شنبه ۱۲ اسفند ۱۴۰۲ - ۰۳:۰۱

شنبه ۱۲ اسفند ۱۴۰۲ - ۰۳:۰۱

راهبری و شبکه در زن، زندگی، آزادی!

موفق بودن رهبری های افقی نیازمند اعتماد است. و اطمینان جوانان داخل کشور بیشتر به کسانی است که در همان محله ها و میادین به صحنه آمده اند. آن رفاقت و دوستی‌هاست که روز بعدِ روز و شب بعدِ شب آنها را به سر قرار میاورد. این جنبش با سرعت فوق العاده ایکه جنبش دارد، هر روز با روز قبل متفاوت است و باید رهبری خود را از پایین به بالا در همان محیط بسازد.

تظاهرات و اعتراضات گسترده زن، زندگی، آزادی وارد پنجمین هفته عمر خود شده است. در آغاز این جنبش خواسته های مرحله ای آن را شناسایی کرده بودیم که برچیدن گشت ارشاد و لغو قانون حجاب اجباری را در بر میگرفت. آن درخواست ها بزودی با عکس العمل خشونت بار حکومت اسلامی و کشتار و سرکوب غیرانسانی که نیروهای امنیتی با آن با خواسته های بحق معترضین برخورد کردند اکنون دیگر در پاسخ به نیروی آزاد شده از خشم کفایت نمیکند. بی عملی حاکمیت و رهبری جمهوری اسلامی در ترمیم زخم ملتهب ملت باعث شده است که حد شعار های عمومی به سطح بالاتری صعود بنماید. قربانیان بیشتر، قتل های در بازداشت و تعداد مجروحین و زندانیان بیشمار در میان زنان، جوانان و دانشجویان اکنون با سرکوب های بیاد مانده از ۷۶، ۸۸، ۹۶ و ۹۸ برابری میکند. زخم و درد به اقشار و طبقات گسترده تری رسوخ کرده است، این جنبش دیگر فقط شورش گرسنگان نیست که اقشار مرفه جامعه از آن بی خبر باشند. هر خانواده از هر قشر اجتماعی و جایگاه طبقاتی و مذهبی اکنون شریک این درد و زخم خورده از آن است. درصد بالایی از جمعیت ایران را زنان و جوانان تشکیل میدهند که قربانیان مستقیم سیاست محدودیت های اجتماعی رژیم جمهوری اسلامی هستند. اما هیچ شگفت آور نیست چرا که جنبش حق طلبانۀ زنان بیش از ۴۳ سال است که هدف تعرض ها، تجاوزها، سرکوب، تحقیر و تبعیض رژیم اسلامی در خیابان ها بوده اند،

نه تنها زنان و دختران مبارز و حق طلب، بلکه مردان بسیاری از میان جوانان، دانشجویان، دانش آموزان، معلمان، کارگران، روشنفکران، بازنشستگان و تهیدستان شهری به جنبش پیوسته اند. ابعاد و بُرد وسیع و عمیق سیاسی، اجتماعی و مدنی جنبش باعث شده که شمار زیادی از پزشکان و کارکنان بیمارستانی، استادان دانشگاه، ورزشکاران، هنرمندان، وکلا، حقوقدانان و غیره نیز از این جنبش پشتیبانی کنند و حتی در صفوف نیروهای سرکوبگر نیز تردید و تعلل هائی رخ داده است. به همین دلیل این جنبش مورد همدردی و پشتیبانی نیروها و سازمان ها و شخصیت های پیشرو در سراسر جهان نیز قرار گرفته است.

باید توجه داشت که در جنبش کنونی، نه توده های فعال در این جنبش حرف آخر خود را زده اند و نه رژیم سرکوبگر تمام توان ماشین سرکوب و کشتار خود را به راه انداخته است، هرچند در همین چهار هفته ده ها تن را کشته، شمار زیادی را مجروح و دستگیر و زندانی کرده است. حکومت ولایی در همین مدت علاوه بر کشتار در سطح شهرها به حملات نظامی مرگباری در استان های محل سکونت اقلیت های قومی و ملی مانند سیستان و بلوچستان و کردستان و کرمانشاهان دست زده و حتی به اردوگاه های پناهندگان کُرد و احزاب سیاسی کُرد در کردستان عراق حمله است. در این عملیات تجاوزکارانه عدۀ زیادی از این هموطنان ما به قتل رسیده و یا زخمی شده اند. اما تجربه نشان داده که این سیستم حاکم توان جنایات بیشتر و ماشین جنگی برای سرکوب و خونریزی های سنگین تری دارد.

