سه شنبه ۱ خرداد ۱۴۰۳ - ۰۵:۰۳

سه شنبه ۱ خرداد ۱۴۰۳ - ۰۵:۰۳

از شناخت تا سازندگی استالین، تئوریسین و سازنده سوسیالیسم

قانون اساسی سال ۱٩٣٦ اتحاد شوروی مهمترین دستاورد تئوریهای نوین استالین در زمینه ساختار دولتی کشور شوراهاست. او اصول اساسی بسیار مهمی را مطرح ساخت که طبق آنها، قانون اساسی را نمی توان با برنامه و اعلامیه که تفاوت بزرگی بین آنها وجود دارد، در هم آمیخت

در سالهای بعد از تخریب اتحاد شوروی و برپائی سرمایه داری در آن، در روسیه سعی سعی شده با اشاعه انبوه عظیمی از دروغ و جعلیات، افتراگوئی و تهمت زنی های تعمدی، زندگی و فعالیت استالین را بیالایند. کار کثیف و فحاشانه یهودایان و وازدگان سیاسی نه تنها تخفیف نمی یابد، که برعکس، شدت هم می گیرد.

طبیعتا این سؤال مطرح می شود که همه این اقدامات، چه هدفی را تعقیب می کنند؟ ارائه تصویری خشن از استالین بعنوان دیکتاتور، جاهل و جلاد برای حاکمیت بورژوازی کلان کنونی و سران آن- الیگارشها، صاحبان ثروتهای غارتی و همچنین، برای مقامات عالی بوروکراسی دولتی از این جهت لازم است که، حزب کمونیست اتحاد شوروی و وارث آن، حزب کمونیست روسیه و حاکمیت شورائی زحمتکشان را بی اعتبار ساخته، باور و اعتماد مردم نسبت به بازگشت کشور به راه رشد سوسیالیستی را مخدوش و سدّ نمایند.

بدون پاک کردن جعلیات کثیف علیه حزب کمونیست اتحاد شوروی، ولادیمیر ایلیچ لنین و یوسف ویساریونویچ استالین از حافظه مردم زحمتکش، نمی توان روی شرکت فعال توده های زحمت و کار در مبارزه برای بازسازی حاکمیت شورائی خلق، بازگرداندن کشور به راه رشد سوسیالیستی و تشکیل مجدد دولتهای متحد بر مبنای اصول سوسیالیستی حساب کرد.

استالین، یک رهبر در مقیاس جهانی است که تئوری ترقی اجتماعی و تحقق آن را با هم تلفیق داد، وی، قدرت پیش بینی روند حوادث را داشت و کشور را برای اولین بار درجهان با موفقیت به راه طی نشده سوسیالیسم سوق داد. ی. و. استالین، تئوریسین و سازنده سوسیالیسم بود.

ی. و. استالین، بعنوان پیرو صادق ولادیمیرایلیچ لنین، برای اولین بار به سؤال لنینیسم چیست، پاسخ داد. به تعریف او، لنینیسم عبارت از مارکسیسم دوران امپریالیسم و انقلابات پرولتری، تئوری و عمل انقلابی و بطور کلی، دیکتاتوری پرولتاریاست. صفات مشخصه تئوری لنینی را بمثابه تداوم رشد ماتریالیسم دیالکتیک، توانائی وحدت بخشیدن به تئوری و عمل انقلابی را آشکار ساخت.

او در مورد خطر برخورد سطحی به تئوری مارکسیسم- لنینیسم هشدار می داد و تأکید می کرد که، «تلاش عملگرایان برای دور زدن تئوری، با روح لنینیسم در تضاد است و با خطرات بزرگی همراه است». او، در مقابل تحریف تاریخ قاطعانه می ایستاد.

آنچه که به شیوه های کاربست ابزار زبان در آثار استالین مربوط می شود، عبارت پردازی و یاوه گوئی های شبه علمی در آنها جائی ندارند. نوشته های وی برای بخش اعظم مردم واضح و قابل درک هستند. اتفاقا در این مورد، نمونه و نظیر یوسف استالین بسیار کم است.

لازم به تأکید است که، بررسیهای استالین در عرصه تئوری مارکسیسم- لنینیسم و تحقق عملی آن، در شرایط خاص جهانی، در شرایط محاصره خصمانه اتحاد شوروی از سوی کشورهای سرمایه داری و در شرایط خطر دائمی حمله نظامی از خارج که، از سوی فاشیسم متجاوز آلمان اتفاق افتاد.

تئوریهای مارکسیسم- لنینیسم تکامل می یابد، در عمل اجتماعی محک می خورد و متقابلا تأثیر قدرتمندی بر آن می گذارد. اتفاقا یکی از عمده ترین دستاوردهای حزب، لنین و استالین در آن دوره، تکامل تعالیم مارکسیستی – لنینیستی در مورد امکان ساختن سوسیالیسم و متحقق ساختن آن در اتحاد جماهیر شوروی بعنوان یک کشور مشخص می باشد. ی. و. استالین، آموزه های لنین را در باره متدها، آهنگ سرعت و حلقه های اصلی ساختمان سوسیالیسم، یعنی صنعتی کردن کشور، تعاونی کردن کشاورزی، انقلاب فرهنگی تکامل بخشید. بدین جهت، رئوس اصلی آن: ماشین سازی- در عرصه صنعتی کردن، کشاورزی برزگ- کالخوزها(تعاونیهای کشاورزی غیردولتی. م.)، از میان برداشتن زمینداری بعنوان یک طبقه- در عرصه تعاونی کردن و متدهای مشابه، ابزارهای اجرا: برنامه های پنج ساله، توسعه اقتصاد ملی، تکنیک، «کادرهای ماهر، همه چیز را حل می کنند»، مشخص گردید. دشمنان استالین، او را به تشدید ناموجه آهنگ راه رشد توسعه کشور متهم می کنند که گویا باعث سختیهای فزون از حدی در زندگی توده های مردم گردید. اما استالین می گوید، اگر در کشور، «در خانه خود ابزار تولید و اسلحه تولید نکـنیم… اقتصاد ملی کشور را با اقتصاد کشورهای پیشرفته سرمایه داری، تولید کنندگان و صادر کنندگان اسلحه و ابزارهای تولید پیوند دهیم… این، بمعنی تسلیم به سرمایه داری جهانی است». عقب ماندگی صد ساله از سرمایه داری غرب باید در عرض ۱۰ سال جبران می شد. در غیر این صورت، کشور به مستعمره و مردم شوروی به برده تبدیل می شدند. و دلیل اصلی تلاشهای مافوق تصور بشری او هم، همین بود.

