اعتصاب سرتاسری در روز ۲۱ شهریور در کردستان تمام شد و مردم با نمایش یک اعتراض مدنی نشان دادند کە مخالف جو اعدام، سرکوب و جنایت توسط حاکمیت جمهوری اسلامی (اعتراض مستقیم) و نیز مخالف هرگونە اعمال خشونت در امر مبارزە (اعتراض نهانی) هستند، و خواهان تغییر در شرایط زندگی خود.
این اعتصاب کە با صفت مدنی برجستە می شود، علاوە بر قد علم کردن در مقابل دیکتاتوری حاکمیت، خود را در روش از خشونت موجود در بخشی از اپوزیسیون کە بە مبارزە مسلحانە معتقداند جدا می کند و بە راهکارهای دیگر متوسل می شود، اگرچە اعتصاب کنندگان بخشا در حمایت از همین اپوزیسیون و کشتار بیرحمانە آنها توسط حاکمیت بپا خاست.
اما آیا بە همان اندازە کە مردم پیام مدنی خود را از طریق روش مدنی خود بە حاکمیت رسانیدند، اپوزیسیون مسلح کردی هم توانست و قادر بە درک پیام مردم شدند؟ آیا اپوزیسیون متوجە شد کە تنها از طریق مبارزات مدنی است کە می توان نیروی مردم را بە میدان کشانید و تنها از طریق این امکان است کە می توان بە مصاف جدی سرکوب و اجحاف رفت؟
اعتصاب تمام شد و مردم فردا دوبارە بە سر کار برخواهند گشت و مغازەهای خود را خواهند گشود. ظاهرا هیچ برنامەای برای ادامە این روند نە از طرف فعالان مدنی و نە از طرف اپوزیسیون وجود ندارد. نوین بودن چنین پدیدەای البتە، ضعف آن را توجیە می کند. ضعفی کە باید بشدت روی آن کار صورت بگیرد. در اینکە اعتصاب ۲۱ شهریور موجی از امید و غرور در میان مبارزان برانگیخت شکی نیست، اما در همان حال خبر بازگشت زندگی عادی و اینکە فردای همان روز از دیروز پر از شوق و شور خبری نیست، بی گمان نمی تواند خبر گوش نوازی باشد. زیرا کە مبارزە در امتداد خود معنای جدی می یابد و در ادامە خود است کە می تواند بشیوە عملی و جدی تاثیرات خود را بر روندهای جاری سیاسی و از جملە بر حاکمیت بر جای بگذارد.
پس با این حساب ما از جملە با دو سئوال اصلی مواجە می شویم: سئوال اول، درک هواداران مبارزە مسلحانە از پیام مبارزە مدنی ۲۱ شهریور، و سئوال دوم، چگونگی معاملە و برخورد با این رویداد در روزهای آتی، اینکە چە برنامەی می توان برای آن داشت.
در رابطە با جواب سئوال اول می توان گفت کە در برخورد با مبارزە مدنی می توان بشیوە کلی دو روش در پیش گرفت: برخورد ابزاری و برخورد هویتی. در برخورد ابزاری، حزب مسلح در شرایط خاص از آن بهرە می گیرد تا بە اثبات هویت مسلحانە خود و حقانیت مبارزە مسلحانە برسد، اما در برخورد هویتی، حزب مسلح سعی می کند خود بە مامنی برای مبارزات مدنی تبدیل شود از طریق تبدیل خود از یک حزب سیاسی ـ نظامی بە یک حزب سیاسی ـ مدنی. بە نظر من یکی از پیامهائی کە می توان از دل اعتصاب ۲۱ شهریور مردم کردستان گرفت، پیام ارتقای احزاب مسلح بە احزاب سیاسی ـ مدنی بود. مردم با عمل خود گفتند کە تا جائی کە شما در خانە خود و در زندانها مورد حملە و کشتار واقع می شوید، ما حاضریم از شما دفاع کنیم و این ظرفیت را هم داریم کە بە چنین دفاعی برخیزیم. در دفاع از چنین تحلیلی باید گفت خیلی سادە بە این دلیل کە در تمامی این سالها کە مبارزە مسلحانە جریان داشتە، هیچ عملیات مسلحانەای نتوانست تودە مردم را بە اعتصاب بکشاند و نیروی آنها را علیە حاکمیت بسیج کند. در واقع نیروی مدنی آنجا می جنبد کە دارد جنایتی از طرف حاکمیت صورت می گیرد. زیرا کە مبارزە مدنی نمی تواند خود را با خشونت مسلحانە وفق دهد. پس تغییر از یک فرم نظامی و شبە نظامی بە یک فرم تشکیلاتی ـ مدنی، پیام مهم اعتصاب ۲۱ شهریور بود.
