سامانه اینترنتی سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت)

GOL-768x768-1

۲۵ اردیبهشت, ۱۴۰۵ ۱۶:۴۷

جمعه ۲۵ اردیبهشت ۱۴۰۵ - ۱۶:۴۷

دیکتاتورها پس از کودتا می آیند

دیکتاتوری محمدرضاشاهی محصول اشتباهات مصدق، عدم حضور مردم در صحنه، دخالت بیگانگان و صحنه گردانی شبان بی مخ ها بود. دیکتاتوری که پس از جلوس بر قدرت، همانقدر که پنجه انتقام بر مصدقی ها زد، دست مهر بر سر شعبان بی مخ ها کشید و دست بر سینه دربرابر اربابان خویش کرنش کرد

دیکتاتوری همزاد کودتا است
کودتای پنج میلیون دلاری ارتشبد زاهدی نتیجه تلاش مثلث” آمریکایی ها، انگلیسی ها و شعبان بی مخ ها” بود. دیپلماسی کودتا پس از آن در دستور کار دوقلوهای مداخله گر قرار گرفت که وکیل ملت ایران با حضور در دادگاه لاهه “نفت” را از انگلیس گرفت و به “صاحبان خانه” داد. اسناد منتشر شده نشان می دهد که دهه سوم مرداد ۳۲ ، سفارت خانه های بریتانیا و آمریکا روزهای پرکاری را از سر گذراندند. آنان کودتا را برنامه ریزی و با فراهم نمودن پشتوانه مالی، نظامی، سیاسی و رسانه ای این سناریوی تلخ را از آغاز تا انجام مدیریت کردند.
حکایت دیپلماسی کودتا و نقش بزرگ بیگانگان در سقوط دولت ملی، نقطه تلخ و حزن انگیز تاریخ معاصر است، چه اگر چنین دخالت بی شرمانه ای نبود، ایران شاید هرگز دیکتاتوری ۲۵ ساله محمدرضا را تحمل نمی کرد و جنایت های بی بدیل تاریخ را در دهه های چهل و پنجاه شاهد نبود. تنها چنین کودتایی می توانست شاه جوان را آنقدر گستاخ و بی رحم کند که دست خود را به مدت ربع قرن به خون جوانان آلوده کند . قتل عام ۲۵ آذر تبریز، ۱۵ خرداد فیضیه، ۱۹ دی قم، ۱۷ شهریور تهران و … نتیجه کودتای مرداد ۳۲ هست. این کودتای ننگین تنها مصدق را بی خانمان نکرد و خون فاطمی را نریخت، بلکه جان هزاران نفر را در خیابان های تهران، قم، تبریز، اصفهان، شهیراز و … قبضه و معترضان را روانه دهشتناک ترین زندان ها کرد.
اما تلخ تر از دیپلماسی کودتا، غوغاسالاری لمپنیزم بود. کودتا را نه تانک ها و تیربارهای ارتشبد زاهدی که “زنده باد” های شعبان بی مخ ها به سرانجام رساند. دیکتاتور روی دوش کسانی به ایران بازگشت که با شارلاتان بازی تمام، خیابان های پایتخت را در اختیار گرفته بودند و دستمال گردن کلفتی بر دست هر آنچه حق بود، ناحق جلوه دادند. همین گردن کشان بعدها به خدمت ساواک درآمدند و دیکتاتور را تا آخرین لحظه پای بر جای نگه داشتند.
در کودتای ۲۸ مرداد نه تانکی آتش گشود و نه گلوله ای از تنفگی بیرون جهید، اما دفتر روزنامه ” باختر امروز” که به مدیر مسوولی حسین فاطمی، روزنامه نگار برجسته تاریخ معاصر، منتشر می شد، مورد حمله لمپن های بی شعوری که خیانت به آزادی را پیشه خود می دانستند، قرار گرفت. غوغاسالاران اگر چه صاحبان اصلی کودتا نبودند، اما عربده های آنان و شعار تکراری “جاوید شاه” به “شاه” جرات داد که تا ۲۵ سال بر روی نعش مردم آزادیخواه ایران رژه برود.
در واقع محمدرضا را نه ارتشی های وطن ستیز و بیگانگان مداخله گر، که شعبان بی مخ های عربده کش، “دیکتاتور” کردند. هر حاکمی حتی دیکتاتور به حمایت اجتماعی و مشروعیت نیاز دارد و دیکتاتور ایران مشروعیت خود را که بدان نیاز حیاتی داشت، مدیون “شاه دوستان” و “یاران باوفای کودتا گر” خویش بود. شعبان بی مخ ها لباس نظامی نمی پوشیدند و نشان خاصی نداشتند آنان همه جا حضور داشتند در میان مردم بودند در قهوه خانه ها، مدارس، زورخانه ها و همه و همه رفت و آمد داشتند. دشمنان با مردم و همراه آنان می زیستند. آنها حتی در خانه شان هم بودند.