سهم بزرگ استالین در تعمیق تعالیم مارکسیسم- لنینیسم در باره ملت و مناسبات ملی بر همه روشن است. پنج علامت مشخصه پذیرفته شده در تعریف ملت، یعنی: زبان، اراضی، زندگی اقتصادی، اندوخته های فرهنگی و معنوی مشترک، حاصل کار علمی اوست. ی. و. استالین چنین استنباط می کرد که، یک کشور کثیرالمله فقط در صورتی می تواند قدرتمند باشد که، بر پایه عدالت اجتماعی برقرار شود. جنگ کبیر میهنی خلقهای اتحاد شوروی علیه ائنلاف فاشیستی دولت آلمان این نظریه را تأئید کرد. آنچه که به تخریب اتحاد شوروی در اوایل دهه ٩۰ مربوط می شود، این است که بر مبنای مسائل عینی اتفاق نیافتاد. بلکه، در نتیجه پیدایش گروه جدید رهبران سیاسی که عطش مالکیتهای عظیم، حاکمیت مطلق و بلاشریک بر مردم را در سر داشتند و از تجزیه طلبی و ناسیونالیسم حمایت می کردند، حادث شد.

بسیاریها، نقش استالین را اساسا فقط به تکوین و تدوین تئوری مارکسیستی- لنینیستی مسئله ملی محدود می سازند. در حالیکه، علاوه بر این مسئله، نقش او را بعنوان سازمانده و ایدئولوگ وحدت صفوف حزبی، در باره راههای ساختمان سوسیالیسم، ساختارطبقات و مبارزه طبقاتی در پروسه سارندگی سوسیالیستی، قوانین اقتصاد سوسیالیستی، بحرانهای اقتصادی، طبیعت و راههای خروج از آن و همچنین، نگاه علمی به تاریخ، بررسی و استنتاج از آن نیز، که هم امروز و هم در آینده برای جنبش کمونیستی اهمیت بسیار دارد، نمی توان نادیده گرفت.

استالین این تئوری را مطرح ساخت که مبارزه طبقاتی با حرکت کشور به سوی سوسیالیسم نه تنها کند نمی شود، حتی سرعت می گیرد و تعمیق می یابد. توجه کنید که چقدر به گذشته نزدیک شلیک می کنند تا این اصل را انکار کنند! به عبارت صریحتر، برای درک و شناخت این نظریه قانونمند، مطالعه و شناخت فاجعه تخریب حاکمیت شورائی و مثله کردن اتحاد جماهیر سوسیالیستی شوروی ضروری است.

در دوره نوسازی که، بعنوان نوسازی سوسیالیستی مطرح شده بود، ما کمونیستها، شخصا خود من، تحت تأثیر دستاوردهای ساختمان سوسیالیسم در اتحاد شوروی، هشدارهای استالین را فراموش کردیم، بی توجهی نمودیم، خطر واقعی را بموقع تشخیص ندادیم و آن را دفع نکردیم. این یکی از دلایل تخریب کشور و شکست موقت سوسیالیسم بود. استالین چنین فراخوان میداد: «حزب را نخوابانید، از رخوت و سستی برهانید، درجه آمادگی حزب را ارتقاء دهید و آن را همیشه درشرایط آماده باش نگهدارید».

مبارزه حزب کمونیست اتحاد شوروی علیه تلاشهای گروههای ضد لنینی برای ایجاد تفرقه در صفوف کمونیستها، فوق العاده ضروری بود. استالین، با اوپورتونیسم و هر کسی که دیدگاههای خود را مثل جوراب عوض می کرد و یا با آنهائی که هیچ دیدگاه و درک روشنی نداشتند و بگفته نویسنده بزرگ روس، نیکولای گوگول، «… نه اینجا و نه آنجا… نه در شهر خدا و نه در آبادی شیطان بودند»، سر سازش نداشت. دستور العمل لنین و استالین مبنی بر جلوگیری از تشکیل فراکسیون و دسته بندیها در داخل حزب، نه تنها اعتبار خود را هنوز هم از دست نداده است، حتی، در شرایطی که حزب کمونیست روسیه، حملات دائمی سازمان شکـنان، انشعاب گران و مأموران رژیم حاکم را تحمیل می کند، اهمیت خاصی نیز پیدا کرده است.

قانون اساسی سال ۱٩٣۶ اتحاد شوروی مهمترین دستاورد تئوریهای نوین استالین در زمینه ساختار دولتی کشور شوراهاست. او اصول اساسی بسیار مهمی را مطرح ساخت که طبق آنها، قانون اساسی را نمی توان با برنامه و اعلامیه که تفاوت بزرگی بین آنها وجود دارد، در هم آمیخت. برنامه، هدف مبارزه آتی را مشخص می سازد ولی، در قانون اساسی، همه آنچه که خلق در مبارزه بدست می آورد، تثبیت می شود.

