سامانه اینترنتی سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت)

GOL-768x768-1

۲۳ تیر, ۱۴۰۵ ۰۱:۰۱

سه شنبه ۲۳ تیر ۱۴۰۵ - ۰۱:۰۱

احساس فاجعە

من در این سالهای آخر، از زمانیکە کم کم احساس کردم کە باید بە یک سفر طولانی بروم، یکدفعە و بطور غیرمنتظرەای بە تلفیق این دو علاقەمند شدم. البتە این جوری هم نیست کە از هر کدام فقط یک نمونە توی ساکم باشد، نە، برعکس. نمونەهای متفاوت داشتەام، و دارم. بستە بە شرایط راە و سفر. و سفر آسان نمود اول (و نیافتاد مشکلها ابدا)، درست بخاطر همین تلفیق و نمونەهای متفاوت بود. سفر من بدبخت!... من بیچارە!

Getting your Trinity Audio player ready...
 
حادثە عجیبی بود، ولی باورکردنی،… باور کنید! موقعی کە در آن شب بدون ابر، اما عاری از ستارگان از قطار پیادە شدم، آنها را همراە خودم نداشتم. عجیب بود! من کە همیشە آدم بسیار دقیق و هشیاری بودم، اما این بار از بی مبالاتی خودم خشکم زد. وحشتزدە شدم. خوشبختانە چند ثانیەای طول نکشید کە بهوش آمدە، بلافاصلە بدنبال قطار دویدم، ولی قطار درهایش را بستەبود و داشت دور می شد. داد زدم، التماس کردم، گفتم کە من بدون آنها هیچ آیندەای نخواهم داشت،… من بدبخت!… من بیچارە! اما قطار راە خود را می رفت، بی هیچ گونە اعتنا و گوش شنوائی، درست در آن مسیری کە بە دشت بسیار بازی می خورد. چقدر قطار در عین دور شدن، دست یافتنی می نمود. من کە برای اولین بار بود در عمرم دوری و نزدیکی را با هم در یک لحظە تجربە می کردم، خیلی سریع از دویدن خستە شدم! 
 
موقعی کە ایستادم، تازە متوجە شدم کە مردم زل زل دارند بە من نگاە می کنند. بعدها بود کە فهمیدم در این شهر، سالهاست کسی دنبال قطار ندویدە بود. آنها خیلی سادە موقعیکە چیزی را جا می گذاشتند، با یک تلفن بە ایستگاە بعدی اطلاع دادە و روز بعد آن را در یک بستە پستی درست جلو در خانەاشان تحویل می گرفتند.
 
برگشتم و از دور بە ساکم خیرە شدم کە تک و تنها ایستادە و آنجا منتظر من بود. ساکی از جنس پوست خر، کە گاهی وقتها احساس می کردم بوی عرعر می داد. عرعری آمیختە بە بوی شاش. و شاید پدربزرگ خرە، زمانی در همین ایستگاە و البتە آن زمان هنوز دشت، جفتک پراکندە و از سنگینی بار روی دوشش، دندانکی ساییدە برهم، با لبهای باز بە آسمان، درظاهر خندیدە بود. و تنها من می دانم کە آن خندە ظاهری ابدا خندە نبودە است،… ابدا! من بدبخت خیالی!
 
با وجود احساس فاجعەای کە در من وجود داشت، اما از اینکە ساکم آنجا بود و من هنوز چیزکی داشتم، تبسمی لبانم را در خود گرفت. بە نظر من آدمی باید درست در لحظە از دست دادن چیزی یا چیزهایش، سریع بە یاد بیاورد کە هنوز خیلی چیزهای دیگری هست کە داردشان. احساسی خوب کە از جنس فاجعە می کاهد. هرچند، هر چیزی در حدود خود بی نظیر است و جایگزینی اش با دیگری تقریبا غیرممکن. من کە سالهاست با این بەیاد آوردنها تمرین مداوم می کنم، بە نزدیکی ساکم رسیدم، و درست هنگامیکە رسیدم، دوبارە احساس ناخوشایند چند لحظە قبل بە من بازگشت. 
 
