سامانه اینترنتی سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت)

GOL-768x768-1

۱ بهمن, ۱۴۰۴ ۰۷:۵۳

چهارشنبه ۱ بهمن ۱۴۰۴ - ۰۷:۵۳

پرستو فروهر؛ دادخواهی، تعقل مدنی و نه به بازتولید خشونت
پرستو فروهر، در این گفت‌وگو (با رادیو فردا) نه‌تنها صدای اعتراض به سبعیت کشتار حاکمان را بلندتر می‌کند، بلکه به صدای تعقل جامعهٔ مدنی ایران بدل می‌شود؛ صدایی که از...
۱ بهمن, ۱۴۰۴
تصویر نویسنده: پرستو فروهر
نویسنده: پرستو فروهر
اطلاعیه شورای سردبیری کار – رونمایی سامانه کار بین‌المللی به زبان‌های دیگر…
سامانه کار بین‌المللی در چهار زبان انگلیسی، آلمانی، فرانسوی، و ایتالیایی منتشر میشود. به باور ما این تنها سایت سیاسی چپ ایرانی است که با چنین امکاناتی به زبانهای دیگر...
۱ بهمن, ۱۴۰۴
تصویر نویسنده: شورای سردبیری کار
نویسنده: شورای سردبیری کار
رنج انباشته
امروز بازماندگانِ جان‌ به لب‌رسیده، غمگین و خشمگین، با زخم‌ها و سوزش‌ دلشان، هنوز ایستاده‌اند؛ زخمی ولی جان سخت و با دل‌هایی رنجور، ترک‌هایی ژرف... با امیدی که از بس...
۱ بهمن, ۱۴۰۴
تصویر نویسنده: زری
نویسنده: زری
نبردی که بهایش جان مردم بود
تاریخ ایران بارها نشان داده است که فاجعه فقط از دل استبداد حاکم زاده نمی‌شود؛ گاه از دل رهبری‌های منجی‌محور، شتاب‌زده و بی‌پاسخ‌گو در سوی مخالف نیز زاده می‌شود. همان‌گونه...
۱ بهمن, ۱۴۰۴
تصویر نویسنده: بهروز ورزنده
نویسنده: بهروز ورزنده
*درها را بسته‌اند*
گردابِ دود / به چشمِ آسمان می‌رود؛ / و قفلِ کوچه‌های بن‌بست / شکسته می‌شود. / انتظارِ پُرهراس ِ امروز  ِ ما، / دیوار و دریایِ خون، / فردا / در...
۳۰ دی, ۱۴۰۴
تصویر نویسنده: زری
نویسنده: زری
کتاب "زندگی عیسی" نقد مسیحیت بود.
اشتراوس میگفت نقد حقیقی دگم ها تاریخ آنان است و ریشه تاریخ دگم ها در تخیلات مسیحیان اولیه قرار داشت. در اسطوره سازی فرقه های مذهبی پیشین آگاهی علمی مدرن...
۳۰ دی, ۱۴۰۴
تصویر نویسنده: آرام بختیاری
نویسنده: آرام بختیاری
فراتر از ویتنام: زمانی برای شکستن سکوت
دکتر مارتین لوترکینگ: با در نظر گرفتن چنین فعالیت‌هایی است که سخنان جان اف کندی فقید دوباره به ذهن ما خطور می‌کند. پنج سال پیش او گفت: "کسانی که انقلاب...
۳۰ دی, ۱۴۰۴
تصویر نویسنده: دکتر مارتین لوتر کینگ
نویسنده: دکتر مارتین لوتر کینگ

تناقض نیست، تضاد است!

تاکتیک " تغییر رفتار" به معنای عقب نشاندن ولی‌فقيه ‌همچون هدفی ملموس و مشخص، می تواند و باید در سیاست روز حلقه‌ای تلقی شود برای بیشترین بسیج علیه ضعیف ترین بروز سیاست در نمود اصلی قدرت وهم از این طریق، ادامه دهی به استراتژی جمهوریت و جمهوری خواهی و نجات جمهوری از ولایت. به عنوان استراتژی اما، تنها هدر دادن انرژی درون زای جمهوریت خواهی خواهد شد و بس؛ ولو که با نیت خوب جمهوریخواهی همراه باشد. "تغییر رفتار" در مقام راهبرد، خواسته یا ناخواسته تمکین به بقای نظام ولایی است.

