پنجشنبه ۲۴ خرداد ۱۴۰۳ - ۱۴:۵۴

پنجشنبه ۲۴ خرداد ۱۴۰۳ - ۱۴:۵۴

دختر تهیدست
دختری خرد، بمهمانی رفت، در صف دخترکی چند، خزید، آن یک افکند بر ابروی گره، وین یکی جامه بیکسوی کشید، این یکی، وصلهٔ زانوش نمود، وان، به پیراهن تنگش خندید
۲۴ خرداد, ۱۴۰۳
نویسنده: پروین اعتصامی
نویسنده: پروین اعتصامی
نامه سرگشاده به دفتر مقابله با مواد مخدر و جرم سازمان ملل متحد: همکاری با ایران را به توقف اعدام‌های مواد مخدر مشروط کنید!
ایران یکی از کشورهای عمده ترانزیت مواد‌ مخدر به اروپاست و برای محدود کردن ورود مواد مخدر از طریق مرزهای ایران به اروپا، دفتر مقابله با مواد مخدر و جرم...
۲۳ خرداد, ۱۴۰۳
نویسنده: سازمان حقوق بشر ایران
نویسنده: سازمان حقوق بشر ایران
پروندۀ شنیداری نشست سوم فرایند تدوین اصول و محورهای حداقلی برای حکومت
نشست سوم فرایند تدوین اصول و محورهای حداقلی برای حکومت روز یکشنبه ۱۳ خرداد ١۴٠۳ (۲ ژوئن ۲۰۲۴ میلادی) در تالار مجازی در سامانۀ Zoom برگزار شد. دستور نشست بحث...
۲۳ خرداد, ۱۴۰۳
نویسنده: گروه سازمان‌دهی تدوین اصول و محورهای حداقلی برای حکومت
نویسنده: گروه سازمان‌دهی تدوین اصول و محورهای حداقلی برای حکومت
حاتم اوزدمیر؛ شهروند ترکیه محکوم به اعدام در ایران-  بدون دادرسی بی‌طرفانه و خدمات کنسولی
حاتم اوزدمیر، شهروند کشور ترکیه و عضو حزب کارگران کردستان (پ. ک. ک) که در حال حاضر در زندان مرکزی ارومیه در حبس به سر می‌برد، بار دیگر از سوی...
۲۳ خرداد, ۱۴۰۳
نویسنده: سازمان حقوق بشر ایران
نویسنده: سازمان حقوق بشر ایران
کودکان کار: کودکانی که کودکی را در نبرد با فقر از دست میدهند
دوازده  ژوئن، روز جهانی منع کار کودکان است؛ کودکانی که کودکی‌های‌شان در سر چهار‌راه‌ها یا در کارگاه‌های زیرزمینی از بین می‌رود و هیچ فرصتی برای کودکی کردن ندارند‌..
۲۳ خرداد, ۱۴۰۳
نویسنده: گروه کار زنان سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت)
نویسنده: گروه کار زنان سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت)
بیایید به تعهدات خود عمل کنیم: به کار کودکان پایان دهیم!
اگر چه در طول زمان پیشرفت زیادی در کاهش کار کودکان حاصل شده، ولی در سال‌های اخیر شاهد معکوس شدن روندهای جهانی در همین رابطه بوده‌ ایم
۲۲ خرداد, ۱۴۰۳
نویسنده: سازمان بین‌المللی کار
نویسنده: سازمان بین‌المللی کار
نگر به لاله و طبعِ بهارِ رنگ‌پذیر ...
نگر به لاله و طبعِ بهارِ رنگ‌پذیر، یکی به رنگِ عقیق و دگر به بویِ عبیر، چو جعد زلف بتان شاخ‌های بید و خَوید، یکی همه زره است و دگر...
۲۲ خرداد, ۱۴۰۳
نویسنده: عنصری بلخی
نویسنده: عنصری بلخی

