یکشنبه ۶ خرداد ۱۴۰۳ - ۱۹:۳۷

یکشنبه ۶ خرداد ۱۴۰۳ - ۱۹:۳۷

خشونت دریافتی و خشونت صدوری

زنان چرا "مشگل" دارند و نه "مسئله"

از رنسانس ببعد، بشر دیگر "مشگل" ندارد، بلکه "مسئله" دارد. و این اساسا پایه و ریشه و از شرایط بنیادی جامعه صنعتی است. اصولا هر محصولی در این جامعه در ابتدا بصورت یک ضرورت و پس یک مسئله نمایان می گردد، و بعد دنبال راه حل آن می روند و این را باصطلاح "طرح" (پروژه) می نامند

واقعا چرا از زن یک موجودی ساخته شده است که گویی در تله یی بسیار هولناک گیر افتاده باشد. جایگاه او نه بعنوان یک انسان، یعنی حاصل فرهنگ، بلکه حاصل طبیعت تعریف شده است. بنابراین نفس زن بودن بمفهوم “مونث” بودن شرایطی را بوجود آورده است که عملا زن زندانی جنس خود شده است، و پس “مسئله” اش مسئله نیست بلکه “مشگل” است. “مسئله” ویژگی اش اینستکه علتی دارد و پس راه حلی نیز دارد، یعنی، به موضوع در حوزه علت ها و معلول ها می پردازد.  در حالیکه “مشگل” راه حلی ندارد و اصولا مفهوم سرنوشت را در خود دارد- پس تنها در حوزه تداعی گرایی- احساسی (کنش و واکنش) امور روزمره قرار دارد.  این “نگرش” در عمل از زن از یکسو موجودی “لاعلاج” معرفی می کند، و پس “لاینحل” حتا اگر گرایشی هم به “مسئله” دیدن آن لابلای برخوردهای خود و  دیگران –بخصوص تحصیل کرده ها – وجود داشته باشد.

 

 

زن با این نگاه برای جامعه “لاعلاج و لاینحل” می شود، و برای خود زنان موضوع ابدی “اجحاف”.  و اینچنین زن اصولا خشونت زا می شود، هم بمعنی ضرورت، اعمال، و بالاخره پذیرش خشونت.  زن اجبارا سه راه یا “سرنوشت” پیدا می کند، خاموش خودخور، پرخاشجوی (خود و دیگر) آزار، ویا سازشکار بی تعلق، که همه این سه گونه “بودن” زن بهمدیگر قابل تبدیل هستند و نهایتا به یکجا و موقعیت ختم می شوند، زن یاد می گیرد از همان جوانی خود را در تابوتی حبس کند و با شیئی و یا انگشت در این تابوت را باز بگذارد و در پی این باشد کی و چه وقت و چرا، برای این تابوت “زنده بگوری”،  چگونه انعکاسی نشان داده می شود- این وضعیت را از همان ابتدا زن بعنوان “موضوع” ترحم تجربه می کند.

 

 از رنسانس ببعد، بشر دیگر “مشگل” ندارد، بلکه “مسئله” دارد. و این اساسا پایه و ریشه و از شرایط بنیادی جامعه صنعتی است. اصولا هر محصولی در این جامعه در ابتدا بصورت یک ضرورت و پس یک مسئله نمایان می گردد، و بعد دنبال راه حل آن می روند و این را باصطلاح “طرح” (پروژه) می نامند. زن صاحب حق و حقوق مانند هر فرد دیگری، اولا عضو جامعه است، و از اینراه اگر جایگاهی “ناتمام” دارد و “نامتعلق” محسوب میشود، زن غیر از این، یعنی دارای جایگاه و تعلق، خود براساس همان قانونمندی دنیای صنعت، “طرحی” می شود برای محصولی جدید که – با مسامحه و از روی تقلید- “زن رها شده” یا آزاد می نامند. این محصول هم مانند هرمحصول دیگری از همان قانونمندی عمومی سایر محصولات پیروی میکند، که هریک دارای “ارزش مصرف” هستند که بر مبنای آنها طبعا باید “ارزش مبادله” نیز پیدا کنند.