با توجه به ساختار شبکه ای این جنبش شاید مطمئن ترین و موفق ترین شیوه رهبری و سازماندهی در آن نیز همان ساختار شکل دهنده آن یعنی شبکه های افقی باشد. هم از این رو مایلم به بخش هایی از مقاله ای که چهارسال قبل[i] در باره همین موضوع نوشته بودم باز گردم، و نکاتی را بازبینی نمایم.

راهبری مسطح و افقی در جنبش های نوین!

چندین دهه پیش که در صنایع بحث راهبری[ii] جایگزین مدیریت[iii] می شد، خصایص رهبری بیش از هرچیز بر شخصیت فردی استوار بود. مبنا براین بود که رهبری کار رهبرانی ست که به غریزه یا با تجربه اموخته اند که چگونه رهبری کنند. برخی ان را صفت میشمارند و بعضی نام و قید. در ان زمان رهبر کسی بود که دیگران اورا پیروی می کردند و بنابرین مردم به دو گونه اند یا رهبرند یا پیرو. این تعریف رهبری را بیشتر در همان خصلت غریزی تبیین میکند. هم ازین روست که رابطه رهبری با پیروان لزوما به هرم عمودی قدرت نیاز دارد و رهبران در سیستم هرمی باید کاریزمای اقتدارگرایانه را هم داشته باشند. به زنجیره فرماندهی در ارتش و رابطه رئیس و مرئوس در یک اداره سنتی نگاه کنید.

دیوید تالبوت در روایتی از جنگ عراق در مجله بررسی تکنولوژی MIT مینویسد که درسال ۲۰۰۳ یک گردان زرهی ارتش امریکا درکناره رود فرات با نیروهای عراقی در گیر شده بودند. حدودا ۱۰۰۰ سرباز امریکایی به محاصره یک تیپ عراقی درامدند که ۷۰۰۰ نفر را شامل میشد. سوال اصلی برای ارتش امریکا آن بود که چگونه این تعداد نیروی عراقی توانستند جابجا شوند ولی دستگاه عظیم اطلاعاتی امریکا و نیروهای ائتلاف با پیشرفته ترین تجهیزات از هواپیما و ماهواره تا دوربین های شناسایی حرارتی و ابزار شنود مخابرات نتوانستند انها را رصد کنند. گرچه این نبرد را امریکائی ها در نهایت بردند ولی دلیلی که بعدا برای این مشکل اعلام شد ساختار عمودی سنتی در ارتش بود که براساس هرمی باید اطلاعات به رده فرماندهان اصلی میرسید تا فرمان مناسب صادر شود. همین فاصله باعث تاخیر در کنش و واکنش میشد که تالبوت انرا دره دیجیتال نام گذاشت. همزمان با این دشواری در عراق، نیروهای ویژه امریکایی در مناطق کوهستانی بین پاکستان و افغانستان بدلیل عدم دسترسی به برخی تجهیزات مخابراتی پیشرفته از مدل افقی فرماندهی و کنترل استفاد ه می کردند و پیروزی های بسیار بزرگتری را بدست میاوردند. در این میدان نیروهای ویژه از روش های مبتدی تر برای تماس با یکدیگر و با تیم های حاضر در صحنه جنگ استفاده میکردند و روند اطلاعات و فرماندهی بدون واسطه تر پیش میرفت. عملیات نیروهای ویژه در افغانستان یک ساختار مسطح و افقی داشت و فرماندهی و کنترل دران بین سرپل های همه تیم ها تقسیم و شریک میشد.

