پنجشنبه ۹ اسفند ۱۴۰۳ - ۱۹:۴۴

پنجشنبه ۹ اسفند ۱۴۰۳ - ۱۹:۴۴

چشم‌انداز مذاکرات صلح و پیامدهای آن برای مسکو
نرم شدن ممکن است، اما نه از روی میل به «مهربان شدن». عامل اصلی در این میان، اقتصاد است. اگر روسیه با آمریکا به توافق برسد، نظریه تجارت با غرب...
۸ اسفند, ۱۴۰۳
نویسنده: برگردان الف .ب
نویسنده: برگردان الف .ب
نئولیبرالیسم در لباس آلترناتیو: نسخه‌ای برای فاجعه
اگر نظام سرمایه‌داری نئولیبرال بی‌بندوبار و قانون‌گریز قادر به حل مشکلات مردم بود، پس این‌همه فقر و فلاکت و بی‌خانمانی کشورهای متروپل از کجا به وجود آمده است؟ اگر نظام...
۸ اسفند, ۱۴۰۳
نویسنده: سیاوش
نویسنده: سیاوش
لغو مجازات اعدام با رویکرد اسلام هیچگونه منافاتی ندارد.
چهار تن از روحانیون و مدرسین سطوح عالی و خارج حوزه همراه با صدیقه وسمقی استاد فقه و دین پژوه با صدور بیانیه ای، خواستار لغو همه احکام صادره ی...
۸ اسفند, ۱۴۰۳
نویسنده: صديقه وسمقی
نویسنده: صديقه وسمقی
هردم از این باغ، بری می رسد!
امروزه ، زنان ایران نه توبه کار، که بیدارند. آن‌ها زنجیرهای تحمیل را یکی پس از دیگری گسسته اند و خوب می‌ دانند که بازی های روانی حکومتیان، تنها نشانه...
۷ اسفند, ۱۴۰۳
نویسنده: زری
نویسنده: زری
به بهانه هفتاد و دومین سالروز استقلال کانون وکلای دادگستری و روز وکیل
انتشار بیانیه اعتراضی بیش از ۲۰۰ وکیل دادگستری خطاب به رئیس قوه قضائیه، در اعتراض به صدور احکام اعدام برای پخشان عزیزی، وریشه مرادی و شریفه محمدی و درخواست توقف...
۷ اسفند, ۱۴۰۳
نویسنده: مناف عماری
نویسنده: مناف عماری
بررسی پیش‌زمینه‌های انقلاب ۱۳۵۷و تحقق جمهوری اسلامی در ایران
دیدیم که با آغاز تصویب لایحه «انجمن‌های ایالتی و ولایتی» روحانیت مبارزه علیه رژیم شاه را آغاز کرد، زیرا آن مصوبات برخلاف اصول قانون اساسی مشروطه بود که در آن...
۶ اسفند, ۱۴۰۳
نویسنده: منوچهر صالحی لاهیجی
نویسنده: منوچهر صالحی لاهیجی
مثل یک باد
مثل یک باد وزان شد بر من، همچون رنگین کمان، پس از باران ...
۶ اسفند, ۱۴۰۳
نویسنده: کاوه داد
نویسنده: کاوه داد

رویای شیرین

دفتر خاطرات زندانام را ورق زدم تا به صفحه ای برسم که اولین سلام را به تو داده بودم. تاریخی که من در سرزمین بیگانه که هر نگاه و لبخند، زندانی بود، لبخند و نگاه آشنایت را یافتم. نگاه های مهربانت که چون قاصدی از زندگی خبر می داد و چهره ی آرامات که همه فریاد بود؛ فریادی که بودن را تجربه می کرد، فریادی که از حق زنان کرد می گفت.

شیرین علمهولی آتشگاه متولد سال ۱۳۶۰ در روستای دیم قشلاق در حوالی ماکو، پس از گذراندن یک سال و ۹ ماه حبس در زندان اوین تهران در روز هشتم آذر ماه به اتهام ارتباط با گروه پژاک دادگاهی شده و به اعدام محکوم گردید و در سحرگاه روز یکشنبه ۱۹ اردیبهشت ۱۳۸۹ بدون اطلاع خانواده و وکلایش به همراه فرزاد کمانگر، علی حیدریان، فرهاد وکیلی و مهدی اسلامیان در زندان اوین اعدام شد.

