خبرعدم توافق هسته ای در موعد مقرر با افزایش چشمگیر قیمتها همزمان شد. این تنها یک هم زمانی تصادفی نیست. کشوری که به شدت به واردات وابسته است، به همان نسبت نیازمند درآمدی است که باید از محل آن، بهای کالاهای مورد نیاز در بازار جهانی پرداخت شود. عدم توافق هسته ای یعنی ایران باز هم از فروش نفت به مقدار مورد نیاز اقتصاد کشور باز بماند. تا وقتی توافق هسته ای حاصل نشود، تنها بخش اندکی از اموال بلوکه شده ایران در خارج در اختیار دولت ایران قرار می گیرد. در ایران حتی تولید کالاهایی نیز که مستقیما به واردات وابسته نیست نیز به طور غیر مستقیم تحت تاثیر نوسانات در بازرگانی خارجی است. در تولید و توزیع همه کالاها شرایط پایه ای مانند ماشین آلات، انرژی و حمل و نقل نقش دارد. بسیاری از مواد اولیه کالاها از خارج وارد می شود. بسیاری از خود کالاهای مصرفی نیز وارداتی است. در چنین شرایطی، نرخ تورم به طور مستقیم از درآمد ارزی دولت و نرخ ارز تاثیر می گیرد.
آنچه بر تاثیر عدم توافق هسته ای افزود، کاهش قیمت نفت و بازماندن اوپک از مقابله با این روند بود. حکومت سعودی بازار نفت را اشباع کرده است و بسیار محتمل است یکی از انگیزه هایش در این اقدام، اعمال فشار بیشتر بر جمهوری اسلامی باشد.
همه این عوامل تاثیر خود را بر بازار داخلی ایران گذاشته است. وعده های دولت روحانی مبنی بر پایان دادن سریع به بحران اتمی در سال گذشته به کاهش نرخ تورم در ایران انجامید. اما در هفته های اخیر قیمتها در ایران جهشی دیگر داشت. بهای نان یعنی مهمترین کالای خوراکی مورد نیاز همه مردم حداقل سی درصد و بنا به برخی گزارشها تا پنجاه درصد بالا رفت. مقامات دولت روحانی در این مورد از خود سلب مسئولیت کردند و افزایش بهای نان را ناشی از تحولات بازار نامیدند. این اظهارات عجیب در کشوری منتشر شد که بخش اعظم اقتصاد آن دولتی یا تحت کنترل نهادهای غیرپاسخگوی وابسته به رأس حکومت، از جمله نیروهای نظامی است.
گران شدن مایحتاج اولیه مردم به معنی قرار گرفتن بار اصلی بحران و تورم به دوش محروم ترین اقشار مردم است. این اقشار در هرم طبقاتی هر چه پایین تر قرار داشته باشند سهم بیشتری از درآمد خود را صرف خرید مایحتاج اولیه ای مانند نان می کنند. اگر در چند سال اخیر مواد خوراکی مانند گوشت و میوه یکی پس از دیگری حضور نادرتری بر سفره آسیب پذیرترین اقشار اجتماعی یافت، اکنون نوبت نان است که در این سفره ها کم پیداتر شود. به اعتراف خود وزیر کار روحانی، حدود یک ششم مردم ایران به عنوان «فقیر غذایی» شناسایی شده اند. البته سهم واقعی اقشاری که به نحوی دچار سوء تغذیه اند از رقم اعلام شده بسیار بیشتر است.
صاحبان اصلی قدرت در ایران، به محرومیت فزاینده مردم ایران از امکان تامین اصلی ترین مایحتاج خود بی اعتنا مانده اند. خامنه ای پس از اعلام بی نتیجه ماندن مذاکرات هسته ای، بدین بالید که جمهوری اسلامی در برابر فشار قدرتهای بزرگ به زانو درنیامده است. قابل تصور است که میلیونها نفر در ایران با شنیدن این سخنان خامنه ای با خود گفتند نفس این آقا از جای گرم بر می آید. رهبر جمهوری اسلامی به عنوان مسئول اصلی سیاستهای فاجعه باری که اقتصاد ایران را بدین حال و روز دچار کرده، در بحبوحه گرانی و بحران اقتصادی لازم ندیده است کوچکترین اشاره ای به این مهمترین معضل ده ها میلیون ایرانی بکند. او در مهمترین مسائل زندگی مردم اساسا خود را به هیچ کس پاسخگو نمی داند.
