سه شنبه ۲۸ فروردین ۱۴۰۳ - ۱۷:۲۲

سه شنبه ۲۸ فروردین ۱۴۰۳ - ۱۷:۲۲

در مورد جنبش شبکه ای(قسمت پایانی)

درک تمایز بین یک جنبش سیاسی و یک جنبش اجتماعی برای نشان دادن اهمیت پیوند اجتماعی جنبش در مقیاس ملی و تأثیر آن در تقویت برآیند نیروی کل جنبش در عرصهٔ بینالمللی حائز اهمیت بسیار است. باید تأکید کرد که مرز بین یک جنبش اجتماعی و جنبش سیاسی بسیار سیال بوده و بنابراین بسیاری از فعالین و اعضای جنبش بینالمللی اهمیت چندانی برای تعیین و شناخت چنین مرزبندی و رعایت آن قائل نیستند.

جامعهٔ مدنی بین المللی:

مسئلهٔ جامعهٔ مدنی بینالمللی موضوعی قابل بحث است.بسیاری از جامعه شناسان معتقدند که در شرایط موجود نمیتوان تـرم جامعهٔ مدنی را در مقیاس بینالمللی بکار برد، زیراکه شرایط بینالمللی لازم برای آن وجود ندارد. بنظر این دسته از محققین تجربهٔ اروپا روشنترین نمونه در تعریف یک جامعهٔ مدنی است. پیششرط بنیادی موجودیت جامعهٔ مدنی وجود رابطهٔ معین، مشروع و قانونی بین دولت و جامعه است. بنابراین از آنجائیکه در شرایط فعلی چنین دستگاه اداری جهانشمولی که مشروعیت تعین بخشیدن به قراردادهای اجتماعی و بازتقسیم مناسب و عادلانهٔ ثروتهای موجود را داشته باشد، وجود ندارد، بنابراین کاربرد ترم جامعهٔ مدنی بینالمللی موضوعیت ندارد. جامعهٔ مدنی در مقیاس جهانی بدون حضور دستگاه اداری معین که ناظر و نگهبان کارکرد آن باشد، نمیتواند عملی باشد. عدم وجود دولتی بینالمللی با اختیارات قانونی و نیز قانون اساسی تدوین شدهای که ظرفیت تحمل مجموعهٔ اعتراضات و نافرمانیهای مدنی خارج از پارلمان موجود را داشته باشد ـ مانند آنچه که هماکنون دولتهای ملی انجام میدهند ـ موجب گسترش خشونت و درگیرهای خشن در مقیاس بینالمللی خواهد شد. حل چنین معضلی خود مقولهای پارادوکس و پیچیده میباشد. هرآینه که اعتراضات در شکل نافرمانی مدنی قانونی شود چنین دولتی کارآئی خود را از دست خواهد داد. بعلاوه جامعهٔ مدنی نمیتواند و نمیخواهد تابع و زیرمجموعهٔ آپاراتی باشد که شهروندان برعلیه آن مبارزه میکنند. تمرکز قدرت و مشروعیت اعمال قهر قانونی در مقیاس یک دولت بینالمللی اساساً نامعقول وغیرعملی است. درمقابل چنین رویکردی بسیاری از شاخههای جنبش عدالتخواهی بینالمللی موافق با ایجاد مؤسسات بینالمللی با حقوق و مشروعیت قانونی هستند.

منتقدین گلوبالیزاسیون در واقع خواهان ایجاد چنان تشکیلات و مؤسساتی در مقیاس جهانی هستند، که قادر باشد وظیفهٔ نگهبانی از جامعهٔ مدنی بینالمللی را بدرستی انجام دهد. مسائل و معضلات اجتماعی و اقتصادی که فعالین دلنگران آن هستند جهانشمولند. ولی این ویژگی بهمعنای نفی مسائل ملی و خاص هرکشور نیست. چراکه مسائل موجود جنبهٔ بینالمللی داشته و حل آنها نیز تنها از طریق اقدام عمومی و مشترک در سطح بینالمللی میسر است. (تورن، ۲۰۰۲). و دقیقاً بهاعتبار چنین شناختی است که جنبش اعتراضی با بهرهگیری از ساختار سازمانی شبکهای و نیز بکارگیری فنآوری مدرن ارتباطات در مقیاس بینالمللی خواستهها و اعتراضات متنوع خود را فرموله و بیان کرده و با ارائهٔ سیاستهای آلترناتیو تلاش دارد تا موانع موجود در پیش روی توسعهٔ موزون و همگون در مقیاس ملی را نیز برطرف کند.

پارهای از صاحبنظران ارزش بهرهگیری از فنآوری ارتباطات مدرن را مورد سئوال قرار دادهاند. آنها کماکان استفاده از روشهای سنتی ارتباطگیری و شیوهٔ چاپ و نوشتاری را با ارزشتر میدانند. چنین استنباط و ارزش گذاری نمیتواند درست باشد. آنچه که اهمیت دارد و باید در ارزشگذاری معیار باشد، نه فرمولهکردن خواستهها روی کاغذ بلکه جاری کردن پروسهٔ سیاسی در فعالیتها و اعتراضات جاری است. بعنوان مثال قطعنامهٔ “فراخوان جنبشهای اجتماعی” (Call of social movments). که در اجلاس آلترناتیو سیتل مطرح شد، در طی کمتر از ۲۴ ساعت از طرف هزاران جنبش اجتماعی در اقصا نقاط دنیا توسط جنبشهائی که در کشورهای جنوب بهدلیل مشکلات اقتصادی توانائی شرکت در اجلاس سیتل را نداشتند، تأئید و امضاء گردید. چنین پدیدهای نشاندهندهٔ اهمیت و تأثیر بهرهگیری از فنآوری مدرن است.