مسخ شدگان شهر کافکا

در شهر پراگ هیچ اثر و نشانه ای از غرور و شکوه دولت سابق نبود. مجسمه های رهبران کمونیست جایشان را به صلیبهای زشتی داده بودند که با رنگ مجسمه های سیاه شده از شرم تاریخ، همگونی نداشتند. مجسمه های خمیده ی به صلیب کشیده شده در زیر آفتاب گرم و تراکم جمعیت، خمیازه میکشیدند

در شهر پراگ هیچ اثر و نشانه ای از غرور و شکوه دولت سابق نبود. مجسمه های رهبران کمونیست جایشان را به صلیبهای زشتی داده بودند که با رنگ مجسمه های سیاه شده از شرم تاریخ، همگونی نداشتند. مجسمه های خمیدۀ به صلیب کشیده شده در زیر آفتاب گرم و تراکم جمعیت، خمیازه میکشیدند و توریستهای شاد و خسته دکمه های دوربینهای کهنه و تازه خود را فرسوده می کردند. بومیهای شهر برای گرفتن سکههای رنگ و وارنگ از توریستهای عجول و بیخبر و یا باخبر از تاریخ، با شگردهای کهن و لبخندهای تصنعی با یکدیگر کلنجار میرفتند و چشمهای آنها کیفها و جیبها را میدریدند. آنها از توریستها بیزارند، زیرا که تغییر نمیکنند؛ اما آنها چرا، یکروز به رهبران کمونیست شان مینازیدند و روزی دیگر به مسیح و مادر باکرهاش و امروز خسته از هر دو. آنها میدانند که برای توریست فرقی ندارد که در کنار کدام مجسمه عکس بگیرد و کدام تاریخ معرفی شده از رهبران شهرش را بپذیرد. در این میان زن و مرد توریست ایرانیتبار که خود از توریستها متنفر بودند، در لابلای جمعیت به چپ و راست خیره میشدند. آنها هر دو به عشق نشانهای از سوسیالیسم، پاهای تاولزده از راهپیماییهای شادشان را در کفشهایشان تحمل میکردند و به دنبال تصویر واقعی از زندگی روزانه مردم بومی شهر روانه شدند. شیفته پراگ فرانس کافکا و میلوش فورمان و موسیقدانهای آن شهر، هر دو در جستجوی مردم سوسیالیستی که فرهنگیتر و آگاهتراز مردم سایر کشورهای سوسیالیستی بودند، نفسهای انباشتهشده از شوق در ریههایشان را بر لبهای یکدیگر جاری میکردند. شوق آنها اما تنها در رویاهای منسجمشده از خواندهها و بدخوانیهایشان، از قصههای پناهندگان چک، یا تجربیات دشمنان دوست و دوستان دشمن خلاصه شده بود. ساختمانهای زیبا مزین به مجسمههای گوناگون و کریستالها، با شنیدهها همخوانی داشت اما مردم شهر همان نبودند. به راستی که در این چند سال اخیر به هر کجا که سفر میکردند به جز بناها و طبیعت، از تشابه مردم اروپا آزرده میشدند. همان لباسها، همان موزیکها و همان ناآرامی در چشمها، پس لعنت به هرچه رسانه سراسری که فرهنگهای خاص را با تحقیر به زباله انداخته است. شاید هم نه، لعنت به دنبالهرویهای بیرویه و عدم اعتماد به نفس! آدمها هم شدهاند عین کوکاکولا. همه جا کمابیش یک مزه و یک رنگ و یک قیمت و یک اسم!

خسته از این یکدستی ظاهری، بالاخره موفق به دیدن رقصهای فولکلوریک اما رنگپریده و مصنوعی، ساختهشده برای توریستها شدند. موقع خرید کارهای دستی، فروشندهها اما به طرز آشکاری از چانه زدن آنها که معمول آن بازار بود عصبانی میشدند و با دیگری که مو بور بود و چانه میزد خوشرفتار و مودب رفتار میکردند. زن از این تبعیض نژادی آنهم به شکل دست دوم خسته بود و آزار میدید. مرد او را دلداری میداد و از فقر آنها سخن میگفت و به او اطمینان میداد که مردم مهربان و آگاه، خارج از بازار و محیط خرید هستند. ایراد از خود زن بود، چشمهای او زیباییها را میبلعید و بر زشتیها خیره میشد. اما او میدانست که توریست حق سوال ندارد، میبایستی وجدانش را در خانه بگذارد و به لذت خود فکر کند. خیابانخوابهای شهر که به رنگ مجسمهها بودند به توریستها خیره میشدند و زیر لب با خود نجوا میکردند.

