پنجشنبه ۳۱ خرداد ۱۴۰۳ - ۲۲:۰۶

پنجشنبه ۳۱ خرداد ۱۴۰۳ - ۲۲:۰۶

توقف ساخت وساز در پارک لاله توسط شورای شهر تهران
این پیروزی حاصل تداوم امید، شجاعت، همدلی و صبوری شما مردم نیک‌اندیش و البته خردمندی برخی از اعضای شورای شهر است.
۳۱ خرداد, ۱۴۰۳
نویسنده: محمد درویش
نویسنده: محمد درویش
کارگرکُشی در معادن: دو کارگر معدن شازند اراک پس از چهار روز هنوز زیر آوار سنگ هستند
متاسفانه در ايران معمولا در جواب ضرورت رعایت مسائل ايمنی گفته می‌شود كه برای رعايت مسائل ايمنی پول نداريم يا اصلا رعايت مسائل ايمنی را یک كار لوكس می‌دانند يا...
۳۱ خرداد, ۱۴۰۳
نویسنده: گروه کارگری رادیو زمانه
نویسنده: گروه کارگری رادیو زمانه
چگونه می‌توان از چرخه‌ی خشونت در خاورمیانه رهایی یافت
تجربیاتم به من آموخته است که حتی وقتی گفت‌وگو در جریان است، آدم‌ها به‌ندرت با یکدیگر همدلی دارند یا خواهانِ یافتن وجوه مشترک‌اند. نمایندگانِ هر طرف اغلب تجربیاتِ خود را...
۳۱ خرداد, ۱۴۰۳
نویسنده: گابریله ریفکیند. برگردان: عرفان ثابتی
نویسنده: گابریله ریفکیند. برگردان: عرفان ثابتی
همه کارت‌ها سوختند
وقتی سلطان زنده است, از کدام انتخاب سخن می گویی!؟ در این سرزمین خسته، با تنِ خونین و دردهای بیشمارش، من که را باید انتخاب کنم!
۳۱ خرداد, ۱۴۰۳
نویسنده: رحمان- ا 
نویسنده: رحمان- ا 
آه... ماندانا!
فروردین ۱۳۶۱ بود که از کمیتۀ مشترک به بند ۲۴۳ زنان اوین منتقل شدم. دخترکی شیرین ومخملین نظرم را جلب کرد. شاید ۲۲ سال داشت. نرم ومخملین بود، با صلابت....
۳۰ خرداد, ۱۴۰۳
نویسنده: زهره تنکابنی
نویسنده: زهره تنکابنی
شوق وزیدن 
در قعر نومیدی … به تداوم ناگزیر زیستن می اندیشم، به تماشای شکوفه های شکوفنده، در باغ بهاری،. که پایان تمامی زمستان ها را،. اعلام می کند...
۲۹ خرداد, ۱۴۰۳
نویسنده: مسعود دلیجانی
نویسنده: مسعود دلیجانی
جنایات جمهوری اسلامی علیه هموطنان بهایی را محکوم میکنیم
نظام جمهوری اسلامی سالهاست با گفتمان خودی-غیر خودی، شیعه-سنی، انقلابی-غیر انقلابی و مشابه آن، با پر رنگ کردن اختلافات قومی و مذهبی ملت ایران را چند بخش کرده و کوشش...
۲۹ خرداد, ۱۴۰۳
نویسنده: سازمانهای جبهه ملی ایران خارج کشور
نویسنده: سازمانهای جبهه ملی ایران خارج کشور

نظریه های مربوط به تئوری های دولت درعلم سیاست (بخش پایانی)

دولت گرایان با تكیه بر دولت، جامعه را نادیده می گیرند، و نظریه پردازان متاثر از فوكو با تكیه بر تعامل اجتماعی، دولت را نادیده می گیرند. تكیه انحصاری بر دولت یا جامعه حاكی از آن است كه آنها خود را به گونه ای مستقل از دیگری ساخته و باز تولید می كنند. در این برداشت های یك بعدی، نقش هر یك از این دو (دولت و جامعه) در ساختن و محدود كردن دیگری نادیده گرفته می شود. به عبارت دیگر، این برداشت ها به رابطه پیچیده، متناقض، و سازنده ای كه بین دولت و جامعه وجود دارد، توجهی ندارند.