با این توضیح، با توجه به تغییرات روی داده در مبانی اقتصادی و سیاسی دولت شوروی، تغییرات در قانون اساسی لازم بود. و دقیقا، بعد از ایجاد صنایع سوسیالیستی، تشکیل موفق تعاونیهای کشاورزی غیردولتی، تأئید مالکیت سوسیالیستی بعنوان پایه و مبنای جامعه شورائی، دموکراتیزه کردن بیشتر سیستم انتخابات، یعنی برگزاری انتخابات آزاد، چند مرحله ای، مستقیم، مخفی- علنی، رعایت حق انتخاب شدن و انتخاب کردن بدون اعمال هیچ نوع محدودیتی، انجام این تغییرات ضرورت یافت. در «قانون اساسی امیدبخش» روسیه سرمایه داری، فقط بسیاری از حقوق و آزادیهای انسان، اساس ساختار دولتی ثبت شده است. در آن گفته می شود: «مردم تنها منبع قدرت محسوب می شود و روسیه – یک دولت اجتماعی است». اما، برغم این توصیف، در ارگانهای دولتی، در وسط روز روشن، چراغ بدست، یک نفر نماینده از جامعه کارگران و یا دهقانان که حداقل نیمی از جمعیت بزرگ سال کشور را تشکیل می دهند، نمی توان یافت. در اتحاد شوروی ۶۰ درصد اعضای تمام شوراها را کارگران و دهقانان تشکیل می دادند. امروز در شرایطی که در مقیاس جهانی، مردم جوامع به دو بخش اقلیت ناچیز ثروتمند و اکثریت تام فقیر، تقسیم شده است، تحت حاکمیت کدام دولت اجتماعی، از «زندگی شایسته و آزاد» زحمتکشان می توان سخن گفت! بورژوازی بزرگ دارائیهای هنگفت مردم را به سرقت برده و به تملک خویش در آورده است. ابزار تولید در اختیار هرکسی باشد، حاکمیت نیز در دست اوست. یعنی، قدرت سیاسی در اختیار بورژوازی بزرگ و بوروکراتهای دولتی متحد آنهاست.

گهگاهی حتی در مطبوعات کمونیستی به موضوعاتی بر می خوریم مبنی بر این که گویا در ساختار طبقاتی اتحاد شوروی، طبقه متوسط حفظ شده بود و ادعا می کنند که در جریان مثله کردن اتحاد شوروی از میان برده شد ولی، الآن دوباره تشکیل می شود. برای مشخص کردن این که آیا اینطور بود یا نه، باید اول ملاکهای منطقی طبقه را تعریف کرد. ولادیمیر لنین سه علامت مشخص طبقه را بعنوان توده بزرگ انسانی معین کرده است: نقش آن در روند تولید اجتماعی، رابطه آن با ابزار تولید و منبع و میزان درآمدهای آن. سؤال می شود، وجه مشترک بین تشکیل دهندگان طبقه متوسط روشنفکران با تروتمندان، دلالان، دهقانان مرفه و افسران، تاجران و کارگران فوق متخصص کدام است؟ یکی صاحب ملک خصوص است و دیگری نه. یکی حقوق بگیر دولتی است و دیگری درآمد خود را از تولید و یا فروش محصولات تولیدی در بازار تأمین می کند. مسئله طبقه متوسط بدین جهت مطرح می شود که وجود طبقات متضاد آشتی ناپذیر در جامعه سرمایه داری، در سایه قرار گرفته و پوشیده بماند.

حاکمان بورژوای روسیه و همه کشورها، برای انحراف اذهان مردم، جامعه سرمایه داری را در ورای نامهای دیگری مثل جامعه بورژوائی، یعنی، جامعه مدنی، دموکراسی بورژوائی، یعنی دموکراسی مطلق، اقتصاد سرمایه داری یعنی، اقتصاد بازار، پنهان می سازند.

در روسیه امروزی، طبق تعریف استالین از تئوری لنینی امپریالیسم، انحصارات با دستگاه دولتی، حتی ساختار دولتی در مرکز و نهادهای سرمایه مالی، بورژاوزی بزرگ و سرکرده های آن ــ الیگارشها ــ پلوتوکراتها، در هم تنیده شده است. نشانه انکار ناپذیر آن، این است که در دولتهای بیست سال اخیر، سرمایه داران و جنایتکاران غاصب ثروتهای ملی، پستهای وزارتی را در اختیار گرفته اند. قوانین هم به نفع بورژوازی بزرگ تصویب می شود و طبق آنها، مالیات برابر برای ثروتمندان و فقیران وضع می شود! و دولت بجای حمایت از بانکها و انحصارات دولتی، در وهله اول، میلیاردها وام پرداختی بانکهای خارجی به شرکتهای بزرگ را تضمین کرده است… در این زمینه صحبتها بسیار است.

——–

یوسف استالین، اشکال مالکیت بر ابزار تولید و قوانین اقصاد سوسیالیستی.

فرمولبندی مبانی قوانین اقتصادی جامعه سوسیالیستی، مدیون استالین است. طبق قانون، حداکثر رشد دائمی نیازهای مادی و مدنی همه جامعه از طریق توسعه و تکامل پیوسته تولید سوسیالیستی بر پایه تکنولوژی عالی تأمین می شود. یعنی بجای تأمین سود در نظام سرمایه داری- توسعه رفاه مردم در نظام سوسیالیستی، بجای رشد تولید از اعتلا به بحران و از بحران به اعتلا ــ توسعه پیوسته تولید سوسیالیستی را در نظر می گیرد.

درست در زمانیکه در سالهای دهه ٣۰ قرن گذشته، طوفان بحران اقتصادی دنیای سرمایه داری را در می نوردید و سطح تولید پائین می آمد، اقتصاد اتحاد شوروی طریق توسعه را طی می کرد و در کشور ما از بیکاری خبری نبود. در این سالها تولیدات صنعتی اتحاد شوروی ۵ برابر افزایش یافت. درست در همان سالهای صنایع ماشین سازی و شیمیائی، اتومبیل و هواپیما سازی، تراکتور و کمباین سازی، صنایع تولید فولاد با کیفیت عالی، کانوچی مصنوعی و غیره راه اندازی گردید.

