سامانه اینترنتی سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت)

GOL-768x768-1

۲۸ بهمن, ۱۴۰۴ ۰۰:۰۰

سه شنبه ۲۸ بهمن ۱۴۰۴ - ۰۰:۰۰

انقلاب علیه دیکتاتوریهای غیروابستهقسمت دوم

از اوائل دهه ۱۹۷۰ قذافی کوشید پان عربیسم خود را با آمیزه ای از پان اسلامیسم جذابتر سازد و برای راه انداختن "انقلاب اسلامی" در کشورهای مختلف، در سال ۱۹۷۲ نیروی نظامی ویژه ای به نام "لژیون اسلامی" (الفیلق الاسلامیه) به وجود آورد که از چاد و سودان گرفته تا فیلیپین به جریانهای اسلامی مورد نظر او کمک می کردند

پدیده مُعمّر قذافی

حکومت ۴۲ ساله معمر قذافی بر لیبی دیکتاتوری عجیب و پرتناقضی بود که در مقایسه با رژیمهای خودکامه دیگر پدیده منحصر به فردی محسوب می شد. این ویژگی رژیم لیبی تا حدی محصول تناقض و تلوّن شخصیتی خودِ قذافی بود. او فردی تیزهوش، بسیار جاه طلب و نسبتاً عامی بود که در ۲۷ سالگی از طریق یک کودتای بدون خون ریزی به همه کارۀ یک کشور ثروتمند نفتی که هنوز از سایه روابط قبیله ای بیرون نیامده بود، تبدیل شد. او زمانی به قدرت رسید که دوران افول پان عربیسم ناصری آغاز شده بود و مرگ ناگهانی جمال عبدالناصر درست یک سال پس از کودتای “افسران آزاد” لیبی، پایانی بود برای این جنبش در خودِ مصر، یعنی پایگاه اصلی آن در دنیای عرب. بنابراین تلاش قذافی برای تبدیل لیبی به دژ پشتیبان پان عربیسم، در همان مراحل آغازین با شکستی قطعی روبرو شد. با این همه او توانست از طریق مبارزه برای افزایش درآمد لیبی از قراردادهای نفتی و بهبود شرایط زندگی اکثریت مردم کشور، در خودِ لیبی پایگاهی برای “سوسیالیسم” ناصری ایجاد کند. فراموش نباید کرد که لیبی اولین کشور نفتی جهان سومی بود که توانست بالاترین سهم از تولیدات نفتی خود را به دست بیاورد. اما حکومت بر لیبی ( یعنی یک کشور عقب ماندۀ – در آن هنگام – سه میلیونی ) چیزی نبود که جاه طلبی قذافی را ارضاء کند. به همین دلیل او همیشه ثروت نفتی لیبی را همچون اهرمی برای پیشبردِ پان عربیسم خود می نگریست و این نمی توانست به تضعیف نفوذ او در خودِ لیبی نیانجامد ؛و هرچه خصلت ماجرا جویانه پان عربیسم قذافی بیشتر شد، شکاف میان حکومت او و مردم لیبی نیز افزایش یافت.