دولت از دیدگاه فوکویی*:

اگر دولت گرایان به قیمت نادیده گرفتن جامعه، بر دولت تکیه می کنند، عده ای دیگر از نظریه پردازان اجتماعی که بشدت از آثار میشل فوکو متاثرند، به قیمت نا دیده گرفتن دولت، بر جامعه تکیه می کنند. البته آغاز این چرخش را می توان در آثار گرامشی و تکیه ی او بر جامعه مدنی یافت. توجه گرامشی به دولت تمام عیار و فراگیر معطوف بود، یعنی دولتی که با ابزارهای قهری، اخلاقی و آموزشی می کوشد تا استیلای خود را بر جامعه حاکم سازد. گرامشی می خواست ببیند که دولت برای گسترش پایگاه قدرت خود چگونه خود را از نظر زمانی و مکانی توسعه می بخشد. بر این اساس، او آن دسته از نهادهای اجتماعی را که معمولاً خصوصی و غیر دولتی تلقی می شوند، جزئی از دولت می داند. او نشان می دهد که دولت از مجموعه ای از نهادها و رویه ها تشکیل می شود که بر مراکز قدرت در جامعه مدنی استوار است. با این حال، گرامشی روی ماهیت خاص امور سیاسی تاکید می کرد. از نظر گرامشی، دولت به معنای جامعه سیاسی را می توان استیلای آمیخته با قهر و اجبار دانست. جامعه مدنی را می توان نظام دفاعی دولت نوین یا حوزه ی حفاظت از دولت دانست. این خود دولت است که با تمام ابزارهایش بر نظام مذکور حکم می راند. فوکو با رد تحلیل نزولی قدرت( از بالا به پایین) که با دولت، حاکمیت، و قانون شروع می شود، به تحلیل صعودی قدرت پرداخت. البته لازم به گفتن است که در نظریه ای که بعداً از طرف فوکو ارائه شد، تکیه بر جامعه مدنی بسط یافته ولی تکیه ی او بر ماهیت خاص دولت نادیده گرفته شده است. فوکو معادلات قدرت را که قبلاً به دولت و نهادهای آن محدود می شد، به تمام زوایای تعامل اجتماعی گسترش داد. وی در ادامه در نظریه ای که ارائه داد، متذکر شد که:” نمی خواهم بگویم که دولت اهمیتی ندارد، بلکه می خواهم بگویم که روابط قدرت و در نتیجه تحلیل این روابط به ناچار به دو دلیل از حدود دولت فراتر می رود؛ یکی اینکه دولت به رغم قدرت زیاد دستگاه های آن نمی تواند تمام روابط قدرت موجود را تحت کنترل خود در آورد و دیگر اینکه دولت فقط می تواند بر اساس روابط قدرت دیگری که از قبل باقی مانده است، عمل کند… این قدرت برتر فقط در جایی می تواند پا گرفته و تداوم یابد که در روابط قدرت گوناگون و نامشخصی ریشه داشته باشد که شالوده لازم برای اشکال منفی بزرگ قدرت را فراهم سازند”.

صورت بندی در آثار فوکو:

در صورت بندی فوکو، دولت بر اساس روابط قدرتی که از قبل در جامعه وجود دارند، ساخته می شود و از جایگاهی درجه دوم نسبت به این مراکز قدرت برخوردار است. فوکو با تکیه روی نحوه تجربه قدرت از سوی افراد در تمام عرصه های روابط انسانی و نحوه ی ساخته شدن افراد بوسیله این روابط، توجه ما را از رموز آشکار و صوری قدرت به سوی این واقعیت جلب می کند که قدرت همشیه و در همه جا وجود دارد و هیچ آغاز و پایانی ندارد. او چنین نتیجه می گیرد که دولت تنها بر اساس روابط سلطه و سرکوب موجود در جامعه می تواند عمل کند. فوکو می گوید:” آنچه مورد نیاز است، نوعی فلسفه سیاسی است که بر اساس مفهوم حاکمیت و در نتیجه مفاهیم قانون و ممانعت بنا نشده باشد. ما باید سر پادشاه را از بدن او جدا کنیم: در نظریه سیاسی این کار هنوز صورت نگرفته است… بررسی مساله با تکیه بر دولت به معنای بررسی آن با تکیه بر حاکم و حاکمیت و به عبارت دیگر قانون است. اگر کسی تمام این تجلیات قدرت را وابسته به دستگاه دولت بداند، این بدین معناست که اساساً آنها را سرکوبگرانه دانسته است.