بهرهگیری از تعاریف کلاسیک گذشته در شناخت و بازتعریف جامعهٔ مدنی بینالمللی و گلوبالیزه شده خطاست. جامعهٔ مدنی بینالمللی علیرغم عدم حضور یک دولت نگهبان جهانی میتواند وجود داشته باشد. اجلاس سالانهٔ فوروم اجتماعی جهان در پــُـورتالگر که در سالهای اخیر با برگزاری اجلاسهای مشابه در مقیاس منطقهای تکمیل شده، نمونهای کنکرت و مشخص در این خصوص است. تصمیم برای برگزاری چنین اجلاسی اولینبار توسط انجمنهای جنبشهای اجتماعی در برزیل و فرانسه در سال ۲۰۰۰ بعنوان بدیلی در مقابل اجلاس سالانهٔ اقتصاد جهان که کنشگران سیاسی و اقتصادی هرساله در داوس سوئیس برگزار میکنند، مطرح شد. پس از آن هرساله دهها هزار شرکت کننده از سرتاسر دنیا در آنجا گردهم میآیند تا با همفکری و گفتمان سازنده اوضاع جهان مشکلات موجود و راهکارهای ممکن را مورد بررسی قرار دهند. در اجلاس ۲۰۰۳ که در پــُـورتالگر برگزار شد، بیش از ۱۰۰۰۰۰ انسان از سرتاسر جهان شرکت کرده بودند و در فورم اروپائی مشابه که چند ماه قبل از آن در فلورانس تشکیل شد ۵۰۰۰۰ نفر شرکت کرده بودند.

ساختار تشکیلاتی که در فــوروم اجتماعی جهان در پورتالگر در حال شکلگیری است، نمونهٔ بسیار جالبی از تشکیلات غیرهیرارشی واقعی میباشد که درحال گسترش است. یکی از نکات مثبت و با اهمیت این گردهمآئی این است که محل ملاقاتی برای فرهنگهای سیاسی متنوع است. هیچ نیروئی نماینده و یا سخنگوی کل فورم نبوده و هیچ سند سیاسی بنام گردهمآئی منتشر نمیشود. این دو اصل به اصول مرکزی این فورم تبدیل شده است. در طی گردهمآئی سوم در سال ۲۰۰۳ در طی ۵ روز اجلاس حدود ۱۷۰۰ کارگاه و سمینار سیاسی تشکیل و برگزار شد. قبل از برگزاری اجلاس به همهٔ نیروهای شرکت کننده این امکان داده شد که کارگاه مورد نظر خود را با استفاده از اینترنت در وبلاگ فوروم ثبت نمایند تا در برنامهٔ آن چاپ گردد. این امر خود، فعالیت بسیار گسترده و تشکیل

شبکههای متعدد را بهمراه داشت. فوروم بخوبی از عهدهٔ آن برآمد. چنین توانی بیانگر این حقیقت است که میتوان بهراحتی با اتخاذ راهکارهای مناسب از دست و پاگیر شدن و حدت یافتن تضادها و اختلافها جلوگیری کرد.

ایجاد یک شبکهٔ جهانی از مجموعهٔ شاخههای جنبش به مسئلهٔ مرکزی و عاجل جنبش عدالتخواهی بینالمللی تبدیل شده است. دستیابی یه این مهم در خدمت تقویت جنبش خواهد بود. با رشد جنبش و گسترش عرصههای همکاری، پاسداری و حفظ مناسبات برابر و عادلانه بین بخشهای مختلف جنبش پیچیدهتر خواهد شد. مناسبات و روابط نابرابر تنها خطر رشد هیرارشی در اتخاذ تصمیمات را در بر

نداشته بلکه ریسک انشعاب در جنبش و شقه شدن آنرا بهمراه دارد. مهمترین خطری که در پیش روی جنبش است پدید آمدن روابط نابرابر بین دوشبکهٔ بینالمللی در حال رشد شمال و جنوب است. منابع و امکانات اجتماعی در سطح بینالمللی بصورتی کاملاً غیرعادلانه و نابرابر تقسیم شده است. چنین پدیدهای پیآمد سیستم جهانی شدن بوده و طبعاً تأثیرات آن نیز در کشورهای جنوب و شمال متفاوت است. چنین امری میتواند بهشکلگیری اندیشه سیاسی نسبت به اهمیت و عاجل بودن مسائل حاد بینالمللی بیانجامد.