برخوردهای دوگانه ولی فقیه در قبال مذاکرات هسته‌ایی و نتایج آن، برخوردهایی که مشابه های آن را در همه طول عمر ولایت شاهد بوده‌ایم، بار دیگر تفاسیر و برداشت‌های گوناگونی را درعرصه سیاست ایران موجب شده است. محوری‌ترین پرسش‌ها هم در این رابطه عبارتند از:

 1- منشاء تناقض‌های رفتاری “رهبر نظام” چیست؛

 2- سمت آنها کدام؟

 3- متاثر ازاین‌ها، اتخاذ چه سیاست اپوزیسیونی در قبال ولی فقیه و ولایت؟

 در واقع، بر حسب نوع پاسخ به دو پرسش اول، باز هم شاهد مکرر کشاکش دو راهبرد بکلی متفاوت و حتی متضاد در قبال ولی فقیه و نهاد ولایت فقیه میان اپوزیسیون از یکسو و شبه اپوزیسیون از دیگر سوهستیم.

ولی فقیه کوتاه آمد زیرا که شکست خورد!

این حقیقت دارد که ولی‌فقیه، خامنه‌ای، ناگزیراز راه آمدن با مذاکرات هسته‌ای شد؛ حقیقت اصلی و بزرگ‌تر اما آنست که این خود وی بود که از موضع “حفظ نظام برترازهرچیز” مسیر توافق‌یابی را به استقبال رفت. آری، استقبال ازسر ناچاری! برخلاف برخی تصورات موهوم و توهم پراکن، که گویا این گروهبندی “اعتدال و تدبیر” به پشتیبانی حامیان‌اش در بیرون از حکومت بود که توانستند او را راه آورند تا با تغییر رفتارش سرعقل آید؛ باید تصریح چند باره کرد که خیر، این خود “آقا” بود که در مشاوره با مشاوران بیت‌اش و ماه ها پیش از سرکارآمدن آقای روحانی، همین که با وساطت گر‌ی سلطان قابوس راه مذاکره با ۱+۵، و در اساس، آمریکا را گشوده یافت؛ با استقبال از آن و مشخصاً هم برای رسیدن به توافق با واشنگتن، نمایندگانش را راهی عمان کرد. خامنه‌ای مذاکره را پذیرفت زیرا که شکست خورده بود. او پای مذاکره آمد زیرا که فشارهای ناشی ازسیاست تحریم اقتصادی تقریباً بین المللی، او را متقاعد نموده بود که اوضاع بس نامساعد شده و دیگر بیش از این نمی تواند بپاید. یعنی، دیگر زورش نمی رسد تا از شعار “حق مسلم ماست!” نان در تنور بپزد و گرماگرم هم از آن تناول بفرماید. او به این نتیجه رسیده بود و دقیق تر، زور و آثار و نتایج استراتژی امریکا به او فهمانده بود که نمی تواند زور زیادی بزند و نباید هم نظام ولایی خود را بیش از این به خطر بیاندازد. خط مشی اوبامایی چند ساله “تاسیس اتحاد بین المللی ضد بمب برای منزوی کردن جمهوری اسلامی در پی هسته” به بار نشسته بود،  و به خامنه‌ای و حامیان چیز فهم‌اش – و نه همه آنها و مخصوصاً نه آن طیف دلواپسان مکار و جاهل او- فهمانده بود  که تا دیر نشده از بازی “با دست چدنی نمی توان دست داد”، دست بردارند و او بداند که از مسیر ‌اتمی، دیگر آبی برای بساط ولایی وی گرم نخواهد شد. تبیین روشن و ساده و واقعی عقب نشینی او همین است و بس. او در مقام ولی فقیه، نه استعدادی برای تغییر رفتارش بخاطر الزامات جامعه دارد و نه دارای پتانسیلی است جهت سمتگیری در راستای به اصطلاح وحدت «دولت – ملت». او فقط عقل ولایی کرد و تسلیم شد، همین و بس. تسلیمی که، البته به نفع جامعه‌ای تمام شده که سال‌هاست گروگان پروژه هسته‌ایی تحت رهبری ایشان است. این پروژه از آغاز تا فرجام و از انجام تا «برجام» به ایشان تعلق داشته و دارد و هم اوست مسئول و پاسخگوی اصلی عوارض مهلک آن. در شناساندن مسئولیت اصلی برنامه هسته‌ای حق با آنهایی بود که بر خلاف کسانی که با راه انداختن گرد و خاک بسیار آدرس اصلی را به گروهبندی احمدی نژاد و جلیلی می دادند، پیوسته و مداوم بر مسئولیت محوری شخص ولی فقیه تاکید داشتند. خود آقایان روحانی و ظریف نیز با تصریحات چندین باره‌شان – خواسته یا ناخواسته- بارها اعلام داشته‌اند و می دارند که بدون اذن “رهبر” اقدامی نکرده‌اند و نمی توانسته‌اند بکنند و در ادامه راه نیز، مطلقاً وفادار خواهند ماند به “الزامات و ملاحظات رهبری” و تمامی آنها را رعایت خواهند کرد. ولی روشن‌تر از همه، این علی لاریجانی از سوگلی‌های “رهبر” بود که با ریختن آب پاکی بر سر انواع متوّ‌همان درون و برون نظام، به روشنی و با صراحت تمام کننده اصل مطلب را اینگونه جمع زد: “پرونده هسته‌ایی، پرونده رهبری است”!

