من معمولا به جوانب سیاسی کوتاه مدت نمی پردازم. اما این روزها صحبت از مسله هسته یی و مذاکرات مربوطه بوده و اکنون صحبت از نتیجه مذاکرات میباشد.
طبق روال معمول ام، به جوانب با برد راهبردی این امور، سعی میکنم بپردازم. برای اینکار، باید به سال پنجاه و هفت بازگشت و به آنچه “انقلاب بهمن” نام گرفته است، پرداخت.
ویژگیهای انقلاب بهمن را میتوان در موارد زیر خلاصه کرد:
۱- وسعت توده یی شاید بی سابقه در تحولات اجتماعی قرون اخیر.
۲- مشارکت بسیار گسترده تمام جریانات سیاسی شناخته شده و درگیر در وقایع چند قرن اخیر ایران، و نوادگان این جریانات در اشکال بسیار متنوع و در طیفی گسترده از تمام جریانات سیاسی و فکری تجربه شده در جهان، منطقه و حتا تاریخی از قرون بسیار دورهفتم میلادی ببعد.
۳- ترکیبات مختلفی از رفتارها و اقدامات سیاسی تشکیلاتی تا مسلحانه سازمانی.
۴- طیف گسترده یی از حضور فعال جوانان از دبستانی تا دانشگاهی، از دختران و هم پسران.
۵- حضور گسترده تمام اقشار و طبقات اجتماعی، و گروه بندیهای باصطلاح جامعه شناسانه.
۶- حضور کلیه سازمانها و ادارات حکومتی و نظامی و انتظامی.
۷- تمام طرفهای مبارزات و جنگهای اندیشه و آتشین، بیجا نیست که بگوییم از یونان تا به امروز – حدود سی قرن- ناگهان از مخفیگاهها بیرون آمدند و مقابل هم صف کشیدند. بدون گشایش “اکتبر”، این صف کشی ها هیچوقت ممکن نمیشدند. اگر حضور بارز اسلام و روحانیت این وقایع را در پناه خدا میدانست، اما سایه “اکتبر” نیز قبلا زمینه بروز آنرا بوجود آورده بود. و وجه اشتراک اینها نیز در ذات نقد ایجابی بودن این وقایع بوده است.
با این توصیفات، انقلاب پنجاه و هفت کشور را کم و بیش بطور مورب بین طرفداران و مخالفین و مرددین شکست و تقسیم کرد- نه فقط در ایران بلکه در سرگذشت سی قرنی بشر از پیش سقراطیان تا به امروز.
بنابراین، بهمان نسبت که موافقین، طیفی گسترده را تشکیل میدادند، بهمان ترتیب نیز مخالفین، طیفی گسترده را تشکیل میدادند. مرددین، نیز در همین وضعیت قرار داشتند. حضور اسلام و روحانیت در این تحولات، اگر از یکسو موجب هم اعتماد و هم حضور همگانی در وقایع پنجاه و هفت شد، اما ازسوی دیگر، این حضور متنوع، انقلاب بهمن را همراه با ابهاماتی درهم ذات و هم صورت آن کرد. اگر در داخل، عملا همگی سوار بر کالسکه انقلاب شدند، در خارج نیز انقلاب بهمن طیفی وسیع از دشمنان تا دوستان را نیز طرفدار آن کرد. و این ابهام هنگامی بطور بارز نمایان گشت که جنگ شروع شد. و جالب تر اینکه، در تمام وقایع، این طیفها همگی نشان از حضور داشتند. حتا در همین مسله هسته یی و مذاکرات، و اظهار نظرها. بهمین دلیل، دو اتفاق همزمان افتاد، یکی اینکه انقلاب بهمن از ترس یواش یواش رفت زیر وقایع و مخفی شد، بعکس تصور، کسی نه عقب اش زد و نه جلوش برد، فقط تنهایی و ابهام شدیدا او را ترسانده بود. از سوی دیگر، ابهام به فضای عمومی گسترش یافت و بطریقی به نزدیکیهای مدیریت وقایع نیز رسید.
در بیرون هم، چه بین ایرانیان و چه غیر ایرانیان و کشورهای دیگر، همین وضعیت منعکس شد و غلبه یافت. اگر در داخل، انقلاب مخفی شد، در خارج دشمنان آن نیز بمرور چنین گرایشی پیدا کردند، دشمنی مخفی و ابهام سراسری شد.