خلیل بهرامیان وکیل شیرین علمهولی درباره او گفتهاست: “این دختر زمان دستگیری سواد نداشت و تنها کردی حرف میزد. به من گفت در زندان تا کلاس پنجم درس خوانده و فارسی را هم یاد گرفته است. قول داد تا دانشگاه به درس ادامه دهد. میخواست رشته حقوق بخواند”.

او در تاریخ ششم خرداد ماه سال ۱۳۸۷ در تهران توسط سپاه پاسداران بازداشت شده بود و پس از تحمل ۲۱ روز حبس و شکنجه در محلی نامعلوم به زندان اوین منتقل شد. در نامهای که از زندان به دست خانوادهاش رسانده، شرح کامل آنچه در طول سه ماه بر او رفته را توصیف کرده بود. شیرین در طول دوران بازجویی بارها تحت فشارهای جسمی و روانی شدید قرار گرفته و در آخرین نامه خود خطاب به بازجوهایش نوشته که آنچه در طول سه ماه اول بازداشت بر او گذشته است، کابوس شبهایش شده و عوارض جسمی و روانی ناشی از آن همچنان او را آزار میدهد. شیرین علم هولی در آخرین نامه خود نوشته بود “در حالی بازجویی شده و به دادگاه برده شده که حتی زبان فارسی را به خوبی نمی دانسته است”.

شیرین علم هولی در پایان نامه اش بعد از امضا و درج تاریخ، با کردی لاتین نوشته است “سه ر که فتن”، که به معنای پیروزی است.

شبنم مددزاده، فعال دانشجویی در بند به مناسبت روز تولد همبندی اعدام شدهاش، شیرین علمهولی، نامهای به وی نوشته است. او که پس از گذشت یک سال و پنج ماه بازداشت به پنج سال حبس محکوم شد، در این نامه به شرح روزهای آخر دیدارش با شیرین علمهولی پرداخته است. متن این نامه که در اختیار جرس قرار گرفته است به شرح زیر است:

به نام خدا

به نام آزادی، آگاهی و عدالت،

برای دختری که در برابر مقاومت فولادینش کوههای کردستان هم سر بر آستانش ساییدند،

به پاس تعبیر عظیم و انسانی اش از کلمه “دوستی”،

به پاس محبتهای بیدریغش که فروکش نمی کرد و انسانیتی که در نبرد با ظلمت از پای در نیامد.

نامت دمی است که بر پیشانی آسمان می گذرد!

متبرک باد نام تو!

امروز بالاخره بعد از چند روز انتقال از ۲۰۹ به بند متادون، بهداری رفتیم. وقتی از پله های جایی که به اسم فرهنگی زندان است و بند متادون در آن قسمت است بالا رفتیم توی سالن دختری سبزه رو با شال مشکی و مانتو قهوه ای از یکی از کلاسهای فرهنگی بیرون آمد و من و مهسا را که مات و مبهوت اطرافیان را نگاه می کردیم تا بتوانیم موقعیت یابی کنیم به آغوش کشید. در همان حالت گیجی ازش اسمش را پرسیدم و او با ته لهجه کردی جواب داد: “شیرینام”. چشمهایم از تعجب گرد شدند و با شوق پرسیم: :شیرین؟ شیرین ۲۰۹؟” و او با سر تایید کرد و این بار من تنگ در آغوش گرفتماش و گفتم: “تعریفت را از مهوش و فریبا شنیده بودم و خودم را معرفی کردم”.

