سامانه اینترنتی سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت)

GOL-768x768-1

۲۵ اردیبهشت, ۱۴۰۵ ۰۲:۲۱

جمعه ۲۵ اردیبهشت ۱۴۰۵ - ۰۲:۲۱

عشقی به یغما رفته

و اینک در تمامی پنجره های گشوده،
بر تارک هر حنجره ای،
چون دیوانه ای که مرگ را نمی شناسد،
نامت را در تمام تار و پود شهر فریاد می کشند:
"- آزادی"

بالهایِ سپیدِ کبوتری رقصان،

آکنده از لحظهء شفافِ رهایی ِ من،

در متن ِ آسمان ِ آبی ِ آرامشم،

چنان خشکید.

که برق ِ دیدۀ صبحی بر آمده از شب،

بر فراز ِ قلۀ آمالِ من سیاه شد!

و زمانه از دستم گریخت،

و من بیگانه شدم با تمامی ِ هستی!

وقتی که از تنگنای ِ ربوده شدنِ عشقی،

در محاصرۀ تاراج،

دستانم به بند شد.

و رهزنان در برابر ِ جنونِ دیدگانی پر خون،

گیسوانت را حلقۀ دستانشان کردند،

و کشان کشان،

ترا از من گریزاندند.

و بین ِ شفافیتی زلال از پگاهِ چشمانت،

و نگاهِ عاشق من،

پرده ای کشیدند،

ضخیم!

و من بر جای ماندم،

با شعله هایی برافروخته،

از آتش ِ عشقی به یغما …،

پنهان در زوایایِ قلبی شوریده!

اما نمی یافتمت،

تا با بوسه ای،

از طراوتِ مواج ِ عاشقانه ای،

در زیر پوست،

دوباره به زندگی بنشینم.

و نامت،

همتراز با تابش ِ نور ِ سپیده دم،

منعکس بر فراز ِ والاترین شاخۀ آمالم،

سر بر کشیده از میان ِ جنگل ِ پندار،

فریادی می شد بی هراس!

اما آنان مرا،

با آذرخش ِ عصیان،

محبوس در اندیشه ای دوخته لب.

و طغیان روح رهایی،

در پشت سد جنون دستانی بسته.

با پاهایی به جراحت نشسته از کیمییای دلیری،

از بلندای اوهامشان آویختند.

و تنها ترا می خواستند،

قدح گردانِ هوسهای ِ نیمه شب باشی.

تا با چیدن ِ شکوه زیبایی از شاخسار جوانی ات،

چون شاخه ای تهی شده از برگ و بار روییدن،

بی حاصلت کنند.

پس ترا از شاخۀ بلوغ ِ سر به هوایت چیدند.

تا از حجره ای به حجره ای،

و از آغوشی به آغوشی بکشانندت.

اما تو،

نجابتت آنچنان مقدس بود،

که خدا نیز از نزدیک شدن به باکره گی ات،

می هراسید.

و آنان،

با آتش ِ شهوانی ِ خشونت،

پنهان در پشتِ مهربانی ِ نگاهت.

با سوء ظن ِ نگاهی مشکوک،

از زوایایِ چشمانی مرموز،

به هر دستی که به نیکی می گرایید،

دیوانه تر شدند!

و مرا با منجنیق ِ شقاوت،

در دستان ِ راهزنی حقیر،

سرمست از ستایش ِ مداوم ِ خویش،

پرتاب کردند، به صحرا.

به صحرایی که،

راز ِ رویش ِ هر دانۀ تشنه لبی را،

در زیر ِ خاکِ خوف،

از گناهِ عشق به درختی تناور شدن،

در مانده می نمود.

و این چنین شد،

که من به درونِ هستۀ خویش کوچیدم.

تا تمامی رمز و راز ِ رویش را،

در گهوارۀ نجوای مهر ِ مادرانه ای،

از عطوفتِ نگاهم بیان کنم.

تا اضطرابِ عطش ِ صحرا را،

تا زمانِ ریزش ِ باران تاب آورد.

“اما آنان راضی نمی شدند!”

و مرا از فراز ِ دره ای هراسناک،

پرتاب کردند،

در میان طوفان.

طوفانی نیست کننده ،

که کنکاش ِ جاودانۀ هر تلاشی را،

در گره گشایی از دهشتِ ابهام ِ هستی،

تباه می نمود.

“اما آنان راضی نمی شدند!”

و اندام ِ در هم شکسته ام را کشانیدند،

به اتاقکی نفس گیر،

به سیاهی نشسته از وحشتِ تنهایی.

وحشتناک تر از هجوم ِ اشباح ِ توهم،

عجینْ با هراسی کشندهْ،

در باور ِ دیدگان ِ خرافی اوهاْ.

تا با تجسم ِ مرگ،

در ذهنی بریده شده از تمامی ِ هستی،

یادت را به خاک بسپارم.

اما،

من ِ همسو با پیچ و تابِ رویش،

نه بدانسان بودم،

تا در تاریکی ِ گم گشته راهی،

تهی شده از نوازش ِ مهربان ِ نگاهی،

گم ات کنم.

و نه مجنون ِ یاغی قلب من،

آنقدر حقیر،

تا در بستری از شرم،

با نسیان همبسترت کنم.