عجیب انست که مشابه این شرایط را در انقلاب ایران هم شاهد بودیم. برتری تکنولوژی دولت شاه و وسایل ارتباط جمعی دولتی، رادیو وتلویزیون و روزنامه های تحت کنترل در مقابل ارتباطات افقی ولی گسترده مساجد سقوط کرد. ژنرال هایزر در کتاب خود ماموریت تهران به صراحت توضیح میدهد که شاه با تمام فرماندهان ارتش شخصا و مستقیم دیدار میکرد و روند کنترل و فرماندهی فقط با شخص وی انجام میشد و فرماندهان نیروهای زمینی، هوایی و دریایی هیچوقت قبل از یک ماه مانده به انقلاب با هم ملاقات نکرده بودند. شاید دلهره شاه ناشی از خطر کودتای نظامی بود که در کشورهای همسایه عراق، پاکستان و ترکیه بسیار اتفاق میافتاد. هایزر روایتی هم در اینباره دارد که مثلا در اغاز زمستان ۵۷ بعلت اعتصاب کارگران نفتی سوخت مورد نیاز برای ترابری ارتش را دولت عربستان سعودی با یک کشتی به ماهشهر فرستاده بود ولی هایزر نمیتوانست بین نیروی دریایی و زمینی برای تخلیه و انتقال این سوخت هماهنگی ایجاد کند. شگفت آنکه انقلاب پیروز هم بجای ادامه به روشی با ارتباطات گسترده هم‌تراز که باعث پیروزی شده بود بلافاصله به سمت ساختار فرماندهی عمودی و به روایت خود ولایت فقیه سو کرد و عملا ساختار سنتی شیعه را که بر اساس شبکه های حول مراجع قرنها سابقه داشت را در هم ریخت و حتی امام جمعه را هم تحت امر یک نفر قرار داد و چنان شد که می‌بینیم.

در سیستم هرمی چهار کنش اصلی، مشاهده ، جهت گیری ، تصمیم ، وعمل  در طبقات عمودی صورت میگیرند و درآن صعود اطلاعات و فرود فرماندهی و کنترل مابین طبقات مدت زمان بیشتری میطلبد. در سیستم افقی هر چهار کنش در یک تیم بطور شبکه ای صورت میگیرد و با تیم های دیگر هم در ارتباطات میان برشی به اشتراک گذاشته میشود.

معنای ساختار افقی برای کسب و کار آسان است اما تاثیراتش بر روابط اجتماعی و جنبش های مدنی پیچیدگی های خود را دارد. این روابط دیگر عمودی و هرمی نخواهند بود که در سیلو های جدا از هم در جریان باشند، در عوض بطور افقی افراد را در محدوده مرزهای اجتماعی بهم متصل خواهند ساخت. این شکل ما را مجبور میکند که تعریف بهتری برای رهبری ابداع کنیم. در واقع هیچوقت منظور ان نبود که همه باید از رهبر پیروی نمایند، منظور ان بود که کار به سرانجام برسد هنوزهم هدف همان است اما کار با صف کردن سربازان پیاده انجام نمیشود و بیشتر با ایجاد حرکت حول محور و هدف مشترک صورت میگیرد. رهبری عمودی مانند فرماندهی و کنترل معمولا ارتباطی یکطرفه از بالا به پایین است. اما در ساختار افقی بیش از هرچیز هدایت بر اعتماد استوار است و اعتماد یک رابطه دوطرفه است. در سیستم های افقی و مسطح رهبران بخاطر توانشان نیست که احترام و اعتماد میگیرند، بلکه بخاطر انست که میتوانند دیگران را با خود همراه کرده و مشترکا توانمند سازند. هم ازین روست که نویسنده این یادداشت بجای کلمه رهبر که بویی اقتدارگرایانه دارد، ترجیح میدهد از راهبر استفاده کند. مسئولیت راهبر افقی را میتوان در “ترغیب کردن دیگران برای پیوستن به جمع و همراهی در حهت هدف مشترک بدون انکه بر ایشان کنترل مستقیم داشته باشد” تعریف نمود. شاید در نمونه شرقی آن بتوان از رابطه مرید و مرادی در عرفان هم مثال اورد، با این تفاوت که در این مدل انتقاد و طرح پیشنهاد هم یک رابطه دوطرفه بین مریدان و مراد است.