مشتاق و بیتاب، زن ومرد تصمیم گرفتند که تاولهای پا را درمان کنند و ساعتی را در رستورانی که بومیها در آنجا جمع میشدند بگذرانند، به این امید که سیر طبیعی زندگی در پراگ را بدون بیرحمیهای بازارهای توریستی دنبال کنند. با جوانها کاری نداشتند، اما به پیرها خیره میشدند و از خود سوال میکردند که این جوانهای جنگ جهانی دوم، امروز چه میکردند و امروز با داشتن ۱۴ درصد آرا از طرف حزب کمونیست در پارلمان چگونه با این فقر عمومی فرهنگی و اقتصادی برخورد میکنند. اکثر مسنترها زبان آلمانی بلد بودند و البته زن و مرد هم با این زبان آشنایی نداشتند. در راه از جوانی جویای رستورانی که تنها چکها به آنجا میروند، شدند.

جوان لاغر بود و بیشتر از ۱۸ سال نشان نمیداد و چهرهاش از شرم سرخ میشد. او با فشار، کلمات انگلیسی را در کنار هم قرار داده و با خوشحالی به آنها گفت که چنین رستورانی را میشناسد و آن دو میتوانند با او سوار تراموا شده و به آنجا بروند. در راه میگوید که مترجم پناهندگان به زبان آلمانیست و فوقلیسانس رشته حقوق است. زن و مرد مشتاقانه از او سوال میکنند و جوان با شرمی که صورت او را سرخ می کند و لکنت او را بیشتر، دانش خود را با متانت و آرامی تا رسیدن به مقصد (که کمی هم خارج از شهر است) در اختیار آن دو شیفته قرار میدهد. در مقابل رستوران که پیاده میشوند، او با خوشحالی میگوید که اتقاقا با صاحب رستوران که فردی آلمانیست قرار دیدار دارد و زن و مرد را با احترام به داخل رستوران که از دو بخش تشکیل شده هدایت میکند. رفتار گرم جوان با گارسونها و گرفتن جایی در بخش مدرنتر رستوران برای زن و مرد، اعتماد آنها به جوان را بیشتر میکند. زن و مرد از بخش قدیمی رستوران که جای خالی برای نشستن نداشت عبور کرده و افسوس میخورند که چرا در بخش قدیمی محلی برای خیره شدن به زندگی عادی نوید داده شده پیدا نکردهاند. آن دو مسخ شده از این همه مهر و تربیت این جوان، از او تقاضا میکنند که دعوت آنها را حداقل به یک گیلاس نوشیدنی بپذیرد. جوان میزی را نشان میدهد و خود در مقابل زن و مرد قرار میگیرد. کارت ویزیت خود را با آرامی و لبخندی گرم درآورده و به آنها میدهد. نام او لوکاس است و او فوقلیسانس حقوق میباشد. زن شرمنده از این همه لطف این جوان آدرس خود را به او میدهد و از او میخواهد که هر زمان به شهر و کشورشان آمد با آنها تماس بگیرد و مهمان آنها باشد.