بە ساکم خیرە شدم. رنگی خاکستری بر سفیدی بطن، و یا شاید برعکس. و اندرونش هنوز چە چیزهای دیگری هم. اگر این را زودتر می دانستم، بی گمان بدان شتابزدگی بە دنبال قطارە نمی دویدم. سعی کردم بە اندرون بیاندیشم. من بدبخت!… من بیچارە!… بیاد آوردم: یک دست لباس اضافە، بیجامە، لباس زیر، ادکلن ارزان قیمت بدبو، یک شیشە عطر کوچک تقریبا بی بو، جوراب، مسواک، خمیر، ریش تراش برقی و سرانجام دو کتاب (یک رمان و یک کتاب تاریخی). تبسمی لبانم را از هم گشود. من همیشە اینطوریم. موقعیکە ادبیات و تاریخ با هم توی ذهن و فکرم می آیند، فوری خوشحال می شوم. البتە باید عرض کنم کە فی البداهە نمی دانم چرا، اما موقعیکە فکرم را بە کار می اندازم و دوبارە خیال برم می دارد، می فهمم چرا. خیلی سادە، چونکە فکر می کنم تاریخ، ادبیات را می سازد و متقابلا هم، یعنی اینکە ادبیات هم تاریخ را می سازد. بقول معروف یک پیوند و ارتباط دیالکتیکی. البتە نمونە برای تزم هم دارم. الکی کە نمی گویم. نمونەام هم کتاب ‘دن آرام’ است. خیلی سادە. تاریخ، دن آرام را ساخت و بعد هنگامیکە شولوخوف دن آرام را نوشت، تاریخ هم ساختە شد. آن هم چە جوری! درست از نوع زندە و مارش گونەاش، آنطوری کە آدم می تواند حتی بعد از گذشتن سالهای مدید، هنگام خواندن متن، باز دوبارە و چند بارە صدای پای سربازان، آب رود و نواهای عاشقانە را بشنود. حتی بە جرات می توانم بگویم کە در این کتاب، چنان تاریخ و ادبیات با هم قاطی می شوند کە عین یک پیکر و یک وجود واحد می شوند،… درهم تنیدە، در واژەای مسمم بە نام ‘دن آرام’.
 
 آە کە از حرفای گندە، سر خودم هم درد می کند!
 
من در این سالهای آخر، از زمانیکە کم کم احساس کردم کە باید بە یک سفر طولانی بروم، یکدفعە و بطور غیرمنتظرەای بە تلفیق این دو علاقەمند شدم. البتە این جوری هم نیست کە از هر کدام فقط یک نمونە توی ساکم باشد، نە، برعکس. نمونەهای متفاوت داشتەام، و دارم. بستە بە شرایط راە و سفر. و سفر آسان نمود اول (و نیافتاد مشکلها ابدا)، درست بخاطر همین تلفیق و نمونەهای متفاوت بود. سفر من بدبخت!… من بیچارە!
 
بە ساک خیرە می شوم. خودم را کماکان خوشبخت می بینم. چونکە، ساکم را دارم با محتویات درونش، و نیز با احساسی کە بە من منتقل می کند: احساس اینکە هنوز مسافرم و می توانم با قطار بعدی، بعد از یک شب اتراق در این شهر غریب، بە راە خودم ادامە بدهم (اگرچە در مسیری خلاف رویاهایم). شبی خوب در یک هتل بی درجە، با ارزانترین غذاها و البتە با کتابهایم کە مهملات راە را مهمل تر می کنند. و چە خوب! 
 
در اثنائی کە من ایستادەام و کماکان با ساک همراهم در یک کلنجار ادبی ـ تاریخی ام، متوجە می شوم کە ایستگاە خلوت شدە است. مردم چقدر زود می روند! و اینکە چرا کسی منتظر قطار بعدی نیست، متعجبم می کند. نە، من نباید زیاد پاپیچ خردەریزەها بشوم. شب کماکان دیر وقت هست و من هرچە زودتر باید ایستگاە قطار را ترک کردە و بە شهر بروم. و درست هنگامیکە می خواهم دستم را درازکردە، ساک را برداشتە و بعنوان آخرین فرد، ایستگاە نیمە تاریک ـ نیمە روشن را ترک کنم، دوبارە احساس فاجعە چند لحظە پیش در من عروج می کند. از دولایی درآمدە و دوبارە مثل تیر چراغ برقها راست می شوم. دستم بە طرف خودم برمی گرد، درست در مسیر جیبهای پالتوم کە تا زانوهایم می رسد. 
 
من دستهایم را در قطار جاگذاشتە بودم. درست هنگامیکە از خواندن مداوم، پی در پی و بە نوبت دو کتاب ادبی و تاریخی خستە شدە بودم و خوابم گرفتە بود، آنها، بی ارادە روی صندلی افتادە بودند. بعد، هنگامیکە توسط مامور بیدار شدم کە دیر است و باید بجنبم، چنان هولکی پایین رفتە بودم کە یادم رفتە بودم برشان دارم. 
 
اما،… اما کی ساک را پایین آوردە بود؟… من،… یا!
 