 

 از سوی دیگر،  افراد در طبیعت از “ارزش مصرف” برخوردار نیستند، و طبعا از “ارزش مبادله” نیز کاملا بر ی هستند.  اصولا “ارزش مصرف” و “ارزش مبادله” دو مفهوم – مقوله فرهنگی هستند و نه طبیعی، یعنی حاصل “کار” انسان، یعنی نقد گذشته او هستند و پس متعلق به تاریخ و تاریخگری.  کار خود مفهوم- مقوله یی از همین دسته است.  پارس سگ،  شیر سازی گاو، باربری حیوانات، و مشابه اینها، همگی در طبیعت هیچ مفهومی ندارند – ماییم که از سگ و ویژگی اش برای حفظ خود، کاربرد انسانی ساخته ایم، همینطور برای شیرسازی گاو، باربری و سواری حیوانات و مشابه اینها- ما از طبیعت “ارزش مصرف” و سپس “ارزش مبادله” ساخته ایم.  بزرگترین “ارزش مصرف” تمدن است که وظیفه یا “مصرف” اش حفاظت و نگهداری ما در مقابل نیروهای طبیعت –از جمله سایر حیوانات می باشد.

 

باز گردیم به “مسئله” زنان و “طرح” زن رهایی یافته بعنوان یک محصول.  از اینجا ببعد در حقیقت وارد ویژگیهایی میشویم که پایه “ارزش مصرف” زنان باید باشد و از این مسیر “ارزش مبادله” آنان. قرنها این اتفاق افتاده است که زن “کارخانه”  یی بوده است  یا زمینی که با مواد اولیه یا ابزارخاصی قادر بوده است که محصولی تولید کند که “همنوع” نامیده شده است که این همنوع از ویژگی “کار” گری برخودار بوده است، چه بمفهوم تولید سایر محصولات از جمله “همنوع”، و چه بمفهوم حافظ و نگهدارنده “تمدن”، یعنی” شرایط  تولید و باز تولید” همین تمدن.

 

زن نخستین “ارزش” مصرف اش، همین ویژگی تولید همنوع بوده است که چون موجودی بعنوان حیوان متمدن یعنی “انسان” را در بالقوه گی  انسانی اش تولید میکرده است، به تناسب، “ارزش مبادله” نیز پیدا کرده است.    “ارزش مصرف” جنسی (بعنوان لذت) یک پدیده  جدید است که نشان میدهد که “لذت” نیز، و از جمله لذت جنسی خود در خودبخودی طبیعت ویژگی هایی بوده اند که ما آنها را بکاری در آورده ایم و پس “ارزش مصرف”   لذت را ساخته ایم و نتیجتا بر اساس آن، به تناسب، “ارزش مبادله” ساخته ایم.  ازدواج، در حقیقت، به ساختار تبدیل شدن همین “ارزش مصرف” و “ارزش مبادله” است. زنان بخطا از این وضعیت یک “مشگل” ساخته اند و دایما از “مسئله” شدن “مشگل” زنان – یعنی درک آن و تایید آن، و سپس یافتن “راه حلی” برای آن طفره رفته شده است. همین حرفها و استدلالات نیز برای مردان نیز صادق بوده و هنوز هم هستند.  “ارزش مصرف” اولیه انسان که از ویژگی طبیعی حاصل میشود، وپایه “ارزش مبادله” نیز شده، همین “همنوع سازی” بوده است.

“همنوع سازی” همان تمدن سازی است، یعنی، روند بنیادی تولید و باز تولید “همنوع سازی”  تمدن ساز، و تمدن “همنوع ساز”. حتا اگر، بفرض محال،همنوع سازی را بکلی به ماشین و لوله آزمایشگاه بسپاریم- شبیه ماشین جوجه کشی- در حقیقت، تماما کاربرد های ویژگی “کار” گری مورد اشاره حیوان متمدن شده یا انسان بوده اند که در مراحل مختلف ضرورتها، پیشرفت، و پیچیدگیهای حفظ خود در مقابل نیروهای دیگر طبیعت، از جمله اهالی احتمالی سایر کرات یا کهکشانها در آینده، شکل می گیرند. و بالاخره “کار” هسته  اصلی و اساسی “ارزش مصرف” و هم “ارزش مبدله” بوده است.