لوکاس با آب و تاب نام غذاهای مخصوص چک رامیبرد و پیشنهاد میدهد که مطبوعترین غذای مردم چک را انتخاب کنند. او با ادب فراوان برای خود سیگاری به همراه یک آبجو سیاه سرد سفارش میدهد. زن و مرد شرابی سفارش میدهند و دوباره بحث درباره جوانان و کارگران و فقر مالی سر میگیرد. لوکاس غمگین و سرخچهره از حقوقهای پایین و مخارج بالا، قطع بیمه رایگان عمومی و تحصیلات رایگان، شکاف طبقاتی و نارضایتی عمومی سخن میگوید. زن و مرد شاد از آگاهی و تحلیلهای متین این پسر به هم لبخندی میزنند و از مباحثات خود با این پراگی واقعی صمیمانه لذت میبرند. در همین حین غذا آورده میشود. او کباب دنده میخورد و زن و مرد، دست کباب شده خوک را که برای چهار نفر کافیست با چشمهای خود زیر و رو میکنند. جوان با همان ادب و متانت به آرامی غذا میخورد و به بحثهای زیبایش ادامه میدهد. چه سفری! غذای روح و جسم هر دو آنها را از خود بیخود کرده بود. لوکاس سرمایهداری را عامل این فقر عمومی میدید و با چشمانش عکسالعمل زن و مرد هیجانزده را دنبال میکرد. لحظهای چشمان غمگین او به دوردستها خیره میشود. ناگهان عذرخواهی میکند، موبایلش را روی میز قرار میدهد و از آن دو میخواهد که اگر زنگ زده شد جواب ندهند. زن در دل از اعتماد او به آنها سرشار از شادی میشود و احساس احترامش به این جوان را در لبخندی به نمایش میگذارد. جوان با نیمه تعظیمی به دنبال قرارش با صاحب رستوران میرود. زن و مرد هر دو شادمان از این ملاقات به اطراف نگاه میکنند و از برخوردهای گرم مهمانان رستوران با هم لذت میبردند. پس از نیم ساعت لوکاس برمیگردد، عذرخواهی میکند و با خوشحالی و مهر به زن و مرد توصیه میکند که هر چه میخواهند سفارش دهند زیرا که صاحب رستوران بیست درصد به آنها تخفیف خواهد داد. بعد هم با مهر و ادب بیش از پیش عذرخواهی میکند و موبایلش را با خود میبرد، اینبار با دستپاچگی و صورتی با لکههای سرخ، یا بهتر بگویم صورت کهیری میز را شتابان ترک میکند. زن و مرد خوشحال از این همه اطلاعات موثق به لکههای صورت او فکر میکردند، نکند غذای سفارشی جوان برای او حساسیت ایجاد کرده بود.

زمان میگذشت و آن دو با بیحوصلگی نقشه شهر را زیر و رو میکردند و منتظر جوان بودند که از او خداحافظی کنند. در جستجوی کمک، سرانجام از گارسونی که چند کلمه انگلیسی بلد بود درباره جوان پرسیدند. او گفت که پسر را نمیشناسد. دقایقی طولانی گذشت و دوباره زن و مرد آن گارسون انگلیسیزبان را پیدا کرده و گفتند که جوان با صاحب رستوران قرار دارد. گارسون عصبانی فریاد کرد که صاحب رستوران دو روزیست که به سفر رفته و او هرگز این جوان را ندیده است. زن و مرد با بهت به او نگاه کردند و خواستار صورتحساب شدند. گارسون با عصبانیت به آنها هشدار داد که پول غذای جوان را هم آنها باید پرداخت کنند. زن و مرد به این مرد عصبانی توضیح دادند که جوان را نمیشناسند و او درباره این جوان اشتباه میکند و بهتر است دوباره سری به دفتر رئیسش بزند. گارسون عصبانی شک میکند و آنها را ترک میکند. زن و مرد گیچ و خسته از انتظار هنوز به آمدن جوان اعتماد داشتند. سرانجام گارسون دیگری که انگلیسی را سلیستر صحبت میکرد به طرف آنها آمده و از آن دو خواست که توضیح دهند چطور با پسر آشنا شدهاند. پس از پایان داستان دوباره از آنها خواستند که حساب لوکاس را هم بپردازند. زن برافروخته به آنها اعلام کرد که نخواهد پرداخت و هنوز صحبتش تمام نشده بود که دو پلیس با خنده به میز آنها نزدیک شدند. کمکم از سر و صداها دیگران هم به دور آنها حلقه زدند، صداهای خنده آزاردهنده بود. دست آخر پس از پچپچها با دو پلیس خندان، گارسون زن از آنها خواست که فقط حساب خودشان را بپردازند و از این به بعد با هیچکس در پراگ صحبت نکنند.

