بر مبنای یک درک مارکسیستی انقلاب سیاسی آنگاە مطرح می شود کە در بنیانهای اقتصادی جامعە و مناسبات تولیدی تحول ایجاد شدە باشد، چنانکە با بوجود آمدن شیوە تولیدی جدید و طبقات نوین، ضرورت تغییر در قدرت سیاسی و آن نیروهائی کە قدرت سیاسی را باید در دست داشتە باشند هم مطرح می شود.
شاید انقلاب سال ۵۷ در ایران نمونە خوبی باشد. در شرایطی کە کە جامعە ایران روند مدرنیزاسیون را در ابعاد اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی تجربە می کرد و نیروهای جدیدی بە منصە ظهور می رسیدند، انحصار بیشتر قدرت در دست شاە، و راە ندادن بە نیروهای مدرن جهت مشارکت در قدرت سیاسی، بنیانهای نظام پهلوی را فرو ریخت. این عامل اصلی انقلاب در ایران دهە هفتاد میلادی بود.
آیا ایران هم اکنون همان شرایط را دوبارە تجربە می کند؟
رویدادهای دی ماە کە در آن در بیش از هشتاد شهر ایران شاهد تظاهرات مردم علیە کلیت نظام بودیم، دوبارە این ایدە را مطرح می کند کە آیا جامعە ایران دوبارە روند انقلابی را تجربە خواهد کرد؟ یا اینکە علیرغم این رویدادها، جامعە اما بە مسیر دیگری خواهد رفت؟
اگر بطورکلی همان درک مارکسیستی از انقلاب را مد نظر قرار بدهیم، باید گفت کە ایران از لحاظ بنیانهای اقتصادی و مناسبات تولیدی فعلا در مرحلە انقلابی قرار ندارد. دلایل چیست اند؟ در این مورد می توان گفت کە:
ـ اقتصاد ایران یک اقتصاد مختلط از اقتصاد دولتی، نئولیبرالیستی و اقتصاد در سایە است،
ـ بخش اقتصاد در سایە کە عمدتا بخش نظامی و بنیادهای مذهبی هستند، با منش خاص خود، کە خارج از بنیانهای عرفی فعالیتهای اقتصادی هستند، با حفظ موقعیت خود، از ورود اقتصاد ایران بە اقتصاد جهانی و جذب سرمایە خارجی جلوگیری می کنند،
ـ اقتصاد ایران نتوانستە خود را بنابر ضروریات دوران بەروز کند،
ـ گرایش نئولیبرالیستی در ایران سعی در بەروزکردن اقتصاد ایران دارد کە البتە با مقاومت شدید بخش دولتی و سایە روبرو می شود،
ـ خصوصیت برجستە اقتصاد ایران، ضعف تولید و عدم تولید ثروت در حد ضرور است،
ـ رقابت درونی سە بخش عمدە اقتصاد در ایران هنوز نتوانستە بە نفع یکی نهائی شود،
بنابراین می توان گفت کە:
ـ در ایران جمهوری اسلامی هنوز مناسبات تولیدی جدیدی شکل نگرفتە است کە بتواند تناقض میان نیروهای حاکم با نیروهای جدید را بە منصە ظهور برساند. ظهور بخش نئولیبرالیستی هم در آن حد نیست کە بتوان چنین تناقضی را بە تضاد اصلی فرابرویاند،
ـ اقتصاد ایران هنوز گرفتار بنیانی ترین اصل خود، یعنی معضل تولید ثروت است،
ـ در ایران هنوز اصل مالکیت اقتصاد نهائی نشدە است تا بتوان از دل آن نیروی ضد آن را بیرون کشید،
ـ درست بر اساس همین اقتصاد مختلط، نیروهای متنوع و متضاد در حاکمیت حضور دارند کە بخشی از آنان بعلت تمایل و گرایش بە سکولاریسم و جهانی شدن، مبارزە مردم را در مقاطعی بە نفع خود جذب می کنند کە این مانع از مبارزە مردم علیە کل سیستم می شود.
نهایتا اینکە اقتصاد ایران هنوز در سطح وسیع و ضرور نیروهای ضد حاکمیت را در درون خود پرورش ندادە است تا بتواند در مقطعی بە انقلاب فراروید. آنچە وجود دارد اعتراض کارگران، اقشار فقیر و زحمتکش جامعە است کە نتوانستە همگامی نیروهای مدرن جامعە را در سطح وسیع بخود جلب کند، و آن هم بە این دلیل سادە کە این نیروهای مدرن در اقتصاد کشور نقش کلیدی ندارند.