بسیاری از نیروهای سیاسی در کشورهای جنوب براین باورند که جنبش استقلال و رهائی این کشورها از یوغ استعمار با شکست روبرو شده و موفقیت چندانی برای آنها بهمراه نداشته است. عدم موفقیت در دستیابی به استقلال سیاسی و اقتصادی باعث شد تا دولتهای ملی نتوانند پروژههائی را که میتوانست فاصلههای این کشورها را با کشورهای ثروتمند غربی کاهش دهد، به اجرا درآورند. این مسئله که گروههای معینی در این کشورها به درآمدهای سرشاری دست یافتهاند، نه دستآورد جنبش استقلال و توسعهٔ اقتصاد ملی بلکه پیآمد رابطهٔ ویژهٔ این دسته از الیتهای سیاسی اقتصادی با سیستم گلوبالیزاسیون جهان غرب بوده است. پیآمد این طرز تلقی از عملکرد گلوبالیزاسیون در کشورهای استقلال یافته موجب شد تا منتقدین سیستم جهانی شدن در جنوب از پایهٔ مردمی و اجتماعی بیشتری برخوردار باشند. جنبشهای اجتماعی در این کشورها دارای غلظت بیشتر ضدگلوبالیزاسیون نیز میباشند. شدت چنین گرایشی در پارهای موارد بگونهای است که با تمایلات بیگانه ستیزی و انزواطلبی نیروهای ناسیونالیست موجود در کشورهای شمال برابری میکند. ما در فصلهای بعدی زمینههای همکاری بین جنبشهای اجتماعی منتقد سیستم جهانی شدن و نیروهائی که هدفشان دستیابی به گلوبالیزاسیون از نوع دیگر هستند را مورد بررسی قرار خواهیم داد و در آنجا به این گرایش نگران کننده خواهیم پرداخت.

 

بازسازی بزرگ دوم

اگر جنبش و مقاومتی را که در ۱۰ سال اخیر رشد کرده براساس تئوری پولانی “جنبش دوم” بنامیم این سئوال پیش میآید که آیا این جنبش بهاندازهٔ کافی نضج گرفته و قدرتمند شده است که بتواند گلوبالیزاسیون تحت مدیریت بازار و رهبری ایالات متحده را به چالش بکشد؟ پاسخ به این سئوال در شرایط امروز دشوار است. بنظر من تاریخ باید به این پرسش پاسخ بدهد. آنچه که در حال حاضر مهم و تعیین کننده است پیوند این مقاومت با جامعه و جذب و تجدید نیرو و ائتلاف جنبشهای گوناگون اجتماعی در شمال و جنوب و نیز جنبش سنتی گذشته و نوین است. وقایع سیتل در هنگام اجلاس سازمان تجارت جهانی و نیز حرکتهای اعتراضی پــُـورتالگر در زمان فورم دوم اجتماعی جهان میتواند تا حد معینی سمت و سوی روندهای گسترش این جنبش را نشان دهد.

حرکت اعتراضی در سیتل تبلور روشنی از همسو شدن منافع، خواستهها و ائتلاف دوجریان عمده یعنی نیروهای ضدگلوبالیزاسیون و جنبشهائی که خواهان نوع دیگری از جهانی شدن هستند، بود. نیروهائی که ضد گلوبالیزاسیون هستند دارای پایههای بسیار محکمی در اتحادیههای کارگری در ایالاتمتحده و اروپا هستند. این بخش از جنبش نیروهائی را نمایندگی میکند که بخشی از سود حاصل از مبادلات و معاملات نابرابر کشورهای ثروتمند با کشورهای جنوب در دورههای گذشته در اختیاراشان قرار گرفته بود. این بخش بویژه در دورههائی که لغو کنترل و نظارت بربازار و خصوصی سازی خواست گلوبالیزاسیون منافعش را تهدید نکرده بود و دولتهای قدرتمند رفاه ملی حاکم بودند

و میتوانستند در باز تقسیم سود حاصل سهمی به آنها بپردازند، چندان مخالفتی نداشت. با لغو کنترل دولتی و خصوصی سازی توان سیاسی و اقتصادی دولت بویژه در ایالات متحده در بازتقسیم سود حاصل از معاملات غیرعادلانه کاهش یافت. پیآمد چنین تحولی افزایش فشار و کاهش دستمزدها براثر رقابت نیروی کار ارزان در کشورهای جنوب در ایالات متحده بود. این مسئله باعث شد تا اتحادیهها بهضرورت مبارزه برای بهبود شرایط کار و دستمزدها در کشورهای جنوب با انگیزهٔ حفظ استاندارد زندگی خود پیببرند. بدین ترتیب مبارزهٔ اتحادیهها از مرزهای ملی فراتر رفت و بینالمللی شد. بنابراین بسیاری از الیتهائی که در اتحادیههای کارگری نفوذ و سلطه داشتند با بخشهائی از اقشار میانی که منتقد گلوبالیزاسیون بودند بهاشتراک منافع رسیدند. چنین ائتلاف طبقاتی برای بسیاری از قدرتمندان سیاسی و اقتصادی دردسر آفرین و تهدیدکننده شده است. دلنگرانی عمدهٔ آنها بروز و از سرگیری اشکال گذشتهٔ اعتراض مانند اعتصاب و از کار انداختن چرخهٔ کارخانجات است. این مشکل برای آنها زمانی جدیتر شد که اشکال نوین سرپیچی مدنی و آکسیونها و اعتراضات خیابانی که خاص جنبش نوین منتقدین گلوبالیزاسیون است به آن اضافه شد. پیوند شبکههای جنبش منتقدین سیستم جهانی شدن در عرصهٔ بینالمللی منافع حیاتی شرکتهای ترانسناشنال را تهدید میکند. چنین تهدیدی نهتنها در سطح ملی بلکه در مقیاس بینالمللی وجود دارد.