حدود شش ماه پیش هنگامی که خلافت اسلامی به سرعت قلمرو خود در سوریه و عراق را گسترش داد و موصل را تسخیر کرد، بسیاری از امیدواران به برقراری روابط حسنه میان جمهوری اسلامی و آمریکا روی این حساب باز کردند که دشمن مشترک، دو طرف را به توافق در عرصه هسته ای نیز نزدیکتر کند. اما رویدادها به گونه ای دیگر پیش رفت. به نظر می رسد حکومت ایران با این تصور که می تواند از نیاز آمریکا به هم پیمان در جنگ با داعش استفاده کند، در مذاکرات هسته ای بر خواستهای خود اصرار بیشتری ورزید. دست نیافتن طرفین به سازش هسته ای هر علتی که داشت، امری اجتناب پذیر بود. حکومت ایران و در درجه اول خامنه ای، می توانست راه توافق در موعد مقرر را هموار کند. اما با این که عواقب احتراز از انعطاف در مذاکرات کاملا قابل پیش بینی بود، چنین نکرد. بی اعتنایی کامل خامنه ای به بحرانی که عرصه را بر ده ها میلیون ایرانی تنگ کرده است، این ظن را تقویت می کند که برای رهبر جمهوری اسلامی وضع معیشت مردم در مقایسه با جاه طلبی اتمی حکومت کاملا بی اهمیت است.
توضیح عوامل اصلی بدتر شدن وضع زندگی مردم اهمیت زیادی دارد. این مهم است که به مردم بگوییم یک حکومت پاسخگو، به جای شانه خالی کردن از بار مسئولیت، باید موقعیت کشور در سیاست جهانی را دریابد و مانع گرفتار شدن کشور در بحرانی شود که زندگی را بر مردم هر روز سخت تر می کند. نباید از این خسته شویم که پیوسته تکرار کنیم مسئولیت اصلی این شرایط سخت، بر عهده رهبری جمهوری اسلامی است.
اما مسئولیت اصلی خامنه ای در پدید آمدن شرایط امروز، نباید ما را بدین نتیجه برساند که فرضا اگر رهبر جمهوری اسلامی اجازه انعطاف بیشتری در مذاکرات هسته ای می داد، همه چیز بر وفق مراد بود. بحران حاد امروز، بر بحرانی افزوده شده است که ریشه های عمیق تری از این یا آن تصمیم خامنه ای در ماجرای هسته ای دارد. برخی از این ریشه ها از قرار زیرند:
نخست – ایران نیز مانند همه کشورهای سرمایه داری، گرفتار بحرانی است که مرز نمی شناسد. زحمتکشان ایران تنها از سیاستهای مخرب حکومت فعلی آسیب نمی بینند. کارگر ایرانی نیز باید در کنار کارگران سایر کشورها، بار اصلی معیوب بودن سیستمی را بر دوش بکشد که مدتهاست دوران شکوفایی خود را پشت سر گذاشته و در سالهای اخیر از یک بحران به بحرانی دیگر گذر می کند. این که نقش ایران در به اصطلاح تقسیم کار جهانی محدود شده است به این که منابع زیرزمینی خود را به بهایی ناچیز به سیستم تزریق کند، کشور ما را با بسیاری از دیگر کشورها هم سرنوشت کرده است.
دوم – در درون همین سیستم معیوب جهانی نیز می توان به درجات متفاوت تسلیم منطق نئولیبرال شد. دولت روحانی در عرصه اقتصادی جز تکرار نسخه های ورشکسته نظریه پردازان نئولیبرالیسم حرفی برای گفتن ندارد. اظهارات سخنگوی دولت روحانی در مورد گرانی نان، موید ارزیابی ناظران چپ داخل ایران است که از همان آغاز تشکیل دولت روحانی هشدار دادند از این امامزاده معجزه ای بر نمی آید.
سوم – همین روزها بار دیگر ارزیابی سازمان شفافیت بین المللی منتشر شد که طبق آن ایران سالهاست در نزدیکی قعر جدول شفافیت اقتصادی قرار دارد. فساد تا مغز استخوان رژیم جمهوری اسلامی را گرفته است. اگر باندهای وابسته به رهبری مرتکب کلان ترین دزدی ها می شوند، دزدهای دیگری هم در این حکومت هستند. کافی است به یاد آوریم در دوران به اصطلاح سازندگی و به اصطلاح اصلاحات، چه رسوایی های اقتصادی روی داد. و البته در دوره رئیس جمهوری که نظرش به نظرات رهبری نزدیکتر بود فساد مضاعف شد. این فساد به ماهیت ضددمکراتیک و غیرپاسخگوی رژیم باز می گردد، به نبودن یک نظام قضایی مستقل که شایسته نام دادگستری باشد، به عدم آزادی رسانه ها به مثابه وجدان بیدار جامعه و در یک کلام، به ماهیت استبدادی حکومت فقها.
افشای ماهیت واقعی ماجراجویی هسته ای رژیم در متن مبارزه علیه ریشه های عمیق تر بحران است که خصلت دمکراتیک و چپ می یابد.