فوکو قبول دارد که پیوندهای موجود بین روابط قدرت در قالب نوعی استراتژی جهانی سلطه بورژوازیی در آمده و این امر در دولت متبلور می گردد. او به اهمیت دولت به عنوان نوعی قدرت جزئی و کلی هم اذعان می کند. ولی در نهایت آنچه در مطالعه رویه های زندگی روزمره اهمیت دارد، ماهیت پراکنده، محلی، و گسسته ی قدرت است. حتی وقتی که این مراکز متفاوت قدرت در قالب نوعی استراتژی جهانی سلطه به هم می پیوندند، پیوندهای این مراکز قدرت کماکان از هم گسیخته و سست و ناپایدار باقی می مانند و فقط تا حدودی ممکن است در قالب یک فرا گفتمان در آیند. بنابر این، فوکو وجود هر گونه الگوی کلی سلطه، انسجام و یکپارچگی ساختارهای کلان قدرت، وجود یک علت غایی برای قدرت و یا وجود نوعی تقابل فراگیر بین فرمانروایان و فرمانبرداران را رد می کند. بطور خلاصه، فوکو برغم اینکه دولت را تبلور شمار زیادی از روابط قدرت می داند، هیچ اهمیت خاصی برای دولت قایل نیست.

البته شاید در اینجا لازم باشد که تاکید کنیم که نظرات فوکو یک پیشرفت نظری در باره ی قدرت ایجاد کرده اند، ولی این نظرات ناقص و نارسایند. فوکو در تلاش قاطعانه ی خود برای چرخاندن نظرها از دولت به سوی مراکز خرد قدرت، برای دولت ماهیتی خاص به عنوان گفتمان اصلی قدرت قایل نمی شود. وی دولت را یک ساختار سلطه مستقل نمی داند. بی توجهی فوکو به دولت و قدرت قهری و سازمان یافته آن باعث شد که او نتواند نقش محوری و اصلی دولت را در فرایند تولید، نظم و سامان دادن به قدرت درک کند. او این مساله را نپذیرفت که دولت به عنوان ساختار فراگیر قدرت به ساختارهای معینی مشروعیت و رسمیت بخشیده و ساختارهای دیگر را طرد می کند. فوکو با تلاش شدید خود برای دور کردن ما از دولت این مسائل را متوجه نشد که چگونه دولت به دلایل استراتژیک به برخی از ساختارهای قدرت برتری بخشیده و ساختارهای دیگر را کنار می زند و چگونه این امر قدرت مستقلی به دولت می بخشد. این نقص فوکو تا حدودی معلول این مساله است که او اشکال متفاوت قدرت را از هم جدا نمی کند. این اشکال قدرت کاملاً از هم جدا نیستند. آنها با هم تداخل دارند و یک گفتمان اصلی را می سازند که به نوبه خود جامعه را می سازد. حال، این گفتمان اصلی در دولت و از طریق آن شکل روشنی می یابد. قدرت سیاسی از نظر سازمانی غالب و مسلط است، زیرا گفتمان های دیگر از طریق شناسایی سیاسی است که مشروعیت و رسمیت می یابند. این دولت است که قدرت را در جامعه ثبت و ضبط کرده و بدین وسیله به آن انسجام و پشتوانه می بخشد. بنابر این، دولت به اشکال دیگر قدرت نظم و سامان می بخشد:” تعریف قدرت سیاسی به عنوان قدرتی که ابزار خاص آن، زور است، به ما کمک می کند تا بفهمیم که چرا همواره آن را قدرت نهایی دانسته اند، قدرتی که دارندگان آن در هر جامعه ای گروه مسلط در آن جامعه را تشکیل می دهند”. در واقع چنانکه پیشتر نیز متذکر شدم ایراد کار فوکو این است که ماهیت خاص قدرت سیاسی را کاملاً نادیده گرفته است. مشکل دومی که در کار فوکو وجود دارد، خصلتی تجویزی دارد. اگر همانطور که فوکو می گوید، هیچ نوع فرا گفتمان قدرت وجود ندارد که بتوان آنرا واژگون کرد، اگر قدرت هیچ آغاز و پایانی ندارد، و اگر قدرت صرفاً درخواست قدرت نهفته است، پس دیگر راهی برای شکستن ساختارهای قدرت وجود ندارد. افراد برای همشیه در چنگ قدرت گرفتارند و هیچ راه گریزی نیست. هیچ راه گریزی نیست، زیرا هیچ حوزه اجتماعی وجود ندارد که از گزند قدرت مصون باشد. مهمتر از همه اینکه، هیچ نوعی مرکز رسمی تمرکز قدرت وجود ندارد که از گزند قدرت مصون باشد. مهمتر از همه اینکه، هیچ نوع مرکز رسمی تمرکز قدرت وجود ندارد که بتوان آن را تصاحب یا دگرگون کرد. این دیدگاه از نطر سیاسی بدبینانه است، زیرا از یک طرف به ما نشان نمی دهد که از چه جایگاهی می توان ساختارهای قدرت را در هم شکست و از طرف دیگر به این مساله هیچ اشاره ای نمی کند که چگونه می توان دولت را دگرگون ساخت.