همانطور که لنین می گفت، سوسیالیسم بر شالوده مالکیت اجتماعی بر ابزار تولید و دقیقا: بر پایه مالکیت عمومی بر زمینها، معادن، بخشهای کلیدی اقتصاد تحکیم می یابد. و اشکال مالکیت، مهمترین وجه تمایز نظامهای اجتماعی وشیوه های تولیدی است.

حاکمیت کنونی با تمام نیروی خود در جهت تشکیل حزب سوسیال- دموکرات روسیه به نام «روسیه عادل»، بعنوان رقیب حزب کمونیست روسیه فعالیت می کند. رهبران آن، از ایده «سوسیالیسم نوین» و از همه چیز سخن می گویند و «دنیای طلائی» را وعده می دهند. اما، در این باره که، باید مالکیت عمومی جایگزین مالکیت خصوصی سرمایه داری بشود، حتی یک کلمه هم بر زبان نمی آورند. یعنی، در شرایط «سوسیالیسم نوین»، مالکیت خصوصی سرمایه داری بر ابزار تولید حفظ می شود و این هم بدین معنی است که حاکمیت در اختیار بورژوازی بزرگ می ماند. این هم یعنی، «سوسیالیسم سرمایه داری». و این است معنی و مفهوم کلی «نوین» و یا بعبارت دقیقتر، ریاکاری و مردم فریبی حاکمیت بورژوائی!

——–

بحران اقتصادی که اینک همه جهان را فراگرفته است، یک خطر بسیار جدی است، که هم امروز و هم آینده بشریت را تهدید می کند. حاکمیت امروزی روسیه و خادمان سیاستهای آن چنین فکری را به جامعه القاء می کنند که گویا علت بحران را هیچ کس نمی داند و نمی تواند هم بداند و چنان وانمود می کنند که گویا بحران یک « معمای بی جواب» و یک «حادثه غیر قابل توضیح» است. آنها همچنین این فکر را القاء می کنند که گویا بحران «تحریک شده است»، و «بحران از خارج به کشور ما آمده است» و چنان وانمود می سازند که، علل بحران از ویژگیهای اقتصاد نارس است و حتی از حاکمیت اتحاد شوروی به ارث رسیده است.

ی. و. استالین بر اساس تعالیم مارکسیسم- لنینیسم، ماهیت بحران اقتصادی و راههای خروج از آن را توضیح داد. استالین در کتاب «در باره ماتریالیسم تاریخی و ماتریالیسم دیالکتیک» می نویسد: «در کشورهای سرمایه داری، مالکیت خصوصی سرمایه داری و خصوصیات پروسه تولید اجتماعی در تضاد فضاحت باری با خصوصیات نیروهای مولده قرار دارد. بحران اقتصادی هم نتیجه آن است». با این استنباط، چنین نتیجه گیری می کند که، «برای غلبه کامل بر بحران، محو کامل سرمایه داری ضروری است». این نتیجه گیری، امروز هم معتبر است و بعنوان ماده اصلی، در برنامه ضد بحران حزب کمونیست روسیه نیز ثبت شده است. استقرار مجدد سرمایه داری در روسیه و بموازات آن همگرائی با سرمایه داری جهانی منبع اصلی بحران اقتصادی محسوب می شود.

اما باید به این سؤال هم پاسخ داد که با داشتن چنین شیوه تولید، دولتی که در بهترین زمانها، در طول سالیان طولانی، بدون این که در زمینه صنایع تولیدی سرمایه گذاری نماید، مقدار متنابهی پول انباشت کرده است، در آینده، می تواند به «تخفیف بحران» موفق شود؟ این را هم باید در نظر گرفت که بخش اصلی صنایع، یا ازبین رفته است و یا راه تنزل می پیماید. وابستگی اقتصادی، مالی و خواروباری کشور، به سطح بی سابقه ای رسیده است. قرضهای خارجی روسیه از مرز ۵۰۰ میلیارد دلار گذشته است. همراه با این، صدها میلیارد دلار به خارج از مرزهای کشور منتقل شده است. اما در نقطه مقابل، یک دنیا «راه کار» و «استراتژی» ارائه می شود مورد پشتیبانی قرار می گیرد. علیرغم تمام فورومها، جلسات، مشاوره ها، «میز گردها» برای «بهینه سازی، تخصصی کردن، نهادینه نمودن و عاقلانه کردن اقتصاد»، بحران هنوز دیوانگی می کند و مردم را با مصایب و سختیهای هر چه بیشتری مواجه نموده، آنها را بدامن فقر و نا امیدی می راند. روسیه سرمایه داری امروزی، یادآور «آسیابی است که در جای خود می چرخد و نمی تواند به سوی افق ترقی و شکوفائی پرواز کند». تنها با در پیش گرفتن راه رشد سوسیالیستی و اقتصاد برنامه ریزی شده می توان کشور را از چنگال بحران رهانید.

——–

تاریخ و تجارب تاریخی، برای سازندگی و تربیت بویژه نسل رو به رشد، همیشه درمیدان دید استالین قرار داشتند. او، «به تاریخ بمثابه یک علم می نگریست و ضمن مبارزه آشتی ناپذیر با تحریف کنندگان تاریخ، سیمای واقعی آنان را افشاء می کرد». امروز، در شرایطی که جنون ضدیت با تاریخ، بویژه، موج جدید تحریف تاریخ میهن و قبل از همه، تاریخ دوره اتحاد شوروی در کشور طغیان می کند، نظریه استالین در قبال این مسئله، اهمیت درجه اول کسب کرده است.

مثلا اگر خصلت جنگ داخلی را در نظر بگیریم که سرمایه داران و مالکان سرنگون شده بخاطر استثمار مجدد زحمتکشان، کشور و استقلال آن را بعد از اکتبر سال ۱٩۱۷ به بیگانگان فروختند،استالین ماهیت طبقاتی آن را توضیح داد. تحریف کنندگان تاریخ، مثل ولکاگانوف، سوانیدزه، رادزینسکو و دیگران جنگ داخلی را با عنوان جنگ بین «سرخها» و «سفیدها» و حقانیت همین آخریها تعریف می کنند. در عین حال، در مورد این که حاکمیت روسیه تزاری، ارتش ۱۴ کشور را برای سرکوبی مردم خود دعوت کرد، سکوت می کنند.

