سامانه اینترنتی سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت)

GOL-768x768-1

۲۰ شهریور, ۱۴۰۵ ۱۱:۳۶

جمعه ۲۰ شهریور ۱۴۰۵ - ۱۱:۳۶

دویست کیلومتر تا سوسیالیسم

برق کفایت نمی کرد. بعضی مواقع درست زمانی که میخواستی آنچه که نوشتی روی آنتن ببری، برق قطع میشد. مجبور میشدی دست به دامن رادیو افغانستان بشوی یا ببری در یک استودیوی کوچک تلوزیون ضبط کنی. رادیوی جالبی بود. ولوم صدایش دست رفقای شوروی بود. بسته به نزدیک یا دورشدنشان از دولت ایران صدای آن کوتاه و یا بلند می شد؛ گاه تا تبریز می رسید و گاه از زرنج – مرکز ولايت نيمروز در جنوب غربی افغانستان - عبور نمی کرد

Getting your Trinity Audio player ready...

جائی که ما کار می کردیم خانه بزرگی بود با سه حیاط وسیع تودرتو که درختهای بلند کاج و گلابی دور تا دور آن را می پوشاند. پشت مدرسه آلمانیها (مدرسه امانی) نرسیده به هتل آریانا. خانه عمو یا پسر عموی شاه سابق افغانستان بود. همسایه دیوار به دیوار خان عبدالغفارخان از یاران گاندی که از پاکستان به افغانستان تبعید شده بود. و بقولی مهمان افغانها بود. ده بیست تا قراول مسلح با آن لباسهای بلند بلوچی و کلاههای زردوزی شده آنجا را حفاظت می کردند.

حال که سالها از آن روزها می گذرد گفتن اینکه محل کار ما رادیوی زحمتکشان بود، بدرد هیچکس نمی خورد و مشکلی هم برای کسی درست نمی کند. چرا که برخی از آن گردانندگان عمرشان را بشما دادهاند. برخی فکرشان را و برخی خط زندگیشان را. تنها یک آرشیو اگر مانده باشد با تعدادی نوشته و کاستهای قدیمی که باز هم به درد هیچکس نمی خورد.

خانه بزرگی که می گویم فکر نکنید از آن قصرهای اعیانی بود با سالنهای تودرتو. دو اطاق بزرگ بود در طبقه اول و سه اطاق نسبتاً متوسط در طبقه دوم در حیاط دوم نیز یک خانه چهار اطاقه اندرونی بود با یک حیاط خلوت. اما هرچه بود خانه عموی شاه بود و دروازههای بزرگی داشت با یک اطاقک نگهبانی.

برق کفایت نمی کرد. بعضی مواقع درست زمانی که میخواستی آنچه که نوشتی روی آنتن ببری، برق قطع میشد. مجبور میشدی دست به دامن رادیو افغانستان بشوی یا ببری در یک استودیوی کوچک تلوزیون ضبط کنی. رادیوی جالبی بود. ولوم صدایش دست رفقای شوروی بود. بسته به نزدیک یا دورشدنشان از دولت ایران صدای آن کوتاه و یا بلند می شد؛ گاه تا تبریز می رسید و گاه از زرنج – مرکز ولایت نیمروز در جنوب غربی افغانستان – عبور نمی کرد.

قرار شد که یک ژنراتور برق داخل خانه بگذارند تا برق را در مواقع اضطراری تأمین کند. ما پولی نداشتیم تا ژنراتور ژاپنی بخریم. دولت افغانستان هم که حامی ما بود، حال و روزی بهتر از ما نداشت و چشم بدست حامی بزرگتر دوخته بود که اتحاد شوروی نام داشت.

هفته بعد ژنراتور بزرگی آوردند، به اندازه یک اطاق کوچک. از آن ژنراتورهای نظامی که صدائی کمتر از تانکهای شنیدار روسی نداشت. نمی شد راهش انداخت. صدایش از آخرین حیاط خانه نیز بگوش می رسید و امکان کار کردن نمی داد. قرار شد که ژنراتور را در ورودی حیاط دوم، دورتر از محل کار هیئت تحریریه یعنی جائی که محل زندگی مسئول رادیو بود کار بگذاریم. اما صدایش اینبار نه تنها ما را بلکه عبدالغفارخان پیر را هم با آن گوشهای سنگین کلافه کرده بود. نهایتاً قرار شد زیر زمینی در همان قسمت ورودی خانه درست کنند و ژنراتور را داخل آن جای دهند. فردا صبح دسته بزرگی از سربازان مهندسی با بیل و کُلنگ به ساختمان آمدند و شروع به کندن کردند. درست پشت در دروازه شاهی. آخر آن دروازه دیرگاهی بود که باز و بسته نمی شد و قفلهای سنگین آن در خوابی طولانی غنوده بودند. میتوان گفت انتهائیترین بخش خانه بود.