در واقع برای اقامه نظریه ای شایسته در باره دولت نه تنها باید در مورد دولت موجود بلکه – مهمتر از آن – باید در مورد دولت مطلوب نیز سخن گفت. بنابراین منطقی بود که در نظریه مربوط به دولت، با نظریه ای در باره نحوه مقابله با دولت و تغییر آن نیز مواجه باشیم. اما فوکو فقط نظریه ای در باره ی مبارزه تدریجی با دولت ارائه می دهد و هیچ نظریه ای در باره نحوه ایجاد یک دولت مطلوب ارائه نمی کند. و این هم روشن است که جامعه به دولت احتیاج دارد، زمانی باید به این مساله بیندیشیم که به چه دولتی احتیاج داریم. ولی از نظر فوکو، یکایک اعضای هیات یا جامعه سیاسی بوسیله جامعه پذیری و درونی سازی سلطه ساخته می شوند. آنها نمی توانند خود را از ساختارهای سلطه خارج ساخته یا در مقابل ظلم و سرکوب مقاومت کنند، مگر با شیوه های اولیه ی مقاومت. بنابر این فرد مجبور است با دولت خاصی – هر قدر هم که سرکوبگر باشد – زندگی کند. فرد مورد نظر در نهایت فرد مطیع و منفعلی است که نمی تواند دست به مقاومت بزند، مگر در یک سطح اولیه و پیش پا افتاده.

از نظر فوکو، حمله به قدرت باید در تمام جبهه ها – دانشگاه، زندان، حوزه روانپزشکی- یکی پس از دیگری انجام گیرد،” زیرا نیروهای ما آنقدر نیست که بتوانیم به یک حمله همزمان دست بزنیم، و باید این کار را بدون هر گونه نظریه کلی یا کلیت بخشی انجام دهیم، چرا که نظریه، جزئی از دستگاهی است که می خواهیم بر اندازیم”. وی هر گونه رویه وحدت بخش را رد کرده ولی در عین حال می پذیرد که دستگاه مذکور در مقابل حمله مخالفین، وحدت خود را آشکار می سازد. بدین ترتیب، هر چند گفتمان فوکو در باره ساز و کارهای انضباطی کلی مستلزم وجود قبلی قدرت کلی است، ولی او از رویه های کلی دوری می گزیند. و متاسفانه، فوکو که می خواست به مقاومت در برابر قدرت دامن بزند، از ایجاد مقاومت در برابر ساختار نهایی قدرت در جامعه – یعنی دولت – عاجز می ماند. به عبارت دیگر، بر خلاف رویه ی همشیگی نظریه پردازان سیاسی کلاسیک، نقد دولت نمی تواند با تفکر در باره نحوه ایجاد یک دولت مطلوب در آمیزد، چرا که در انسان مورد نظر فوکو، سرکوب درونی شده و به همین دلیل او حتی نمی تواند به شیوه زندگی دیگری بیندیشد. ما نمی توانیم بایگانی خودمان را توصیف کنیم، زیرا بر اساس قواعد همین بایگانی حرف می زنیم و عمل می کنیم. ولی انسان ها در باره تاریخ حرف زده اند. آنها در باره دولت های مطلوب خود نیز حرف زده اند و در مواردی بسیاری این دولت ها بوجود آمده اند. فوکو نمی توانست این مقاومت خلاقانه را دریابد، زیرا باور نداشت که بتوان وضعی را بوجود آورد که تفاوتی بنیادی با وضع موجود داشته باشد.

در اصل ما باید خاستگاه و تکامل تاریخی دولت را بررسی کنیم. ما برای اینکه به قدرت مخوف دولت پی ببریم، باید ببینیم که دولت چگونه با شیوه های چند بعدی، حد و مرزهایی برای امور قانونی و مطلوب تعیین کرده و بدین وسیله نه تنها به فعالیت های عمومی بلکه به فعالیت های خصوصی ما هم شکل می دهد. و اگر ببینیم که مسائلی مثل جنسیت، روابط جنسی، بچه داری، و تولید مثل که شاید خصوصی ترین فعالیت های ما تلقی شوند، از دولت تاثیر پذیرفته اند، آنگاه تکیه بر جامعه بدون هر گونه توجهی به دولت کافی نیست. با این کار (تکیه ی محض بر جامعه) نمی توانیم بفهمیم که دولت چگونه مراکز و ساختارهای قدرت را به گونه ای استراتژیک انتخاب نموده، چگونه به آنها نظم و الگو بخشیده، و چگونه وفاداری به اشکال خاصی از سلطه را از میان برده و به اشکال دیگری تفوق می بخشد. با این کار شناخت ما از جامعه افزایش یافته ولی شناخت ما لزوماً ناقص است.

