سە گرایش کلی
سیر تحولات در حاکمیت ایران و بە تبع آن نوع بازتاب خواستهای جامعە و مردم را از دوران بە قدرت رسیدن اصلاح طلبان تا بە امروز بر روی هرم قدرت می توان بە شیوە زیر خلاصە کرد (البتە با توجە بە این نکتە کە این خواستەها همیشە منعکس کنندە گرایشات مدرن درون جامعە نبودەاند):
۱ ـ اصلاح طلبان، این جریان متنوع با درهم آمیزی مفاهیمی همچون دمکراسی، حقوق بشر و آزادیهای سیاسی با ایدەئولوژی رسمی حکومت در پی آنند کە بە نوعی دولت و جامعە ایران را با نیازهای مدرن تلفیق و منطبق سازند، جریانی کە بە حذف دین در این پروسە معتقد نیست و بالعکس معتقدند کە دین می تواند وباید یکی از ارکان این تحول باشد،
۲ ـ جریان خامنەای و اصولگرایان، یعنی جریان مسلط درون نظام کە با اصول گرائی، سنت و اعتقاد بە تمرکز قدرت بازشناختە می شوند، با تاکید بر نهادهای نظامی، امنیتی، انتظامی و غیر انتخابی مذهبی سعی در انسجام دادن بیشتر بە قدرت متمرکز و انتصابی دارند، کە این قدرت همانا با درهم آمیزی سنت و روحانیون همراە خواهد بود، این گرایش بشدت با مفاهیم غربی علوم اجتماعی و سیاسی سر ستیز دارد،
۳ ـ و سرانجام گرایش احمدی نژاد و یارانش کە سعی در تضعیف موقعیت روحانیون دارند، در زمینە سیاسی با مفاهیم غربی مشکل دارند، بە نوعی معتقد بە بازکردن فضای اجتماعی هستند، بە دولت قدرتمند با گسترش پایەهای استبدادی معتقدند، نیم نگاهی بە ناسیونالیسم ایرانی دارند، با برجستە کردن جنبەهای علم گرایانە می خواهد همزمان بنوعی خودشان را مدرن نشان دهند، (یعنی استفادە ابزاری از علم در غیاب شاخصهای مدرن اجتماعی برای مدرنیست جلوە دادن خودشان)، و سرانجام اینکە با استفادە از عناصر باورهای مذهبی (مثل موضوع امام زمان) و تفسیر خاص خودشان از آن سعی در تضعیف موقعیت خامنەای دارند،
فصول مشترک و افتراق
فصل مشترک جریان دوم و سوم یعنی جریان اصولگرای مسلط و جریان احمدی نژاد همانا ضدیت آنها با آزادیهای سیاسی و مفاهیم مدرن در زمینە علوم اجتماعی و سیاسی می باشد، و خطوط تمایزشان در تعابیر مختلفشان از نقش و حضور روحانیون، نوع ایرانی بودن، نگاهشان بە امام زمان و سرانجام آزادیهای اجتماعی.
فصل مشترک جریان اول و دوم یعنی اصلاح طلبان و اصولگرایان در اعتقادشان بە ماندگاری کل سیستم و فصول تمایزشان در نوع نگاهشان بە مفاهیم مدرن در علوم سیاسی و اجتماعی و از همین زاویە بالطبع تفاوت تفسیرشان از اسلام در شرایط کنونی ایران و جهان.
فصل مشترک جریان اول و سوم یعنی جریان اصلاح طلبان و احمدی نژاد در اعتقادشان بە کل سیستم، اما تفارقشان در این کە جریان احمدی نژاد بیشتر از اصولگرایان گرایش استبدادگرایانە دارند، گرایشی کە باعث شدە جریان احمدی نژاد از خود بیشتر استعداد سرکوب و بە حاشیە راندن طرف مقابل یعنی اصلاح طلبان نشان بدهد تا جریان اصولگرا بطور کلی. فاکت مورد نظر در این مورد می تواند این باشد کە ما هنوز در میان اصولگرایان بطور کلی افرادی را می بینیم کە بە جریان اصلاح طلب روی خوش نشان می دهند، اما در میان جریان احمدی نژاد چنین افرادی را نمی بینیم.