برای راهبری سیستم های نوین چه باید کرد؟

برای راهبری در سیستم افقی نفوذ کلام، توان تاثیرگذاری، و بویژه اعتمادسازی مهارت های مهم و ضروری هستند. ازانجائی‌که تفاوت عمده سیستم راهبری عمودی و افقی در کنش و واکنش ها و ارتباط دوسویه است، در یک سیستم عمودی نیازی به ان نیست که یک رهبر خوب در عین حال دنباله روی خوب هم باشد. اما برای انکه در سیستم افقی راهبر خوبی باشید ضرورت دارد که بتوانید به دیگران اعتماد کنید و نشان دهید که قابل اعتماد هستید. از سوی دیگر برای رسیدن به سپهر های نوین باید برای ریسک کردن هم آماده باشید و در صورت ضرورت خطر کنید.

راهبر باید داستان حرکت جنبش را چنان به هم ببافد که همه نیرو ها جدا از هم فرصت ها و تهدید ها را فراتر از دیدگاه های کوچک خود درک کنند و به این جمع بندی برسند که تنها با همیاری با یکدیگر است که میتوانند به عملکرد مطلوب دست یابند. نیروهای جنبش افقی در سلول هایی که با عنایت به شرایط زمان و امکانات لجستیکی شکل گرفته اند تقسیم میشوند. این سلول ها برخلاف ساختار هرمی در سطح برابر با سایر تیم ها نشسته اند. با این وجود کلید موفقیت در انست که راهبر اشتراک اطلاعات را در بین تیم های مختلف تسهیل نماید، همه را تشویق کند که با صدای بلند تفکرات خود را مطرح نمایند. یک راهبر خوب میتواند بهترین ایده ها و ارزش ها را از جامعه بیرون بکشد. در این مسیر راهبر از همه میخواهد که بر روی مسائل بزرگتری که جمع و رهبری با ان روبروست مکث و تفکر کنند. نتیجه انست که سطح تفکر ها ارتقاع میابد و روایت عمومی از جامعه هم جهت و هماهنگ خواهد شد.

چالش پیش روی راهبر انست که به ساختار گسترده تری رو کند و ریتم هماهنگی به جنبش بدهد که برای تهدیدات و رقابت با نیروهای خارج از سیستم مناسب و هم وزن باشد. راهبر باید به اعضای شبکه بیاموزد که چه وقت باید عقب بنشینند و به سخنان دیگران گوش بدهند و از شرایط درس بگیرند، و چگونه ان درس ها را به عمل تبدیل نمایند. این روند دائما تکرار خواهد شد و ریتمی شایسته خواهد گرفت و به تیم ها کمک خواهد کرد چگونه مشکلات و تهدیدات موجود برای خود و دیگران را حل کنند.

وظیفه دیگر راهبر انست که بموقع نیروها را اتش به اختیار کند و در موقع مناسب انهارا مهار سازد. فضاهای مناسب برای تصمیم گیری را تبیین نماید و به تیم ها گوشزد کند که در حالت آزاد نتیجه عمل هر تیم ممکن است برای کل ماموریت و همه افراد ریسک تازه و تهدیدی جدید باشد و در عین حال تیم ها را ترغیب کند که از موقعیت و فرصت های پیش امده باید حداکثر استفاده را کرد و منتظر تصمیم دیگران نبود. در سیستم های مدرن چه اجتماعی و چه صنعتی توانمند سازی خطوط مقدم برای تصمیمات آنی و اعتماد بنفس در این مقاطع ضرورت اصلی است.

چه کسی خصوصیات راهبری نوین را دارد؟

ساختن مجموعه ای از تیم ها پیش‌نیاز سنتی برای راهبری را تغییر داده است. لیدر خوب باید از خود شروع کند و هویت خویش را از کسیکه فقط فرمان صادر میکند به کسی تیدیل نماید که زمینه ای برای رشد دیگران و موفقیت و توانمندی جامعه ایجاد مینماید. راهبران جدید بیشتر فروتن و متواضع هستند. آنها کنترل را کلا ترک نمی کنند بلکه ان را در ایجاد زمینه و ساختار توسعه پایدار برای عملکرد اجتماعی بکار خواهند برد و بجای توجه اصلی بر خود تلاش شان را به هدف افزایش توان دیگران متوجه می نمایند—به انان دانش و آزادی عرضه می کنند تا هر وقت ماموریت نیاز داشته باشد وارد عمل شوند. درعمل هدف جمعی ماموریت بزرگتر از هدفی ست که هر فرد و یا تیم در مجموعه قادر خواهد بود برای خویش بطور انفرادی تصور کند. 