حد عقب نشینی او چیست؟

بحران هسته‌ای، نه ناشی ازخود هسته، که اساساً منتج از سیاستی بوده و هست مبتنی بر تثبیت حکومت اسلامی در ایران و صدور اسلام و توسعه حکومت شیعی به منطقه. سیاستی به قدمت عمر جمهوری اسلامی که کماکان هم دغدغه اصلی ولی فقیه است. جدا از این بحث محوری که اصولاً آیا ایران ما به لحاظ الزامات محیط زیست، بخاطر حساسیت‌های ژئو پلتیک و ازدیدگاه سود و زیان اقتصادی و اولویت بندی برنامه‌ایی نیازی به غنی سازی اورانیوم نداشته و ندارد – که به باور من به هیچ‌ وجه ندارد- واقعیت سیاسی جوهری اما آنست که انگیزه اولیه و ثانویه جمهوری اسلامی برای رسیدن به سطح فناوری هسته‌ای، همانا راهبرد “رسیدن به اقتدار در برابر استکبار” بوده است و  لاغیر! همانی که، مشابه پوست کنده و عریانش را در دولت کره شمالی سراغ داریم که با اتمی شدنش، بدل به عربده کشی شده در جغرافیای دریای زرد و مقدم بر همه علیه مردم کشورش که غمگنانه معطل نان شب خود هستند! راهبردی که، قدرت را در موشک و شکافتن هسته می بیند و نه در توسعه دمکراتیک بهینه. بحران هسته‌ای جمهوری اسلامی، در واقع اسم رمزی است برای سیاست خارجی ماجراجویانه و فزون‌خواهانه و تنش گرایانه این حکومت. ولایت چون با ضد خود سودای جنگ دارد و با غیر خود سر ستیز، می خواسته هسته ای شود و دارای قدرت اتمی، تا از این طریق ثبات خود را تضمین کند! این واقعیت را، بارها تئوریسین‌های سپاه پاسدارانش لو داده‌اند و گفته‌اند که بهترین دفاع را تعرض می دانند و تعرض را هم نیازمند تجهیز به بالاترین سلاح ها! ایده فریبنده و کاذب به اصطلاح ناسیونالیستی “عمق استراتژیک” نیز که هم اکنون پوشش تئوریک شده برای سیاست منطقه‌ای جمهوری اسلامی، دقیقاً محصول یک چنین نگاهی است. جمهوری اسلامی به زعامت آقای خامنه‌ای، اکنون هم کماکان بر همین سیاست است و لذا عقب نشینی او در رابطه با برنامه هسته‌ایی را بهیچوجه  نمی توان و نباید کنار گذاشتن سیاستی  معرفی کرد و جا انداخت که در آن “هسته‌ایی شدن”، صرفاً از نمودها، الزامات و نتایج است و یکی از مشتقات و منتجه‌های راهبرد سیاسی ولایی.