کودتای سیاه را لباس شخصی ها با عربده ها و ” زنده باد، مرده باد” های خود اجرا کردند. این عربده ها مارش کودتا بود. مارشی که گوش آزادیخواهی را کر کرد. آنان دفتر دو روزنامه را به آتش کشیدند روزنامه نگاران را کتک زدند منزل رجال سیاسی را ویران کردند و هر آنچه به درد می خورد به غارت بردند و همه را تکه تکه به حراج گذاشتند و فروختند. آنان گستاخانه دین، عرف، اخلاق و قانون را زیر پا گذاشتند و هر آنچه می خواستند، کردند.
غوغاسالاران، اینهمه را در سایه “تانک” و با پشتگرمی “پول” انجام دادند. تلاش “شعبان بی مخ” محصول حمایت مالی کودتاچیان است. کسی بی چشمداشت مالی هرگز “جاویدشاه” نمی گوید. کسی از دیوار خانه مصدق بالا می رود و به دفتر رونامه حمله می کند که “پول” می گیرد. ایدئولوژی لمپنیزم را تنها در لابلای دلارها و ریال های نفتی می توان جست. نمی توان آزادیخواه، سیاستمدار و اندیشمند بود و به روزنامه حمله کرد. تنها و تنها شعبان بی مخهای بی فکر اجیر شده می توانستند روزنامه نگاران را کتک بزنند.
کودتا که پیروز شد دولت سقوط کرد، خانه سیاستمداران فرو ریخت، ایران ویران شد، فاطمی اعدام شد و پس از اینهمه ویرانی، شاه برگشت. شاه که آمد ایران دیگر آباد نشد. به داد مظلومان نرسید با آمدن او تنها شکنجه گاه ها آباد شدند، شکنجه گاه هایی که جنایت های قرون وسطا را تداعی می کرد. او آمد و این بار هرگز اجازه نداد امثال “مصدق” ، ” فاطمی” و”ریاحی” و “کاشانی” دیگری پای بر عرصه قدرت بگذارند هر که پس از مصدق به دفتر نخست وزیری آمد از پله های خون گذشت و ظلم را به اوج رساند. هزاران جوان بی گناه در سیاهچال های اوین، قزل قلعه، عشرت آبات و زندان کمیته مشترک شکنجه شدند تا “شاه” بماند.
شاه پیش از کودتا لرزان بود از اقتدار سیاسی لازم برخوردار نبود قدرت کشتن نداشت. اما کودتا این جوان محافظه کار تحصیل کرده اروپا را که “برخورداری” ها تمام ذهنش را پر کرده بودند و به زعم خود “ترقی خواهی” تمام آرمانش بود(!) به یک دیکتاتور تمام عیار تبدیل کرد. او پس از کودتا به راحتی فرمان قتل عام می داد. شاهِ پس از کودتا با شاهِ پیش از کودتا خیلی فرق داشت. در این ده روز خوی دیکتاتوری در خون او تزریق شد در واقع او “محمدرضا رفت و رضاشاه آمد” و هر آنچه از پدرش در نهاد خود به ارث برده بود، همه را یکجا عیان کرد. کودتای آمریکایی او را به یک دیکتاتور تمام عیار تبدیل کرد.
دیکتاتوری محمدرضاشاهی محصول اشتباهات مصدق، عدم حضور مردم در صحنه، دخالت بیگانگان و صحنه گردانی شبان بی مخ ها بود. دیکتاتوری که پس از جلوس بر قدرت، همانقدر که پنجه انتقام بر مصدقی ها زد، دست مهر بر سر شعبان بی مخ ها کشید و دست بر سینه دربرابر اربابان خویش کرنش کرد. دیکتاتور می کشت چون مرامش کشتن بود او ۲۵ سال کشتار ایرانیان را به دست شبان بی مخ ها انجام داد. او اقلیتی اندک را در برابر اکثریتی انبوه قرار داد. آن اقلیت اندک را صاحب همه نوع برخورداری کرد و آن اکثریت انبوه را محروم از هر نوع حقوق انسانی. و این چنین شد که یکی از بزرگترین دیکتاتوری ها در تاریخ ثبت شد. دیکتاتوری همزاد کودتا است. یادمان باشد دیکتاتورها نه پس از انقلاب ها و انتخاب ها که پس از کودتاها می آیند…
منبع:http://www.abaazar.blogfa.com

تاریخ انتشار : ۲۸ مرداد, ۱۳۸۸ ۸:۲۰ ب٫ظ

آخرین نوشته‌ها:

لینک کوتاه

نظرات

Comments are closed.

