شنبه ۱۲ اسفند ۱۴۰۲ - ۰۴:۴۲

شنبه ۱۲ اسفند ۱۴۰۲ - ۰۴:۴۲

خلیفەای کە خلیفە ماند

بە یکبارە ناگهان سالهای سال پشت سر هم نە بارانی بارید و نە برفی. دیگر بمانند سابق نە از جمع شدن ابرها در افق خبری بود، نە از وزش بادهای مفرح مرطوب، نە از رعدوبرق های سهمگین و نە از شرشر آب در ناودانها. همە چیز بە یکبارە بە خشکی گرائید و سرزمین پهناور ما بە داغ مرگ آب نشست.

یکی بود یکی نبود، در زمانهای نە خیلی قدیم و شاید هم در همین زمان حال، کە می تواند در عین حال بودنش بسیار قدیمی هم باشد، خلیفەای بود کە بر سرزمین پهناوری حکم می راند. سرزمینی وسیع با کوههای سربەفلک کشیدە، جنگلهای مدیترانەای و بیابانهای وسیع و بی انتها.

در این سرزمین، مردمان گوناگونی با هم سالیان سال بود، می زیستند. مردمانی سیەچردە، سفید، زرد و البتە با زبانهای گوناگون. شاید بگوئید کە چگونە مردمانی با زبانهای متفاوت می توانند با هم زندگی کنند، باید بگویم آنها بە گاە نیاز نە الزاما با زبان، بلکە با قلبشان با هم گفتگو می کردند. در این سرزمین هنگامی کە باد از شرق برمی خاست، عطر تمامی گیاهان، گلها و درختانی را کە سر راهش بودند، با خود جمع می کرد و آن را در سراسر قلمرو پهناور می گستراند. برای همین اگر بە این سرزمین پای می نهادی، در هر کجای آن، یک بوی خاص بە مشام می خورد، بوئی کە همە مردمان آن را نیز فراگرفتە بود،… بوی شرق.

شاید خوانندە داستان، این انتظار را داشتە باشد کە بگویم درست مانند دیگر افسانەهای قدیمی، در این سرزمین هم پادشاە (و در این مورد خلیفە)، یک پادشاە دادگر بود، اما بگذارید من از خیر این بخش از داستان بگذرم، چونکە در زمانەای کە من این افسانە را برای شما تعریف می کنم، بر خلاف قدیما، کمتر کسی بر سر دادگری متفق اند. فقط همین را بگویم کە در این سرزمین عدالت درست آنجائی بود کە مردمان برای اینکە بتوانند زندگی کنند و با زندگی خود، ادامە این سرزمین را پاس بدارند، بە عدالت خلیفە نمی اندیشیدند.

بهرحال!… سالها آمدند و رفتند. بە یکبارە ناگهان سالهای سال پشت سر هم نە بارانی بارید و نە برفی. دیگر بمانند سابق نە از جمع شدن ابرها در افق خبری بود، نە از وزش بادهای مفرح مرطوب، نە از رعدوبرق های سهمگین و نە از شرشر آب در ناودانها. همە چیز بە یکبارە بە خشکی گرائید و سرزمین پهناور ما بە داغ مرگ آب نشست.

مردم هر آنچە در توانشان بود، انجام دادند. از نیایش و دعا بە درگاە خدایان گوناگونشان گرفتە، تا تقدیس روح باران در هیئت پیکرە الهەهائی کە ساختە بودند و در خانەهای خود نهان کردەبودند. اما خشکسالی همچنان ادامە داشت. روزی نبود کە احشامی نمیرن و مردمانی چند رخت سفر بی برگشت برنبندند. سرزمین پهناور بە یاس رویاهایش نشست.

خلیفە ما کە در کاخ خود، غم آب نداشت و هر روز گواراترین آبها را می نوشید و در بهترین و زیباترین حوض پادشاهی آب تنی می کرد، از ترس اینکە سپاهیان فراوانش کە در هر کنج و گوشەای پراکندە بودند و مراقب رفتار مردم و کار و محصولاتشان، دچار گرسنگی نشوند و خزانە کشور کم نیاورد، بعد از مشاورەای چند با خود و با ریش سفیدان درباری، دستور داد چهار سوار بە چهار سوی مملکت، در آن سوی مرزها در پی چارەای بفرستند. و سواران رفتند. سواری با اسب کهر بە طرف شرق، سواری با اسب سمند بە طرف غرب، سواری با اسب سیاە بطرف جنوب، و آخرین سوار با اسبی سفید بە طرف شمال. و مردم چە غمگینانە بە انتظار نشستند.