اگر هم ولی فقیه و ولایت مدارانش در سیاست هسته‌ای وادار به تجدید نظر شده‌اند، ولی اصل سیاست تعرضی ولایی “فقه شیعی- جاه طلبی میلیتاریستی” همچنان به قوت خود پا برجاست و لذا عقب نشینی هسته‌ای، تنها در اندازه یکی از جهات و اشکال این سیاست معنی پیدا می کند و نه بیش تر از آن. این‌که خامنه‌ای می آید و می گوید مشکلی با مذاکرات بر سر موضوع هسته‌ای ندارد، ولی برقراری رابطه دیپلماتیک با امریکا ممنوع است، مشخصاً به منظور تعریف حد عقب نشینی و دفاع از راهبرد اصلی سی و ‌اندی ساله جمهوری اسلامی است. او به دلیل رعایت و ملاحظه حال پایگاه نظامی – امنیتی خود در جمهوری اسلامی نیست که چنین می گوید، بلکه در مقام نمایندگی یک مشی و یک استراتژی و درواقع یک نظام – نظام ولایی- است که چنین می سراید. او نمایندگی دارد، و نه که “رعایت” پایگاهش را می کند؛ نمایندگی مشخصاً تفکر و سیاستی که خود در راس آن قرار دارد. بنابراین خامنه‌ای ولی فقیه را، نه درعقب‌نشینی ناگزیرش در موضوع هسته‌ای، که می باید در برنامه راهبردی تحکیم ولایت و صدور “انقلاب اسلامی” اش رصد کرد. حد محدود عقب نشینی “رهبر”، تنها  نشانه شکست اوست و از نظر خود وی فقط یک عقب نشینی تاکتیکی، نه که چونان علامتی معنی و تفسیر شود برای تغییر استراتژی و برای به اصطلاح شکوفاشدن در راستای تغییررفتار راهبردی!

تضاد جمهوریت و ولایت، اینست موضوع اصلی!  

توضیح رفتارهای متناقض خامنه‌ایی با این تبیین که عملکرد او بر‌آیند دو مولفه از پایگاه اجتماعی اوست، یکی محافظه کاران سنتی نظام که خود را اصولگرایان می نامند و دیگری فرماندهی سپاه، امنیتی‌ها  و مکتبی‌های افراطی، که اقتدارگرایی عنوان بسیار زیبنده‌ایی است برای آنان، و لذا “آقا” گاه متاثر است ازاین یکی، و گاه آن دیگری، یک خام اندیشی آشکار است، با نتیجه خام کردن اپوزیسیون. چنین تبینی بویژه آنجایی به مضحکه سیاسی بدل می گردد که حتی جمهوریت نیز از محل اتکاهای “رهبر نظام” تعریف می شود، که بارها چنین هم شده است! و یک نمونه‌اش در رابطه با “حق الناس”. آنجا که جناب ولی فقیه در آستانه انتخابات ریاست جمهوری سال ۱۳۹۲ برای پیشبرد برنامه خود آمد و گفت رای مردم را “حق الناس” می شناسد و لذا حصری بر آن مجاز نیست، و این گفته و عمل او از سوی  طرفداران “تغییر رفتار” بلافاصله تعبیر شد به حدودی از وفاداری وی به جمهوریت؛ و حالا که همین ولی فقیه، حق نظارت استصوابی فقهای شورای نگهبان خود‌گماره را بالاترین وجه و خصلت “حق الناس” تعریف فرموده‌اند، لابد می باید موجبی باشد برای گلایه از رفتار عدول از جمهوریت وی! منشاء چنین تعبیرها و تفاسیری اما، چیزی نیست جز خود فریبی. البته تماماً هم ناشی از گرفتار بودن مدعیان انها در تبیین و تعریف درست جایگاه ولایت فقیه و آن ساز و کار ناگزیری که، چنین جایگاهی را برای ولی فقیه رقم می زند.