نتیجه گیری: اگر تکیه ی محض بر دولت کافی نیست، تکیه محض بر جامعه نیز کافی نیست. اگر دولت گرایان امور اجتماعی را به امور سیاسی – آن هم به معنای بسیار محدود آن – تقلیل می دهند، نظریه پردازانی مثل فوکو نیز مفهوم سیاست را چنان گسترش می دهند که امور سیاسی را به امور اجتماعی تقلیل می دهند. این درست است که قطعاً، نظریه سیاسی متاثر از فوکو معنای سیاست و قدرت را گسترش داده است، مفاهیمی که بطور سنتی وابسته به دولت تلقی شده اند. سیاست از محدوده ساختارها و نهادهای رسمی فراتر رفته است. این برداشت از سیاست می تواند جالب باشد، ولی چیزی که از نظر مفهومی ممکن است جالب به نظر برسد، از نظر منطقی لزوماً درست نیست. در نتیجه، دشوار بتوان سیاست به عنوان نوعی فعالیت سازمان یافته را از فعالیت های دیگر جدا نمود. مساله این است که اگر نظریه سیاسی قبلاً با معنای محدودی از سیاست سر و کار داشت که جلوی شناخت منشا و منبع قدرت را می گرفت، اکنون معنای سیاست چنان گسترش یافته که انسجام و یکپارچگی آنرا با مشکل روبرو کرده است. سیاست در فعالیت های روزمره افراد مستحیل شده و ماهیت خاص خود را از دست داده است.

دولت گرایان با تکیه بر دولت، جامعه را نادیده می گیرند، و نظریه پردازان متاثر از فوکو با تکیه بر تعامل اجتماعی، دولت را نادیده می گیرند. تکیه انحصاری بر دولت یا جامعه حاکی از آن است که آنها خود را به گونه ای مستقل از دیگری ساخته و باز تولید می کنند. در این برداشت های یک بعدی، نقش هر یک از این دو (دولت و جامعه) در ساختن و محدود کردن دیگری نادیده گرفته می شود. به عبارت دیگر، این برداشت ها به رابطه پیچیده، متناقض، و سازنده ای که بین دولت و جامعه وجود دارد، توجهی ندارند. پس آیا می توان رویکردی برای مطالعه دولت ارائه نمود که این رابطه ی سازنده را مهمترین ویژگی دولت بداند؟

علی صمد

دسامبر سال ۲۰۰۸

—————————————————————————————————————منابع برای نوشتن بخش سوم:

– بررسی جستارهایی جامعهشناسی در افکار، ایدهها و اثرات میشل فوکو- نوشته عالیه شکربیگی

– جامعه مدنی و دولت، کاوش هایی در نظریه ی سیاسی نوشته نیرا چاندوک، ترجمه فریدون فاطمی و وحید بزرگی

– برای آشنایی با زندگی فوکو از چندین مقاله در اینترنت برای تهیه این معرفی نامه استفاده کرده ام: *میشل فوکو کیست؟ میشل فوکو (۱۹۸۴-۱۹۲۶) در پواتیه فرانسه زاده شد. وی فرزند «آن مالاپار» و جراح متمول «پل فوکو» در ۱۵ اکتبر ۱۹۲۶ است و در ناحیه سنت موار پوآیته فرانسه به دنیا آمد.

در دانشگاه سوربون فلسفه خواند و لیسانس خود را در سال ۱۹۴۸ گرفت. فوکو پس از اخذ لیسانس روانشناسى به مطالعات خود در این رشته و همینطور روان پزشکى و روانکارى ادامه داد و در سال ۱۹۵۲ به دریافت دیپلم “آسیبشناسى روانى” نایل شد. در این دوران بود که او به طور نیمه وقت در بیمارستان «سنت آن» مشغول به کار شد و همزمان در ترجمه کتاب «رؤیا و اگزیستانس» نوشته اتوبینونگر سوئیسى با دوستانش مشارکت نمود.