از اوائل دهه ۱۹۷۰ قذافی کوشید پان عربیسم خود را با آمیزه ای از پان اسلامیسم جذابتر سازد و برای راه انداختن “انقلاب اسلامی” در کشورهای مختلف، در سال ۱۹۷۲ نیروی نظامی ویژه ای به نام “لژیون اسلامی” (الفیلق الاسلامیه) به وجود آورد که از چاد و سودان گرفته تا فیلیپین به جریانهای اسلامی مورد نظر او کمک می کردند. این ماجراجوییها نتایج فاجعه باری برای لیبی به بار آورد و مخصوصاً در جنگهای داخلی طولانی چاد، بخش بزرگی از ارتش لیبی را متلاشی کرد. در سال ۱۹۷۶ قذافی کوشید منشوری برای پان عربیسم اسلامی مورد نظر خود تدوین کند. محصول این تلاش “کتاب سبز” بود که خودش آن را در مقابل سرمایه داری و کمونیسم، “نظریه جهانی سوم” می نامید ؛نظریه ای که هدف اش بازگرداندن دنیای عرب به مبانی اسلامی در سیاست و اقتصاد بود. “کتاب سبز” (که قذافی در سال ۱۹۸۰ جلد دومی هم بر آن نوشت) تقلیدی بود از “کتاب سرخ” مائو تسه دون در انقلاب فرهنگی چین، و مانند آن به مانیفست “انقلاب” جدیدی در لیبی تبدیل شد. با انتشار این کتاب نظام سیاسی و اداری کشور تغییر یافت و نام رسمی لیبی از “جمهوری عربی لیبی” به “جماهیریه سوسیالیستی خلقی عربی لیبی” تبدیل شد. در نظام “جماهیریه” (یا دولت توده های مردم) هر نوع حزب، اتحادیه و واحدهای ارتشی، به عنوان ابزارهای تسلط اقلیت بر توده های مردم منحل شدند و به جای همه آنها کمیته های خلق نشستند که منتخب کنگره های خلق بودند. “کنگره های پایه ای خلق” که مجمع عمومی همه لیبیایی های (۱۸ سال به بالای) یک محل محسوب می شدند، سالانه چهار بار برگزار می شدند و کمیته هایی انتخاب می کردند که نمایندگان این کمیته ها کنگره های خلق مناطق را به وجود می آوردند و اینها نیز به نوبه خود کمیته هایی انتخاب می کردند که نهایتاً به “دبیرخانه مرکزی دموکراتیک خلق” وصل می شدند. “کتاب سبز” ساختار این نظام سیاسی را به صورت نمودار یک چرخ کالسکه ترسیم می کرد که لبه بیرونی آن را کنگره های پایه ای خلق تشکیل می دهند و به وسیله میله هایی به محور چرخ متصل می شوند. این سیستم که قذافی آن را به عنوان “دموکراسی مستقیم” جا می زد، به او فرصت می داد که دیکتاتوری فردی بی منازعی به وجود بیاورد و هر طور که می خواست کشور را اداره کند. زیرا در این سیستم هر نوع تجمع و تشکل مستقل به عنوان توطئه علیه حاکمیت خلق محکوم می شد و پلیس مخفی و اطلاعاتی ها همه جا حضور داشتند. قذافی ظاهراً (به قول خودش) هیچ مقام اجرایی در این نظام نداشت و تنها به عنوان ناچیز “برادر، رهبر انقلاب” (الاخ قائد الثوره) بسنده کرده بود، ولی تصمیم نهایی در باره همه مسائل با او بود و در عمل نه تنها همه مسؤولان اجرایی را تعیین می کرد، بلکه در باره جزئیات زندگی مردم نیز تصمیم می گرفت.

در نظام “جماهیریه” قذافی، “کتاب سبز” قانون اساسی و خط راهنمای جامعه لیبی محسوب می شد و تدریس آن به عنوان واحد درسی اجباری در برنامه همه مدارس لیبی گنجانده شده بود؛متن کتاب به ۳۴ زبان (و از جمله به اسپرانتو و عبری) ترجمه شده بود؛ برای بررسی آن کنگره ها و کنفرانسهای پر خرج و پرزرق و برقی با شرکت “دانشمندان” خارجی برگزار می شد و یک “مرکز جهانی برای مطالعات کتاب سبز” در طرابلس، با پول زبان بسته نفت این “بررسیها” را هدایت می کرد! قذافی مدعی بود که همه نظرات طرح شده در “کتاب سبز” را از قرآن استنتاج کرده است و در مقابل شِکوه روحانیتی که فکر می کرد حق انحصاری اش در توضیح مسائل اسلام نادیده گرفته شده، یادآوری می کرد که هر مسلمانی می تواند و حق دارد مبانی اسلام را از خودِ قرآن در یابد. اما در عمل، او خود را به تنها مفسر مشروع قرآن تبدیل کرده بود و هر نظر مخالف با نظر خودش را بیرحمانه سرکوب می کرد. حقیقت این است که “کتاب سبز” نیز فقط پوششی بود برای دیکتاتوری فردی شخص قذافی و او که فردی به شدت دمدمی مزاج بود، خود را حتی به نظرات اعلام شده در “کتاب سبز” نیز مقید نمی دانست. نتیجه این که در لیبی تحت دیکتاتوری قذافی، قانون معنا و کارکردی نداشت و همه امور کشور همراه احکام ناسخ و منسوخ و معلق زدنهای فکری “رهبر انقلاب” از این سو به آن سو می شد. چند نمونه:

قذافی که در آغاز کارش خود را مدافع آتشین حق ملی فلسطینیان و دشمن سرسخت اسرائیل اعلام می کرد، بعد از سرخوردگی از جنبش فلسطین، در آخرین دهه حکومت اش، فلسطینیها را از لیبی اخراج کرد و از ده ها هزار یهودی که در سال ۱۹۷۱ از لیبی اخراج کرده بود، دعوت کرد که به کشور برگردند و در آن سرمایه گذاری کنند. او از اسرائیل و فلسطینیان خواست که با هم آشتی کنند و کشور مشترکی تشکیل بدهند که با نام “اسراطین” نشان دهنده هویت هردو باشد.

