سه شنبه ۴ بهمن ١٣٨۴، در سایت اینترنتی اخبار روز مطلبی با تیتر «در دفاع از سوسیالیسم!» و تحت عنوان «نامه جمعی از هواداران سازمان فدائیان خلق ایران – اکثریت (داخل کشور) به رهبری سازمان» درج شد که حاوی ارزیابی ها و احکام معینی درباره تحولات فکری دو دهه اخیر در یکی از مهمترین اجزای تشکیل دهنده جنبش چپ ایران است، ارزیابی ها و احکامی که تصویری یکسره منفی از این تحولات می سازد.
از آنجا که مطلب نامبرده انتشار بیرونی یافته است، نگارنده این سطور آن را طرح بحثی در سطح افکار عمومی علاقه مند به موضوع می داند که شایسته است در همین سطح ادامه یابد. این بحث، نه مضر، که بسیار سودمند است. اما آن دوران که یک نهاد سازمانی بتواند در عرصه ایدئولوژیک به یک توافق دست یابد و موضعی را اعلام کند، گذشته است.
من نه امید و نه انتظار آن را دارم که مخاطب نامه، یعنی رهبری سازمان فدائیان خلق ایران (اکثریت)، به این نامه پاسخ مضمونی دهد، چرا که چنین پاسخی، مستلزم توافق اکثریت اعضای این رهبری بر روی یک ارزیابی معین از تحولات فکری سالهای اخیر به عنوان نقطه نظر مقابل نویسندگان نامه است، توافقی که نیرو صرف کردن برای دستیابی بدان، اتلاف وقت است و برای پیشبرد وظایف عمده ای که در برابر نیروهای چپ و دمکرات ایران قرار گرفته اند، هیچ گونه ضرورتی نیز ندارد. واقعیت این است که شاید به تعداد انسانهای متعلق به جنبش چپ ایران، تنوع ارزیابی از تحولات فکری سالهای اخیر وجود داشته باشد، و واقعیت دیگر این است که این تنوع نظری، غنا و رشد چپ ایران را گواهی می کند، پس باید آن را پاس داشت و از آن دفاع کرد.
علیرغم این تفاوتهای نظری، رشته هایی نیرومند انسانها و نیروهای چپ دمکرات ایران را به هم پیوند می دهد که شاید هنوز کاستی هایی در فرمولبندی کردن آنها وجود داشته باشد، اما در اسناد برنامه ای و نظری این نیروها و از جمله مصوبات کنگره های سازمان فدائیان خلق ایران (اکثریت) کمابیش بازتاب یافته اند. از آنجا که لبه تیز حملات نامه انتشاریافته در اخبار روز، این مصوبات است، نوشته حاضر وظیفه اصلی خود را دفاع از این مصوبات به عنوان دفاع از بخشی از هویت چپ مدرن و دمکرات ایران قرار داده است.
نگارنده این سطور می توانست نوشته حاضر را برای اخبار روز، یعنی همان سایتی بفرستد که نامه نامبرده در آن انتشار یافته است. اما از نظر نگارنده، بخشی از خوانندگان اخبار روز را کسانی تشکیل می دهند که حق دارند بحث حاضر را یک بحث داخلی چپ و فدائیان بدانند که از حوصله آنها خارج است. نگارنده، مناسبترین مکان برای پیشبرد این بحث را ارگان فدائیان اکثریت می داند.
پیشنهاد من به همه کسانی که می خواهند در این بحث شرکت کنند، این است که گفتار نظری و تئوریک را حتی المقدور بدون بار احساسی پیش برند. در چنین گفتگویی، هیچ چیز مضرتر از قرار دادن افراد در کشوهای آماده مانند «داخل کشوری» و «خارج از کشوری» نیست. با انقلاب فناوری اطلاعات و ارتباطات گسترده میان اجزای دهکده جهانی، مرزهای جغرافیایی دیگر بر بالهای گسترده فکر بشر بندی نمی نهد. اینکه حکومت جبار مذهبی در ایران، یک ربع قرن است که امکان هرگونه فعالیت حزبی در داخل کشور را سلب و فعالین سیاسی ایران را به دو بخش داخل و خارج از کشور تقسیم کرده است، خوشبختانه چند سالی است که دیگر مانعی در برابر تبادل افکار و آرا نیست.
