دین یهود و دو دسته ازفیلسوفان اش
مارتین بوبر، فیلسوف اتریشی، یهودی تبار، خواهان صهیونیسم غیرسیاسی وهمزیستی مسالمت آمیز بااعراب بود. هرمان کهن ، فیلسوف آلمانی یهودی تبار، بجای کمونیسم، سوسیالیسمی اخلاقی راپیشنهاد نمود ومی گفت فلسفه چون درجستجوی پاسخ برای سئوالات خود، ناتوان است، پس آن یکی ازرشته علوم های تراژدیک است، یعنی ۱۴ میلیون یهودی درسراسر جهان میان فلسفه لائیک و فلسفه مذهبی یهودی سرگردان هستند.
فلسفه دراسرائیل همچون فلسفه هند وفلسفه چین، متکی به فرهنگ کهن خودیعنی دین یهودبود. درزمان تشکیل دولت اسرائیل درسال ۱۹۴۸ تنهایک دانشکده ازسال ۱۹۲۸ درشهراورشلیم وجودداشت. درسال ۱۹۷۷ دانشکده های فلسفی آن کشوردارای ۱۰۰استادفلسفه بودند. یک فلسفه اسرائیلی بومی مانند فلسفه انگلیسی ویافلسفه فرانسوی وجودندارد. اکثر فیلسوفان اسرائیل دردانشگاههای آمریکا واروپا تحصیل کرده اند وفلسفه های این کشورهارادراسرائیل نمایندگی میکنند. نخستین بارمورخی بنام یولیوس گوتمن(۱۹۵۰-۱۸۸۰)، کتاب “فلسفه یهودیت” رانوشت. کوشش غالب فیلسوفان یهودی، ترجمه آثار:یونانی، عربی، اسلامی، واروپایی، به زبان عبری بوده است. دههاسال است که فلسفه یهود تحت تاثیر نام هایی مانند: اسپینوزا، میمندی، کانت، شلایرماخر، کهن، کاسیرر، و بوبر است. بوبر بیشتردرآنتروپولوگی فلسفی اهمیت دارد وروی فلسفه علمی ودانشگاهی تاثیری نداشته است. فیلسوفی بنام برگمن میگفت که هومانیسم یهودی تنها دررابطه باخدا قابل تصوراست. فیلسوف دیگری بنام یشایاهو لایبوویتس، یک دانشمند درعلوم تجربی بود که باتکیه به ارسطو، آثاری را منتشرکرد. اوخواهان جدایی دین ازسیاست گردید. دردین یهود نه پیش بینی، نه امید ظهور مسیحایی، و نه نجات الهی، هیچگاه بخش ضروری آن نبوده اند. اندیشمندی بنام گرشام شولن بیشترروی جنبه عرفانی دین وفلسفه یهود تاکیدداشت.
نسل دوم فلسفی متولد اسرائیل، اسامی مانند: ناتان رولن اشترایش، یوهوشوا بارهیلل، و پوپیتا هزراهین، هستند. ناتان رولت اشترایش زیرتاثیر فلسفه فنومنولوگی کانت و وایتهد است. هزراهین درمخالفت باکانت میگوید که فلسفه تعالی گرا ومتافیزیک اونتوانست به شکاکی فلسفی غالب شود. بارهیلل گرچه متکی به فلسفه کارناپ است ولی متافیزیک وفلسفه حدسی و فرضی اوراردمی کند. ازطریق بارهیلل، تحلیل زبانی، بخش مهمی ازفلسفه دراسرائیل گردیده است. او می گوید که منطق وفلسفه زبان رابطه ای غیرقابل اجتناب ناپذیرباعمل دارند.
قوم یهود، متکی به خود، فاقد فلسفه بود، ولی توانست باترجمه آثارخارجی، برای خود فلسفه ای بسازد. آنان نه دردوره باستان و حاکمیت فرهنگ یونان، بلکه دراواخرقرون وسطی باکمک اعراب ومسلمانان دارای فلسفه ای مذهبی شدند، چون تعداد زیادی ازآنان درکشورهای اسلامی می زیستند یادربخشی ازاروپا که اعراب حاکم بودند. دوفیلسوف مهم مذهبی یهود یعنی میمندی وابن رشد، هردو اندلسی بودند که درسده های میانه باکمک فلسفه ارسطو وافلاتون میخواستند دینی عقل گرابوجود آورند وآثاری به زبان عربی نوشتند. فلسفه سده های میانه یهودازطریق اعراب تحت تاثیرافلاتون وارسطوبود. پیرامون نام اسرائیل، مورخین می نویسند که نوه ابراهیم، یعقوب یا اسرائیل نام داشت که به معنی مجاهد عقیده یا سربازخدا بود. این نام بعدها تبدیل به نام یک قوم گردید. شکوفایی فلسفه یهود درزمان اندلس عربی درسده های میانه بود. ازجمله توصیه های دین یهود به پیروان خود: احترام به خانواده وروزهای تعطیل، ممنوعیت کشتن حیوانات، محکومیت زنا، اخترام به مالکیت خصوصی، امربه صداقت محض، و جلوگیری از حرص، حسادت، و خودخواهی بود.