پس از وقایع سیتل سازمان اطلاعات و امنیت کاخ سفید مأموریت یافت تا جنبش منتقدین سیستم جهانی شدن را مورد مطالعه و مراقبت قرار دهد تا منافع امنیت ملی ایالات متحده مورد تهدید قرار نگیرد. دستگاه ادارهٔ دولتی ایالات متحده بیم آن دارد که جنبش منتقدین جهانی شدن از طرف همفکرانشان در اروپا و کشورهای جنوب حمایت و تقویت گردند. تقویت این جنبش و همگرائی آن با نیروهای مشابه در کشورهای اروپائی و جهان سوم میتواند گلوبالیزاسیون تحت رهبری ایالات متحده و به تبع آن شیوهٔ زندگی آمریکائی را بهزیر علامت سئوال ببرد. جنبش منتقدین گلوبالیزاسیون با انتقاد و به چالش کشیدن بنیانهائی که پاکسآمریکانا برآنها بنا شده است عملاً هژمونی ایالات متحده و پروژهٔ نئولیبرالیسم و سرمایهداری شبکهای را مورد تهدید قرار میدهد. بنابراین این جنبش از نظر آنها اهمیتی ژئوپلتیکی یافته است. به این اعتبار لازم و ضروری است این جنبش حداکثر انرژی، توان و دقت خود را در انتخاب دقیق موضوعات سیاسی بکار گیرد و اهمیت علل و پیآمدهای آنها را شفاف و وسیع برای مردم توضیح دهد.

همانگونه که در مباحث فورم اجتماعی جهان در پورتو الگر آمده است، مسئلهٔ مرکزی در شرایط امروز نه تکیه بر وزن و نقش تعیین کنندهٔ جنبش در جنوب و یا شمال بلکه تلاش در جهت همگرائی این دو بخش جنبش میباشد. زیرا تنها از این طریق است که جنبش اعتراضی میتواند قدرتمند عمل کند. کنشگران سیاسی و اقتصادی در جنوب و شمال که بنوعی در جنبش عدالتخواهی بینالمللی شرکت دارند، منافع خود را در همسو شدن با جنبش مقاومت مردم عادی خشمگین از در حاشیه قرار گرفتن یافتهاند. همراهی الیتها با جنبش مردم خاص کشورهای شمال و جنوب نبوده بلکه عمومیت دارد. فراهم شدن این شرایط و همسوئی این دو نیروی معترض عملاً باعث تقویت جنبش اعتراضی برعلیه گلوبالیزاسیون تحت رهبری شرکتهای بزرگ و هژمونی ایالات متحده شده و نیروی لازم جهت ایجاد دگرگونی را پدید آورده است.

فوروم مسائل اجتماعی جهان بهدلیل تلاشش در همگرائی بین جنبشهای متنوع اجتماعی و نیز همسو شدن و تلاقی منافع مشترک آنها حائز اهمیت ویژهای است. همایش پورتالگر در واقع برآیند جنبش اعتراضی در برابر پروژهٔ رشد تفکر نئولیبرالیسم بود. مضمون سیاسی همایش و نیز انتخابمحل گردهمآئی و همچنین تدارکات قبل از برگزاری نشست، همگی نشان از آن دارد که پیکان اعتراض هژمونی ایالات متحده را نشانه گرفته و آنرا به چالش میکشد. برای پارهای از روشنفکران چپ آمریکای لاتین مقابله با این پروژه اهمیت حیاتی پیدا کرده است.

حتی احزاب رادیکال چپ محلی نیز معتقد هستند که دمکراسی منطقه در گرو مبارزه با پروژهٔ نئولیبرالیسم است. این دیدگاه تنها خاص این دسته از فعالین سیاسی نبوده بلکه در مناطق دیگر نیز وجود دارد. ایالت کــِـرلا (Kerela) در هندوستان بعنوان محل برگزاری چهارمین نشست فورم مسائل اجتماعی جهان در سال ۲۰۰۴ پیشنهاد شده است. شبکههای جنبشهای اجتماعی در جهان سوم امروز نقش ویژه و با اهمیتی در ایجاد پیوند بین جنبشهای اجتماعی در قارههای مختلف ایفا مینمایند. شبکههای جنبش در اروپا تکیهگاه و نقطهٔ اتکاء محکمی در مبارزه برعلیه هژمونی ایالات متحده میباشند. تردید و بی اعتمادی نسبت به سیستم برتون وودز و هژمونی دلار در فرانسه شدت گرفته است. منشاء این بیاعتمادی به آغاز دههٔ ۱۹۸۰ زمانیکه دکترین نئولیبرالیسم ریگان باعث شد تا شرایط اجتماعی و اقتصادی را در فرانسه بگونهای تحتالشعاع قرار دهد که دولت میتران نتواند برنامههای اجتماعی خود را عملی سازد. نیروهای مخالف نئولیبرالیسم با تمام قوا در تلاش بودهاند تا متحدین خود را بیابند. آنها همفکران خود را در جنوب یافتهاند. ترکیب هیئت نمایندگی فرانسه در همایش مسائل اجتماعی جهان در سال ۲۰۰۲ که در برگیرندهٔ ۶ وزیر و ۳ کاندیدای سابق ریاستجمهوری بود، خود نشاندهندهٔ اهمیت، ارزش و وزن جنبشهای اجتماعی در این کشور است. شرکت این الیتها در حالی صورت گرفت که بموازات این نشست کنفرانس مسائل اقتصادی جهان همزمان در نیویورک برگزار میشد. فرانسویها ترجیح دادند که در فورم مسائل اجتماعی جهان شرکت نمایند.

