سامانه اینترنتی سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت)

GOL-768x768-1

۲۴ اردیبهشت, ۱۴۰۵ ۱۵:۴۳

پنجشنبه ۲۴ اردیبهشت ۱۴۰۵ - ۱۵:۴۳

#دایی_علی

«دایی علی» دایی مادرم بود. پیرمردی مهربان و خوش رو. دکان کوچکی داشت در محله ی «محرمدشت» روستای آبا و اجدادی. همه ی تابستان ها اورا میدیدم. همیشه لبخندی بر لب داشت و همه وقت پذیرای شیطنت های کودکی ما بود و مادر هر گاه از دکانش بسته ای چای و نیم کیلوئی قند میخرید با مقداری آب نبات های رنگی دست ساز؛ ممنون دارش بود که چشمش به ماست و هوای ما را دارد… من هم از همان وقتی که آلوده کتاب و قصه شدم؛ به فراخور برایش از کیهان بچه ها و کتاب های دیگر، مطالبی را می خواندم…

در یک تابستان و آن روزی که از مکتب خانه فرار کردم؛ میترسیدم به خانه بروم. از مواخذه مادر… بنابراین به دکان «دایی علی» پناه بردم. ماجرا را بی کم وکاست ^ برایش تعریف کردم… د ر باز مکتب خانه و فرار به یک چشم برهم زدنی… همه و همه را بازگو نمودم. لبخندی زد و به نظر می رسید حق را به من میدهد… قرارشد به مادرم بگوید که دیگر به مکتب نروم … چون مکتب دار واقعا سوادش از ما کمتر بود… قران را بد میخواند و همیشه ترکه ای در دست داشت… ^^ «دایی علی» آن روز برایم تعریف کرد که در کودکی نتوانسته بود درس بخواند و همین قدر حساب و کتاب را هم مدیون خواهرش، «خاله ناز خانم» می دانست…

دریک تابستان، یک روزسرزده گذرم به دکانش افتاد… هنوز چند لحظه ای نگذشته بود که فردی که آنجا از قبل نشسته بود؛ با لحنی تهدیدآمیز از من پرسید اینجا چه میخواهی؟ هاج و واج ماندم و نمیدانستم چه بگویم… لبخندی زورکی زدم تا نرمش کنم و در جوابش گفتم: »درس می خوانم…« و دوسه کتابی را زیر بغل داشتم؛ نشانش دادم. «دایی علی» به طرفداری از من در آمد و دستش را به نشانه حمایت روی شانه ام گذاشت… و من با دلخوری از آنجا خارج شدم… بعدها از او پرسیدم آن مرد کی بود و چرا با عصبانیت و خشونت رفتار کرد؟ گفت: «شاید به خاطر کتاب هایت…»

آن تابستان و تابستان های دیگر، هرگاه «دایی علی» را میدیدم در دکانش نشسته بود و با دقت، نظاره گر عبور و مرور رهگذران بود… علاقه ام به او سالیان سال ادامه داشت… از یک زمانی، رفت و آمدم به روستا کمتر و کمتر شد. دیگر او را ندیدم. و هیچ بخاطر ندارم که «دایی علی» کی درگذشت… پیش خودم میگفتم زندگی همین است… یک روز بخاطر کتاب هایت و این روزها به خاطر نوشته هایت… هرچند فرق است بین آنچه می خوانید وآنچه می نویسید؛ اما هراساندن و تهدید به جای خود باقیست!…

^ پانوشت:  ر .در قسمتی از تکیه کنار میدان اصلی که حالا همانند بسیاری از محله های قدیمی روستا، ابتدا مخروبه می گردد و سپس در مسیر آپارتمانسازی قرار می گیرد!… .»

^^ «ناخوش آوازی به بانگ بلند قرآن همی خواند. صاحبدلی بر او  بگذشت. گفت: تو را مشاهره چند است؟ گفت: هیچ. گفت: پس این زحمت خود چندین چرا همی دهی؟ گفت: از بهر خدا میخوانم. گفت: از بهر خدا مخوان:گر تو قرآن بر این نمط خوانی/ ببری رونق مسلمانی» (گلستان سعدی . باب چهارم)

 

 

تاریخ انتشار : ۱ اسفند, ۱۴۰۲ ۰:۳۲ ق٫ظ

آخرین نوشته‌ها:

لینک کوتاه

نظرات

Comments are closed.