روزها بە هفتەها تبدیل شدند و هفتەها بە ماهها، اما همچنان هیچ خبری از سواران چابک نبود. افق کماکان خالی از هر نشان و پیامی از دوردستها. روزها آنقدر داغ شدەبودند، کە خاک ترکید و کوە ذوب شد. مردمان زیادی جان دادند.

بالاخرە خبر آمد کە سواران پیک جستجوگر برگشتەاند. همە در دریائی از شوق و واهمە در انتظار نتیجە بودند. سرانجام خبر از کاخ خلیفە رسید کە:

ـ سوار کهر گفتەبود کە در شرق، تنها خورشید سوزان یافت می شود،

ـ سوار سمند گفتەبود کە در غرب، تنها، دشتهای خرمی کە بە بیابان تبدیل شدەاند و بە میعادگاە شن ـ بادها،

ـ سوار سیاە گفتەبود کە در جنوب تنها بە نمک زارهای بی انتها رسیدە است،

ـ و اما سوار سفید گفتە بود کە در شمال بە سرزمینی برخوردە، پوشیدە از برف و یخ، با مردمانی محتاج گرما برای ذوب کردن برف و یخ و تبدیل آن بە آب.

و خلیفە روشن دل ما، فکر نابی بە ذهنش رسید.

***

حال سالیان سال است (سالیان بعد از حالی کە من قصەام را برای شما تعریف می کنم)، کە سرزمین پهناور ما با سرزمین برف و یخ متحد شدەاند. سرزمین سرد، یخش را دادە و سرزمین پهناور، گرمایش را.

و اینچنین، خلیفە باز توانست خلیفە بماند!   

تاریخ انتشار : ۳۰ شهریور, ۱۳۹۷ ۴:۰۲ ب٫ظ
لینک کوتاه
مطالب بیشتر

نظرات

Comments are closed.

سخن روز

انتخابات! کدام انتخابات؟

با عنایت به این وضع و شرایط عملا موجود آنچه در ایران برگزار میشود فاقد حداقل شرایط برای شناخته شدن بعنوان یک انتخابات است. با تمام محدودیت ها و کنترل های نظام امنیتی و سیاسی انتخابی در کار نیست و دقیقا با استعاره از آقای خمینی « در این رژیم آزادی های فردی پایمال و انتخابات واقعی و مطبوعات و احزاب از میان برده شده اند.

مطالعه »
یادداشت

جنگ دارد همچنان همگانی می شود!

این تصاویر شنیع,  چه بازمانده از جنگ و چه بازمانده از دنیای سهمگین سیاستمداران زندانبان !, ما را هم به اشکال مختلف در گیر و تماشاگر چنین صحنه هایی می نماید. یعنی کشتن و یا اعدام شهروندان، به امری معمولی و سرگرم کننده بدل می شود و در روزمرگی جامعه کم کم جا باز می کند.

مطالعه »
آخرین مطالب

جنگ دارد همچنان همگانی می شود!

این تصاویر شنیع,  چه بازمانده از جنگ و چه بازمانده از دنیای سهمگین سیاستمداران زندانبان !, ما را هم به اشکال مختلف در گیر و تماشاگر چنین صحنه هایی می نماید. یعنی کشتن و یا اعدام شهروندان، به امری معمولی و سرگرم کننده بدل می شود و در روزمرگی جامعه کم کم جا باز می کند.

دفاع از تحریم انتخابات از منظر جمهوری خواهی

تحریم انفعال نیست بلکه یک خواست اخلاقی و سیاسی است و یک حرکت مدنی برای دفاع از حق مشروع خویش است. در شرایطی که رژِیم بیش از ۸۰ در صد از جامعه ناراضی را از حق انتخاب شدن و انتخاب کردن محرم کرده است….

مرگِ سیاه

و تنها کسی که نمی خواست بداند،
که زندگی جاری است،
دستانی بود که اسلحه بر دست،
جز تداوم خویش را نمی پائید.

آخرین «انتخابات»؟ آغازدوران پساخامنه‌ای، میراث خامنه‌ای برای جانشین‌ خود چه خواهد بود؟

حساسیت این انتخابات چنان است که نه فقط به معنی شروع دوره‌ پساخامنه‌ای دانست، بلکه می توان آن را از جهتی با توجه به رسیدن نظام به‌ سنگر پایانی خود به‌ عنوان شام آخر و چه بسا سلطان‌ آخر سلسه ولایت فقیه دانست.