سازمانها و شبکههائی که در پورتالگر شرکت کرده بودند نمادی از تنوع فرهنگی در جنبش عدالتخواهی بینالمللی بودند. آیندهٔ رشد و توانمندی این جنبش در درجهٔ اول در گرو همکاری و همگرائی جنبشهای اجتماعی نوین و جنبشهای سنتی گذشته میباشد. همچنین توجه و یافتن راهحلهای مناسب برای شناخت، تعریف و تدقیق منافع مشترک و نیز تضادهای موجود بین منافع جنبش در شمال و جنوب دارد. شرکت منتقدین گلوبالیزاسیون از کشورهای جنوب (بطور مثال کمپیسینو) در فورم مسائل اجتماعی توجه بسیاری را بخود جلب کرد. برخورد آنها با مسائل باعث تقویت پیوند آنها با سایر سازمانهای مشابه و خواهر در سطح جهان و از جمله سازمانهای اروپائی (مانند کنفدراسیون فرانسوی) شد. در کنفرانس اشکال نوینی از همبستگی پدید آمد که با اشکال کلاسیک همبستگیهای بینالمللی متفاوت بودند. بهاین اعتبار باید اذعان داشت که بزرگترین دستآورد فورم مسائل اجتماعی جهان همبستگی، تمرکز و یکپارچگی جنبش منتقدین گلوبالیزاسیون بود.

تفاوتهای مضمونی بین جنبشهای سنتی و نوین را میتوان چنین توضیح داد. جنبشهای نوین از شبکههای افقی تشکیل شدهاند که تنوع مضامین موضوعات سیاسی آنها ائتلافی رنگین کمان گونه از دیدگاهها میباشند. این تنوع و تازگی از جنبشهای اجتماعی در فوروم مسائل اجتماعی جهان بخوبی قابل رؤیت بود. مسئله و هدف اصلی در این همایش دستیابی و یا رأی دادن برای رسیدن به یک شعار و یا پلاتفرم سیاسی معین و مورد قبول همه نبود. آنچه که امروز برای این جنبشها در درجهٔ اول اهمیت میباشد تثبیت هویت است. بههمین دلیل فضا برای طرح گستردهٔ بینشهای سیاسی گوناگون، شعار و باندرول باز است. این نوع از دمکراسی و یا بهتر است بگوئیم لیبرالیسم، مزیتهای فراوانی نسبت به اشکال سنتی وحدت عمل دارد.

در گذشته جامهای دوخته میشد که ظاهراً برازندهٔ هرشکل و قامتی بود. دمکراسی جنبشهای اجتماعی نوین ویژگی خود را دارد. هرکس لباس خود را بتن میکند و با آن خود را معرفی مینماید. در اینجا بدنیست جملاتی از بیانیهٔ این نشست را بعاریت بگیریم: “گزینهٔ تنوع فرهنگی و بینشی پایه و اساس قدرت جنبش ماست. زیربنای وحدت و یکپارچگی ما گوناگونی و تنوع ما در بینش و فرهنگ ماست.”

تنش موجود بین جنبشهای مردمی سنتی و نوین تا حد معینی ریشه در تفاوت در برداشتهای گوناگون سیاسی و ایدئولوژیک از تضاد کلاسیک بین کار و سرمایه دارد. سرمایهداری کلاسیک تا حد زیادی گرایش به جهانشمولی و تحت پوشش قرار دادن بخشهای زیادتری از جوامع و کشورها داشت. چنین تمایلی در سرمایهداری شبکهای کاهش یافته و خصلت جهانشمولی آن دستخوش تغییراتی شده است. سرمایهداری شبکهای آن بخش از مناطق و کشورها را که از میزان سودآوری مورد نظر فاصله دارند در حاشیه نگه میدارد. عملکرد چنین خصلتی خود نیز موجب شدت یافتن تنش بین جنبشهای سنتی و نوین اجتماعی سیاسی شده است. بخشهای معینی از جنبش سندیکائی معتقد هستند که خصلت استثمارگرانهٔ سرمایهداری کماکان وجه غالب آن، و مسئلهٔ در حاشیه راندن مسئلهٔ اساسی نیست. در مقابل چنین دیدگاهی بسیاری از فعالین جوان براین باورند که آنها بیشتر در حاشیه هستند و آن قدرت و امکانات را ندارند تا بتوانند برچگونگی و شیوهٔ زندگی خود تأثیر بگذارند. دلنگرانی و مسائل سیاسی آنها بیشتر در ارتباط با شیوهٔ زندگی، فضای سیاسی و عدالت بینالمللی است.