خسته اما مبهوت از جوان زیرک از رستوران خارج شدند. در راه به حماقت خود و اعتمادشان میخندیدند و زیرکی جوان را تحسین میکردند، او گرسنه بود اما آگاه.

زن و مرد هر دو از ایرانیهایی در خارج یاد میکردند که همیشه دست به سرقتهای گوناگون میزدند و میگفتند پول نفت ملتمان رابرمیداریم . زن و مرد هرگز نفهمیدند که این پول نفت ملت چرا در جیب شخصی آنها میرفت!

هر دو خسته از بیاعتمادی و تشنه اعتماد به گرسنگی عریان شهر خیره شدند. نه! پراگ برای آنها زیبا نبود، چشمان از حدقه برآمده فقر بر شهر خیره شده بود و حالا خود آنها تبدیل به حشره قهرمان داستان کافکا شده بودند. اعتماد دریچه ناامیدی شده بود، توهمی کودکانه اما شیرین.

در اتاق خواب دو سوسک رختخواب مرد و زن را اشغال کرده بودند . مرد و زن در پراگ زیبا مبدل به مجسمههای دیگر شرمگین شهر شده بودند، محکوم به نظاره گری تاریخ. مجسمههای تازه سیاه بودند با سرخی قلبی متوهم. گوشهای سنگیشان از صداهای متداوم دوربینها ترک خورده بر سرآوارگان شهر فرومیریخت.

مهناز تمیزی. استکهلم. ۲۶ جولای دوهزارونه. mahnaztamizi@yahoo.com

با تشکر از نادر ثانی برای باز خوانی!

تاریخ انتشار : ۹ مرداد, ۱۳۸۸ ۹:۴۲ ب٫ظ
لینک کوتاه
مطالب بیشتر

نظرات

Comments are closed.

بیانیه‌های هیئت‌ سیاسی‌ـ‌اجرایی

به مناسبت انتخابات ریاست جمهوری اسلامی در روز ۸ تیر ۱۴۰۳ مردم درپی تغییرات بنیادین، حکومت درپی تداوم استبداد!

اگر اندیشۀ راهنمای حکومت منافع مردم و کشور می‌بود، انتخابات ۸ تیر می توانست گامی بسیار بزرگ در جهت کاهش چشمگیر نارضایی‌ها و نومیدی‌ها در جامعه باشد؛ در چنین حالتی می‌توانست شرایط موجود برای غلبه بر بحران‌های اقتصادی ناشی از تحریم‌ها و تنش‌های چندین دهساله مورد بهره‌برداری قرار گیرد.

ادامه »
سرمقاله

روز جهانی کارگر بر همۀ کارگران، مزد‌بگیران و زحمتکشان مبارک باد!

در یک سالی که گذشت شرایط سخت زندگی کارگران و مزدبگیران ایران سخت‌تر شد. علاوه بر پیامدهای موقتی کردن هر چه بیشتر مشاغل که منجر به فقر هر چه بیشتر طبقۀ کارگر شده، بالا رفتن نرخ تورم ارزش دستمزد کارگران و قدرت خرید آنان را بسیار ناچیز کرده است. در این شرایط، امنیت شغلی و ایمنی کارگران در محل‌های کارشان نیز در معرض خطر دائمی است. بر بستر چنین شرایطی نیروهای کار در سراسر کشور مرتب دست به تظاهرات و تجمع‌های اعتراضی می‌زنند. در چنین شرایطی اتحاد و همبستگی نیروهای کار با جامعۀ مدنی و دیگر زحمتکشان و تقویت تشکل های مستقل کارگری تنها راه رهایی مزدبگیران است …

مطالعه »
سخن روز و مرور اخبارهفته

آن‌چه در هفته ۱۳ – ۲۰ خرداد گذشت

در ایران شعله تنوری به‌نام انتخابات روشن شده است. در یک چشم به‌هم زدن هشتاد نفر خود را نامزد جایگاه نفر دوم حکومت کردند. زان میان آقای احمدی‌نژاد و تنی چند از دستیارانش. و، هشت ماه است که اسرائیل به کشتار فلسطینیان می‌تازد. اسرائیل نتانیاهو در این هشت ماه با فلسطینیان و غزه آن کرده است که روزی، ۷۹ سال پیشتر؛ امریکا با هیروشیما و ناکازاکی کرد.

