چند فاکت جدید قدیم، واکنون افزودە شدن دو فاکت جدید، بیش از پیش ما را در تصور آغاز دوران جدیدی در منطقە مصرتر می کنند. فاکتهای قدیم عبارت بودند از:
ـ تعیین خطوط استراتژیکی نظامی دولت آمریکا در آیندە، کە در آن بعد از این توجە از خاورمیانە، بە شرق دورمنتقل شدە و بدین ترتیب اصل رقابت با دولت چین خواهد بود،
ـ و فاکت دوم سخنان اوباما بعد ازانتخابات اخیر ریاست جمهوری آمریکا، دال برپایان یافتن یک دهە جنگ در منطقە.
و فاکتهای جدیدعبارتند از:
ـ انتخاب “چاک هیگل” از حزب جمهوری خواە از طرف باراک اوباما برای سمت وزیر دفاع دولت آمریکا، فردی کە منتقد جنگ عراق و اسرائیل بشمار می رود و ازاین گذر می تواند نمادی باشد برای تدوین سیاستهای احتمالی جدید در رابطە با خاورمیانە. سیاستهائی کە بنوعی خداحافظی خواهند بود ازسنت سیاست گذاریهای موجود آمریکا در منطقە،
ـ و فاکت دوم زمزمە خروج نیروهای آمریکائی ازافغانستان. بی بی سی گزارش داد کە بن رودز، معاون مشاور امنیت ملی آمریکا گفته است که دولت باراک اوباما در حال بررسی همه گزینه های مربوط به سیاست پیش روی این کشور در افغانستان، از جمله خروج همه نظامیان از این کشور است.
شاید بتوان گفت کە بزرگترین شاخص این دوران جدید چنانکە در گفتەهای اوباما پیداست، دور شدن بیش از پیش احتمال رویاروئیهای جدید نظامی خواهد بود، اما این بە معنی خاتمە مناقشات اصلی نخواهد بود. بە عنوان نمونە مناقشە غرب با ایران ادامە خواهد داشت، البتە در فرم سیاسی و اقتصادی. توانائیهای غرب در تحمیل تحریمهای جدید و کارائی این تحریمها براقتصاد ایران، آنان را بیش از پیش بە این سو رهنمون شدە است کە ایران را با مشکلات جدی مواجە کردەاند، مشکلاتی کە مابەازا سیاسی خود را خواهند داشت و تنها باید بە انتظار نشست تا عواقب و نتایج آن را دید.
البتە در کشاکش این تحولات جدید، ما کماکان شاهد وضعیت دشوار کشورهای عربی بعد از تحولات یکی دو سال اخیر هستیم، تحولاتی کە هنوز سمت و سوی قطعی خود را نیافتەاند و بنابراین می توانند بە عنوان فاکتی بازدارندە در حل مشکلات روابط میان ایران و آمریکا عمل کنند. ونیز وضعیت دشوار سوریە کە در شرایط رکود بسر می برد، می تواند عامل بازدارندە دیگری در این مورد باشد.
اما اینکە در میان این سە عامل (مشکلات اقتصادی داخلی، بحران سوریە و تحولات کشورهای عربی) و چگونگی برآیند و کارکرد آنها در تاثیرگذاری بر شرایط رابطە میان ایران و آمریکا، کدام یک تاثیر گذارتر خواهد بود، خود جای بحث دارد. اگر اصل بر دشواریها و تنگناهای اقتصادی ایران باشد، ظاهرا باید وضعیت بسوی تغییر سیاست، و باز شدن فضای گفتگو وتفاهم پیش برود، واگر اصل بر مسئلە کشورهای عربی و سوریە باشد، باید حداکثر در میان مدت اصل را بر ادامە وضع موجود قرار داد. ولی آلترناتیو دیگری می تواند وجود داشتە باشد و آن هم سنتزی از این سە فاکتور می تواند باشد. کە در این صورت اصل، هم باز شدن فضای مذاکرە و هم ادامە رقابتها و دشمنیها خواهد بود.