خامنەای اخیرا در سخنانی، با کلامی صریح، مستقیم و هشدارمآبانە بە روحانیت، کە بیشتر بە سخنرانی در هنگامە بحرانهای سخت، خطرناک و مایوسانە شبیە بود، تصریح کرد کە سرنوشت روحانیت و اسلام بە سرنوشت نظام گرەخوردەاست. البتە خامنەای با گفتن این نکتە کە نظام زندە و پابرجا است و بە حیات خود ادامە نیز خواهد داد، سعی کرد ترس و دلهرە مستقیم و نامستقیمی را کە از این نوع سخنان متصاعد می شود، در درون خود و مخاطبانش بخشکاند، و همگی را بدان سو سوق دهد کە این نوع کلام تنها کلامهای تبلیغی هستند و بس، و گویا کاری بە امر واقع و موقعیت خود نظام ندارد. میلی کە بلافاصلە این سئوال را در ذهن شنوندە برمی انگیزد کە پس چرا چنین سخنانی؟
اما آیا این تنها کلامی تبلیغی و تهییجی از طریق تزریق ترس برای جذب نیروهای روحانی مخالف و منتقد رژیم بود، یا نشان از ترسی واقعی دارد کە تماماً سران رژیم را دربرگرفتەاست؟ و یا هردو؟
سران کودتا در حیطە داخلی توانستەاند حضور خیابانی مردم در خیابانها را متوقف و سرکوب کنند، حضور نیروهای امنیتی را در زندگی مردم بشدت افزایش دهند و نوع فعالیتهای اصلاح طلبان را در سطح گستردەای محدود کنند. در حیطە خارجی نیز با توجە بە مشکلات اقتصادی جهانی و سیاستهای نرمتر دولت باراک اوباما در مقابل ایران، و امکانات رژیم در منطقە برای مقابلە بە مثل درصورت وقوع جنگ، امکان حملە بە ایران قوی نیست. یعنی رژیم لااقل در کوتاە مدت در وضعیت تضمین شدەای قرار دارد. در این رابطە اما آنچە رژیم را می ترساند همانا حوادث پیش بینی ناپذیری هستند کە بە علت لاغرشدن بنیە و ساختار حکومت و نیز انباشتە شدن خواستەهای برآوردە نشدە جامعە، می توانند پیش بیایند. حوادثی کە خیلی راحت می توانند طومار عمر حکومتشان را درهم بپیچد، و یا آن را در موقعیت مخاطرەآمیزی قراردهد.
خامنەای در ماههای اخیر چهار بار بە قم سفر کردە و بنابر گزارشهای منتشرە، این سفرها عمدتاً برای دیدار با روحانیون و مراجع مذهبی تدارک دیدە شدەبودند، روحانیون و مراجعی کە در سطحی چشمگیر بە رژیم کودتا پشت کردەاند و بە منتقدان آن تبدیل شدەاند. خامنەای قادر بە جذب آنان نشد، و حال با ترسانیدن آنها از این کە سرنوشت آنان وابستە بە نظام است، سعی می کند آنچە را کە با دیدارهای رسمی و محرمانە میسر نشد، از طریق ترسانیدن و ارعاب بە دست بیاورد.
اما نکتە بسیار مهمتر در این مورد همانا نقش روحانیون منتقد در اعتراضات سال اخیر بود کە نظام حاکم را بشدت ترسانیدە است. در جریان اعتراضات سال گذشتە نقش روحانیون و مراجع بسیار برجستە بود، کە مهمترین نمونە آن می تواند مورد آیت اللە منتظری باشد. جریان حاکم بە خوبی بە این مسئلە آگاە است و فاصلەگیری جریان روحانیت از حاکمیت خود را بە عنوان علامت خوبی ارزیابی نمی کند. چنین امر و روندی می تواند در آیندە افراد و جریاناتی را در میان آنان تولید کند کە بە جریانی جدی در مقابل حاکمیت موجود تبدیل شوند، و بە این ترتیب مخالفت جدی از درون خود جریان مذهبی شکل بگیرد. وجود طیف احمدی نژاد در حاکمیت و سیاستهایشان، بە واقع احتمال چنین مسئلەای را تشدید کردە است، و این یعنی فروریختن پایەهای سنتی ـ مذهبی نظام. چنین امری می تواند نهایتا بە همگرایی طبقات و اقشار سنتی ـ مذهبی جامعە با اقشار و طبقات پایین و متوسط تبدیل شود، و بدین ترتیب بنیە اجتماعی جنبش فربەتر شود. باتوجە بە نقشی کە روحانیون در میان اقشار سنتی دارند، و نیز نقش آنان در شکل دهی مشروعیت سیاسی نظام، این امر می تواند بە معنای بە صدا درآمدن زنگهای مراحل نهایی عمر یک نظام باشد.
خامنەای با ترسانیدن روحانیون با این ادعای بدون پایە کە گویا سرنوشت آنان وابستە بە سرنوشت نظام است، می خواهد روند نهانی و درونی گسترش مخالفت و دوری از رژیمش را در میان روحانیون متوقف کند، و آب رفتە را بە جوی بازگرداند.