تناقضات رفتاری ولی فقیه، نه ناشی از “تنوع اجتماعی” پایگاه وی، که تابعی است از پیشرفت یا شکست سیاست‌های او! در واقع بسته به اینکه سیاست‌های مقتضی ولایت مداری وی وفق مراد پیش بروند و به کام باشند یا که مواجه با ناکامی، او تنظیم رفتار خواهد کرد، تا موج بد بگذرد و بجای آن، امواج راهبردی او خیز بردارند. تصحیح و تغییر رفتار ولی فقیه، فقط و فقط متوجه وجوه‌اند و نه اصل مطلب و جوهر مشی! تناقض‌های رفتاری ولی فقیه را نه در اعمال نیروی این یا آن ستون اجتماعی ولایت مدار برآن، که باید در تعارض پایدار بین ولایت و جمهوریت جستجو کرد. در اصل، تناقض‌های رفتاری ولی فقیه، بازتاب – نه البته ساده و مستقیم – تضاد بین جمهوریت و ولایت است که بطور پیوسته و در همه عرصه‌های برنامه‌ای و سیاسی و نیز چه در سیاست‌های داخلی و  چه خارجی جمهوری اسلامی بروز می یابند. در نظام جمهوری اسلامی، ولایت بر جمهوریت، ولایت تام دارد. اگر در جمهوری نرمال، این منتخبین هستند که سیاست ها را چه خوب و چه بد و بیشتر هم برحسب منافع پایگاه اجتماعی خود و به نمایندگی از آنها می سازند و امورات را رهبری می کنند و پاسخگوی رفتارهایشان می شوند، ولایت فقیه را اما نمی توان با چنین مکانیسم هایی توضیح داد. در جمهوری، جمهوریت است که مصلحت ها را تشخیص می دهد؛ در ولایت فقیه اما، حتی با رعایت حداکثر ظرافت در سخن گفتن، دستکم اینست که بگوییم قدرت فائقه از آن ولی‌فقیه است.  یعنی اگر هم نگوییم که رابطه رئیس جمهور و ولی‌فقیه، رابطه تدارکاتچی است با راس الامور، اما دراینکه رابطه دسته چاقو با خود چاقو است، کسی تردید ندارد! در نظام ولایی، سیاست‌های کلان در ساختار‌های تحت نظر ولی فقیه است که طراحی می گردند و به فرامین اوست که اجرایی می شوند. او فقط چشم و گوش نظام نیست، بلکه مغز و قلب آنست. تشخیص مصلحت‌های حکومتی را او بر عهده دارد، بی آنکه پاسخگوی تصمیمات و اعمال  خود باشد در برابر هیچ کس و هیچ نهادی. تناقض‌های رفتاری ولی فقیه جنبه و خصلت نهادی دارند و برخاسته از ساختار ولایت که بر “جمهوریت” در جمهوری اسلامی ولایت دارد!          

مبارزه برای عقب نشاندن ولایت، و نه امید بستن به شکوفایی آن!

جامعه در برابر رفتارهای ولی فقیه، در برابر اعمال کسی که بر اصلی ترین رکن قدرت در این نظام تکیه زده  و این چنین تاخت و تاز می کند، نه تنها بی تفاوت نیست که بسیار هم ذینفع است. هر تغییر رفتاری که از سوی ولی فقیه موجب آسیب کمتری علیه جمهوریت شود، طبعاً جای استقبال دارد و هر جریان سیاست ورزی نیز می باید که برای تحقق آن بکوشد و تدبیر ببیند. مسئله اصلی اما، تعیین وزن این رویکرد است. یعنی، اینکه آن را تاکتیک بخواهیم یا استراتژی؟ آیا راهکاری باشد در متن  راهبرد جمهوری‌خواهانه حذف ولایت فقیه، یا که خود راهبردی دانسته شود و طبعاً هم با مضمون و هدف تراشیدن این ابولهول  تا از آن یک ولی‌فقیه “معقول” و “خوش تراش” بیرون بزند؟!  تاکتیک ” تغییر رفتار” به معنای عقب نشاندن ولی‌فقیه ‌همچون هدفی ملموس و مشخص، می تواند و باید در سیاست روز حلقه‌ای تلقی شود برای بیشترین بسیج علیه ضعیف ترین بروز سیاست در نمود اصلی قدرت وهم از این طریق، ادامه دهی به استراتژی جمهوریت و جمهوری خواهی و نجات جمهوری از ولایت. به عنوان استراتژی اما، تنها هدر دادن انرژی درون زای جمهوریت خواهی خواهد شد و بس؛ ولو که با نیت خوب جمهوریخواهی همراه باشد. “تغییر رفتار” در مقام راهبرد، خواسته یا ناخواسته تمکین به بقای نظام ولایی است.