 

پس “مسئله” کردن “مشگل” زنان، همان “کار” گری شدن میباشد، و از اینجا، در حقیقت، “کار” می باشد- و کار هم متکی بر سطح تمدن است، یعنی، سطح چگونگی پیشرفت یا “تقسیم کار”.  بهمین دلیل، ما با مسئله یی بعنوان “زنان” روبرو نیستیم، بلکه با “مسئله” زنان بی “کار” روبرو هستیم. حتا شاید بیجا نباشد که بگوییم  دو دسته زن از این “مسئله” – بی “کاری”- بیرون قرار داشته و هنوز هم دارند- زنان طبقات بالا که از کار بی جان “انباشت شده”  برخوردار هستند، و زنان طبقات پایین که اساسا “کار” گر بمعنی اخص هستند و “همنوع” را نیز باید در کنار/همراه تولید کار زنده “منبع انباشت” تولید کنند (نیروی کار و محصول).  زنان اقشار میانی که نه صاحب کار  بی جان “انباشت شده” هستند و  نه راضی از سهم خود،  از “کار” گر شدن، شدیدا” وحشت دارند. اینها با ماشین رختشویی، پلوپز، ماشین ظرفشویی، و مشابه اینها، و حتا استخدام، و امروزه “همجنس گرایی”، در حقیقت، مشاغل مادریشان از آنها سلب شده است و بیکار شده اند – “ارزش مصرف” را از دست داده اند، و همینطور “ارزش مبادله” یشان را نیز از دست رفته می بینند. زنان این اقشار، در واقع، “مسئله” یشان بی “کار” ی است و عواقب جسمی و روانی  این وضعیت؛ مثل اینکه مهارتهای سنتی “مادر و مادر بزرگی” آنها با پیشرفت و تقسیم کار ناشی از فن آوریهای جدید،  و بالاخره طبعا، اشکال جدید سازماندهی و مدیریت، از کاربرد افتاده اند، و پس دیگر “ارزش مصرف” ندارند و نتیجتا  “ارزش مبادله” یشان نیز از اعتبار افتاده است.  مرد- جمع (کلکتیو من)  وجود دارد و حتا جسد متحرک یک مرد، وقتی که از تمام “ارزش مصرف” اش نیز افتاده باشد، بازهم “ارزش مبادله”، که یک شکلی از کار بی جان “انباشت شده” میباشد را،  در حد یک “جایگاه اجتماعی” حفظ میکند- بنوعی، “بیمه دوران کهولت و از کار افتادگی” ناشی از تقسیم کار اجتماعی و جایگاه مرد در آن. اما  زن– جمع (کلکتیو وومن) وجود ندارد، و بهمین دلیل، زن عملا “سهم” اش را جامعه (تقسیم کار) به مرد سپرده است و بخشی از دستمزد  یا حقوقی است که به مرد براساس “ارزش مبادله” مرد منفرد و هم مرد-جمع  تعلق می گیرد.

 

