ای رفیق راه ما بخوان،
برای ما بخوان!
شور زندگی به بال شعله های صبحدم نشان!
در مسیر پرکشاکش نبرد،
گام استوار تو، نویدبخش خیل پویه ور به راه،
تا طلوع روشن پگاه باد!
نغمه های نو به نو دوباره ساز کن!
قاصد جهان پویش و نبرد!
نامه ای دوباره سوی ما بیار و باز کن!
با تو همرهیم، ای سترگ،
در ره دراز و دیرپای خویش، تا سحر
تو بمان به ره سرودهای نو به نو بخوان،
تا طلوع صبح روشنِ دگر.
شب دراز شد، هنوز،
ما میان راه صبح مانده ایم.
دستها به دست یکدیگر،
یکصدا ترانه ها برای صبح خوانده ایم.
تیرگیّ شب دمی نماند،
در نگاه صبح پوی ما.
تا که نوشخندهای جام مهر،
ماند در نگاه روزجوی ما.
ای رفیق راه ما، تو تا سحر برای ما بمان!
تا سپیده در رسد ز راه،
باز نغمه های نو به نو برای ما بخوان!
دل گران مدار ای عزیز!
با تو همرهیم.
با سروده های تو ز بند شام دیرپای می رهیم.
بر کرانه ی افق نگر دمی
سرخی فلق به زخمهای دیرپای ماست مرهمی.
دیرمان و شادزی!
تا طلوع صبحدم برای ما بمان!
تو بخوان، بخوان،
برای ما بخوان!