بورژواهای تازه بدوران رسیده و نوکران تلویزیونی و مطبوعاتی آنها سعی می کنند جنایتهای ژنرالهای قاتل تزاری، کلچاک، دنیکین، ورانگل، مانرگیم و امثال آنها را تطهیر نموده و خون ریزیهای آنها را پرده پوشی کنند. حاکمیت کنونی مجسمه یادبود آنها را می گذارد. لازم به گفتن است که حتی، فرمانده ارتش چکوسلاواکی در سیبری که فعالانه از کلچاک پشتیبانی می کرد، مجبور شد اعلام کند: «نیروهای تحت فرماندهی کلچاک به کارهائی دست می زنند که همه دنیای متمدن را بوحشت می اندازد. آتش زدن کامل آبادیها، قتل صد نفر- صد نفر غیرنظامیان روس، تیرباران بدون محاکمه انسانهای مظنون به نا سپاسی سیاسی- ساده ترین کار آنهاست». همین اعلامیه مرا بر آن داشت تا با شرکت کنندگان جنبش پارتیزانی در سیبری دیدار کرده و پای صحبت آنها بنشینم. این پارتیزانها می گویند: «کلچاکیها، پارتیزانهای اسیر و مردم دهات را به تایگا برده، زجرکش می کردند، زنده- زنده خوراک پشه ها می کردند. حتی اسقف سیبری، خادم وفادار کلچاک مثل همه روحانیون، تعریف می کرد که، بلشویکها حرمت کلیسا را بیشتر از افسران کلچاک نگه می داشتند.

و امروز، زمانیکه ناسیونالیستهای اوکرائین و گرجستان بین خلقهای اوکرائین و روس، بین خلقهای گرجی و روس تخم نفاق و خصومت می پراکنند، عقلانیت تاریخی اتحاد خلقهای گرجی و اوکرائین با خلق روس ثابت می شود. «آن وقتها گرجستان در برابر یک انتخاب قرار گرفته بود: یا باید به زیر چتر حمایت شاهان فارس یا سلطان عثمانی می رفت و یا تحت قیمومت روسیه در می آمد. اوکرائین هم در چنین موقعیتی قرار گرفته بود: یا باید به کشور تحت الحمایه خوانین لهستان یا سلطان عثمانی تبدیل می شد و یا سرپرستی حکومت روسیه را می پذیرفت». تلاش برای بازنویسی تاریخ اتحاد شوروی پدیده تازه ای نیست. برخورد به تاریخ دوره شوروی در سالهای نوسازی(۱٩٩۱- ۱٩٨۵)، یکی از عوامل مهم تقسیم بندی بین دو گروه طرفداران تکامل و بهسازی نظام شوروی و فعالان تخریب و جایگزینی سرمایه داری بجای آن بود. نتیجه همان بود که من، دوسال قبل از تخریب اتحاد شوروی در نامه خود به هیئت سیاسی کمیته مرکزی حزب کمونیست اتحاد شوروی نوشته بودم: «میهن و حزب ما در خطر است، تمامیت فدراسیون شوروی و حزب کمونیست با خطر واقعی و بسیار جدی مواجه شده است. اوضاع جاری، اقدام عاجل را ضروری ساخته است».

——–

یوسف استالین یک شخصیت تاریخی بزرگ، پیچیده و متضاد در مقیاس جهانی است. او، شخصیت واحدی ندارد. برای ارزیابی درست از شخصیت استالین، بررسی مجموعه فعالیتها، اقدامات بسیار عظیم او و موارد تخلف از قانونمندیهای سوسیالیستی ضروری است. آنهائی که بر فشارهای سیاسی دوره رهبری او انگشت می گذارند، بعنوان یک قاعده، هیچگاه از سازندگیها و فعالیتهای استالین سخنی بمیان نمی آورند. آنچه که به مسئله شخصیت پرستی مربوط می شود، در این باره قبل از هر چیز، اظهارات استالین در باره کتاب آماده چاپ «شرح دوران کودکی استالین» شایان توجه است. او در باره این کتاب می گوید: «این کتاب، پرستش شخصیت رهبران، قهرمانان معصوم را به ذهن کودکان شوروی (و بطور کلی، همه مردم) القاء می کند. این، خطر ناک است. تئوری “قهرمان” و “توده”، تئوری بلشویکی نیست، تئوری اس اری است (S.R. سوسیالیستهای انقلابی. مترجم)… بعقیده بلشویکها، قهرمانان را خلقها می آفرینند. توصیه می کنم این کتاب را بسوزانید».

بزرگی استالین، با این تبلیغات قابل توضیح نیست. برای پی بردن به عظمت شخصیت او، باید عظمت تشکیل کشوری بزرگ تحت رهبری او، از جمله ساختن ابر قدرت سوسیالیستی را که، طبقات و استثمار انسان از انسان را منسوخ کرد، ریشه بیکاری و فقر را خشکانید، دسترسی همگانی به تحصیل، بهداشت و درمان، مسکن رایگان را ممکن ساخت. و این حس افتخار مردم را نسبت به میهن خویش و به حزب کمونیست که کشور را به سوی تمدن نوین بشری، به سوی سوسیالیسم هدایت کرد، برانگیخت.

نویسنده فرانسوی، آنری باربیوس می نویسد: «تاریخ زندگی او- مشحون از پیروزی پیاپی بر مشکلات پیاپی می باشد… انسانی با مغز دانشمند، با سیمای کارگر، با لباس ساده سربازی… در روسیه جدید- این است شخصیت واقعی استالین، اما این شخصیت بر اعتماد متکی است و پائینها، منبع اعتماد او هستند». چرچیل، یکی از بارزترین دشمنان حاکمیت شوروی می گوید: «آوازه استالین در همه جهان پیچید… او در میان تمام رهبران همه دورانها و خلقها، بی همتاست».

