اظهارات پرویز ثابتی معروف به “مقام امنیتی” در مصاحبه چندی پیشی که او با گرداننده برنامه افق تلویزیون فارسی امریکا داشت، موجب بهت بسیار و خشم و نفرت فراوان هر ایرانی با وجدان و به ویژه آنانی شده است که پس از سی و اندی سال هنوز هم داغ شکنجههای ساواک رژیم دیکتاتوری شاه را بر جان و تن خود دارند. بهت از غلیان اینهمه بیآزرمی شکنجهگر که گذشت روزگاری به این درازی نه تنها نتوانسته قطرهای از شرم و پشیمانی بر پیشانی او بنشاند که حتی وقاحتش را دوچندان کرده است. و خشم و نفرت برحق از مدعیات این سرشکنجهگر و کلیددار واقعی زندانهای سیاسی در دورهای از دیکتاتوری شاه، که بیهیچ خجالتی ادعای بیخبری از شکنجه در بازجوییهای آن دوره را دارد و بی شرمانه دم از مخالفت اصولیاش با هر گونه شکنجه و داغ و درفش میزند! پرویز ثابتی بیش از دهسال مسئولیت کلیدی اداره کل سوم ساواک را برعهده داشت که بخش امنیت داخلی و در واقع مهمترین و حساسترین اداره در ساختار سازمان امنیت و اطلاعات رژیم شاه محسوب میشد. او برخوردار از اقتداری بی نظیر در آن دستگاه دیکتاتوری فردی، در راس ادارهای نشسته بود که با اختیارات مطلق، ویژه و فراقانونی تفویض شده از سوی شاه، کلیه امور مربوط به بازداشتهای ناراضیان نسبت به سیاستهای رژیم وقت، شکنجه و بازجوییهای مخالفان بازداشت شده، پرونده سازیها در مورد مظنونین، تعیین میزان و حد مجازات برای بازداشتیها و دیکته کردن آنها به بیدادگاههای نظامی، نفوذ توطئه گرایانه در گروهها و محافل منتقد و مخالف حکومت دیکتاتوری شاه، و عملی کردن تئوری ارعاب و استیلای حاکمیت ترس بر جامعه را زیر نظر خود داشت. او تا بدانجا اعتماد و وثوق شاه بدگمان به همه زیردستانش را بدست آورده بود که توانست بیش از دهسال تمام این موقعیت کلیدی را حفظ کند. او عملاً در رابطه بیواسطه با شاه قرار داشت، بطوری که طرحها و برنامههای “امنیتی” و نتایج اعمال خود در ساواک را حتی از فراز سر روسایش به آگاهی شاه میرساند. هر چهار رئیس این “مقام امنیتی” طی دوره مدیریت یا معاونت وی در اداره داخلی ساواک جملگی عوض شدند، ولی او همچنان بر پست خود باقی ماند مبادا که تداوم مدیریت رضایتبخشاش از نظر دستگاه در زمینه توطئهها و شکنجههای ساواک، دچار آسیب و دست انداز شود! عروج پیوسته او در مقام امنیتیاش طی سالهای ۴۵ تا ۵۷، دقیقاً متناسب و متناظر است با دوره تقویت قدرت انحصاری ساواک در سیستم حکومتی شاه از یکسو و تشدید بیوقفه سرکوب و شکنجه توسط این ارگان از دیگر سو. او به عنوان یک پلیس سیاسی مستعد، تمام عیار و کارکشته فعالیت اهریمنانه خود را با انواع توطئهچینیها علیه مبارزان تلاقی دو دهه سی و چهل شروع میکند، آنرا در سیام اردیبهشت سال ۱۳۵۴ با اجرای نقشه برای کشتار ۹ فدایی و مجاهد به اوج میرساند و در اواسط دوره منتهی به انقلاب بهمن حتی به شاه پیشنهاد میدهد که دست او را برای دستگیری و کشتار وسیع انقلابیون باز بگذارد تا از اینطریق کلک عصیان مردم کنده شود! ثابتی کسی است که کادرهای اصلی ساواک در بخش تعقیب و دستگیری و شکنجه مخالفان بازجویانی چون حسین زاده، عضدی، منوچهری، رسولی، آرش، مصطفوی، کاوه، حسینی و تهرانی و… او را بعنوان مغز متفکر ساواک، و فرمانده همه کاره خود میشمردند و همانا از شخص وی خط و دستور میگرفتند. چنین فردی با این سابقه و موقعیت مورد اشاره در بالا که هزاران دلیل و مدرک برای اثبات آنها در دسترس است، اکنون اما مدعی میشود که در اداره تحت مدیریت وی شکنجه سیستماتیک در