هویت و مضمون فعالیتهای جنبشهای نوین سیاسی براساس صفبندیهای طبقاتی موجود در جامعه قابل تعریف نیستند. هویت این جنبشها برپایهٔ محیط اجتماعی،هدف سیاسی و راهکارهای مناسب و عملیاشان شکل گرفته و تعریف میگردد. بهاین لحاظ کارپایهٔ کنش سیاسی هرشبکه میتواند ویژه باشد. در پارهای از کشورها انگیزهٔ حرکت در حاشیه قرار گرفتن و درجائی دیگر مسائل حاد موجود، روش زندگی و روندتوسعه در جامعه میتواند باشد. موضوع حرکت تنها سهم بیشتر از سفرهٔ گشوده شده نیست. بلکه در مواردی این سئوال مطرح است که آیا سفرهای برای سیرکردن شکمی وجود دارد یا نه؟ این مسئله در کشورهای شمال و جنوب متفاوت است.

جنبشی اجتماعی یا سیاسـی؟

اگر جنبشهای نوینی را که درحال گسترش هستند بعنوان بخشی از جنبشی که آنرا نیروی محرکهٔ بازسازی بزرگ دوم، تلقی کنیم، بنابراین باید بپذیریم کنیم که خصلت این جنبشها در درجهٔ اول متأثر از محیط اجتماعی است که هریک از این جنبشها در آن شکل گرفته و رشد کردهاند. خواستههای سیاسی که جنبش عدالتخواهی بینالمللی در پی آن است با توجه به شرایط اجتماعی و میدان فعالیت متفاوت شبکههای گوناگون جنبش در شمال و جنوب باعث شده است که این دو شاخه از جنبش بینالمللی تفاوتهائی بلحاظ خصلتی با یکدیگر داشته باشند. در اینجا لازم است به وجه تمایز آنها اشاره کنیم.

اساسشکلگیری پارهای از جنبشها در کشورهای جنوب اعتراض و مقاومت آنها در مقابل عملکرد نئولیبرالی گلوبالیزاسیون میباشد که وخیمتر شدن وضعیت معیشتی مردم را بهمراه داشته است.

از جمله امکانات مردم در دسترسی بهآب آشامیدنی و مصرفی و نیز مواد خوراکی. این جنبشها دارای پیوندهای محکم اجتماعی بوده و ارتباط نزدیکی با مردم عادی دارند. بهاین اعتبار اینها نمونههای بسیار شفافی از جنبشهای اجتماعی هستند. ویژگی آنها حضور فعال تودههای مردم در حرکتها و آکسیونهای اعتراضی آنهاست. نمونهٔ مشخص تظاهرات مردم شهر بنگلور هندوستان است. در این شهر بیش از نیم میلیون نفر در اعتراض به قوانین ناظر برسازمان تجارت جهانی به خیابانها ریختند. رابطه و پیوند مستقیم موضوع جنبش و اعتراض به مسائل اقتصادی و واقعیتهای جامعه، توضیح دهندهٔ علل درگیر شدن و همکاری اتحادیههای کارگری در چنین کشورهائی است. بنابراین عملکرد و پیآمدهای منفی سرمایهداری شبکهای میطلبد تا جنبش اتحادیهای اعضاء و فعالین را در محلکار و سکونت خود سازماندهی و فعال نماید.

وضعیت در بخش زیادی از جهان غرب بگونهای دیگر است. بخش زیادی از خواستههای سیاسی که جنبش عدالتخواهی بینالمللی مطرح میکند مربوط به دلنگرانی روزانهٔ مردم عادی در غرب نیست. در غرب مسئلهٔ توسعهٔ ناهمگون، بیعدالتی در روابط تجاری و بازار آزاد و نیز بدهکارهای هنگفت میتوانند به آینده موکول شوند. در کشورهای غربی ریشهها و پیوندهای اجتماعی جنبش آنچنان گسترده و قوی نیست که بتوان این حرکتها را جنبشهای اجتماعی بمعنای کلاسیک آن نامید. وقایع شهر گوتنبرگ سوئد نشان داد که ریشه و پیوند شکنندهٔ این جنبشها در کشورهای غربی میزان آسیبپذیری آنها را بالا برده و باعث گشته تا آنها نتوانند پیام و اهداف سیاسی خود را بگوش مردم برسانند، بلکه بعضاً حرکت آنها تأثیرات نامطلوبی بر افکار عمومی داشته باشد. پایهٔ اجتماعی نازل این جنبشها توان تبلیغاتی آنها را ضعیف کرده و، بلکه باعث میشود تبلیغات رسانههای گروهی شرکتهای بزرگ با موفقیت انها را تجمعی از جوانان ستیزهجو و مسئله آفرین به افکار عمومی معرفی کنند. مردم عادی نهتنها از گروهی تظاهرکنندهٔ خشونتطلب فاصله گرفتند بلکه از اکثریت قاطع جنبش عدالتخواهی معترض مسالمتجو نیز رویگردان شدند. آنچه که حیات سیاسی جنبشهای عدالتخواهی را در درازمدت رقم میزند توان آنها در نشان دادن رابطهٔ تنگاتنگ بین معضلات اجتماعی در سطح ملی و بینالمللی میباشد. تنها از این طریق جنبش قادر خواهد بود پایههای اجتماعی خود را تقویت کرده و بهحقانیت حرکت خود مشروعیت بخشند. فراخوان صلح جنبش عدالتخواهی بینالمللی و اعتراض آن به ایالات متحده در ارتباط با آغاز جنگ برعلیه عراق، که میلیونها نفر را در اقصا نقاط جهان بهخیابانها کشاند، نشاندهندهٔ صحت این مدعاست.