برای حل “مسئله” زن، باید زن نیز مانند سایر محصولات از “ارزش مصرف” برخوردار باشد، و از این طریق قابلیت کالا شدن یعنی حامل “ارزش مبادله” بودن نیز پیدا کند. این دو سو دارد، یکی زن- مطالبات، دیگر زن-جایگاه – اولی بمعنی انفرادی است، و دومی بمعنی جمعی .  تا تقسیم کار اجتماعی زن را بعنوان “ارزش مصرف” پایدار باز نشناسد مانند مردان، زن “متعلق” نبوده و از جایگاه اجتماعی نیز برخوردار نمیشود- بهمین ترتیب نیز حتا زنان با تحصیلات بالا و مشاغل مهم کماکان زن منفرد هستند و از “بیمه دوران کهولت و از کار افتادگی ”  که متعلق به زن- جمع (کلکتیو وومن) باید باشد برخوردار نخواهند بود- زیرا هنوز زن-جمع (کلکتیو وومن) بخش قطعی تقسیم اجتماعی کار نشده است.  بطریقی، و تا حدی دقیق و نادقیق، زن اصولا بخشی از “ارتش ذخیره کار ” است، که از آگاهی به این جایگاهش یا بریست و یا از پذیرش آن طفره می رود- زن عملا پینه دوز جوان فقیر و بی پناهی است که در گوشه خیابان و کنار کوچه ها با فلاکت زندگی میکند، اما “می خواهد آزاد و ارباب ” خود باشد ونه نوکر؛ که هردو تنها یک معنی دارند و عملا نوعی “رفتار ضد اجتماعی” محسوب میشوند.  هم بیکار، هم بی پناه، هم بی آینده، و هم چوبی آماده برای توسری به دیگران- و متاسفانه گرایش به رفتارهای شدیدا احساسی- عصبی، و حتا ویژگیهای لومپنی.  حتا زنان تحصیل کرده و با مشاغل خوب و درآمد، عملا، در درز یا حاشیه جامعه قرار می گیرند.

 

در جامعه صنعتی اگر زن “ارزش مصرف” اش را از دست داده است، اما این جامعه تنها مکانی است که زن می تواند روشن تر و دقیق تر جایگاهش را – حتا بعنوان ماشین جوجه کشی- بعنوان جایگاهی پایدار برسمیت بشناساند، و خود را بعنوان “منشاء”، تولید کننده، ماشین “ارزش ساز” (“کار”گر)، در جامعه درج کند.  زن نخستین “کارخانه” جامعه انسانی است که هم خود و هم جامعه با او بعنوان زمین و نیروی طبیعت برخورد کرده اند. زنان طبقات پایین از اینکه ماشین جوجه کشی دانسته بشوند ابائی ندارند چون خود اساسا بعلت ضرورت کارکردن شان، “محصول آفرین” هستند- خواه یک کامپیوتر و خواه یک پیراهن مردانه- بهرحال خود “محصول ساز” است.  این زن وقتی بیکار می شود به ارتش ذخیره می پیوندد، اما با کیفیتی بکلی متفاوت نسبت به زنان اقشار میانی که کار را اصولا برسمیت نمی شناسند- مستقل از اینکه بازار کار کشش داشته باشد یا خیر.  و وضعیت جسمی و روانی این زنان، بعنوان مشتریان دایمی “روانشناسی و روانکاوی”، فروشگاه ها، خشونت دریافتی و صدوری، و نهایتا محتاج ترحم بجای برسمیت شناخته شدن، بی ثباتی پایدار میباشد.  که خود این ناپایداری بنوبه خود موجب دفع،  در حاشیه و درز قرار گرفتن زنان می گردد.

بخش : زنان
تاریخ انتشار : ۶ آذر, ۱۳۹۰ ۹:۰۱ ب٫ظ
لینک کوتاه
مطالب بیشتر

نظرات

Comments are closed.

بیانیه‌های هیئت‌ سیاسی‌ـ‌اجرایی

مرگ رئیس دولت سیزدهم و چشم‌انداز پیشِ‌ رو

ابراهیم رئیسی بیش از چهار دهه در سمت‌های مختلف در کشتار سه نسل از مبارزین ایران نقش‌‌های مهمی ایفا کرده است. سال‌هاست نام رئیسی با فاجعۀ ملیِ کشتار جمعی زندانیان سیاسی در سال ۶۷ گره خورده است. هم از این روست که در تمام این سال‌ها خانوادۀ بزرگ دادخواهان به حقّ محاکمۀ عادلانه و مجازات او و دیگر آمرین و عاملین کشتار زندانیان سیاسی را پی‌گرفته‌اند.

ادامه »
سرمقاله

روز جهانی کارگر بر همۀ کارگران، مزد‌بگیران و زحمتکشان مبارک باد!