مطالعه »
یادداشت

انتخابات ۸ تیر و اعتلای نقش جبهه اصلاحات

انتخابات ۸ تیر در حساس ترین لحظات از عمر ۸۰ ساله خاورمیانه برگذار می شود و نتیجه آن قطعا نه فقط بر جایگاه ایران و بر سرنوشت مردم، که بر اوضاع منطقه و جهان، تاثیر گذار است. جای تاسف بسیار است که در این لحظات حساس جای زخم های به جا مانده بر قلب و روح بخش عمده ای از شهروندان ایران چنان عمیق، و جای تمایل حاکمیت به درمان این زخم ها چنان خالی است که بیگمان در ۸ تیر یکی از بی رمق ترین انتخابات ها در تاریخ جمهوری اسلامی ثبت خواهد شد.

مطالعه »
بیانیه ها

به مناسبت انتخابات ریاست جمهوری اسلامی در روز ۸ تیر ۱۴۰۳ مردم درپی تغییرات بنیادین، حکومت درپی تداوم استبداد!

اگر اندیشۀ راهنمای حکومت منافع مردم و کشور می‌بود، انتخابات ۸ تیر می توانست گامی بسیار بزرگ در جهت کاهش چشمگیر نارضایی‌ها و نومیدی‌ها در جامعه باشد؛ در چنین حالتی می‌توانست شرایط موجود برای غلبه بر بحران‌های اقتصادی ناشی از تحریم‌ها و تنش‌های چندین دهساله مورد بهره‌برداری قرار گیرد.

مطالعه »
پيام ها

بدرود رفیق البرز!

رفیق البرز شخصیتی آرام، فروتن و کم‌توقع داشت. بی‌ادعایی، رفتار اعتمادآفرین و لبخند ملایم‌اش آرام‌بخش جمع رفقای‌اش بود. فقدان این انسان نازنین، این رفیق باورمند، این رفیق به‌معنای واقعی رفیق، دردناک است و خسران بزرگی است برای سازمان‌مان، سازمان البرز و ما!

مطالعه »
بیانیه ها

به مناسبت انتخابات ریاست جمهوری اسلامی در روز ۸ تیر ۱۴۰۳ مردم درپی تغییرات بنیادین، حکومت درپی تداوم استبداد!

اگر اندیشۀ راهنمای حکومت منافع مردم و کشور می‌بود، انتخابات ۸ تیر می توانست گامی بسیار بزرگ در جهت کاهش چشمگیر نارضایی‌ها و نومیدی‌ها در جامعه باشد؛ در چنین حالتی می‌توانست شرایط موجود برای غلبه بر بحران‌های اقتصادی ناشی از تحریم‌ها و تنش‌های چندین دهساله مورد بهره‌برداری قرار گیرد.

مطالعه »
برنامه و اساسنامه
برنامه سازمان فدائیان خلق ایران (اکثریت)
اساسنامه
اساسنامه سازمان فدائیان خلق ایران (اکثریت)
بولتن کارگری
شبکه های اجتماعی سازمان
آخرین مطالب

دختر تهیدست

نامه سرگشاده به دفتر مقابله با مواد مخدر و جرم سازمان ملل متحد: همکاری با ایران را به توقف اعدام‌های مواد مخدر مشروط کنید!

پروندۀ شنیداری نشست سوم فرایند تدوین اصول و محورهای حداقلی برای حکومت

حاتم اوزدمیر؛ شهروند ترکیه محکوم به اعدام در ایران-  بدون دادرسی بی‌طرفانه و خدمات کنسولی

کودکان کار: کودکانی که کودکی را در نبرد با فقر از دست میدهند

بیایید به تعهدات خود عمل کنیم: به کار کودکان پایان دهیم!