بی‌گمان رفتار یک ولی‌فقیه مسلماً بستگی‌های معین و محدودی هم به این دارد که چه کسی و با کدام کاراکتر و خصوصیاتی ولی فقیه باشد؛ اما باید دانست که آبشخور رفتار ولی فقیه پیش از همه و اساساً از منصب و مسند ولایت فقیه است که نشات می گیرد. ولایت‌فقیه الزامات خاص خود را دارد  که هر ولی‌فقیهی در مقام  ولایت، کمابیش ناگزیر از رعایت آنهاست. هر ولی‌فقیهی به همان اندازه که این الزامات را رعایت کند و وفادارانه‌تر به ایجابات آن عمل نماید، به همان میزان نیز، البته ولی‌فقیه مناسب‌تری از آب درخواهد آمد! تاکنون کمتر به این نکته معنی دار توجه شده است که چرا زنده یاد آیت الله منتظری که خود نقشی بسیار زیاد در تدوین نظریه ولایت فقیه داشت، پیش از رسیدن به ولایت از سوی ولی‌فقیه هوشمند وقت یعنی آیت الله خمینی طی یک تصمیم “انقلابی” قاطعانه کنار گذارده شد؟! آیا جز این بود که خمینی نگران شد که “جگر گوشه و حاصل همه عمرش” با “ساده لوحی” بیاید و محصول همه عمرش یعنی استقرار ولایت فقیه را دچار خطر کند؟

 براستی بسیار کم به این موضوع پرداخته شده است که چرا منتظری بیش از هر چیز به این دلیل “نا صالح” تشخیص داده شد که خواهان اعمال محدودیت‌ها بود برای نظامیان و امنیتی‌ها، برای نهادهایی که ولایت جز با تکیه بر آنها نمی تواند بر جمهوریت فرمان براند؟! و نیز کمتر به این اندیشیده می شود که اگر این مرد سلیم النفس به ولایت می رسید، آیا می توانست غیر اقتضاهای اصلی آن عمل کند؟ باز هنوز به اندازه لازم به این موضوع معنی دار پرداخته نشده است که چرا خامنه‌ایی تا به ولایت برکشیده شد، مقدم برهمه و حتی به قیمت تعویق دو سه ساله در ورودش به سیاست پردازی‌های کلان، تمام هم و‌غم خود را بر تشکیلات سازی برای ولایت‌فقیه گذاشت و دو سازماندهی اصلی را در دستور کار خود قرار داد: حکومتی کردن حوزه و میلیتاریزه کردن ولایت فقیه؟! آری، ولایت، یعنی تحمیل خلافت؛ یعنی ولایت بر جامعه مدرن و انکار اراده مردم. ولایت، متضاد جمهوریت است. ولایت فقیه، یعنی اعمال فقاهت در درون کشور و صدور آن به بیرون کشور. این ساز و کار، نمی تواند کشتار نکند و قتل عام راه نیاندازد، نمی تواند به فاجعه برنامه هسته‌ای منتهی نشود، نمی تواند با اصلاح طلبی در نیافتد، نمی تواند به تئوری ماجراجویانه و خطرناک “عمق استراتژیک” نرسد و آن‌را  پیاده نکند و نمی تواند  و … .

 ولایت، با نیروی زور و توطئه عجین است. ولایت را باید از بین برد و به جامعه ایران آشکارا و صریح گفت که استراتژی سیاسی امروز ایران برای پیش‌رفتن و دور شدنش از پس ماندگی، همانا راهبردی است که از میان برداشتن غده بدخیم ولایت فقیه را نشانه می گیرد. این غده را نمی شود اصلاح کرد. اتخاذ رفتار سیاسی به امید تغییر رفتار ولی‌فقیه و برای رسیدن به یک ولایت “معقول”، امید به شکوفایی جمهوری اسلامی است! بکارگیری تز وحدت یابی «دولت وملت» در قالب  ولایت‌فقیه، خیالبافی است و و‌هم محض. درمان ولی فقیه، همانا به موزه سپردن ولایت فقیه است و بس. در انتظار تغییر رفتار راهبردی ولی فقیه نشستن، خواب ماندن است و خواب نما شدن و دیگران را  در خواب نشاندن. ما را، به بیداری نیاز است.