یک قتل سهوی: گزارشی داستانی از ماجرایی بسیار واقعی

نام الیاس و خبر قتل‌اش چند روز بعد از مرگ او در یکی دو روزنامه علنی شد. نباید صدایش را در می‌آوردند، راننده از خودی‌های نظام بود. او را به راحتی کشتند؛ مثل خیلی از دخترها و پسرهایی که در خیابان فریاد می‌زدند: زن، زندگی، آزادی….

یادداشت

جنگ دارد همچنان همگانی می شود!

این تصاویر شنیع,  چه بازمانده از جنگ و چه بازمانده از دنیای سهمگین سیاستمداران زندانبان !, ما را هم به اشکال مختلف در گیر و تماشاگر چنین صحنه هایی می نماید. یعنی کشتن و یا اعدام شهروندان، به امری معمولی و سرگرم کننده بدل می شود و در روزمرگی جامعه کم کم جا باز می کند.

مطالعه »
بیانیه ها

پاس‌داشت زبان مادری، غنابخش تنوع و تکثر زبانی و فرهنگی است!

سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت) با باور عمیق به مبانی حقوق بشر و قائم به ذات بودن این حقوق و با توجه به جایگاه تعیین‌کنندهٔ زبان مادری در هستی هر یک از آحاد بشر، تأمین و تضمین و تحقّق حق قانونی هر ایرانی در دست‌رسی و قوام ودوام بخشیدن به زبان مادری خود را از حقوق بنیادین بشر می‌داند و همۀ نیروهای میهن‌دوست و ترقی‌خواه کشور را به حمایت فعال از حق آموزش زبان مادری و حفظ و زنده‌داشت این میراث گران‌قدر ایرانی فرامی‌خواند.

مطالعه »
پيام ها

باید یکی شویم و قلب‌مان را سرود و پرچم‌مان سازیم تا بهاران خجسته به ارمغان به میهن‌مان فراز آید!

کرامت و خسرو دو جوان روشنفکر انسان‌دوست چپ بودند و غم مردم فقرزدهٔ میهن و جهان به دل داشتند. آنان شیفتۀ جنبش فداییان خلق بودند. خسرو گلسرخی در وصیت‌نامه‌اش می‌نویسد: «من یک فدایی خلق ایران هستم و شناسنامه من جز  عشق به مردم چیز دیگری نیست … شما آقایان فاشیست‌ها که فرزندان خلق ایران را بدون هیج مدرکی به قتل‌گاه میفرستید، ایمان داشته باشید که خلق محروم ایران، انتقام خون فرزندان خود را خواهد گرفت». تاثیر ایستادگی جانانه آنان در برابر نظام حاکم و پشتیبانان جهانی آن موجی از شور و ایمان در جنبش فداییان پدید آورد

مطالعه »
بیانیه ها

پاس‌داشت زبان مادری، غنابخش تنوع و تکثر زبانی و فرهنگی است!

سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت) با باور عمیق به مبانی حقوق بشر و قائم به ذات بودن این حقوق و با توجه به جایگاه تعیین‌کنندهٔ زبان مادری در هستی هر یک از آحاد بشر، تأمین و تضمین و تحقّق حق قانونی هر ایرانی در دست‌رسی و قوام ودوام بخشیدن به زبان مادری خود را از حقوق بنیادین بشر می‌داند و همۀ نیروهای میهن‌دوست و ترقی‌خواه کشور را به حمایت فعال از حق آموزش زبان مادری و حفظ و زنده‌داشت این میراث گران‌قدر ایرانی فرامی‌خواند.

مطالعه »
برنامه و اساسنامه
برنامه سازمان فدائیان خلق ایران (اکثریت)
اساسنامه
اساسنامه سازمان فدائیان خلق ایران (اکثریت)
بولتن کارگری
شبکه های اجتماعی سازمان
آخرین مطالب

جنگ دارد همچنان همگانی می شود!

دفاع از تحریم انتخابات از منظر جمهوری خواهی

مرگِ سیاه

آخرین «انتخابات»؟ آغازدوران پساخامنه‌ای، میراث خامنه‌ای برای جانشین‌ خود چه خواهد بود؟

یک قتل سهوی: گزارشی داستانی از ماجرایی بسیار واقعی

مصاحبه با رفیق فرخ نعمت‌پور در مورد انتخابات مجلس و خبرگان ١۴٠٢