به مناسبت سالروز پیروزی بر نازیسم؛ هیچ نیروی اهریمنی نمی‌تواند بر مردمی متحد پیروز شود

هیئت سیاسی- اجرایی سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت): همان‌گونه که اتحاد شوروی در ژوئن ۱۹۴۱ با اتکای به اتحاد مردمی در برابر تجاوز ایستاد، ایران نیز در اسفند ۱۴۰۴ دچار تحولی بزرگ شد. همبستگی مردم در دفاع از میهن، که به عین دریافتند فرزندانشان در نیروهای مسلح، به اتکای پشتیبانی جامعه است که قادرند از کشورشان در برابر خطر موجودیتی دفاع کنند.

ادامه »

ایران در آستانه فروپاشی: اعتراضات، عدم حقانیت حاکمان و بن‌بست‌های پیش‌رو…

شورای سردبیری کار: تجربه تمامی طول دوران حیات حکومت اسلامی نشان می‌دهد که هر موج سرکوب، به‌جای تثبیت پایدار نظام، پایگاه اجتماعی نظام را کوچک‌تر می‌کند، شمار بیشتری از شهروندان را به صف مخالفان می‌راند و پس از مدتی، اعتراضات گسترده‌تری دوباره سر برمی‌آورد. این بار اما فشار از پایین با خطر تشدید تنش در سطح منطقه‌ای و بین‌المللی نیز هم‌زمان شده است. در چنین فضایی، اسرائیل ـ با سابقه حملات تحریک آمیز و تلاش مستمر برای تضعیف جمهوری اسلامی ـ ممکن است اعتراضات داخلی را فرصتی برای ازسرگیری حملات علیه ایران تلقی کند. این هم‌زمانی نارضایتی داخلی و تهدید خارجی، معادله‌ای بسیار خطرناک برای کشور ما ایجاد کرده است.

مطالعه »

دربارهٔ ویرانی؛ با هاینریش بل

شهناز قراگزلو: در میانهٔ هر جنگی، چیزی خطرناک‌تر از خودِ انفجارها وجود دارد: عادت‌کردن به ویرانی. بل در این رمان ما را وادار می‌کند مقابل خرابه بایستیم؛ نه برای ستایش ویرانی، بلکه برای فهمیدن آن. زیرا ویرانی فقط دیوار و سقف را فرو نمی‌ریزد؛ حافظهٔ جمعی را می‌خراشد، اعتماد را سست می‌کند، رشته‌های رابطه را از هم می‌گسلد، ذهن را بی‌قرار می‌سازد و انسان را تا مرز بی‌پناهی مطلق پیش می‌برد.

مطالعه »

سپر انسانی و تناقض روایت‌ها..

گٖودرز اقتداری: آن مدعیان همیشگی که حماس و ایران را به سوء استفاده از سپر انسانی برای پوشش از نیروها و مهمات متهم می‌کنند، اینجا حضور ندارد که پاسخ دهند اگر ایران ساختمان هتلی و یا ساختمان تجاری را در بحرین هدف گرفته باشد آیا به یک منطقه جنگی و نیروی متخاصم حمله کرده است یا یک هتل را هدف قرار داده است.

مطالعه »
شبکه های اجتماعی سازمان
آخرین مطالب

حذف نسل جوان؛ سرمایه‌هایی که به دار آویخته می‌شوند

پرونده‌سازی در زندان؛ وریشه مرادی به حبس محکوم شد

گزارش مجموعه اطلاعاتی آمریکا می‌گوید ایران می‌تواند ماه‌ها از محاصره هرمزِ ترامپ جان سالم به در ببرد!

سلام! تو زنده‌ای یا مرده؟

رؤیای دموکراسی، واقعیت بحران

صحبتی با افکار عمومی جهان، به‌ویژه مردم آمریکا