راهبری افقی و فضای فی مابین;

ما معمولا دراشاره به نوآوری از فکر کردن خارج از محدوده خود صحبت می کنیم، و در سیستم های افقی راهبران میاموزند که چشم انداز دید خود را باز هم فراتر قرار دهند و خارج از محدوده امکانات روز بیاندیشند. به عبارت دیگر انها بواقع مرزشکن هستند و دیدگاهی پرورده اند که تیز و شفاف بتواند از میان موانع عبور کند و افق را از پس دیوار باید ها، اهداف، و امکانات هم ببیند.

راهبران افقی میتوانند ائتلاف گسترده ای از شبکه های ارتباطی اطراف توده ها بسازند که بتواند چالش های مبهم و ناشناخته که در بعد سوم قرار دارد و بالطبع خارج از محدوده کاری هر فرد و یا تشکیلات است را پاسخ گوید. راهبران افقی خصلت دیگری هم دارند و ان اینکه فقط به جلو نگاه نمی کنند بلکه به کناره ها هم نگاه جستجوگر خود را میاندازند تا بتوانند موقعیت تشکیلات را نسبت به سایرین بسنجند و راهپیمایان هم جهت را تشخیص داده و جلب نمایند.

تا ابداع تئوری کوانتوم وسیله انشتین، تفکر نیوتونی برای چندین سده بر جهان حاکم بود. در دنیای نیوتون، فضای مابین اجزاء تشکیل دهنده جهان خالی است و فردیت بر شرایط انسانی حاکم است و حتی رشد انسانی هم بر تک محوری و تک روی و فردیت استوار است.  در تئوری کوانتوم اما فضای بین اجزا خالی نیست و در عوض با میدان های غیرقابل رویت پر شده است که ساختار جهان را مستدام نگه میدارند اما از آثارشان میتوان بوجودشان پی برد. در فیزیک کوانتومی فضا یک میدان بسیار فعال و پر جنب و جوش است. براین اساس میدان های فی مابین اجزاء همه چیز را به هم متصل میکنند و عامل اثرپذیری و نفوذ بر دیگران می گردند. به عبارت دیگر فضای فی مابین ما همان اکوسیستمی است که ما ان را فضای سایبری میخوانیم. سیستم های مدرن اجتماعی بر این اساس پایه گذاری شده اند که فضای بین جوامع را میتوان و باید با استفاده از روابط نوین فعال کرد و به حرکت اورد. اگرتفکرات و چشم انداز نیوتونی ما را از هم جدا می بیند و تقسیم می کند گفتمان نوین کوانتومی ما را از هر جنس، نژاد، رنگ و ملیت به هم پیوند می‌دهد و به جهان پیرامون متصل می‌نماید.

اما اگر یک لحظه به گذشته برگردیم با این سوال روبرو خواهیم شد که انقلاب ۱۳۵۷ ایران در شرایط امروز و با داده های مدرن آیا میتوانست با شعار “نه شرقی نه غربی، جمهوری اسلامی” پیروز شود؟ آیا شعار ایزوله کردن اجتماعی میتواند امروزه موفق شود؟ پاسخ من به این دو سوال منفی است. جوانانی که در چهار دهه گذشته در ایران رشد کرده اند، همه خواهان اتصال بدون فیلتر با جهان پیرامون خود هستند. آنها میخواهند تمامی زنجیر های محدود کننده مذهبی و اجتماعی را پاره کنند. این جنبش در واقع نمونه مشابهی از تمامی حرکت های قبلی از جمله رای من کو در ۸۸ و تمامی جنبش های معروف به بهار عربی ست با این تفاوت که جنبش سبز رهبری نمادینی داشت. اما در خودانگیختگی و سازماندهی همگی ساختار افقی داشتند. همه در محیط های تحت حکومت ‌های دیکتاتوری و بدون ساختار دموکراتیک برای اطلاع‌رسانی و برنامه ریزی اتفاق افتادند.