کار نبوده و اگر هم مواردی رخ داده، روح آقای “مقام امنیتی” بکلی از آنها بیخبر بوده است! ما به عنوان سازمان فدایی تبار، با داشتن دهها نفر از قربانیان شکنجههای تحت مدیریت پرویز ثابتی در صفوف خود که در ازاء هر دروغ و انکار و حاشای این “مقام امنیتی” میتوان دهها اثر تازیانه و سوزانده شدن و ضرب و جرح بر تن و جان یارانمان را به تماشا نشست، در خشم و نفرت از این حاشای بیشرمانه تنها نیستیم. از آن خیل مبارزانی که توانستند در آنزمان از بساط مرگ و شکنجه ساواک شاه به مدیریت همین ثابتیها نجات یافتند و بعداً نیز از تداوم جنایات ساواک توسط دستگاه سرکوب وحشیانه تر جمهوری اسلامی جان سالم بدربردند، خوشبختانه هنوز هم بسیاریشان زندهاند و آمادهاند تا برای برملا کردن دروغهای امثال ثابتیها، متکی بر اسناد و شواهد بسیار شهادت دهند. خشم ما فقط از آن نیست که او قتل زیر شکنجه دهها مبارز بر اثر شکنجههای ساواک را به حاشا مینشیند، یا که واقعیت ملموس کف پاها و پشت کمرهای شلاق خورده و تنهای سوزانده شده یاران ما به دست فرمانبرهایش را انکار میکند، بلکه از اینست که میگوید روح او از آنچه که روزمره در اداره تحت مسئولیتش صورت میگرفت بیاطلاع بوده است! تصادفی نیست که نه فقط ما، که همه آنانی که مصائب آن دوره زجر و شکنجه را از نزدیک تحمل کرده و یا که اختناق ساواکی حاکم بر کشور را تجربه کردهاند، این چنین شدید از اینهمه وقاحت رئیس بازجویان ساواک به خشم آمدهاند. بی آزرمیهای این سر شکنجهگر در مصاحبه اخیرش، تیر و ترکشی بوده بر دل هر ایرانی آزادیخواه و هر انسان باورمند به شان و مقام انسانی. از نظر ما، او تنها پاسخگوی جنایات بیست ساله خویش از بدو استخدامش در سال ۱۳۳۷تا پیش از فرارش از کشور در سال ۱۳۵۷علیه مخالفان رژیم سرسپرده خود نیست؛ او فقط نباید بخاطر شکنجههای دوره منتهی به سال ۱۳۵۰پاسخگو باشد که حین آن مهندس نیک داوودی و آیتالله سعیدی زیر شکنجه به قتل رسیدند؛ او تنها برای قتل به اصطلاح امنیتی دهها مبارز در زیر شکنجههای نیمه اول دهه ۵۰ نیست که میباید محاکمه شود؛ او میباید این اتهام سنگین سیاسی را نیز جوابگو باشد که وی و دستگاه تحت مدیریتاش با تحکیم خفقان سیاسی در کشور نقش بسیار بالایی در پدید آمدن وضعیت بعدی کشور داشتهاند. بر اثر عملکرد سفاکانه ساواک در از بین بردن هرگونه صدای اعتراض و هر حرکت مدنی در کشور بود که از دل ظلمانی اختناق آنزمان و از میان آتش و دود عصیان علیه آن، نیروئی برآمد کرد وبر کشور مسلط شد که حرفه و کارنامهاش طی سی و سه سال گذشته ادامه جنایتهای امثال ثابتی در سطحی وسیعتر بوده است. اختناقی که، یکی از سیاستپردازها و مشوقین و عاملیناش همین ثابتی بود که بنا به اعتراف از موضع افتخار خودش در همین مصاحبه با تلویزیون فارسی امریکا، هم در اوایل دهه چهل در تحقق این سیاست نقش ایفاء کرده بود و هم میخواست در آخرین ماههای حکومت شاه نقش آفرین آن باشد و اینک سخت تاسف میخورد که چرا امکان اجرای آنرا نیافته است! لاجوردیها و تائبها، باز تولید شده حسینیها و ثابتیها و ادامه دهنده او و آنها بودند و هستند. به باور ما، امثال ثابتیهای دوران شاه و حاج داودهای دوران ولایت فقیه باید محاکمه شوند. با شرایط امروز در دادگاه بینالمللی جنایت علیه بشریت، و در شرایط ایران دمکراتیک فردا، توسط دادگاه ملی متکی بر قانون و حقوق شهروندان.
هیئت سیاسی ـ اجرائی سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت) ۱۸اسفند ماه سال ۱۳۹۰(۸ مارس ۲۰۱۲)