البتە برای نیروهائی کە از طریق جنگ و گریز بە آن سوی مرزها کوچ کردەاند و در آن سوی مرزها هم طی سالیان مدید از طریق نظامی توانستند بە موجودیت خود ادامە دهند، چنین تغییری بویژە در شرایط اقلیم کردستان بسیار دشوار است و باید بە این دشواربودن اعتراف کرد. ولی همزمان باید گفت در کشور و اقلیمی دیگر کە حاکمیتش و یا نیروهای حاکمش نمی توانند از حضور مسلحانە و یا فعالیت مسلحانە دفاع کنند، باید آن احزاب فکری بە حال خودشان بکنند. بە بیانی دیگر، اگر فرم مدنی مبارزە در جامعە خودی از طرفی این جریانات را بە تغییر فرا می خواند، از طرف دیگر، منطق رابطە آن اقلیم با کشور همسایە، فاکتور دیگری برای تغییر در ساختار و روشها می شود. و از این لحاظ باید بە امکانات اندیشید. و تصور نمی شود کە احزاب مسلح تا کنون بە شیوە جدی بە این امر اندیشیدە باشند. شاید یکی از امکانات همانا استفادە از حضور سازمان ملل و اردوگاههای استقرار آنها و بسربردن زندگی در جوار آنان باشد بدون داشتن هیچگونە اسلحەای، و همزمان بتوانند بە فعالیت سیاسی خود ادامە داد. و یا انتقال بخش اصلی نیروی خود بە کشورهای دمکراتیک و استفادە از امکانات مدرن و دیجیتالی و رسانەای برای تماس سیاسی با داخل. اگرچە باز وجود هرج و مرج سیاسی و نبود یک دولت متمرکز در اقلیم کردستان، چنین روندی را دشوار می کند.
و در رابطە با سئوال دوم، باید گفت کە شیوە استفادە از اعتصاب ۲۱ شهریور خود بحث مهمی در توانبخشی بە امر ادامە مبارزە و یا نتایج آن در داخل و خارج از اهمیت والائی برخوردار است. واقعیت این است کە نباید تنها بە ضربە متقابل بە حریف فکر کرد و چنین اندیشید کە حال ثابت شد در واقع رژیم است کە جایگاهی در میان مردم ندارد و بس. زیرا کە حاکمیت جمهوری اسلامی حتی قبل از این اعتصاب هم بە این امر واقف بود و در واقع اعتصاب در این مورد چیزی نیافزودە است. واقعیت این است کە تاریخ مدرن ایران مملو از حرکتهای تودەای در سطح وسیع، اما با منطق حضور مقطعی است کە نهایتا رژیم توانستە بر آن غالب شود و یا عملا نگذارد کە تاثیرات معینی بر وضعیت کشور و جامعە داشتە باشد.جنبش سبز، اعتراضات دی ماە از جملە چنین جریاناتی هستند. فارغ از اینکە این اعتراضات مدنی و خیابانی همیشە محلی و لوکالی بودەاند و هیچگاە نتوانستەاند بە سرتاسر ایران گسترش یابند. و البتە ضعف موتور محرکە درونی آنها هم، یکی از مشکلات دیگر بودەاست. و درست همین امر، ادامە سیستماتیک مبارزات مدنی در کردستان را تهدید می کند. در بیانی دیگر می توان گفت کە ادامە فرم مسلحانە احزاب می تواند در میان مدت و درازمدت بە ماهیت مبارزات مدنی لطمە بزند و از انطباق اپوزیسیون با این شکل مبارزە بشدت جلوگیری کردە و حتی بە مانعی جدی در راە آن تبدیل شود. اعتصاب ۲۱ شهریور نشان داد کە فرم مبارزە مردم با فرم تشکیلاتی و مسلحانە این احزاب در تناقض است، و این احزاب باید چارەای در این مورد بیاندیشند.