راهبری و شبکه در زن، زندگی، آزادی!

با یادآوری این بحث‌ها به جنبش اعتراضی/انقلابی زن، زندگی، آزادی باز گردیم. این جنبش سراسری که عمدتا زنان، جوانان، دانش‌آموزان و دانشجویان را به خیابان آورده و صحنه رویارویی مستقیم با نیروهای امنیتی انتظامی رژیم شده است در کلیت خود نه نیاز به رهبری خاصی دارد و نه اهداف مشخص و تبیین شده ای را بروز داده است. برای فعالین این جنبش فراگیر و هرکسی که دغدغۀ این جنبش و مقاومت توده های مردم در برابر رژیم ارتجاعی و مستبد حاکم را دارد این پرسش مطرح می شود که چکونه میتوان بر تحول در این جنبش برای تامین منافع عمومی و ملی تاثیر گذاشت، و چگونه باید بر سیر تکاملی این اعتراضات و ارتقای کیفی و کمّی آن اثر مثبت داشت و در نهایت حضور کدام نیروی اجتماعی در اثرگذاری  انقلابی بر آن حیاتی است؟

بسیار میشنویم، البته از نسل سنتی و نا آشنا با علوم نوین که جنبش نیاز به اتحاد و رهبری دارد و عمدتا هم این افراد در داخل و خارج کشور منظورشان از رهبر همان تصویر خمینی در ماه است. در این جنبش جدید اما کسی از روح کسی یاد نمی‌کند و پسر این و دختر آن دیگری را صدا نمیزند. رهبرسازی از خارج علیرغم تمام فشار هایی که بر سازمان های خارج کشوری می‌آورند. نه تنها بی نتیجه است بلکه حتی مضر و خطرناک است. نخست آنکه سازمان های خارج کشوری به ندرت تعداد اعضایشان به پانصد نفر میرسد آنهم کسانیکه حداقل ۴۰ سال است در ایران نبوده اند و در داخل کشور هم نیروی قابل اعتمادی ندارند. بله کسانیکه دوربین و آنتنی وسیله سعودی ها، آمریکایی‌ها و اسرائیلی ها در اختیارشان قرار گرفته فرمان میدهند که چنین کنید و چنان کنید! اما باور کنید خودشان هم میدانند که نیکا شاکرمی به امید آنها بر روی سکو نرفته است. اعتماد مورد نیاز چنین جنبشی با داشتن رادیو تلویزیون در خارج کشور ایجاد نمی‌شود. گرچه ممکن است برای مدتی یک یا دونفر با سرمایه گذاری بیگانگان اسمی در کنند و حتی خود را رهبر جنبش معرفی کنند کما اینکه تا همین جا هم کسانی چنین ادعایی را کرده اند.

شبکه های افقی را یک شبه نمیتوان ساخت، همانطوریکه در بالا اشاره شد موفق بودن رهبری های افقی نیازمند اعتماد است. و اطمینان جوانان داخل کشور بیشتر به کسانی است که در همان محله ها و میادین به صحنه آمده اند. آن رفاقت و دوستی‌هاست که روز بعدِ روز و شب بعدِ شب آنها را به سر قرار میاورد. این جنبش با سرعت فوق العاده ایکه جنبش دارد، هر روز با روزِ قبل متفاوت است و باید رهبری خود را از پایین به بالا در همان محیط بسازد. از سوی دیگر هسته های سازماندهی جنبش در شهر های مختلف و حتی در محلات شهرهای بزرگ رهبری خود را در همان محیط باید رشد دهند. برای چنین ارتباطی نیز باید از وسایل ارتباطی موجود استفاده کرد، همه میدانند که رژیم حاکم بر تمامی شبکه های ارتباطی موجود کنترل و استراق سمع و برتری تکنیکی دارد. اما در کلیت میتوان گفت که گستره دانش تکنولوژیک در میان نسل های جوان ایرانی با تمام امکانات رژیم مقابله میکند. در جنبش زن، زندگی، آزادی این اتفاق در حال شدن است. در بسیاری شهر ها شبکه های جوانان شکل گرفته است، حد اقل در تهران و تبریز این شبکه در تویتر و اینستاگرام ایجاد شده است. تصاویر زیر دو نمونه از آنست.