در یک سالی که گذشت شرایط سخت زندگی کارگران و مزدبگیران ایران سخت‌تر شد. علاوه بر پیامدهای موقتی کردن هر چه بیشتر مشاغل که منجر به فقر هر چه بیشتر طبقۀ کارگر شده، بالا رفتن نرخ تورم ارزش دستمزد کارگران و قدرت خرید آنان را بسیار ناچیز کرده است. در این شرایط، امنیت شغلی و ایمنی کارگران در محل‌های کارشان نیز در معرض خطر دائمی است. بر بستر چنین شرایطی نیروهای کار در سراسر کشور مرتب دست به تظاهرات و تجمع‌های اعتراضی می‌زنند. در چنین شرایطی اتحاد و همبستگی نیروهای کار با جامعۀ مدنی و دیگر زحمتکشان و تقویت تشکل های مستقل کارگری تنها راه رهایی مزدبگیران است …

مطالعه »
سخن روز و مرور اخبارهفته

آن‌چه در هفته ۳۰ اردیبهشت تا ۵ خرداد گذشت …

شاید کشته شدن ابراهیم رئیسی در پی سرنگونی بالگرد حامل او مهمترین خبر چند روز گذشته باشد. در پی چندگویی دست‌اندکاران حکومتی در آگاهی‌رسانی، بازار شایعات در ایران و جهان در این رابطه گرم شد. این و آن گفتن دست‌اندرکاران حکومتی و شایعه، و هم، پیشامد و اتفاق‌هایی چنین، حکومت اسلامی در ایران را از همان آغاز پیدایش، همراهی کرده‌اند.

مطالعه »
آخرین مطالب

آن‌چه در هفته ۳۰ اردیبهشت تا ۵ خرداد گذشت …

شاید کشته شدن ابراهیم رئیسی در پی سرنگونی بالگرد حامل او مهمترین خبر چند روز گذشته باشد. در پی چندگویی دست‌اندکاران حکومتی در آگاهی‌رسانی، بازار شایعات در ایران و جهان در این رابطه گرم شد. این و آن گفتن دست‌اندرکاران حکومتی و شایعه، و هم، پیشامد و اتفاق‌هایی چنین، حکومت اسلامی در ایران را از همان آغاز پیدایش، همراهی کرده‌اند.

صدور حکم دادگاه بین المللی کیفری برای بازداشت نتانیاهو، گالانت و رهبران حماس!

در بیانیه دادستان کریم خان در مورد اقدامات اسرائیل آمده است: «تاثیرات استفاده از گرسنگی به عنوان یک روش جنگی، همراه با سایر حملات و مجازات‌های دسته‌جمعی علیه مردم غیرنظامی غزه، به طور حاد، قابل مشاهده و به‌طور گسترده شناخته شده است.»

مفهوم زمان در زندگی، نوع تفکر و جهان‌بینی ما…

آیا زمان آغاز و پایانی دارد؟ آیا می‌توان بین گذشته، حال و آینده تفکیک قائل شد؟ آیا ’حال‘ در علم فیزیک معنا دارد؟ آیا جهت‌ِ زمان در همه‌ی عرصه‌های طبیعی (فیزیک) به یک ‌سو است؟ آیا یک سویه بودن زمان در ترمودینامیک کلاسیک در مورد ترمودینامیک کوانتومی نیز صادق است؟

نظر مصطفی تاج‌زاده درباره پیشنهاد مهدی نصیری و «ائتلاف از تاجزاده تا شاهزاده»!

اگر هم زمانی قرار بر تشکیل ائتلافی شد، باید بر مبنای پذیرش دمکراسی، حقوق بشر و حقوق شهروندی شکل بگیرد تا درنهایت به توسعه و امنیت پایدار در خاورمیانه‌ی آشوب‌زده کنونی برسد، نه اینکه از استبدادی به استبداد دیگری برویم.