اما آسیب شناسی مبارزات مدنی در کردستان تنها بە این موارد ختم نمی شود. باید گفت کە با توجە بە توان نیروهای سرکوب در مواجهە با مردم، بست نشینی در خانەها و بیرون نیامدن، امکان رژیم در کشتار و دستگیری مردم را بشدت پایین می آورد، ولی با تنها در خانە ماندن نمی توان توازن نیروها را در سطح قابل توجهی تغییر داد. امر تغییر فراتر از ماندن در خانەها بە حضور مردم در خیابان و اعلام خواستەهای خود در فرم ‘ندا’ و نە ‘سکوت’ دارد. در فرم سکوت اعتراض، مطالبات بشیوە کمتر مشخصی فرمولە می شوند و معلوم نیست کە مطالبات در جزئیات خود از چە جنسی اند. برای همین می بینیم کە امروزە در میان طیف های شرکت کنندە در این اعتصاب، تعابیر مختلفی دیدە می شود. از طیفهائی کە آن را بە خواست استقلال کردستان تفسیر می کنند تا طیفهائی کە تنها بر فراخواندن حاکمیت و نیروهای سیاسی در اجتناب از بکارگیری خشونت برای پیشبرد اهداف خود و یا در سیاست تاکید دارند. بنابراین جنبش مدنی در کردستان احتیاج دارد کە بیشتر هویت و طرح خواستهای خود را فرمولە کردە و از ابراز روش بە ابراز هویت خود هم بپردازد.
در پایان باید گفت کە جنبشهای مدنی از جنس رفرم و اصلاح طلبی اند و قرابت کمتری با رادیکالیسم دارند. فراخواندن آنها برای پرهیز از خشونت و پیشبرد امر سیاست از طریق مسالمت آمیز و دوری از خشونت وسرکوب، جزو هویت آنهاست. جنبشهای مدنی در واقع جنبشهای حائل میان اپوزیسیون و دولتهایند کە در جریان آن جامعە بشیوە مستقیم بە ابراز شخصیت خود در کشمکشهای سیاسی و اجتماعی می پردازد. بنابراین علیرغم همراهی احزاب سیاسی با آنها، نمی توان جنس آنها با احزاب یکی دانست. از همین منظر احزاب سیاسی باید متوجە این امر باشند کە تطابق صددرصدی میان آنان و جنبشهای مدنی وجود ندارد و باید آنان بە این فاصلە احترام بگذارند و درست مانند حاکمیت، خود را هم مورد خطاب این جنبشها بدانند. اگرچە حاکمیت ها کمتر گوش شنوائی دارند و این احزاب اپوزیسیون هستند کە باید بیشتر خود را با این جنبشها وفق بدهند. زیرا کە اگر تغییر کار تودەهاست، جنبشهای مدنی درست آنجائی هستند کە این مسئولیت بدانها سپردە می شود.
پیام اصلی اعتصاب ۲۱ شهریور مردم کردستان را دریابیم و بیشتر بە سمت مبارزە مدنی ـ تودەای و سازماندهی و روشنگری حول آن بپردازیم، زیرا کە درست آنجاست می توان از توان سرکوب رژیم کاست و خواستەهای خود را بە پیش برد. بە جنبش های مدنی ایمان بیاوریم زیرا کە زمینە اصلی ارتقای فرهنگ سیاسی و غنا و شفافیت بخشیدن بە آن است، جائی کە جریانات سیاسی را در امر سیاست واقع بین تر می کند و رمانتیسم را بیشتر با رئالیسم آشتی می دهد.