سخن در میان این جوانان فاقد خودسانسوری های رهبران سیاسی خارج کشوری ست که عملا به لطف شبکه های رادیوتلویزیونی خارج کشوری به سلبریتی تبدیل شده اند. رهنمود های ارائه شده در این طرح و برنامه عمل روشن و با توجه به تهدیدات واقعا موجود مبارزه در داخل کشور است. آنها به صدمات نیروهای امنیتی بر جان همرزمان خود کم بها نمی دهند و میدانند که در صحنه باید از هم دفاع کنند. باید بر سر راه نیروهای سرکوب مانع ایجاد کنند، و اگر لازم شد عقب بنشینند.

با درود به رهبران این جنبش اعتماد کنیم و بیهوده مدعی رهبری آنها از خارج نباشیم!

با یادی از سهراب این حکایت را به فرجام می‌رسانیم:

قطره ای کو که به دریا ریزم

صخره ای کو که بدان آویزم

مثل اینست که شب نمناک است

دیگران را هم غم هست به دل

غم من لیک غمی غمناک است

هر دم این بانگ بر آرم از دل

وای این شب چقدر تاریک است

اندکی صبر، سحر نزدیک است!

تاریخ انتشار : ۲۳ مهر, ۱۴۰۱ ۷:۵۹ ب٫ظ
لینک کوتاه
مطالب بیشتر

نظرات

Comments are closed.

سخن روز

انتخابات! کدام انتخابات؟

با عنایت به این وضع و شرایط عملا موجود آنچه در ایران برگزار میشود فاقد حداقل شرایط برای شناخته شدن بعنوان یک انتخابات است. با تمام محدودیت ها و کنترل های نظام امنیتی و سیاسی انتخابی در کار نیست و دقیقا با استعاره از آقای خمینی « در این رژیم آزادی های فردی پایمال و انتخابات واقعی و مطبوعات و احزاب از میان برده شده اند.

مطالعه »
یادداشت

جنگ دارد همچنان همگانی می شود!

این تصاویر شنیع,  چه بازمانده از جنگ و چه بازمانده از دنیای سهمگین سیاستمداران زندانبان !, ما را هم به اشکال مختلف در گیر و تماشاگر چنین صحنه هایی می نماید. یعنی کشتن و یا اعدام شهروندان، به امری معمولی و سرگرم کننده بدل می شود و در روزمرگی جامعه کم کم جا باز می کند.

مطالعه »
آخرین مطالب

جنگ دارد همچنان همگانی می شود!

این تصاویر شنیع,  چه بازمانده از جنگ و چه بازمانده از دنیای سهمگین سیاستمداران زندانبان !, ما را هم به اشکال مختلف در گیر و تماشاگر چنین صحنه هایی می نماید. یعنی کشتن و یا اعدام شهروندان، به امری معمولی و سرگرم کننده بدل می شود و در روزمرگی جامعه کم کم جا باز می کند.

دفاع از تحریم انتخابات از منظر جمهوری خواهی

تحریم انفعال نیست بلکه یک خواست اخلاقی و سیاسی است و یک حرکت مدنی برای دفاع از حق مشروع خویش است. در شرایطی که رژِیم بیش از ۸۰ در صد از جامعه ناراضی را از حق انتخاب شدن و انتخاب کردن محرم کرده است….

مرگِ سیاه

و تنها کسی که نمی خواست بداند،
که زندگی جاری است،
دستانی بود که اسلحه بر دست،
جز تداوم خویش را نمی پائید.

آخرین «انتخابات»؟ آغازدوران پساخامنه‌ای، میراث خامنه‌ای برای جانشین‌ خود چه خواهد بود؟

حساسیت این انتخابات چنان است که نه فقط به معنی شروع دوره‌ پساخامنه‌ای دانست، بلکه می توان آن را از جهتی با توجه به رسیدن نظام به‌ سنگر پایانی خود به‌ عنوان شام آخر و چه بسا سلطان‌ آخر سلسه ولایت فقیه دانست.