خوانش سیاسی سقوط بالگرد و تاکتیک مقطعی…

مرگ رئیسی اگر نظام را در عزا نشاند، در مقابل اکثریت قاطع مردم را خوشحال کرد. در جامعه‌ای که «پشت سر مرده حرف نمی‌زنند»، شادی از مرگ در اصل نشانه‌ی سیاسی است! ابراز شادی از این نیستی سیاسی که شکل فراگیر هم دارد نه فقط جسارت جامعه را به رخ حکومت می‌کشد، که در هراس نظام از مردم نمود نمی‌یافت هرگاه کار آن به تهدید اشخاص و شبکه‌ها بخاطر شادمانی نمی‌کشید!

یادداشت

آیا مرگ رئیسی برای قربانیان فاجعه ملی یک بستار و ختم می‌آورد؟

“من انها را نمی بخشم. چرا باید انها را ببخشم وقتی که هنوزهم نمی خواهند حقیقت را بگویند؟ و مشکل در انست که آنها حتی از ما بخشش هم نمیخواهند، از کسانیکه عزیزانشان را از دست داده اند. آنها بخشش را از دولت طلب میکنند، انها هیچ زخمی به دولت نزده اند، آنها چه کرده اند، ظلم به ما روا شده است.”

مطالعه »
بیانیه ها

مرگ رئیس دولت سیزدهم و چشم‌انداز پیشِ‌ رو

ابراهیم رئیسی بیش از چهار دهه در سمت‌های مختلف در کشتار سه نسل از مبارزین ایران نقش‌‌های مهمی ایفا کرده است. سال‌هاست نام رئیسی با فاجعۀ ملیِ کشتار جمعی زندانیان سیاسی در سال ۶۷ گره خورده است. هم از این روست که در تمام این سال‌ها خانوادۀ بزرگ دادخواهان به حقّ محاکمۀ عادلانه و مجازات او و دیگر آمرین و عاملین کشتار زندانیان سیاسی را پی‌گرفته‌اند.

مطالعه »
پيام ها

دانشجویان آمریکایی در اعتراض به ادامه نسل کشی فلسطینیان توسط اسرائیل دانشگاه ها را به تصرف خود در آوردند!

سازمان فداییان خلق ایران(اکثریت)-حوزه آمریکا ضمن اعلام حمایت کامل از مبارزه دانشجویان و استادان در تمامی دانشگاه های آمریکایی شرکت کننده در این جنبش، به مقاومت نسل نوین دانشجویی درود میفرستد و برای ایشان در شکستن فضای تاریک تحمیل شده و تا موفقیت نهایی پیروزی آرزو می‌کند.

مطالعه »
بیانیه ها

مرگ رئیس دولت سیزدهم و چشم‌انداز پیشِ‌ رو

ابراهیم رئیسی بیش از چهار دهه در سمت‌های مختلف در کشتار سه نسل از مبارزین ایران نقش‌‌های مهمی ایفا کرده است. سال‌هاست نام رئیسی با فاجعۀ ملیِ کشتار جمعی زندانیان سیاسی در سال ۶۷ گره خورده است. هم از این روست که در تمام این سال‌ها خانوادۀ بزرگ دادخواهان به حقّ محاکمۀ عادلانه و مجازات او و دیگر آمرین و عاملین کشتار زندانیان سیاسی را پی‌گرفته‌اند.

مطالعه »
برنامه و اساسنامه
برنامه سازمان فدائیان خلق ایران (اکثریت)
اساسنامه
اساسنامه سازمان فدائیان خلق ایران (اکثریت)
بولتن کارگری
شبکه های اجتماعی سازمان
آخرین مطالب

آن‌چه در هفته ۳۰ اردیبهشت تا ۵ خرداد گذشت …

صدور حکم دادگاه بین المللی کیفری برای بازداشت نتانیاهو، گالانت و رهبران حماس!

مفهوم زمان در زندگی، نوع تفکر و جهان‌بینی ما…

نظر مصطفی تاج‌زاده درباره پیشنهاد مهدی نصیری و «ائتلاف از تاجزاده تا شاهزاده»!

خوانش سیاسی سقوط بالگرد و تاکتیک مقطعی…

نگاهی به دورنمای انقلاب در ایران…