نگاهی بە حال و آیندە
در مقطع کنونی و با نیم نگاهی بە انتخابات آتی اگر از این سە زاویە عمومی بخواهیم بە وضعیت کنونی و آیندە کشور نگاە کنیم، می توان بە نتایج زیرین رسید:
ـ احتمال تشکیل نوعی وحدت یا همراهی ضمنی میان جریان دوم و سوم یعنی اصولگرایان و احمدی نژاد کە این بە معنی گسترش بیشتر پایەهای استبداد و بە حاشیە راندن بیشتر اصلاح طلبان خواهد بود،
ـ احتمال تشکیل وحدتی ضمنی از طریق رفسنجانی میان بخشی از اصلاح طلبان و جریان اصولگرایان کە این بە معنی تضعیف نگرش استبداگرایانە رایج خواهد بود،
ـ و احتمال سوم همانا عدم شکل گیری هیچ نوع ائتلافی میان این جریانات و اینکە جریان اصولگرا خود و با تمام استقلالش حرکت کند، کە در این صورت جریانی سکان کشور را در دست خواهد گرفت کە اگر چە بە مانند احمدی نژاد بە ترکتازی استبداد گرایانە مشغول نخواهد شد، اما علیرغم تحمل نیروهای اصلاح طلب سعی آن در همان مسیر مستبدانە خواهد بود.
***
البتە باید تاکید کرد کە در صورت پیروزی قاطع اصولگرایان در بە دست گرفتن سکان کشور، این بە معنی حذف کامل رقبا در صحنە اجتماعی نخواهد بود، یعنی حذف در مراکز اصلی قدرت (صحنە سیاسی) بە معنی حذف در حضور اجتماعی نخواهد بود. و از این منظر حاکمیت دوبارە در معرض تاثیرگذاریهای جانبی بر پیکرە خودش خواهد بود، تاثیرگذاریهائی کە بخش مهمی از آن ناشی از تاثیرات عینی نیازهای جامعە و تحولات درون اجتماع است.
ظاهرا وضع چنین می نماید کە حاکمیت جمهوری اسلامی، علیرغم تلاشهای مستمر لایەهای اصلی آن در یکدست کردن و یا همراە کردن بی چون و چرای جناحهای مختلف آن از این معضل گوناگونی نخواهد جست. پس با این وضع اصولگرایان کماکان باید مثل همیشە در زمینی بازی کنند کە بە نوعی بە دیگران هم امکان مشارکت دهند. حال این مشارکت حضور مستقیم دیگران در قدرت باشد، و یا حضور غیر مستقیم در صحنە سیاسی و اجتماعی. با این حساب باید همیشە منتظر حوادث غیر مترقبە و ناخواستە در درون رژیم و یا پیرامون آن بود.
رابطە این سە گرایش با جنبش و خواستهای مردمی و مدرن
جریان اصلاح طلبی با تماسش با مفاهیم مدرن در تمامی این سالها اصلی ترین و تنها خط تماس نیروهای داخل و پیرامون رژیم با جنبش مردمی و مدرن بودە است. تماسی کە در جریان جنبش سبز بە اوج رسید.
جریان احمدی نژاد با گرایش شدید ضد اصلاح طلبانەاش، علیرغم علائمی کە در زمینە آزادیهای اجتماعی صادر می کند، اما هیچ وقت از طرف جنبش مردمی و مدرن جامعە ما بە جدی گرفتە نشد. بنابراین هیچگاە نتوانست در بیرون از مراسم دولتی با وجود تناقضات و کشمکشهایش با جریان اصولگرای مسلط، نیروئی مردمی را جمع کند.
جریان اصولگرای مسلط نیز چنانکە واضح است در مقابل خواستهای مدرن قرار گرفتە است.
در سیر حوادث آیندە، جنبش مردمی کماکان تماسش را با اصلاح طلبان در سطوح مختلف حفظ خواهد کرد، اما این جنبش هیچ وقت بە جریان احمدی نژاد نزدیک نخواهد شد. بنابراین جریان احمدی نژاد در صورت پرتاب شدن از حاکمیت با وجود کاربرد سیاستهای پوپولیستی، کوچکترین شانسی برای ابراز تودەای نخواهد داشت. در این صورت پرتاب شدن وی از هرم قدرت بە معنای پایان یا تضعیف شدید یک جریان خواهد بود کە فاقد زمینە اجتماعی و تودەای است.