در این چند سال اخیر، بالاخره دشمنی از مخفیگاه بیرون آمد، و اینهم موجب شکستن ابهام شد. حاصل این وضعیت، زمینه و اجرای مذاکرات باصطلاح هسته یی شد. البته این تغییر و تحولات، جوانبی منطقه یی و جهانی نیز داشتند- بهمین جهت، پس از تجربه عراق، افغانستان و یوگسلاوی، تنها راه باقیمانده ترکیبی شد از ویتنام تا هیروشیما که هرچند از نظر سرزمینی نزدیک هم بودند، اما از نظر ابزار و آلات و راه و روشها، از هر چمنی نه، بلکه از هر جنگی اسلحه یی را در خود داشتند. اینقدر همه چیز علنی شد و از ابهام درآمد که هم بوی باروت و دود بمب افکنها را میشد حس کرد، و هم شکوفه بمب هیروشیما را میشد دوباره تجسم کرد.
در این وضعیت، انقلاب بهمن که از ترس بخودش میلرزید، یا باید در خفا میمرد و یا در آشکار دست بکاری میزد.
تقابل علنا شکل میگرفت، اما چنین شرایطی هم، مشکی بزرگ را بوجود آورده بود که حول این سوال دور میزد “آگر نشد چی؟” در بیرون. در داخل هم بهمین ترتیب که “اگر شد چی؟”.
هر انقلاب تنها انقلاب است وانقلاب میماند اگر حاصل نقد ایجابی باشد، یعنی حتا در اوج غلبه تردید، به کمترین تردید تکیه کند تا یقین باز گردد. خوب ظاهرا، شرایط برای مذاکره آماده بودند- و تنها یک سوال برای هر دو سو باقیمانده بود که حول این دور میزد که “اگر بکلی با خاک یکسانش کنیم، چگونه دوباره بسازیم اش؟” و ” اگر بکلی تخریبشان بکنند، چگونه خود را بازسازی کنیم؟”.
در اینجا تنها منفعت متقابل بقاء (چیزیکه به آن برد- برد میگویند) بود. ایران آنقدر تغییر کرده بود که خراب کردنش کاری ساده نبود، اما ممکن، با ترکیب ویتنام و هیروشیما، و پس مشکل اصلی بعدا بیرون میزد (مرض شایع بعد از جنگ ویتنام، عراق، افغانستان و یوگسلاوی) چیزیکه خود آمریکایی ها در باره اش میگویند “ما میتوانیم خراب کنیم اما نمیتوانیم ملت بسازیم”.
حال برای انقلاب، مسله این بود که اگر این دستآوردها را بسادگی از بین ببرند که ما میمانیم و بازگشت به سر سطر(که انقلاب نه درخفا بلکه از ترس میمرد)، و اگر بسختی آنها را از بین ببرند ما هم توان دفاعی و هم نیروی انسانی، و هم دستآوردها را با هم از دست خواهیم داد، و نه فقط این، بلکه این سختی بمعنی این بود که خودمان در این تخریب ناخود آگاه شرکت میکردیم ( از مضرات بسختی تخریب شدن نسبت به بسادگی تخریب شدن).
نقد ایجابی بالاخره برنده شد، و جالب است که این نقد حتا در جهان نیز مشتری فراوانی پیدا کرده است، در سخنان بارک حسین اوباما، و هم در سخنان فردیناندا بوگورینی، آمریکا و اروپا. مثل اینکه همگی به این فراست رسیدند که “اگر کره زمین را به آتش بکشیم، چه کسی آنرا دوباره خواهد ساخت؟”
بشر همیشه نقدش ایجابی بوده است وگرنه این اتفاق توسط فاشیسم و نازیسم افتاده بود. دلیل بنیادی کنار هم نشستن آمریکا، اتحاد شوروی و انگلیس در جنگ دوم جهانی.
بنابراین، از دید ایران، انقلاب بهمن باید از مخفیگاه در آید زیرا حداقل در بخش سلبی آن، به موفقیت جهانی یی بسیار بزرگ دست یافته است- و این هم در منطقه، و هم در جهان بمعنی پایان قطعی یکدوره است (شاید اگر پنجاه و هفت را شروع پایان جنگ سرد بگیریم، این مذاکرات و نتیجه آنرا میتوان پایان قطعی جنگ سرد محسوب کرد).
انقلاب بهمن بالاخره به مرحله استقرار نقد ایجابی و دفع ابهامات روند شکلگیری اش وارد شده است.
شنبه، ۲۰۱۵/۰۴/-۰۴
سهراب فیض آبادی