درک تمایز بین یک جنبش سیاسی و یک جنبش اجتماعی برای نشان دادن اهمیت پیوند اجتماعی جنبش در مقیاس ملی و تأثیر آن در تقویت برآیند نیروی کل جنبش در عرصهٔ بینالمللی حائز اهمیت بسیار است. باید تأکید کرد که مرز بین یک جنبش اجتماعی و جنبش سیاسی بسیار سیال بوده و بنابراین بسیاری از فعالین و اعضای جنبش بینالمللی اهمیت چندانی برای تعیین و شناخت چنین مرزبندی و رعایت آن قائل نیستند. آنچه که برای آنها اهمیت دارد چگونگی معرفی سیمای جنبش در عرصهٔ ملی و یا بینالمللی است. در گذشته مضمون جنبشها عمدتاً در ارتباط مستقیم با زمینههای مادی آن در جامعه بود. بهاین لحاظ مناطق جغرافیائی در تعیین خصلت سیاسی و یا اجتماعی تعیین کننده بودند. در همین راستا میتوان اضافه کرد که جنبشها بیشتر پیش زمینههای مادی و یا ماتریالیستی داشتند. ولی امروز در جهان غرب بسیاری از فعالین جوان به هستی و اگزیست آن (هستیگرا) اهمیت میدهند. بنابراین معنای زندگی برای آنها بیشتر اهمیت دارد تا مادیت آن. گسترش ارتباط و رسانههای جمعی در سطح بینالمللی و دسترسی روزافزون جوانان به آن در زمینهٔ کسب اطلاعات و تماس با یکدیگر، در عمل زمینه را برای گسترش پیوندهای اجتماعی عملی محدود مینماید. جوانان با بهرهگیری از فنآوری الکترونیکی هویت خود را در معرض دید دیگران قرارمیدهند. چنین پدیدهای باعث شده تا فعالین جوان کمتر به اهمیت تلاش در جهت گسترش پیوندهای اجتماعی بیاندیشند. رشد و جهانی شدن دانش سیاسی و دسترسی این بخش از فعالین به آن بهآنها کمک مینماید تا راحتتر بتوانند برپایهٔ دریافتهای سیاسی، فرهنگی و اقتصادی خود و تقویت روحیهٔ و درک مشترک نسبت بهمسائل و معضلات، هویت خود را بنا نمایند.فعالین جوان در جهان غرب فقدان پیوندهای اجتماعی در فعالیت خود را احساس نمیکنند. چنین خلائی عموماً از طریق سفرها و شرکت آنها در جلسات در سطح بینالمللی پـُـرمیشود. بازگشت آنها به کشورهایشان و ارتباط آنها از طریق بهرهگیری از اینترنت و سایر امکانات فنآوری مدرن بنوعی، احساساتی را که در طی سفرها و تجربیات حاصل از آنها بدست آوردهاند، تقویت مینماید.

——————————

*این ترجمه و سایر ترجمهها در سایت من نیز درج شده:

www.eyghaz-mahmoud.blogspot.com

تاریخ انتشار : ۷ آبان, ۱۳۸۸ ۱۰:۰۰ ب٫ظ
لینک کوتاه
مطالب بیشتر

نظرات

Comments are closed.

سخن روز

حملۀ تروریستی در مسکو را محکوم می‌کنیم!

روشن است که چنین حمله‌ای نیاز به تیمی حرفه‌ای و سازماندهی و تدارکی نسبتاً طولانی و گسترده دارد. در عین حال، زود است که بتوان تحلیل جامع و روشنی از ابعاد پشت پردۀ این جنایت و اهداف سازمان‌دهندگان آن ارائه داد. هدف از این یادداشت کوتاه نیز  در وهلۀ نخست مکثی است بر قربانیان این حمله و حملاتی از این دست. قربانیانی که تنها سهم‌شان از سازمان‌دهی و تدارک چنین جنایاتی و علل پشت پردۀ آن، هزینه‌ای است که با جان و سلامتی‌شان می‌پردازند.

مطالعه »
یادداشت
تظاهرات آتش بس در آمریکا

شعبده بازی بایدن بر روی جنگ غزه

ممکن است به اشتباه کسی را با تیر زد یا جایی را تصادفی بمباران کرد ولی امکان ندارد که دو میلیون نفر را تصادفی با قحطی و گرسنگی بکشید.
قحطی در غزه قریب الوقوع است و پیامدهای آنی و بلندمدت سلامتی نسلی را به همراه خواهد داشت.