وى از بدو ورودش به دانشگاه “اکوال نرمال” تحت تأثیر شخصیت و دیدگاه آلتوسر قرار گرفت. به طورى که در سال ۱۹۵۰ به توصیه او به عضویت حزب کمونیست فرانسه درآمد. گرایشهاى مارکسیستى و علاقهمندى فوکو به کاوشهاى روانى از رهگذر بررسىهاى زبانشناسانه؛ و شکست پدیدارشناسى وجودى سارتر و مرلوپونتى، او را به سوى لاکان که تحلیل روانى خود را از ترکیب ساختگرایى و مارکسیسم و فرویدیسم سازمان داده بود، رهنمون ساخت. وی برای مدت کوتاهی عضو حزب کمونیست فرانسه شد ولی در سال ۱۹۵۱ از آن حزب کنار کشید. فوکو سپس به سوئد، لهستان و آلمان رفت و در دانشکدههای زبان فرانسه در آن کشورها به تدریس پرداخت و سرانجام در دانشگاه هامبورگ با نوشتن رسالهای در باب جنون به اخذ درجه دکتری نائل آمد از سوى دیگر فوکو با کانگیلهم از نزدیک آشنا بود و تأثیرات زیادى از او پذیرفت. او در سال ۱۹۶۴ استاد فلسفه دانشگاه کلرمون در فرانسه شد. او به عنوان استاد «تاریخ نظامهای اندیشه» در کلژدوفرانس، شروع به تدریس کرد. فوکو چشماندازهاى نوینى در تاریخ و جامعهشناسى گشود. او به سرعت در حوزه روشنفکری فرانسه شهرت یافت و زمانی نگذشت که نفوذی جهانی پیدا کرد. وی چشماندازهای یکسره نوینی در فلسفه، تاریخ و جامعهشناسی گشود. در تعبیرهای گوناگون، وی را « فرزند ناخلف ساختگرایی » دیرینهشناس فرهنگ غرب، پوچ انگار و ویرانگر علوم اجتماعی رایج خواندهاند. بسیاری از شارحان آثار فوکو برآنند که نمیتوان اندیشه او را به آسانی در درون شاخههای علوم اجتماعی متداول طبقهبندی کرد. با این همه، بیشک تاثیر اندیشه او بر بسیاری از حوزههای علوم اجتماعی و فلسفه پایدار و ماندگار خواهد بود. نگرش و موضوعات مورد بحث او در جامعهشناسی، فلسفه و تاریخ و علوم سیاسی واجد اهمیت بسیاری هستند. جنبش دانشجویان فرانسه و حوادث آن دوره از تاریخ فرانسه به سال ۱۹۶۸ رویکرد جدیدی را در پیامدها و خود اجتماعی فرانسه و حتی غرب گشود. و باعث ایجاد بینشی جدید در مناسبات فکری نخبگان و روشنفکران فرانسه شد. این فضا و فضای فرانسه بعد از جنگ دوم جهانی و همچنین مطالعات فوکو در باب عقاید پدیدار شناسانه مرلوپنتی و میراث اگزیستانسیالیست که به سارتر رسیده و همچنین عقاید مارکسیستی جوامع اروپایی و نئومارکسیستی بستر جدیدی را در تفکر فوکو ایجاد کرد. بیشک آثار و اندیشه فوکو بر بسیاری از حوزههای علوم اجتماعی و فلسفه، پایدار و ماندگار خواهد بود. در اصل نگرش و مسائل مورد بحث او در جامعهشناسی، فلسفه و تاریخ و علوم سیاسی واجد اهمیت بسیاری می باشند. فوکو تحت تأثیر اندیشههای مارتین هایدیگر، کارل مارکس، فریدریش نیچه، ادموند هوسرل، زیگموند فروید، ژرژ باتای و مولو پنتی و همچنین از دو جریان و اتفاق مهم قرن که بر روی بسیاری از متفکران تاثیر گذاشت نباید غافل باشیم چه بسا فوکو هم از این قاعده مستثنی نبود، قرار داشته است. وی به خاطر نظریات عمیق و دیدگاه انقلابی درباره جامعه، سیاست و تاریخ از سرشناس ترین متفکران قرن بیستم محسوب می شود. همچنین فوکو جزو رهبران نظری پسا ساختگرایی و پست مدرنیته محسوب می شود.