یک قتل سهوی: گزارشی داستانی از ماجرایی بسیار واقعی

نام الیاس و خبر قتل‌اش چند روز بعد از مرگ او در یکی دو روزنامه علنی شد. نباید صدایش را در می‌آوردند، راننده از خودی‌های نظام بود. او را به راحتی کشتند؛ مثل خیلی از دخترها و پسرهایی که در خیابان فریاد می‌زدند: زن، زندگی، آزادی….

یادداشت

جنگ دارد همچنان همگانی می شود!

این تصاویر شنیع,  چه بازمانده از جنگ و چه بازمانده از دنیای سهمگین سیاستمداران زندانبان !, ما را هم به اشکال مختلف در گیر و تماشاگر چنین صحنه هایی می نماید. یعنی کشتن و یا اعدام شهروندان، به امری معمولی و سرگرم کننده بدل می شود و در روزمرگی جامعه کم کم جا باز می کند.

مطالعه »
بیانیه ها

پاس‌داشت زبان مادری، غنابخش تنوع و تکثر زبانی و فرهنگی است!

سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت) با باور عمیق به مبانی حقوق بشر و قائم به ذات بودن این حقوق و با توجه به جایگاه تعیین‌کنندهٔ زبان مادری در هستی هر یک از آحاد بشر، تأمین و تضمین و تحقّق حق قانونی هر ایرانی در دست‌رسی و قوام ودوام بخشیدن به زبان مادری خود را از حقوق بنیادین بشر می‌داند و همۀ نیروهای میهن‌دوست و ترقی‌خواه کشور را به حمایت فعال از حق آموزش زبان مادری و حفظ و زنده‌داشت این میراث گران‌قدر ایرانی فرامی‌خواند.

مطالعه »
پيام ها

باید یکی شویم و قلب‌مان را سرود و پرچم‌مان سازیم تا بهاران خجسته به ارمغان به میهن‌مان فراز آید!

کرامت و خسرو دو جوان روشنفکر انسان‌دوست چپ بودند و غم مردم فقرزدهٔ میهن و جهان به دل داشتند. آنان شیفتۀ جنبش فداییان خلق بودند. خسرو گلسرخی در وصیت‌نامه‌اش می‌نویسد: «من یک فدایی خلق ایران هستم و شناسنامه من جز  عشق به مردم چیز دیگری نیست … شما آقایان فاشیست‌ها که فرزندان خلق ایران را بدون هیج مدرکی به قتل‌گاه میفرستید، ایمان داشته باشید که خلق محروم ایران، انتقام خون فرزندان خود را خواهد گرفت». تاثیر ایستادگی جانانه آنان در برابر نظام حاکم و پشتیبانان جهانی آن موجی از شور و ایمان در جنبش فداییان پدید آورد

مطالعه »
بیانیه ها

پاس‌داشت زبان مادری، غنابخش تنوع و تکثر زبانی و فرهنگی است!

سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت) با باور عمیق به مبانی حقوق بشر و قائم به ذات بودن این حقوق و با توجه به جایگاه تعیین‌کنندهٔ زبان مادری در هستی هر یک از آحاد بشر، تأمین و تضمین و تحقّق حق قانونی هر ایرانی در دست‌رسی و قوام ودوام بخشیدن به زبان مادری خود را از حقوق بنیادین بشر می‌داند و همۀ نیروهای میهن‌دوست و ترقی‌خواه کشور را به حمایت فعال از حق آموزش زبان مادری و حفظ و زنده‌داشت این میراث گران‌قدر ایرانی فرامی‌خواند.

مطالعه »
برنامه و اساسنامه
برنامه سازمان فدائیان خلق ایران (اکثریت)
اساسنامه
اساسنامه سازمان فدائیان خلق ایران (اکثریت)
بولتن کارگری
شبکه های اجتماعی سازمان
آخرین مطالب

جنگ دارد همچنان همگانی می شود!

دفاع از تحریم انتخابات از منظر جمهوری خواهی

مرگِ سیاه

آخرین «انتخابات»؟ آغازدوران پساخامنه‌ای، میراث خامنه‌ای برای جانشین‌ خود چه خواهد بود؟

یک قتل سهوی: گزارشی داستانی از ماجرایی بسیار واقعی

مصاحبه با رفیق فرخ نعمت‌پور در مورد انتخابات مجلس و خبرگان ١۴٠٢