آنچه که به فشارهای سیاسی بی اساس، مجازات انسانهای بی گناه مربوط می شود- این زخم دردناک، فاجعه حزب ماست. در حدود قابل توجهی، این امر با تشدید مبارزه طبقاتی در داخل کشور، با میزان حرکت به سوی سوسیالیسم و همچنین با محاصره اتحاد شوروی از سوی کشورهای سرمایه داری و خطر دائمی حمله نظامی از خارج قابل توضیح است. تأکید می کنم که، هیچ کس دیگری، مثل خود حزب، بخشا در دوره حیات استالین و بعدها، اساسا پس از مرگ او، در این زمینه کار نکرده است. خود من، بهمراه حزب در کار تبرئه مجازات شدگان و بررسی موارد تخلف از قانونمندیهای سوسیالیستی که امکان گریز از تخلف وجود داشت، مستقیما مشارکت داشتم.

اسقف اعظم، کریل می گوید که او، مسئله مجازاتهای سیاسی را از پدربزرگش شنیده است. من که اعدام شدگان بی گناه، اخراج شدگان از حزب را از طریق اقوام خود و خانوده همسرم می شناسم. بالاخره همه آنها تبرئه شدند و عضویت آنها در حزب تأمین شد. دختران، پسران و زنان آنها تحصیلات عالی کسب کردند، به کارهای شایسته گمارده شدند، به دفاع از میهن سوسیالیستی برخاستند، بعضویت حزب در آمدند کمونیستهای واقعی بودند که هیچ وجه مشترکی با آنهائی که به حزب و حاکمیت شوروی تهمت می زدند، نداشتند، بهر حال هرکسی از آن سهمی برد. چنین بود کار مقدس شما.

نباید فراموش کرد که پیشینیان شما طور دیگر در باره استالین صحبت می کردند. اسقف الکساندروفسکی می گوید: «مارشال استالین…یکی از بزرگترین انسانهای دوران ماست. او، از اعتماد و نظر مساعد کلیسا برخوردار است…». آلکسی اول، اسقف اعظم مسکو و همه روسیه می نویسد: «رهبر کبیر خلق ما، یوسف ویساریونویچ استالین، تمام قوای خود را، قدرت اجتماعی را صرف آن کرد که مردم به نیروی خود پی بردند. قدرتی که با زحمت و تهور خود، کسب کرده بود».

تنها معیار مطمئن ارزیابی صحیح از شخصیتهائی مثل استالین، همان معیارهای لنینی است: در نظر گرفتن شرایطی که وی در آن کار می کرد و او در مقایسه با پیشینیان خود به آن همه تازه ها، یعنی اتکاء بر اصول تاریخی، نائل شد. با چنین شیوه برخورد به کنش و فعالیت استالین، پرده های دروغ فرو می افتند.

استالین- مارکسیست، تئوریسین، انقلابی حرفه ای، یکی از سازماندهان انقلاب کبیر و پیروزمند اکتبر، سازنده اتحاد جماهیر شوروی- قدرت بزرگ جهانی بود. طی برنامه های پنج ساله دهه اول(سالهای ٣۰ صده گذشته) سازندگی سوسیالیستی تحت رهبری او، کشور ما بر مظاهر عقب ماندگی غلبه کرد و برای اولین بار در تاریخ بشری به یک کشور صنعتی سوسیالیستی، قدرتی با تکنولوژی عظیم کشاورزی، علوم، تحصیل و فرهنگ پیشرفته، با تأمین تمام مردم شوروی با همه نیازمندیهای اولیه زندگی و کار تبدیل گردید که، بدون آن، کشور می توانست به اسارت در آید.

استالین و حزب کمونیست تحت رهبری او، پیروزی خلقهای اتحاد شوروی در جنگ کبیر میهنی علیه ائتلاف آلمان فاشیستی را سازماندهی کردند. در سالهای جنگ، او قدرت رهبری خود بر خلقهای شوروی را بعنوان یک فرمانده، هر چه بیشتر نشان داد. او، فرمانده جنگی بود که خلقهای اتحاد شوروی و اروپا را از اسارت نجات داد. تشکیل اتحادیه ضد هیتلری اتحاد شوروی با کشورهای ایالات متحده آمریکا و بریتانیای کبیر تحت رهبری دولتهای دشمن با ما، پیش از هر کسی، در نتیجه تلاشهای او، این دیپلومات برجسته در مقیاس جهانی، ممکن گردید!

استالین و حزب کمونیست، به عرصه علوم توجه خاصی معطوف داشته و آن را نیروی مولده حساب می کردند. پس از پیروزی بزرگ در جنگ، برغم این که تمام نیروی خود را در جهت بازسازی اقتصاد ویران شده ملی، مناطق مسکونی صرف کردند، کشور در جهت ایجاد مراکز علمی- تحقیقاتی جدید، و پس از آن هم برای ساختن مرکز علمی در مقیاس جهانی، از جمله، مرکز عظیم علمی سیبری (۵ شهر علمی و بیش از ٨۰ دانشکده) گام برداشت. صنایع اتمی، هوا- فضائی، تسخیر فضای کیهان برای اولین بار در تاریخ جهان و ساخت انرژی اتمی اتحاد شوروی، در آن دوره پایه گذاری شد.

طبیعتا این سؤال مطرح می شود که: کدام نیروها، نیروی محرکه سازنده اتحاد شوروی قدرتمند بودند؟ استالین به این سؤال چنین جواب می دهد: ساختار اجتماعی و دولتی سوسیالیستی، میهن پرستی شوروی، برابری و برادری خلقها. در این میان، البته نقش ویژه خلق روس را بعنوان «خلق نسبتا بزرگتر از همه ملتهای عضو اتحاد شوروی… بعنوان خلق رهبری کننده در میان خلقهای کشور ما» که به تعبیر او، «عقل روشن، شخصیت محکم و بردباری» از ویژگیهای آن است، نمی توان نادیده گرفت. و سرنوشت فعلی خلق روس، سرنوشت خلقهای برادر شوروی را رقم می زند. درست به همین جهت است که مسئله باصطلاح خلق روس، امروز هم فعلیت دارد.