به نظر فوکو تنی چند ازاین اندیشمندان فوق فضایی را ایجاد کردهاند که در درون آن اندیشه مدرن و به ویژه نگرش تعبیری نوین پدید آمده است. مارکس بر روابط اندیشه و قدرت تأکید میگذاشت. مرزهای اصلی جهان اندیشه فوکو را پدیدارشناسی، هرمنوتیک، ساختگرایی و مارکسیسم تشکیل میدهند. تحلیل اصلی او درباره اشکال اساسی ساختمان افکار و اندیشهها مبتنی بر روابط قدرت و دانش است که از طریق آنها انسانها به سوژه تبدیل شدهاند. او به بررسی و تحقیق روندهایی علاقه دارد که با توسل به آنها عقلانیت ساخته میشود و بدین طریق بر سوژه انسانی اعمال میشود تا آن را به موضوع اشکال متنوع دانش تبدیل نماید. به نظر میشل فوکو علوم انسانی و اجتماعی خود جزئی از فرآیند اعمال قدرت و روابط اعمال سلطه بر انسان هستند. بنابراین پرسش اصلی او این است که چگونه اشکال مختلف برای فهم نظریه انسان شناختی فوکو، باید ابتدا راجع به قدرت بحث کرد، قدرت در هسته عقلانی اندیشههای فوکو قرار دارد. در واقع اگر هر عنصر از مجموعه عناصر اندیشه فوکو را انتخاب کنیم به نوعی با جوهر قدرت آمیخته است. از نظر او هر بیانی، بیان قدرت است. هیچ چیزی وجود ندارد که از تأثیرات قدرت مصون باشد. قدرت به منزله یک میدان مغناطیسی است که، تمامی نیروهای ضعیف و قوی در حوزه تأثیرات آن در روابطی متناسب با وزن خود ایجاد میکنند. هیچ امر واقعی انسانی و اجتماعی، بدون روابط قدرت بوجود نمیآید. در واقع فوکو می گوید: “روابط قدرت عمیقاً ریشه در تار و پود جامعه دارند. یعنی اینکه (قدرت) ساختاری اخلاقی نیستند که در بالاسر جامعه تشکیل شوند و بتوان نابودی کامل و اساسی آنها را آرزو کرد. به هر حال زیستن در جامعه به معنای زیستن به شیوهای است که در آن انجام عمل بر روی اعمال دیگر، ممکن و در حقیقت درحال جریان است. جامعه فاقد روابط قدرت، تنها میتواند تصور انتزاعی باشد”.

تاریخ انتشار : ۱۳ دی, ۱۳۸۹ ۹:۳۱ ب٫ظ
لینک کوتاه
مطالب بیشتر

نظرات

Comments are closed.

بیانیه‌های هیئت‌ سیاسی‌ـ‌اجرایی

آزادی حمید نوری لکهٔ ننگی بر دامن مدعیان دروغین دفاع از حقوق بشر است!

این نخستین بار نیست که مدعیان دروغین دفاع از حقوق بشر، با پشت کردن به تمام موازین ادعایی خود دست به اقداماتی این چنینی می‌زنند. این اقدام دولت سوئد ارزش اقدام تاریخی دستگاه قضاییهٔ سوئد را کاهش نمی‌دهد. محاکمه حمید نوری و محکومیت قطعی او نقش استقلال قوه قضائیه مستقل و کارآمد را به نمایش گذاشت و ثابت نمود که قوۀ قضاییه به عنوان شاخک حسی جامعه برای استقرار حاکمیت قانون، آلت دست دولت‌ها نخواهد شد. اسناد مکتوب این محاکمه، محکومیت حمید نوری و رد استیناف او از سوی دستگاه قضایی سوئد، سند ننگی است تاریخی بر پیشانی جمهوری اسلامی به‌مثابه آمر آن جنایات.

ادامه »
سرمقاله

روز جهانی کارگر بر همۀ کارگران، مزد‌بگیران و زحمتکشان مبارک باد!

در یک سالی که گذشت شرایط سخت زندگی کارگران و مزدبگیران ایران سخت‌تر شد. علاوه بر پیامدهای موقتی کردن هر چه بیشتر مشاغل که منجر به فقر هر چه بیشتر طبقۀ کارگر شده، بالا رفتن نرخ تورم ارزش دستمزد کارگران و قدرت خرید آنان را بسیار ناچیز کرده است. در این شرایط، امنیت شغلی و ایمنی کارگران در محل‌های کارشان نیز در معرض خطر دائمی است. بر بستر چنین شرایطی نیروهای کار در سراسر کشور مرتب دست به تظاهرات و تجمع‌های اعتراضی می‌زنند. در چنین شرایطی اتحاد و همبستگی نیروهای کار با جامعۀ مدنی و دیگر زحمتکشان و تقویت تشکل های مستقل کارگری تنها راه رهایی مزدبگیران است …