 

بخش : سياست
تاریخ انتشار : ۱ آبان, ۱۳۹۴ ۱۱:۰۵ ب٫ظ
لینک کوتاه
مطالب بیشتر

نظرات

Comments are closed.

تجاوزگری و مداخله‌جویی آمریکا، اسراییل و غرب دشمنی با مردم با هدف تضعیف و تجزیهٔ ایران است!

ایران نه میدان تسویه‌حساب قدرت‌های خارجی است و نه ملک شخصی حاکمیتی استبدادی. نیروهای مردمی، میهن‌دوست و مترقی ایران تمام تلاش خود را خواهند کرد تا اعتراضات برحق مردم ایران علیه سرکوب، فقر، تبعیض و بی‌عدالتی، دستاویز مداخلهٔ خارجی، تهدید نظامی یا توطئه‌های بی‌ثبات‌ساز تلفیقی بیگانگان و تمامیت‌خواهان مخلوع قرار نگیرد. سرنوشت ایران تنها باید به دست مردم آن رقم بخورد.

ادامه »

تجربۀ خونین بازتولید استبداد و مصادرهٔ مبارزات مردمی در تاریخ معاصر ایران

اگر قرار است این‌بار سرنوشتی متفاوت رقم بخورد، باید چرخهٔ تاریخی مصادرۀ مبارزات مردم از سوی نیرویی اقتدارگر و استقرار استبدادی تازه شکسته شود. ایران امروز تنها زمانی می‌تواند مبارزهٔ خود را به ثمر برساند که با تکیه بر جامعهٔ مدنی مستقل، مطالبات مسالمت‌آمیز و مطالبه‌محور خود را پی بگیرد. جامعهٔ ما هوشیارتر از آن است که با وجود خشمِ برحق ناشی از نادیده‌گرفته‌شدن، وعده‌های بی‌پایه و متکی بر مداخلهٔ بیگانه را بنیان مبارزات حق‌طلبانه‌اش قرار دهد. تجربه‌های تلخ و خونین تاریخ معاصر ایران گواه آن است که صرفاً «نه» گفتن کافی نیست

مطالعه »

وسوسهٔ پیروزی‌های سریع: وقتی قدرت، خطرناک‌تر از شکست می‌شود

شهناز قراگزلو: ربودن نیکولاس مادورو، رئیس‌جمهور ونزوئلا، در روایت رسمی دولت ترامپ نه فقط یک پیروزی قاطع، بلکه نمونه‌ای ایده‌آل از شیوه‌ای تازه برای اعمال قدرت معرفی می‌شود؛ شیوه‌ای که قرار است بارها و در نقاط مختلف جهان تکرار شود. این عملیات در کنار ترور قاسم سلیمانی در سال ۲۰۱۹ و حمله به تأسیسات هسته‌ای ایران در سال گذشته قرار می‌گیرد؛ اقداماتی که وجه مشترکشان سرعت، دقت و پرهیز از جنگ‌های فرسایشی بوده است.

مطالعه »

اهریمن‌سازی از چپ و کنش ما

یک همگرایی ایدئولوژیک طولانی‌مدت بین رسانه‌های قدرتمند و تحت حمایت خارجی و جریان‌های تأثیرگذار در درون حاکمیت و رسانه های وابسته به آنها وجود داشته است که هر دو، اهریمن‌سازی چپ و نسبت دادن مسئولیت مشکلات ایران به آن را مفید یافته‌اند. خشم عمومی از نابرابری، فساد و بی‌عدالتی اقتصادی بسیار واقعی است، اما این خشم به طور کامل با حمایت از جایگزین‌های سوسیالیستی یا برابری‌خواهانه همخوانی ندارد.

مطالعه »
شبکه های اجتماعی سازمان
آخرین مطالب

پرستو فروهر؛ دادخواهی، تعقل مدنی و نه به بازتولید خشونت

اطلاعیه شورای سردبیری کار – رونمایی سامانه کار بین‌المللی به زبان‌های دیگر…

رنج انباشته

نبردی که بهایش جان مردم بود

*درها را بسته‌اند*

کتاب “زندگی عیسی” نقد مسیحیت بود.