به مناسبت سالروز پیروزی بر نازیسم؛ هیچ نیروی اهریمنی نمی‌تواند بر مردمی متحد پیروز شود

هیئت سیاسی- اجرایی سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت): همان‌گونه که اتحاد شوروی در ژوئن ۱۹۴۱ با اتکای به اتحاد مردمی در برابر تجاوز ایستاد، ایران نیز در اسفند ۱۴۰۴ دچار تحولی بزرگ شد. همبستگی مردم در دفاع از میهن، که به عین دریافتند فرزندانشان در نیروهای مسلح، به اتکای پشتیبانی جامعه است که قادرند از کشورشان در برابر خطر موجودیتی دفاع کنند.

ادامه »

ایران در آستانه فروپاشی: اعتراضات، عدم حقانیت حاکمان و بن‌بست‌های پیش‌رو…

شورای سردبیری کار: تجربه تمامی طول دوران حیات حکومت اسلامی نشان می‌دهد که هر موج سرکوب، به‌جای تثبیت پایدار نظام، پایگاه اجتماعی نظام را کوچک‌تر می‌کند، شمار بیشتری از شهروندان را به صف مخالفان می‌راند و پس از مدتی، اعتراضات گسترده‌تری دوباره سر برمی‌آورد. این بار اما فشار از پایین با خطر تشدید تنش در سطح منطقه‌ای و بین‌المللی نیز هم‌زمان شده است. در چنین فضایی، اسرائیل ـ با سابقه حملات تحریک آمیز و تلاش مستمر برای تضعیف جمهوری اسلامی ـ ممکن است اعتراضات داخلی را فرصتی برای ازسرگیری حملات علیه ایران تلقی کند. این هم‌زمانی نارضایتی داخلی و تهدید خارجی، معادله‌ای بسیار خطرناک برای کشور ما ایجاد کرده است.

مطالعه »

دربارهٔ ویرانی؛ با هاینریش بل

شهناز قراگزلو: در میانهٔ هر جنگی، چیزی خطرناک‌تر از خودِ انفجارها وجود دارد: عادت‌کردن به ویرانی. بل در این رمان ما را وادار می‌کند مقابل خرابه بایستیم؛ نه برای ستایش ویرانی، بلکه برای فهمیدن آن. زیرا ویرانی فقط دیوار و سقف را فرو نمی‌ریزد؛ حافظهٔ جمعی را می‌خراشد، اعتماد را سست می‌کند، رشته‌های رابطه را از هم می‌گسلد، ذهن را بی‌قرار می‌سازد و انسان را تا مرز بی‌پناهی مطلق پیش می‌برد.

مطالعه »

سپر انسانی و تناقض روایت‌ها..

گٖودرز اقتداری: آن مدعیان همیشگی که حماس و ایران را به سوء استفاده از سپر انسانی برای پوشش از نیروها و مهمات متهم می‌کنند، اینجا حضور ندارد که پاسخ دهند اگر ایران ساختمان هتلی و یا ساختمان تجاری را در بحرین هدف گرفته باشد آیا به یک منطقه جنگی و نیروی متخاصم حمله کرده است یا یک هتل را هدف قرار داده است.

مطالعه »
شبکه های اجتماعی سازمان
آخرین مطالب

گزارش مجموعه اطلاعاتی آمریکا می‌گوید ایران می‌تواند ماه‌ها از محاصره هرمزِ ترامپ جان سالم به در ببرد!

سلام! تو زنده‌ای یا مرده؟

رؤیای دموکراسی، واقعیت بحران

صحبتی با افکار عمومی جهان، به‌ویژه مردم آمریکا

چرا فمینیست‌های غربی در برابر جنگ علیه زنان ایران سکوت کرده‌اند

دوگانه‌ «زیرساخت»‌ و «جان انسان» و حافظه تاریخی ما