بخش مهمی ازفیلسوفان یهودی غرب ازجمله هواداران وبنیادگذاران جریان فلسفی نئوکانتیسم بودند. این رشته فلسفی در آغازقرن بیست درآلمان، یکی ازرشته فلسفه های تعیین کننده بود. نئوکانتیست ها فکرمی کردند با کمک نظرات کانت می توانند دیواری درمقابل ماتریالیسم وپوزیویتیسم بسازند وازآن طریق اززیر سئوال بردن فلسفه غرب جلوگیری کنند، گرچه نئوکانتیست ها به این نتیجه رسیده بودند که آنان نه می توانند علم راانکارکنند ونه ازروی آن بگذرند. نئوکانتیسم به معنی کلاسیک، به یک فلسفه صرفا جدلی و ایده آلیستی دانشگاهی ودورازواقعیات اجتماعی گفته میشد.
مارتین بوبر، فیلسوف مذهبی یهودی، اتریشی تبار، و پداگوگ، درسال ۱۸۷۸ دروین بدنیاآمد ودرسال ۱۹۶۵ دراورشلیم درگذشت. اونماینده صهیونیسم غیرسیاسی بودکه درسال ۱۹۳۸ بابقدرت رسیدن فاشیسم درآلمان، به فلسطین فرارنموده بود. اوباتفسیرافسانه های “قاصدیم”، یکی ازنمایندگان صهیونیسم فرهنگی نیزگردید. کوشش “قاصدیم” او مخالفت بایهودیان بنیادگرا در اسرائیل بود. وی دردانشگاه، فلسفه و تاریخ هنر تحصیل کرده بود. اوگرچه یکی ازبنیاد گزار ان دولت اسرائیل بود ولی با جنبش صهیونیستی به رهبری “هرتسل” به مبارزه پرداخت. درنظراوصهیونیسم بایدبرای نوگرایی واصلاحات دین یهود کوشش نماید. اودرپایان عمربرای همزیستی اعراب واسرائیل ودیالوگ میان ادیان مختلف کوشش نمود. مارتین بوبررایکی ازمهمترین نمایندگان “فلسفه دیالوگ” به شمارمی آورند. اومی گفت که انسان فقط دررابطه باشخص دیگر، میتواند خودربشناسد، وتنها واقعیت میان دوفرد، هستی خدا میباشد. درنظراوچون هرانسانی دررابطه با انسان دیگر از طریق دیالوگ، خودرا می شناسد، پس زبان یک نقش مهمی درتفاهم دارد، وازطریق دیالوگ است که وجود خدا و واقعیت احساس میشوند.
ازجمله آثار مارتین بوبر : من وتو، مکاتبات ۷۰ساله، قصه های یک خاخام، افسانه های بعل شم، سه مقاله درباره یهودیت، پرسشهایی ازخود، جوج ومجوج، مشکل انسان، قصه های قاصدیم، دونوع ایمان، مجموعه افسانه های قاصدیم، مجیدکبیر و جانشینانش، هستند.
کتاب قصه های قاصدیم او، معرفی زندگی و تفکریهودیان شرق اروپا درسده های میانه است. درشرق اروپا، “صادقین کبیر” رهبرفکری ومذهبی مردم بودند.
هرمان کهن ، یکی ازبنیادگزاران مکتب نئوکانتیسم، ویکی ازاصلاحگرایان دین یهود بود. اوباتحقیقات دینی وفلسفی اش، فلسفه دیالوگ بوبرراتحت تاثیرقرارداد. وی مدعی بود که با کمک منابع قدیم یهودی میتواند عقل گرایی را معرفی کند. وی می گفت که سوسیالیسم نمی تواند بدون ایده الهی وجودداشته باشد. اودرفلسفه سیاسی اش ازماتریالیسم تاریخی فاصله گرفت وخواهان یک سوسیالیسم اخلاقی گردید. اومدعی بود که کمونیستها فقط به دیده اقتصادی به انسان می نگرند واورامحصول روابط اقتصادی می دانند. اومی نویسد که وظیفه فلسفه آنست که نشان دهد چگونه شناخت اصلا اشیاء واجزاء شناخت، ابتدا درمغز وشعوربوجود می آیند. هرمان کهن درپایان عمر بسوی دین یهودوفلسفه دینی آن تمایل یافت.
کهن بااشاره به سوسیالیسم می گفت که مهمترین اهمیت کانت، ارزش سیاسی آثارش است، چون حتی ماتریالیسم وسوسیالیسم درتضادآشتی ناپذیرهستند، یکی مادی ودیگری اخلاقی. وظیفه فلسفه درنظراوتحقیق درباره شرایط شناخت علوم، مخصوصا علوم تجربی است. هرمان کهن درکنار ناتورب، پایه گذارمکتب ماربورگ درنو. کانتیسم بود. بقول او اهمیت هنردریک سیستم فلسفی فقط کمک آن به تولید آگاهی وفهم می باشد. هرمان کهن درسال ۱۸۴۲ درشرق آلمان بدنیا آمد ودرسال ۱۹۱۸ دراسرائیل درگذشت. اودردانشگاه فلسفه تحصیل کرده بود. ازجمله آثاراو: تئوری تجربی کانت، دلایل اخلاقی کانت، دلایل استتیک کانت، سیستم فلسفی، منطق شناخت محض، اخلاق اراده محض، استتیک احساس مطلق، مفهوم دین درسیستم فلسفه، دین عقلی ازمنابع یهودی، و مجله ای برای شناخت روانشناسی خلق ها، بودند.
————————————–
Martin Buber (1875-1965)
Hermann Cohen(1842-1918)