مرزهای نظری و فکری، دیگر هیچ ربطی به مرزهای جغرافیایی ندارد. پس سزاست که بحث نظری از بحثهای حقوقی و تشکیلاتی در این مورد که ضوابط تصمیم گیری ها چیست و نمایندگان کنگره ها از کجا می آیند و مشروعیت دمکراتیک مصوبات در شرایط عدم امکان فعالیت حزبی در ایران چگونه تأمین می شود و غیره، تفکیک شود. این یک معضل بزرگ تحزب در ایران فعلی است که حکومت، بخش داخل کشور فعالین سیاسی را از فعالیت متشکل محروم کرده است. من، راه حلی آماده برای این معضل ندارم، اما می دانم که نه تعطیل فعالیت متشکل سیاسی، نه تعطیل مکانیسمهای دمکراتیک آن و نه منجمد کردن مواضع سیاسی و فکری احزاب در حالتی که پیش از تجزیه بدنه آنها به دو بخش داخل و خارج از کشور داشتند، هیچ یک راه حل های درست نیستند. به همین بسنده می کنم و به موضع از نظر من اصلی، یعنی بحث نظری می پردازم:
یکی از احکام اصلی نامه درج شده در اخبار روز، چنین است که «بحران هویتی در سازمان نه تنها به نفی لنینیسم و حتی مارکسیسم انجامید، بلکه نظام سوسیالیستی را هم از افق آرمانهای سازمان حذف کرد و هویتی مجعول تحت عنوان چپ دمکراتیک ؟! را جایگزین ماهیت سوسیالیستی سازمان فدائیان خلق نمود».
تا آنجا که به نفی لنینیسم مربوط می شود، اگر فی المثل دیکتاتوری پرولتاریا را یکی از ارکان اصلی لنینیسم بدانیم، این یک واقعیت است که سازمان فدائیان خلق ایران (اکثریت) مصوباتی دارد که با صراحت، نافی اصل مزبورند. اعتقاد به دمکراسی و پلورالیسم، اعتقاد به محدودیت زمانی قدرت، فاصله گرفتن از روشهای قهرآمیز مبارزه سیاسی و تقبیح خشونت، از این جمله مصوبات است. این مصوبات و موارد توافق، نتیجه سالها بحث نظری است که نه در اتاقهای بسته و جمعهای از ما بهتران، که در سطح افکار عمومی پیش برده شده است. اگر هنوز کسانی وجود دارند که معتقدند باید این مباحث را از سر گرفت و در اعتقاد بی قید و شرط به دمکراسی و حقوق بشر تجدید نظر کرد، این گوی و این میدان. هیچ کس نباید از چنین مباحثی بهراسد.
اما هر کس خواهان چنین تجدید نظری است، باید خود را برای پاسخ دادن به کوهی از پرسشها آماده کند، همان کوهی از پرسشها که از نظر من، بنای نظری لنینیسم زیر بار آن درهم شکست و به تاریخ پیوست. انقلاب اکتبر، شاهکار لنینیسم، به عنوان بزرگترین تلاش جمعی بشر برای دستیابی به عدالت اجتماعی، شایسته احترام و بخشی از تاریخ چپ است. اما حاصل انقلاب اکتبر و حاصل لنینیسم، نظامی بود که خیلی زود پدیده هایی مانند تصفیه های خونین دهه ١۹٣٠ را در خود پرورد و بزرگترین تلاش جمعی بشر برای دستیابی به عدالت اجتماعی را به بیراهه برد. اکنون، همه کسانی که پرچم لنینیسم را به دست می گیرند و از نسل جوان فعالین سیاسی دعوت می کنند زیر این پرچم گرد آیند، باید بدین پرسش پاسخ دهند که اگر قرار باشد در هیچ چیز لنینیسم تجدید نظر نشود، کدام تضمین، مانع تکرار تجربه انقلاب اکتبر است؟
و اما درباره «حذف مارکسیسم»: سازمان فدائیان خلق ایران (اکثریت) تا امروز مصوبه ای ندارد که بتوان آن را عدول از اصول بنیادین مارکسیسم قلمداد کرد. اگر در این سازمان این نظر تصویب شده بود که دیگر جامعه طبقاتی وجود ندارد، اگر در مصوبات آمده بود سرمایه داری حرف آخر تاریخ است، اگر سندی فرضی رأی آورده بود که می گفت فدائیان خلق در مبارزه اجتماعی دیگر جانب کارگران و زحمتکشان را نمی گیرند، ادعای وداع با مارکسیسم واقعی می بود.