روسیه بورژوائی امروز، خود کفائی خواروباری و استقلال اقتصادی کشور را نابود کرده و با فروش ثروتهای کشور، از جمله با تخریب علوم، آنها را با اقتصاد سرمایه داری جهانی مرتبط ساخته است. نصف حجم محصولات غذائی و ٣/٢ درصد تجهیزات از خارج وارد می شود. عملا بخش اعظم عرصه های اقتصادی نابود شده است. ماشین سازی، صنایع الکترونیکی، ابزار و ادوات سازی، صنایع میکروبیولوژیک، تحقیقات زمین شناسی، دارو سازی، بهسازی و احیای اراضی از این جمله اند. ماشین سازی، هواپیما و کشتی سازی رها شده است. بازارهای بسیار بزرگ کشورهای سوسیالیستی سابق و همگرائی اقتصادی آنها بسته شده است. میلیونها انسان به دامن فقر رانده شده اند.

این در حالی است که حزب «روسیه واحد» ادعا می کند که، « در عرض ٢۰ سال گذشته، روسیه راه تجدید حیاتی را طی کرده است که، بسیار کشورهای دیگر، صد ساله پیمودند». مافوق دروغ! طبل توخالی! در واقع، روسیه نه به راه تجدید حیات، بلکه، راه تخریب کشور را پیموده است. این، جنایتی است که منحرفان سیاسی مرتکب شدند. با این که تقریبا ٢۰ سال از تحریب کشور گذشته است، سالهای زیادی لازم است تا اقتصاد روسیه به سطح شوروی که هیچ، به سطح دوره آغاز بحران برسد.

همه آنچه که در اتحاد شوروی تحقق یافت، حاصل کار و خرد مردم شوروی است. هیچ کاری خود بخود و بدون سازماندهی انجام نمی گیرد. بویژه زمانیکه ما، در باره ساختن نظام اجتماعی- اقتصادی جدید، نظام سوسیالیستی صحبت می کنیم. همه آنچه را که در اتحاد شوروی تحقق یافت، بسیاری از صاحب نظران بمثابه معجزه تعریف می کنند. اگر چنین است، پس، مردم شوروی و حزب کمونیست لنینی- استالینی، معجزه گران بوده اند.

تاریخ انتشار : ۱۳ آبان, ۱۳۸۸ ۰:۱۱ ق٫ظ
لینک کوتاه
مطالب بیشتر

نظرات

Comments are closed.

بیانیه‌های هیئت‌ سیاسی‌ـ‌اجرایی

روز جهانی کارگر بر کارگران، زحمت‌کشان و پیکارگران راه سوسیالیسم خجسته و پیروز!

تدوام و استمرار مبارزۀ شما تکیه‌گاه و نقطه امید نیروهای چپ و عدالت‌خواه و دیگر نیروهای آزادی‌خواه برابری‌طلب ایران و جهان برای ساختن ایران و جهانی بهتر است؛ جهانی که در آن هیچ انسانی اسیر ولع سیری‌ناپذیر سرمایه و شرایط تحمیلی غول‌های بازار سرمایه نباشد، جهانی که  نظام غارتگر اقتصادی و اجتماعی و حاکمان مستبد دیگر قادر نباشند برای کسب سود و قدرت زندگی انسان‌ها را در جنگ و خونریزی بیهوده تباه کنند.

ادامه »
سرمقاله

روز جهانی کارگر بر همۀ کارگران، مزد‌بگیران و زحمتکشان مبارک باد!

در یک سالی که گذشت شرایط سخت زندگی کارگران و مزدبگیران ایران سخت‌تر شد. علاوه بر پیامدهای موقتی کردن هر چه بیشتر مشاغل که منجر به فقر هر چه بیشتر طبقۀ کارگر شده، بالا رفتن نرخ تورم ارزش دستمزد کارگران و قدرت خرید آنان را بسیار ناچیز کرده است. در این شرایط، امنیت شغلی و ایمنی کارگران در محل‌های کارشان نیز در معرض خطر دائمی است. بر بستر چنین شرایطی نیروهای کار در سراسر کشور مرتب دست به تظاهرات و تجمع‌های اعتراضی می‌زنند. در چنین شرایطی اتحاد و همبستگی نیروهای کار با جامعۀ مدنی و دیگر زحمتکشان و تقویت تشکل های مستقل کارگری تنها راه رهایی مزدبگیران است …

مطالعه »
سخن روز و مرور اخبارهفته

انتخابات ۸ درصدی!

اخباردور دوم انتخابات مجلس: روز جمعه ۲۱ اردیبهشت سال جاری, نتیجه انتخابات دور دوم مجلس در تهران اعلام گردید نماینده اول کلان شهر تهران با کسب ۲۶۹/۴۳  رای از حدود ۸ میلیون نفر واجدین شرایط رای دادن, یعنی با رای فقط ۲ درصد از مردم تهران به مجلس راه یافت. البته با احتساب ۵ درصد آرا باطله, مشارکت مردم تهران کمتر از  ۳ درصد بوده است.

مطالعه »
آخرین مطالب

پس از حادثه و مرگ رئیس جمهور!

بسیار ساده انگارانه است که تصور کنیم با سقوط پرواز حامل رئیسی و مرگ او جمهوری اسلامی نیز سقوط خواهد کرد و ساده انگارانه تر آنکه تصور شود در چنین شرایطی رقبای جمهوری اسلامی حتی در منطقه و جهان نیز چنین انتظاری را خواهند داشت.