تنها تو را فریاد می کشیدم،

تو را!

که ناصحان نیز رهایم نکردند،

و آنقدر مکرر، گفتند و گفتند:

“- مگر در تو چه یافته ام،

که اینگونه مست و لایعقل،

از پرتگاهِ نیستی،

نمی هراسم؟”

که دیگر حتی شبحی از آنان را نمی دیدم.

جز نمایی از طلوع ِ صبجگاهی ِ تو،

بر فراز ِ قله ای

سر بر کشیده از میان ِ رویایی مه آلود!

و براه افتادم،

تا بیابمت.

که ناصحان در تعجبِ حیرانِ عقلشان،

بر جای خشکیدند.

و رهزنان دیوانه تر شدند!

و قلبِ از تو سرشارم را،

هزار پاره کردند،

و هر پاره در جوانه ای گم شد،

و هر جوانه تنها ترا می طلبید،

چونان پرنده ای که پروازش را.

و اینک در تمامی پنجره های گشوده،

بر تارک هر حنجره ای،

چون دیوانه ای که مرگ را نمی شناسد،

نامت را در تمام تار و پود شهر فریاد می کشند:

“- آزادی”

بخش : شعر
تاریخ انتشار : ۲۸ دی, ۱۳۸۸ ۱۰:۴۰ ب٫ظ

آخرین نوشته‌ها:

لینک کوتاه

نظرات

Comments are closed.

به مناسبت سالروز پیروزی بر نازیسم؛ هیچ نیروی اهریمنی نمی‌تواند بر مردمی متحد پیروز شود

هیئت سیاسی- اجرایی سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت): همان‌گونه که اتحاد شوروی در ژوئن ۱۹۴۱ با اتکای به اتحاد مردمی در برابر تجاوز ایستاد، ایران نیز در اسفند ۱۴۰۴ دچار تحولی بزرگ شد. همبستگی مردم در دفاع از میهن، که به عین دریافتند فرزندانشان در نیروهای مسلح، به اتکای پشتیبانی جامعه است که قادرند از کشورشان در برابر خطر موجودیتی دفاع کنند.

ادامه »

ایران در آستانه فروپاشی: اعتراضات، عدم حقانیت حاکمان و بن‌بست‌های پیش‌رو…

شورای سردبیری کار: تجربه تمامی طول دوران حیات حکومت اسلامی نشان می‌دهد که هر موج سرکوب، به‌جای تثبیت پایدار نظام، پایگاه اجتماعی نظام را کوچک‌تر می‌کند، شمار بیشتری از شهروندان را به صف مخالفان می‌راند و پس از مدتی، اعتراضات گسترده‌تری دوباره سر برمی‌آورد. این بار اما فشار از پایین با خطر تشدید تنش در سطح منطقه‌ای و بین‌المللی نیز هم‌زمان شده است. در چنین فضایی، اسرائیل ـ با سابقه حملات تحریک آمیز و تلاش مستمر برای تضعیف جمهوری اسلامی ـ ممکن است اعتراضات داخلی را فرصتی برای ازسرگیری حملات علیه ایران تلقی کند. این هم‌زمانی نارضایتی داخلی و تهدید خارجی، معادله‌ای بسیار خطرناک برای کشور ما ایجاد کرده است.

مطالعه »

دربارهٔ ویرانی؛ با هاینریش بل

شهناز قراگزلو: در میانهٔ هر جنگی، چیزی خطرناک‌تر از خودِ انفجارها وجود دارد: عادت‌کردن به ویرانی. بل در این رمان ما را وادار می‌کند مقابل خرابه بایستیم؛ نه برای ستایش ویرانی، بلکه برای فهمیدن آن. زیرا ویرانی فقط دیوار و سقف را فرو نمی‌ریزد؛ حافظهٔ جمعی را می‌خراشد، اعتماد را سست می‌کند، رشته‌های رابطه را از هم می‌گسلد، ذهن را بی‌قرار می‌سازد و انسان را تا مرز بی‌پناهی مطلق پیش می‌برد.

مطالعه »

سپر انسانی و تناقض روایت‌ها..

گٖودرز اقتداری: آن مدعیان همیشگی که حماس و ایران را به سوء استفاده از سپر انسانی برای پوشش از نیروها و مهمات متهم می‌کنند، اینجا حضور ندارد که پاسخ دهند اگر ایران ساختمان هتلی و یا ساختمان تجاری را در بحرین هدف گرفته باشد آیا به یک منطقه جنگی و نیروی متخاصم حمله کرده است یا یک هتل را هدف قرار داده است.

مطالعه »
شبکه های اجتماعی سازمان
آخرین مطالب

حذف نسل جوان؛ سرمایه‌هایی که به دار آویخته می‌شوند

پرونده‌سازی در زندان؛ وریشه مرادی به حبس محکوم شد

گزارش مجموعه اطلاعاتی آمریکا می‌گوید ایران می‌تواند ماه‌ها از محاصره هرمزِ ترامپ جان سالم به در ببرد!

سلام! تو زنده‌ای یا مرده؟

رؤیای دموکراسی، واقعیت بحران

صحبتی با افکار عمومی جهان، به‌ویژه مردم آمریکا