اما چنین نشده است. در داخل و خارج از کشور بسیارند (و شاید در صفوف چپ دمکرات ایران در اکثریتند) کسانی که هنوز خود را مارکسیست می دانند و فعالانه در سمت و سو دادن به تحولات فکری چپ در سالهای اخیر نقش داشته اند. در عرصه بین المللی نیز مارکسیسم هنوز زنده است. درست است که برخی احزاب سوسیال دمکرات اروپایی، در سالهای اخیر از مارکسیسم و اندیشه های بنیادین آن مانند جانبداری اجتماعی و عدالت اجتماعی فاصله گرفتند، اما این فاصله گیری به بحرانی عمیق در این احزاب از یک سو و تقویت جریانات چپ و سوسیالیست در کنار این احزاب از سوی دیگر انجامیده است.
اگر مراد نویسندگان نامه از «حذف مارکسیسم» این است که فدائیان اکثریت، از تعریف خود به عنوان یک سازمان مارکسیستی اجتناب می کنند، این ارزیابی با واقعیت انطباق دارد. تبیین هویت یک سازمان به عنوان یک سازمان ایدئولوژیک، معنایی جز این ندارد که اعتقاد به یک ایدئولوژی معین، شرط عضویت و فعالیت در صفوف این سازمان است. چنین برداشتی از سازمان سیاسی چپ، به دنبال سالها بحث نظری گسترده و علنی، کنار گذاشته شده است. می توان این بحث را نیز مانند بحث دمکراسی و حقوق بشر از سر گرفت، اما پرسش این است که چنین بحثی واقعاً از وظایف مبرم سازمانهای چپ دمکرات ایرانی است؟
در شرایطی که این سازمانها از کمبود نیروی جوان به شدت رنج می برند، در شرایطی که همه جا سخن از فرقه گرایی و تنگ نظری نیروهای سیاسی ایرانی است، در حالی که کشور نیاز مبرم به تشکل انسانهای آزادیخواه و دمکرات دارد، قائل شدن شرایط ایدئولوژیک برای یک تشکل چپ، به سود چپ ایران است یا به ضرر آن؟ با چنین تنگ تر کردن مرزها، چپ ایران بیشتر نیرو به دست می آورد یا از دست می دهد؟ کسی که خواهان تعریف سازمان فدائیان اکثریت به عنوان یک سازمان مارکسیستی است، باید به این پرسشها پاسخ دهد.
سئوال نامه مندرج در اخبار روز پیرامون خاستگاه اجتماعی چپ، سئوالی است که متأسفانه خود نامه بدان پاسخی نمی دهد. نامه بدین اکتفا می کند که بگوید «بایستی به صراحت اعلام کنیم که سازمان نماینده سیاسی کدام یک از طبقات جامعه است و با کدامین اقشار جامعه منافع مشترک و پیوندهای استراتژیک دارد.» اگر مراد از این صراحت، این است که اعلام شود سازمان فدائیان خلق ایران (اکثریت)، نماینده سیاسی طبقه کارگر ایران است، به فرض اینکه چنین شود، یک تشکل دیگر نیز به چند تشکل دیگری نیز که چنین ادعایی دارند، افزوده خواهد شد.
چنین ادعایی، نه بر توجه و استقبال طبقه کارگر ایران از یک سازمان خواهد افزود و نه آن را از بحران های هویت مصون خواهد داشت (شدیدترین بحرانها و انشعابات مربوط به زمانی بوده اند که چنین ادعایی با حرارت خاص مطرح می شد). در میدان عمل است که احزاب سیاسی، با اقشار اجتماعی پیوندهای ارگانیک برقرار می کنند. سازمانهای چپ بسیاری در طول ده ها سال چه در ایران چه در کشورهای دیگر، مدعی نمایندگی انحصاری منافع طبقه کارگر بوده اند، اما فرقه های ایدئولوژیک باقی مانده اند. بگذارید سازمانها در میدان عمل، نمایندگی کارگران و زحمتکشان را کسب کنند. تا وقتی چنین میدان عملی وجود ندارد و حکومتی استبدادی، مانع دفاع متشکل از منافع کارگران و زحمتکشان است، ادعاهای نمایندگی طبقه کارگر، از سوی هرکس که طرح شود، پوچ است.