او که خود را قهرمان پان عربیسم معرفی می کرد، پس از نا امیدی از اتحاد کشورهای عربی، تأکید بر هویت افریقایی لیبی را به جای هویت عربی نشاند و خواهان “ایالات متحد افریقا” شد و برای جلب پشتیبانی کشورهای افریقایی، شروع کرد به دادن کمکهای مالی به بعضی از کشورهای فقیر جنوب صحرا. اما تحت تأثیر وسوسه های جذاب برلسکونی، جوانان مهاجر افریقایی را که برای یافتن کار و لقمه نانی می کوشند خود را به کشورهای اورپایی برسانند، به او فروخت و طبق قرار دادی با ایتالیا در سال ۲۰۰۸ متعهد شد لیبی را به شکارگاه این مهاجران تبدیل کند و از رسیدن آنها به خاک ایتالیا و سایر کشورهای اورپایی جلوگیری کند.

در نتیجه معلق زدنهای سیاسی دائمی قذافی، رابطه رژیم او با کشورهای همسایه لیبی، میان دوستی تا حد اتحاد سیاسی و دشمنی تا حد رویارویی نظامی در نوسان بود. تا جایی که کار او با پنج کشور از شش کشور همسایه لیبی، دست کم یک بار به درگیری نظامی کشیده شد.

یکی از مصیبتهای مردم لیبی در دوران حکومت قذافی این بود که او کشورشان را به آزمایشگاه طرحها و اندیشه های عجیب و آشفته خود قرار داده بود و می خواست غالب این طرحها را هم به مردم لیبی تحمیل کند. مثلاً او یک موقعی تصمیم گرفت که مصرف صابون هر خانواده نباید هفته ای بیش از یک قالب باشد. یا در موقعیتی دیگر طرحی را پیش کشید که طبق آن می بایست پول کنار گذاشته شود و معاوضه مستقیم کالاها و خدمات جای آن را بگیرد. در سال ۱۹۷۷ قذافی دستور داد که برای دست یابی به خود کفایی اقتصادی، همه خانواده های لیبیایی باید در داخل خانه های شان به پرورش مرغ بپردازند، حتی آنهایی که در آپارتمانهای شهری زندگی می کنند (به یاد بیاورید طرح خانه – باغهای احمدی نژاد را). او استفاده از کلمات خارجی را ممنوع ساخت و دستور داد برای همه آنها معادل عربی به کار گرفته شود، نتیجه این بود که مثلاً نوشابه “سِون آپ” را “فوق سبع” بنامند و ویسکی “جانی واکر” (Johnny Walker) را “حَنا ماشی”! و از آن بدتر، او آموزش هر زبانی جز عربی را ممنوع ساخت و بعدها که در پی نزدیکی با غرب بود، آموزش انگلیسی به عنوان زبان دوم، حتی در مدارس ابتدایی لیبی هم از سر گرفته شد. برای مقابله با نفوذ فرهنگی غرب، قذافی تصمیم گرفت تقویم رسمی لیبی را هم عوض کند و به جای تقویم میلادی گرگوری (که به عنوان تقویم خورشیدی در غالب کشورهای عربی به کار گرفته می شود) تقویم خورشیدی جدیدی گذاشت که مبدأ آن هجرت پیغمبر اسلام بود، ولی نام ماه ها از طرف “برادر رهبر” تعیین شده بودند و عجیبتر از آن این بود که مبدأ تقویم قمری اسلامی را که هجرت پیغمبر است، به سال مرگ او تغییر داد!

تلون شخصیتی قذافی هر چند مردم لیبی را همیشه گرفتار ناسخ و منسوخها و آشفتگیهای دائمی می ساخت، اما در لیبی تحتِ حکومت قذافی یک چیز هرگز تغییر نمی کرد و آن دیکتاتوری و بی حقی عمومی مردم بود.

تاریخ انتشار : ۲۵ مهر, ۱۳۹۰ ۱۰:۲۷ ب٫ظ

آخرین نوشته‌ها:

لینک کوتاه

نظرات

Comments are closed.

انقلاب بهمن، ٢٢ بهمن

انقلاب بهمن زنده است؛ خائنان به انقلاب مردم باید از مسند نامشروع قدرت طرد شوند!