آنهای داخل ساک هم دو تا بودند. 
  
تاریخ انتشار : ۱۹ شهریور, ۱۳۹۵ ۶:۴۱ ب٫ظ

آخرین نوشته‌ها:

لینک کوتاه

نظرات

Comments are closed.

افزایش تنش در تنگه هرمز و جنوب ایران، روند مذاکرات را تهدید می‌کند!

هیئت سیاسی- اجرایی سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت): افزایش تنش در تنگه هرمز و جنوب ایران، در پی تلاش امریکا برای ایجاد مسیر جنوبی کشتیرانی و حملات متقابل دو کشور، تفاهم‌نامه را در معرض فروپاشی قرار داده است؛ وضعیتی که بدون خویشتنداری و دیپلماسی می‌تواند روند مذاکرات و ثبات منطقه را به‌شدت تهدید کند.

ادامه »

ایران در آستانه فروپاشی: اعتراضات، عدم حقانیت حاکمان و بن‌بست‌های پیش‌رو…

شورای سردبیری کار: تجربه تمامی طول دوران حیات حکومت اسلامی نشان می‌دهد که هر موج سرکوب، به‌جای تثبیت پایدار نظام، پایگاه اجتماعی نظام را کوچک‌تر می‌کند، شمار بیشتری از شهروندان را به صف مخالفان می‌راند و پس از مدتی، اعتراضات گسترده‌تری دوباره سر برمی‌آورد. این بار اما فشار از پایین با خطر تشدید تنش در سطح منطقه‌ای و بین‌المللی نیز هم‌زمان شده است. در چنین فضایی، اسرائیل ـ با سابقه حملات تحریک آمیز و تلاش مستمر برای تضعیف جمهوری اسلامی ـ ممکن است اعتراضات داخلی را فرصتی برای ازسرگیری حملات علیه ایران تلقی کند. این هم‌زمانی نارضایتی داخلی و تهدید خارجی، معادله‌ای بسیار خطرناک برای کشور ما ایجاد کرده است.

مطالعه »

تنش حقوقی و سیاسی در شورای امنیت بر سر آینده پرونده هسته‌ای ایران

شهناز قراگزلو: ایالات متحده نیز از مواضع کشورهای اروپایی پشتیبانی کرد. نماینده آمریکا استدلال‌های روسیه و چین درباره پایان اعتبار قطعنامه ۲۲۳۱ را رد کرد و بر ضرورت ادامه بررسی پرونده هسته‌ای ایران در شورای امنیت تأکید داشت.

مطالعه »

گل به‌خودی فیفا در دادن میزبانی جام جهانی به آمریکا و کانادا و نادیده گرفتن تبعیض نسبت به تیم های شرکت کننده…

گودرز اقتداری: تیم ملی همانگونه که در جام جهانی ۲۰۲۲ در قطر هم هدف تظاهرات مخالفین جمهوری اسلامی قرار گرفت در این بازیها نیز با تقابل مخالفین جمهوری اسلامی بویژه طرفداران سلطنت روبرو خواهذ بود. پیش بینی ها اما انست که این بار شاید بخاطر میزبانی در امریکا و کانادا که هر دو میزبان صد ها هزار ایرانی متمایل به رضا پهلوی هستند، امکان در گیری های بیشتر محتمل‌تر است…. در دیدگاه ما اما تیم ملی تیم تمام مردم ایران است و در این شرایط که کشور هدف حملات و خسارات بی‌بدیل در تاریخ معاصر خود بوده است پیروزی تیم ملی و حمایت عمومی هم‌وطنان برای ایجاد اتحاد و هم‌بستگی ملی بیش لز پیش ضروری و مورد انتظار است. ما مانند همه هنرمندان و روشنفکران میهن تحت ستم‌مان ورزش‌کارانی که با پرچم ایران در هر میدانی مبارزه میکنند را نیز فرزند ایران و از ان خود میدانیم و پیروزی هایشان را در میدان‌های جهانی ارج می‌گذاریم.

مطالعه »
شبکه های اجتماعی سازمان
آخرین مطالب

‍ زنگ‌ها برای که به صدا درمی‌آید

پایان فوری جنگ درتمام جبهه ها واحترام به حق حاکمیت؛ ارمغان صلح

ایران امروز و ضرورت شنیدن صدای منتقدان مصلح

توسعه از کجــــــا شروع می‌شود؟

#‍ زنگ‌ها برای که به صدا درمی‌آید

چکیده ایی ازگذارها در انقلاب کبیر فرانسه : ازانقلاب مشروطه تا اوایل پیدایش جمهوری