روز بعد از رئیسی…

سید ابراهیم رئیسی اگرچه به دلیل نقش تبهکارانه‌اش در اعدام‌های ۶۷ و  از تیغ گذراندن  چندین هزار زندانی سیاسی در مدت زمانی کوتاه همواره از سوی جامعه سیاسی ایران به عنوان چهره‌ای منفور قلمداد می‌شده، اما پس از برگمارده شدن در انتخاباتی بسیار محدود و گزینشی به عنوان رئیس جمهور نیز هیچگاه  بمثابه رئیس جمهوری محبوب ، کارآمد و تاثیرگذار از سوی کلیت جامعه مورد ارزش گذاری قرار نگرفت.

آیا مرگ رئیسی برای قربانیان فاجعه ملی یک بستار و ختم می‌آورد؟

“من انها را نمی بخشم. چرا باید انها را ببخشم وقتی که هنوزهم نمی خواهند حقیقت را بگویند؟ و مشکل در انست که آنها حتی از ما بخشش هم نمیخواهند، از کسانیکه عزیزانشان را از دست داده اند. آنها بخشش را از دولت طلب میکنند، انها هیچ زخمی به دولت نزده اند، آنها چه کرده اند، ظلم به ما روا شده است.”

چگونه زندانیان سیاسی ایران به سوی خودکشی سوق داده می شوند؟

خانواده اندام از ترس دستگیری از بردن دخترشان به بیمارستان یا مراکز درمانی برای برداشتن گلوله ها اجتناب کردند. مادر دالیا تمام ۲۵ ساچمه را از بدن دخترش در خانه خارج کرد. خانواده اندام از ترس دستگیری دختر نوجوان خود، او را به خانه یکی از بستگان نزدیک خود منتقل کردند. بعد از حدود دو هفته که وضعیت جسمانی او بهتر شد، به خانه خودشان بازگشتند.

برتری طلبی برهنه هندو!

این زشت ترین انتخابات از زمان استقلال بوده است. برتری طلبی آشکار هندو حزب حاکم بهاراتیا جاناتا (بی جی پی) ۱۷۰ میلیون شهروند مسلمان هند را علنا تحریم و از حق رای محروم کرده است. حزب در قدرت سال‌های اخیر را صرف سرکوب رسانه‌های منتقد و اپوزیسیون سیاسی کرده است تا یک پروژه اساساً ضد دموکراتیک و تبعیض گرایانه را پیش ببرد.

یادداشت

آیا مرگ رئیسی برای قربانیان فاجعه ملی یک بستار و ختم می‌آورد؟

“من انها را نمی بخشم. چرا باید انها را ببخشم وقتی که هنوزهم نمی خواهند حقیقت را بگویند؟ و مشکل در انست که آنها حتی از ما بخشش هم نمیخواهند، از کسانیکه عزیزانشان را از دست داده اند. آنها بخشش را از دولت طلب میکنند، انها هیچ زخمی به دولت نزده اند، آنها چه کرده اند، ظلم به ما روا شده است.”

مطالعه »
بیانیه ها

روز جهانی کارگر بر کارگران، زحمت‌کشان و پیکارگران راه سوسیالیسم خجسته و پیروز!

تدوام و استمرار مبارزۀ شما تکیه‌گاه و نقطه امید نیروهای چپ و عدالت‌خواه و دیگر نیروهای آزادی‌خواه برابری‌طلب ایران و جهان برای ساختن ایران و جهانی بهتر است؛ جهانی که در آن هیچ انسانی اسیر ولع سیری‌ناپذیر سرمایه و شرایط تحمیلی غول‌های بازار سرمایه نباشد، جهانی که  نظام غارتگر اقتصادی و اجتماعی و حاکمان مستبد دیگر قادر نباشند برای کسب سود و قدرت زندگی انسان‌ها را در جنگ و خونریزی بیهوده تباه کنند.

مطالعه »
پيام ها

دانشجویان آمریکایی در اعتراض به ادامه نسل کشی فلسطینیان توسط اسرائیل دانشگاه ها را به تصرف خود در آوردند!

سازمان فداییان خلق ایران(اکثریت)-حوزه آمریکا ضمن اعلام حمایت کامل از مبارزه دانشجویان و استادان در تمامی دانشگاه های آمریکایی شرکت کننده در این جنبش، به مقاومت نسل نوین دانشجویی درود میفرستد و برای ایشان در شکستن فضای تاریک تحمیل شده و تا موفقیت نهایی پیروزی آرزو می‌کند.

مطالعه »
بیانیه ها

روز جهانی کارگر بر کارگران، زحمت‌کشان و پیکارگران راه سوسیالیسم خجسته و پیروز!

تدوام و استمرار مبارزۀ شما تکیه‌گاه و نقطه امید نیروهای چپ و عدالت‌خواه و دیگر نیروهای آزادی‌خواه برابری‌طلب ایران و جهان برای ساختن ایران و جهانی بهتر است؛ جهانی که در آن هیچ انسانی اسیر ولع سیری‌ناپذیر سرمایه و شرایط تحمیلی غول‌های بازار سرمایه نباشد، جهانی که  نظام غارتگر اقتصادی و اجتماعی و حاکمان مستبد دیگر قادر نباشند برای کسب سود و قدرت زندگی انسان‌ها را در جنگ و خونریزی بیهوده تباه کنند.

مطالعه »
برنامه و اساسنامه
برنامه سازمان فدائیان خلق ایران (اکثریت)
اساسنامه
اساسنامه سازمان فدائیان خلق ایران (اکثریت)
بولتن کارگری
شبکه های اجتماعی سازمان
آخرین مطالب

پس از حادثه و مرگ رئیس جمهور!

روز بعد از رئیسی…

آیا مرگ رئیسی برای قربانیان فاجعه ملی یک بستار و ختم می‌آورد؟

چگونه زندانیان سیاسی ایران به سوی خودکشی سوق داده می شوند؟

برتری طلبی برهنه هندو!

گرگهایِ وال استریت رژیم…