اما تا آنجا که به منافع مشترک و پیوندهای استراتژیک با اقشار جامعه مربوط می شود، تقریباً هیچ کنگره فدائیان اکثریت نبوده است که در آن بر دفاع از منافع کارگران و زحمتکشان تأکید نشده باشد.
شاید اساسی ترین خواست نامه مندرج در اخبار روز، این است که «بایستی آشکارا جامعه مورد نظر خود را تعریف کنیم.» اگر مراد از این خواست، تعریف مؤلفه های این جامعه است، این مصوبه فدائیان اکثریت هنوز معتبر است که: «سازمان فدائیان خلق ایران (اکثریت) مدافع دمکراسی، پیشرفت، عدالت اجتماعی و سوسیالیسم… و مدافع حقوق بشر است و بر همین پایه علیه هرگونه ستم طبقاتی، ملی، جنسی، نژادی، مذهبی و عقیدتی مبارزه می کند» (سند «دیدگاه ها و آماج ها» مصوب کنگره پنجم و مورد تأکید مجدد در کنگره ششم). اما تکرار مدام اصول دیدگاهی در هر سند خط مشی سیاسی، ضروری نیست. سازمان فدائیان خلق ایران (اکثریت) به عنوان یک سازمان مدافع دمکراسی، پیشرفت، عدالت اجتماعی و سوسیالیسم شناخته شده است و قسم خوردن در هر کنگره که هنوز چنین است، ضرورتی ندارد.
اینکه سوسیالیسم یک نظام ارزشی است یا یک نظام اجتماعی که باید جایگزین سرمایه داری شود، بحثی است که هنوز زیر سایه سنگین هفتاد سال سوسیالیسم «واقعاً موجود» جریان دارد. هنوز هیچ اندیشمند جدی مارکسیست را نمی توان یافت که بتواند آنگونه که مارکسیستهای یک قرن پیش، مشخصات جامعه جایگزین سرمایه داری را ترسیم می کردند، طرحی دقیق از آینده به دست دهد. آنچه مسلم است، این است که چپ باید از هر فکر و موضعی که قصد تکرار تجربه «سوسیالیسم واقعاً موجود» را تداعی کند، اجتناب ورزد. آن تجربه به تاریخ پیوست و ما نیز اگر بر تکرار آن اصرار ورزیم، همراه آن به تاریخ خواهیم پیوست. نه انقلاب اکتبر جایی دیگر تکرار خواهد شد و نه نظام برخاسته از آن در جایی دیگر شکل خواهد گرفت.
از این وضعیت چه نتیجه ای می توان گرفت؟ آیا ما بضاعت و رسالت داریم آینده بشریت پس از سرمایه داری را پیش بینی کنیم و امروز در برنامه سیاسی خود بگنجانیم؟ به اعتقاد من نه. اما می توانیم بیماری های سرمایه داری را نشان دهیم، می توانیم بگوییم با فجایع سرمایه داری مخالفیم، و می توانیم در حد توان خود نیرو برای مبارزه با این فجایع بسیج کنیم. می توانیم فغان برآوریم که کارگر ایرانی سندیکا می خواهد. می توانیم زشتی کار کودکان را هر چه آشکارتر نشان دهیم. می توانیم بر حرص و طمع سرمایه داری بتازیم، می توانیم کارتون خوابهای تهران را به عنوان اسناد زنده ننگ سرمایه داری و نظام اسلامی به جهانیان نشان دهیم.
چپ دمکراتی که چنین می کند، هویتش نه مجعول است و نه مجهول. جانبدار است. صریح است. آنقدر صریح است که می گوید امکانات خود او نیز محدود است و قادر به ترسیم پیشگویانه جزئیات جامعه جانشین سرمایه داری نیست. مگر کسانی که در سیاه ترین قرون فئودالیسم برای رهایی بشر از آن نظام مبارزه می کردند، همه مشخصات جامعه جایگزین را می دانستند که امروز ما بخواهیم بدانیم؟
نامه مندرج در اخبار روز، می گوید: «آیا نه اینست که چپ نامی مجهول است که در برابر راست نامشخص طرح می شود؟ شما میتوانید راست میانه باشید که نسبت به راست محافظه کار در جبهه چپ قرار گرفته است.» بر خلاف تصور نویسندگان نامه، چپ نه نامی مجهول است و نه صرفاً یک معیار نسبی که مثلاً طبق آن، خامنه ای در سمت چپ مصباح یزدی قرار می گیرد. بیش از دویست سال است که چپ در فرهنگ سیاسی جهان به عنوان مدافع عدالت اجتماعی تعریف شده است. عدالت اجتماعی، وجه تعریف کننده و تعیین کننده هویت چپ است که مرزهای آن را با سایر جریانات اجتماعی مشخص می کند. شکست سوسیالیسم واقعاً موجود، به مواضع چپ در جهان ضربه ای سهمگین وارد آورد اما چپ را از میان برنداشت. چپ خود را بر خلاف تصور نویسندگان نامه، فراتر از طبقات اجتماعی نمی داند و در مبارزه طبقاتی، واقعیتی که هیچ کس را یارای انکار آن نیست، جانبدار است.