هیئت سیاسی – اجرایی سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت): در شرایطی سالگرد انقلاب بهمن را گرامی می‌داریم که جامعهٔ ایران هنوز در اندوه جان‌باختن هزاران انسان بی‌گناه در فاجعهٔ دی‌ماه گذشته به‌سر می‌برد؛ فاجعه‌ای که مسئولیت مستقیم آن بر عهدهٔ حاکمیتی است که جان و امنیت شهروندان را قربانی ناکارآمدی، فساد و بی‌مسئولیتی خود کرده است.

انقلاب ۲۲ بهمن ۱۳۵۷ رویدادی تصادفی یا گسسته از تاریخ نبود، بلکه حلقه‌ای از زنجیرهٔ مبارزات تاریخی مردم ایران برای آزادی، استقلال، جمهوریت و حاکمیت شهروندان بر سرنوشت خویش بود؛ زنجیره‌ای که از انقلاب مشروطه، سرکوب آن توسط کودتای رضاخان، اشغال ایران در جنگ جهانی دوم، نهضت ملی شدن نفت و کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ عبور کرد و به قیام علیه سلطنت پهلوی رسید. …

ادامه »

ایران در آستانه فروپاشی: اعتراضات، عدم حقانیت حاکمان و بن‌بست‌های پیش‌رو…

شورای سردبیری کار: تجربه تمامی طول دوران حیات حکومت اسلامی نشان می‌دهد که هر موج سرکوب، به‌جای تثبیت پایدار نظام، پایگاه اجتماعی نظام را کوچک‌تر می‌کند، شمار بیشتری از شهروندان را به صف مخالفان می‌راند و پس از مدتی، اعتراضات گسترده‌تری دوباره سر برمی‌آورد. این بار اما فشار از پایین با خطر تشدید تنش در سطح منطقه‌ای و بین‌المللی نیز هم‌زمان شده است. در چنین فضایی، اسرائیل ـ با سابقه حملات تحریک آمیز و تلاش مستمر برای تضعیف جمهوری اسلامی ـ ممکن است اعتراضات داخلی را فرصتی برای ازسرگیری حملات علیه ایران تلقی کند. این هم‌زمانی نارضایتی داخلی و تهدید خارجی، معادله‌ای بسیار خطرناک برای کشور ما ایجاد کرده است.

مطالعه »

مصاحبهٔ مونیخ؛ آزمونی برای مسئولیت‌پذیری سیاسی

شهناز قراگزلو: نکتهٔ حساس‌تر در همان مصاحبه این بود که کسرا ناجی اشاره کرد بسیاری از نیروهای سیاسی و مخالفان جمهوری اسلامی رهبری رضا پهلوی را نمی‌پذیرند و زیر چتر او قرار نمی‌گیرند. پاسخ رضا پهلوی این بود که کسانی که با او همراه نیستند، احزاب و سازمان‌هایی‌اند که به دموکراسی اعتقاد ندارند. این پاسخ از نظر سیاسی و اخلاقی خطرناک است، چون به‌جای پذیرش تکثر طبیعی جامعه، مخالفان را با یک برچسب از دایرهٔ مشروعیت خارج می‌کند.

مطالعه »

اهریمن‌سازی از چپ و کنش ما

یک همگرایی ایدئولوژیک طولانی‌مدت بین رسانه‌های قدرتمند و تحت حمایت خارجی و جریان‌های تأثیرگذار در درون حاکمیت و رسانه های وابسته به آنها وجود داشته است که هر دو، اهریمن‌سازی چپ و نسبت دادن مسئولیت مشکلات ایران به آن را مفید یافته‌اند. خشم عمومی از نابرابری، فساد و بی‌عدالتی اقتصادی بسیار واقعی است، اما این خشم به طور کامل با حمایت از جایگزین‌های سوسیالیستی یا برابری‌خواهانه همخوانی ندارد.

مطالعه »
شبکه های اجتماعی سازمان
آخرین مطالب

گلهای خشم کلان شهرهای بورژوایی

«مزد خوب» یعنی مزدی نزدیک به سبد معیشت/ هزینه‌های زندگی کمتر از۶۰ میلیون تومان نیست!

کودکان گرفتار در سوگ جمعی

مصاحبهٔ مونیخ؛ آزمونی برای مسئولیت‌پذیری سیاسی

بیانیه حمایت اتحادیه آموزش هلند از معلمان و شورای هماهنگی تشکا‌های صنفی فرهنگیان ایران

سلطنت‌طلبی و سایه راست افراطی بر جنبش‌های اجتماعی ایران