نزدیکیهای ظهر بود که مسئول کارگران به شیشه اطاق زد:” صحب، صحب، بیائید.” ما را با خود به محلی که حفر می کردند برد. جمجمه سر یک انسان بود که از زیر خاک بیرون آورده بودند و جمجمههای دیگری هم دیده می شد.

– ” صحب، چکار کنیم؟ این جا استخوانهای زیادی هست.” ما هم نمیدانستیم چه باید کرد. قرار شد حفر کنند و جمجمهها را در گوشه حیاط قرار دهند. تا عصر تعداد زیادی جمجمه بیرون آمد. داخل آنها جمجمهای بود که نشان از زمان نزدیک می داد. از کاسه سر کودکان گرفته تا جمجمه بزرگسالان. ترسمان گرفته بود از این همه جمجمه بزرگ و کوچک. نهایتاً به میزبانانمان خبر دادیم. مسئول کل مهمانان که از وزارت خارجه و روابط بینالملل حزب بود، طبق معمول با خنده وارد شد. اصلاً او آدم خندهروئی بود، گرم و صمیمی.

– ” رفقا، به تشویش نشوید، چیز عجیبی نیست. شما در خانه عموی شاه کار می کنید؛ این رسم افغانی طایفهای بود کسانی که برای دیدن عموی شاه می آمدند، سر دشمنان او را به رسم تحفه می آوردند و او نیز دستور می داد که در ورودی خانه چال کنند تا هر روز از روی کلهشان عبور کند.”

– ” پس، بچهها چه؟ اینجا چند جمجمه کودک نیز هست!”

– ” خب، دشمن دشمن است، بچهشان نیز دشمن هست. فردا اگر بزرگ می شدند، یک دشمن دیگر بر جمع دشمنان افزوده می شد. همان کودکی کار را تمام می کردند که به تشویش نشوند. ما نمونههایی دیدیم که چهار نسل بعد انتقام خون پدر یا عمو و یا کاکایشان را گرفتهاند.

دیگر آن رسمها تمام شده و اینها مربوط به ده پانزده سال قبل است. ما دروازههایی داریم که جمجمههای نسل اندر نسل زیر آنها دفن شدهاند و این کوچکترین دروازه است. این که دروازه شاهی است، مولویها و خانهای ما نیز صدها از این دروازهها داشتند.”

چند روز بعد از طرف روزنامه برای تهیه گزارشی به کارخانه افغانی ترکانی رفتم. کارخانه چوببری و نجاری. اصولاً افغانستان کارخانه بزرگی نداشت. تعدادی کارگاههای کوچک با ابزارهای قدیمی و گاه چند ماشین تراش یا چوببری غول پیکر روسی.

مسئول حزبی کارخانه آدم جالبی بود. غرق در رویاهای حزبی که بجای سلام مُشت خود را بالا می آورد و در هر جمله چند بار کلمه رفیق را تکرار می کرد. ” رفیق عزیز ما در برنامه خود ساختن صدها چوکی، چپرکد و الماری داریم. برای مدارس، برای ادارات. یکصد و پنجاه کارگر داریم که می شود گفت کلگی آنها رفقای حزبی هستند.”

عکس بزرگ مارکس، انگلس و لنین همراه عکس بزرگ ببرک کارمل بر بالای سر او به ردیف نصب شده بودند. “کل رفقای کارگر در کلاسهای حزبی فعال هستند.” آنگاه با طنز خاص افغانی گفت:” رفیق، می خواهی یک اطاق تاریخی را به شما نشان بدهم؟” برایم جالب بود اطاق در طبقه دوم ساختمان اداری قرار داشت. اطاقی نسبتاً بزرگ که پر از تابلوها و نیز صندلیهای قدیمی و جدید بود. دهها تصویر بزرگ محمد ترکی و حفیظالله امین. برخی ایستاده و برخی پیچیده در پرچم سرخ. تابلوی بزرگی بود که حفیظالله امین را در قد و قواره بزرگ در حالی که دست خود را به سمت نامعلومی دراز کرده بود نشان می داد. پرسیدم:” رفیق کجا را نشان می دهد؟” با خنده گفت:” آن تابلوهای دیگر را.” و آنجا صدها تابلو راهنمائی و رانندگی برای جادهها بود که بر روی آنها نوشته شده بود: با سرعت بالاتر از صد کیلومتر بطرف سوسیالیسم. تا سوسیالیسم، دویست کیلومتر!