مطالعه »
آخرین مطالب

در انتظار باران

دیروز از صبح،
در انتظار باران بودم،
می‌گفتند نمی‌آید،
ابرهای بارور را باد،
به آن سوی اقیانوس‌ها برده،
و چنین می‌پنداشتند، اما آمد …
چه روز زیبایی بود

همه‌ی چلچله‌‌ها برگشتند

گلها از این‌که روزی پژمرده شوند؛ نگران نیستند!
از نهایت جلوه‌گری دست نمی‌کشند!
زیبایی‌ها‌یشان، از عطر و بو و تا تجلی سحرانگیز را بدون هیچ کینه‌ای پیشکش می‌‌‌کنند.

اجازه است که خودم باشم، آزاد باشم؟

اجازه است زمانی که از خانه بیرون می‌روم با احساس آرامش بیرون بروم، راه بروم سرک‌ها یا مسیر هدفم را طی کنم، بدون داشتن هراس، ترس، دلهره و وحشت از این ‌که مبادا طالبان مرا با خود ببرد، یا اینکه در انتحار و انفجار زخمی و یا شهید شوم، یا دزد راهم را بگیرد و تمام اموالم را غارت کند؟

مثل یک باد

شبیه آن رنگین کمان،
پس از باران,
دیدم او را,
گریان بود,
مانده بودم در خود،
این گریه از بهر چه هست؟
شادی یا اندوه دگر؟

نامه ۶۰۰ نفر از کارمندان دولت آلمان درباره غزه …

ما شما را مورد خطاب قرار می‌دهیم زیرا به عنوان کارمندان دولت فدرال و کارکنان دولتی به اصول قانون اساسی متعهد هستیم. ماده ۲۵ تبصره ۱ قانون اساسی دستور عمل عمومی در خصوص حقوق بین‌الملل است. طبق نظر دادگاه قانون اساسی فدرال، این ماده به این معنی است که «قواعد عمومی حقوق بین‌الملل، بدون وجود یک قانون تبدیلی، یعنی بدون واسطه، مستقیماً به سیستم حقوقی آلمان راه پیدا می‌کند.

یادداشت
تظاهرات آتش بس در آمریکا

شعبده بازی بایدن بر روی جنگ غزه

ممکن است به اشتباه کسی را با تیر زد یا جایی را تصادفی بمباران کرد ولی امکان ندارد که دو میلیون نفر را تصادفی با قحطی و گرسنگی بکشید.
قحطی در غزه قریب الوقوع است و پیامدهای آنی و بلندمدت سلامتی نسلی را به همراه خواهد داشت.

مطالعه »
بیانیه ها

حملۀ ماجراجویانۀ اسرائیل به کنسولگرى ایران در سوریه و افزایش خطر جنگ در منطقه را محکوم مى‌کنیم!

سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت) ضمن محکوم کردن حملۀ اسرائیل به کنسولگرى ایران در سوریه، به جمهورى اسلامى نیز هشدار می‌دهد ماجراجویی دولت اسرائیل را نه با ماجراجویی متقابل و اقدام تلافی‌جویانه، که از طریق شورای امنیت و با اتکا به قوانین بین‌الملل پاسخ بدهد. اولین اقدام می‌تواند درخواست نشست فوری شورای امنیت برای محکوم کردن اسرائیل باشد.

مطالعه »
پيام ها

از قطعنامۀ شورای امنیت سازمان ملل و برقراری آتش‌بس فوری و پایدار در غزّه حمایت می‌کنیم!

ما فداییان خلق ایران از نخستین روز آغاز جنگ ضمن محکوم کردن و غیرقابل توجیه خواندن عملیات مسلحانه و نظامی علیه مردم بی‌دفاع غیرنظامی، همراه و هم‌صدا با آزادی‌خواهان جهان خواهان آتش‌بس فوری و تأمین حقوق حقّهٔ مردم فلسطین شدیم. با این رویکرد ما مهار مقاومت آمریکا و تصویب قطعنامهٔ شورای امنیت را یک پیروزی بزرگ برای مردم بی‌گناه غزّه و فلسطین و تمامی آزادی‌خواهان جهان می‌دانیم.

مطالعه »
بیانیه ها

حملۀ ماجراجویانۀ اسرائیل به کنسولگرى ایران در سوریه و افزایش خطر جنگ در منطقه را محکوم مى‌کنیم!

سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت) ضمن محکوم کردن حملۀ اسرائیل به کنسولگرى ایران در سوریه، به جمهورى اسلامى نیز هشدار می‌دهد ماجراجویی دولت اسرائیل را نه با ماجراجویی متقابل و اقدام تلافی‌جویانه، که از طریق شورای امنیت و با اتکا به قوانین بین‌الملل پاسخ بدهد. اولین اقدام می‌تواند درخواست نشست فوری شورای امنیت برای محکوم کردن اسرائیل باشد.

مطالعه »
برنامه و اساسنامه
برنامه سازمان فدائیان خلق ایران (اکثریت)
اساسنامه
اساسنامه سازمان فدائیان خلق ایران (اکثریت)
بولتن کارگری
شبکه های اجتماعی سازمان
آخرین مطالب

در انتظار باران

همه‌ی چلچله‌‌ها برگشتند

اجازه است که خودم باشم، آزاد باشم؟

مثل یک باد

نامه ۶۰۰ نفر از کارمندان دولت آلمان درباره غزه …

۸۲ سازمان حقوق بشری: یک نهاد سازمان ملل نباید شریک اعدام‌های مواد مخدر باشد!