اما چپ دمکرات و مدرن، بدین نیز واقف است که بدون آزادی، حقوق بشر و دمکراسی، مبارزه در راه عدالت اجتماعی بی معنی است. بدون حق تشکل صنفی، نمی توان از حقوق کارگران و زحمتکشان دفاع کرد. بدون دمکراسی، سوسیالیسم بی معنی است. انسانها «بهشت زوری» نمی خواهند، می خواهند در آزادی و بدون قیم، سرنوشت خویش را رقم زنند.
بدین ترتیب، «عدول از آرمانهای سوسیالیستی» اتهامی است که نویسندگان نامه به فدائیان اکثریت زده اند و از اثبات آن بازمانده اند. خلاف این ادعا درست است. سازمان اکثریت از آن نیروهای سیاسی ایران است که وجه اهتمام اصلی آن، نجات آرمانهای سوسیالیستی از مهلکه شکست سوسیالیسم واقعاً موجود بوده است.
برخی ادعاهای دیگر نامه، مانند آنکه سازمان اکثریت «بدون بحث های تئوریک فراگیر درگستره فدائیان داخل و خارج کشور، بدون تجزیه و تحلیل گذشته سازمان و جهانبینی م- ل آن، و بدون تامل در گزینش هویت جدید خود، … هویتی مجعول را … بر پیکره سازمان قالب نموده است» از نظر هر کس که مباحث چپ ایران در دو دهه اخیر را دنبال کرده باشد، بسیار غریب می نماید، گویی نویسنده یا نویسندگان نامه از خواب اصحاب کهف یا سفری فضایی به دنیای ما بازگشته باشند.
نویسندگان نامه خواهان آن شده اند که «کنگره آینده به صراحت و عاری از هرگونه پرده پوشی موضع و اعتقاد خود را نسبت م – ل، ماتریالیسم تاریخی و سوسیالیسم اعلام نموده، نحوه برخورد با امپریالیسم جهانی و عملکرد های آن در گستره ملی و جهانی را مشخص سازد.» تا آنجا که به وجه فلسفی درخواست نویسندگان مربوط می شود، این درخواست نشدنی است، چرا که به احتمال زیاد، به تعداد نمایندگان کنگره، موضع و اعتقاد درباره ماتریالیسم تاریخی وجود خواهد داشت. و اما در باب نحوه برخورد با امپریالیسم جهانی، خواست نویسندگان نامه بیانی دیگر برای قرار مصوب آخرین کنگره سازمان اکثریت است که در آن آمده است: «کنگره با تائید راستای سند “فرآیند جهانی شدن (گلوبالیزاسیون)، جهانی دیگر ممکن است، نگرش ها، پرنسیپ ها و سمت گیری های ما” از شورای مرکزی منتخب خود خواست تا کار روی سند دیدگاه ها و آماج ها و برنامه را ادامه داده و نتایج آن را حسب ضرور به کنگره آتی ارائه دهد.»
کارنامه چپ دمکرات ایران، علیرغم همه خطاها، انحرافات و کاستی هایی که در مورد آنها پاسخگوست، آن گونه نیست که سراسر مایه شرمساری و سرافکندگی باشد. چپ دمکرات ایران، وارث تاریخی نیرویی اجتماعی است که به عنوان مدافع عدالت اجتماعی و حرمت انسانی، سری افراشته دارد. تحولات فکری در این نیروی اجتماعی، آن را آماده پاسخگویی به نیازهای زمان و ضرورتهای تاریخی کرده اند و از این نظر، اجتناب ناپذیر بوده اند. چپ دمکرات ایران، نیازی به گریز از بحث درباره این تحولات فکری ندارد.
هفتم بهمن ١٣٨۴