مطالعه »
سخن روز و مرور اخبارهفته

استقلال و کارایی قوه قضائیه و حکم قطعی محکومیت حمید نوری

حمید نوری شگنجه گر محکوم به حبس ابد، در یک معامله سیاسی بین حکومت جمهوری اسلامی و دولت سوئد، آزاد و به ایران برگشته و مورد استقبال مقامات رژیم قرار گرفت. این اولین معامله سیاسی بین حکومت ها و دولت ها نبوده و نخواهد بود…

مطالعه »
یادداشت

انتخابات ۸ تیر و اعتلای نقش جبهه اصلاحات

انتخابات ۸ تیر در حساس ترین لحظات از عمر ۸۰ ساله خاورمیانه برگذار می شود و نتیجه آن قطعا نه فقط بر جایگاه ایران و بر سرنوشت مردم، که بر اوضاع منطقه و جهان، تاثیر گذار است. جای تاسف بسیار است که در این لحظات حساس جای زخم های به جا مانده بر قلب و روح بخش عمده ای از شهروندان ایران چنان عمیق، و جای تمایل حاکمیت به درمان این زخم ها چنان خالی است که بیگمان در ۸ تیر یکی از بی رمق ترین انتخابات ها در تاریخ جمهوری اسلامی ثبت خواهد شد.

مطالعه »
بیانیه ها

آزادی حمید نوری لکهٔ ننگی بر دامن مدعیان دروغین دفاع از حقوق بشر است!

این نخستین بار نیست که مدعیان دروغین دفاع از حقوق بشر، با پشت کردن به تمام موازین ادعایی خود دست به اقداماتی این چنینی می‌زنند. این اقدام دولت سوئد ارزش اقدام تاریخی دستگاه قضاییهٔ سوئد را کاهش نمی‌دهد. محاکمه حمید نوری و محکومیت قطعی او نقش استقلال قوه قضائیه مستقل و کارآمد را به نمایش گذاشت و ثابت نمود که قوۀ قضاییه به عنوان شاخک حسی جامعه برای استقرار حاکمیت قانون، آلت دست دولت‌ها نخواهد شد. اسناد مکتوب این محاکمه، محکومیت حمید نوری و رد استیناف او از سوی دستگاه قضایی سوئد، سند ننگی است تاریخی بر پیشانی جمهوری اسلامی به‌مثابه آمر آن جنایات.

مطالعه »
پيام ها

بدرود رفیق البرز!

رفیق البرز شخصیتی آرام، فروتن و کم‌توقع داشت. بی‌ادعایی، رفتار اعتمادآفرین و لبخند ملایم‌اش آرام‌بخش جمع رفقای‌اش بود. فقدان این انسان نازنین، این رفیق باورمند، این رفیق به‌معنای واقعی رفیق، دردناک است و خسران بزرگی است برای سازمان‌مان، سازمان البرز و ما!

مطالعه »
بیانیه ها

آزادی حمید نوری لکهٔ ننگی بر دامن مدعیان دروغین دفاع از حقوق بشر است!

این نخستین بار نیست که مدعیان دروغین دفاع از حقوق بشر، با پشت کردن به تمام موازین ادعایی خود دست به اقداماتی این چنینی می‌زنند. این اقدام دولت سوئد ارزش اقدام تاریخی دستگاه قضاییهٔ سوئد را کاهش نمی‌دهد. محاکمه حمید نوری و محکومیت قطعی او نقش استقلال قوه قضائیه مستقل و کارآمد را به نمایش گذاشت و ثابت نمود که قوۀ قضاییه به عنوان شاخک حسی جامعه برای استقرار حاکمیت قانون، آلت دست دولت‌ها نخواهد شد. اسناد مکتوب این محاکمه، محکومیت حمید نوری و رد استیناف او از سوی دستگاه قضایی سوئد، سند ننگی است تاریخی بر پیشانی جمهوری اسلامی به‌مثابه آمر آن جنایات.

مطالعه »
برنامه و اساسنامه
برنامه سازمان فدائیان خلق ایران (اکثریت)
اساسنامه
اساسنامه سازمان فدائیان خلق ایران (اکثریت)
بولتن کارگری
شبکه های اجتماعی سازمان
آخرین مطالب

توقف ساخت وساز در پارک لاله توسط شورای شهر تهران

کارگرکُشی در معادن: دو کارگر معدن شازند اراک پس از چهار روز هنوز زیر آوار سنگ هستند

چگونه می‌توان از چرخه‌ی خشونت در خاورمیانه رهایی یافت

همه کارت‌ها سوختند

آه… ماندانا!

شوق وزیدن