تاریخ انتشار : ۱۸ شهریور, ۱۳۸۹ ۷:۰۰ ب٫ظ

آخرین نوشته‌ها:

لینک کوتاه

نظرات

Comments are closed.

جنایت جنگی آمریکا در سیریک و جنگ اقتصادی آمریکا علیه مردم ایران را شدیداً محکوم می‌کنیم

هیئت سیاسی-اجرایی سازمان فدائیان خلق ایران (اکثریت): سازمان ما تأکید می‌کند که تقویت سرمایهٔ اجتماعی و افزایش تاب‌آوری ملی، تنها زمانی ممکن است که مجموعه‌ای از اقدامات فوری و ساختاری به‌صورت هم‌زمان پیش برود. رفع فشار سنگین اقتصادی از زندگی مردم، به‌ویژه کارگران، بازنشستگان و طبقات میانی و پایین جامعه، اولویت انکارناپذیر است؛ زیرا هیچ جامعه‌ای زیر بار فقر، ناامنی معیشتی و نابرابری گسترده نمی‌تواند تاب‌آوری واقعی داشته باشد.

ادامه »

ایران در آستانه فروپاشی: اعتراضات، عدم حقانیت حاکمان و بن‌بست‌های پیش‌رو…

شورای سردبیری کار: تجربه تمامی طول دوران حیات حکومت اسلامی نشان می‌دهد که هر موج سرکوب، به‌جای تثبیت پایدار نظام، پایگاه اجتماعی نظام را کوچک‌تر می‌کند، شمار بیشتری از شهروندان را به صف مخالفان می‌راند و پس از مدتی، اعتراضات گسترده‌تری دوباره سر برمی‌آورد. این بار اما فشار از پایین با خطر تشدید تنش در سطح منطقه‌ای و بین‌المللی نیز هم‌زمان شده است. در چنین فضایی، اسرائیل ـ با سابقه حملات تحریک آمیز و تلاش مستمر برای تضعیف جمهوری اسلامی ـ ممکن است اعتراضات داخلی را فرصتی برای ازسرگیری حملات علیه ایران تلقی کند. این هم‌زمانی نارضایتی داخلی و تهدید خارجی، معادله‌ای بسیار خطرناک برای کشور ما ایجاد کرده است.

مطالعه »

گفت‌وگوی یرواند آبراهامیان درباره آینده ایران؛ تغییر حکومت و ثبات آن

از نظر تاریخی، حتی تندروها نیز همیشه آمادگی رسیدن به توافق با آمریکا را داشته‌اند. [آیت الله] خمینی، حتی زمانی که آمریکا و اسرائیل را «شیطان» می‌خواند، در پشت پرده رفتاری بسیار عمل‌گرایانه داشت. فقط کافی است ماجرای ایران‌کنترا را به یاد بیاوریم. درباره آیت‌الله خامنه‌ای نیز همین مسئله وجود داشت. با وجود تمام شعارها، نمایندگان او حاضر به مذاکره و رسیدن به توافق بودند.

مطالعه »

دعوت به بازگشت؛ آغازی برای آشتی ملی یا گشایشی از سر درماندگی؟

گودرز اقتداری: اظهارات اخیر مقام‌های دولت مسعود پزشکیان درباره ایرانیان خارج از کشور، در نگاه نخست شاید تکرار همان دعوت‌هایی به نظر برسد که در دولت‌های مختلف درباره «بازگشت ایرانیان» شنیده‌ایم. اما این بار یک تفاوت مهم وجود دارد: سخن فقط از متخصصان، سرمایه‌گذاران یا ایرانیان غیرسیاسی نیست. نام کسانی مطرح شده که سال‌ها منتقد جدی جمهوری اسلامی بوده‌اند و برخی نیز هزینه‌های سیاسی سنگینی پرداخته‌اند.

مطالعه »
شبکه های اجتماعی سازمان
آخرین مطالب

دعوت به بازگشت؛ آغازی برای آشتی ملی یا گشایشی از سر درماندگی؟

نتانیاهو ظاهراً هشدار حمله حماس به اسرائیل در سال ۲۰۲۳ را نادیده گرفته است

در غزه، حتی یک فندک هم به یک کالای لوکس تبدیل شده است

ونزوئلا در حال بازگشت به استعمار است

سیما بینا؛ هنرمندی که بخشی از حافظهٔ شنیداری ایران را به نسل‌های بعد سپرد

چرا رضاشاه هنوز با حاشیه‌نشینان ایران صحبت می‌کند؟