دفتر خاطرات زندانام را ورق زدم تا به صفحه ای برسم که اولین سلام را به تو داده بودم. تاریخی که من در سرزمین بیگانه که هر نگاه و لبخند، زندانی بود، لبخند و نگاه آشنایت را یافتم. نگاه های مهربانت که چون قاصدی از زندگی خبر می داد و چهره ی آرامات که همه فریاد بود؛ فریادی که بودن را تجربه می کرد، فریادی که از حق زنان کرد می گفت. فاصله این سلام تا خداحافظی که هیچ وقت فرصتاش نشد به اندازه روزهای هشت ماه است، بله، رفیق، هشت ماه پیش ما همدیگر را بغل کردیم و در آن روز تنها دلیل آغوش و خوشحالی از این دیدار اولیه، یک حکم بود، هر دو “زندانی سیاسی” بودیم و امروز دلیل دلتنگی و حسرت به آغوش نکشیدنت یک جمله است: “خواهرم رفت.”

دفتر خاطراتم از ۱٨ اردیبهشت تا به امروز، ۱٣ خرداد، به انتظار تصویر تو ورق خورده است.

۱٣ خرداد، روزی که قاصدکهای کوههای ماکو خبر تولد دختری را به آلاله ها دادند، شاید از سرنوشت با خبر بودند که روزی به آنها خواهی پیوست. خبر زاده شدن در هیئت انسان لبخندی بر لبان خورشید نشاند و تو چشم گشودی در دنیایی که ظلم و بیعدالتی بی شائبه اش زندگی را بر هموطنانات تلخ کرده بود و تو شیرین نام گرفتی تا بر کودکانی که در سرزمین پر از محرومیت طعم تلخ زندگی را می چشند شیرینی به ارمغان آوری، شیرین بودن در سرزمینی که تلخی از اجداد و نیاکان به واسطه ی بی عدالتی های مسندنشینان به فرزندان ارثیه می رسد.

کار آسانی نبود و تو این کار سخت را برگزیدی تا شیرین باشی و شیرینی را هدیه کنی به زنان و دختران سرزمینت و این گونه تو میلاد را دیگر بار فراتر از نظام و قوانینش در ۱۹ اردیبهشت دوره کردی و این بار در هیئت ستاره ای و من “این میلاد را” به تو تبریک میگویم.

رفیق، زاده شدنت در میان حصارها به واسطه طناب دار و از دل شب مبارک. پیوستنات به کهکشان پر ستاره آسمان تاریک سرزمینات مبارک. تو جوانه زدی نه تنها در کردستان که در سرتاسر ایران و قلبت در سینه همه دوستانات و هم زبانانات تپید.

شیرین عزیزم! تولدت بهانه ای بود برای نوشتن و صحبت با تو، به یاد تمام روزهایی که با هم بودیم. به یاد روزهای بارانی، که زیر باران با هم ترانه ی “احمد کایا” را می خواندیم. به یاد روزهایی که با هم می زدیم کانال ۲ ( ترکی) و عاطفه ترجمه می کرد و ما می خندیدیم، به یاد روزهایی که وقتی با تو دست می دادم آنقدر دستم را محکم می فشردی تا من جیغ بکشم…

به یاد حسرت دویدن در کوههای کردستان و تبریز که با دیدن تپه های اوین از پشت پنجره کریدر می کشیدیم و قرار مسافرت به تبریز و ماکو و کوههای کردستان بعد آزادی می گذاشتیم … اما رفیق تو زودتر از من زدی به کوه و قله را فتح کردی! من هنوز اندر خم یک کوچه ام…

به یاد روزهایی که به اصرار من و عاطفه ترانه کردی مخصوصت را می خواندی و بدین گونه تنفرت را از هر چه بازت می داشت و هر چه محصورت می کرد فریاد می کشیدی.

به یاد روزهایی که پای شرح بازجویی ها و شکنجه هایت می نشستم و تو تازیانه کین و نفرتی که بی مهابا بر تن زخمی و تکیده تو فرود می آمد، میگفتی و من به مقاومت تو در برابر شلاقی که از استخوان برادران و گیسوان خواهران سرزمینات ساخته شده بود می اندیشیدم و تنها تاسف و دریغ بود که بر لبانام جاری می شد. تاسف و دریغ از اینکه در قرن ۲۱ که صحبت از حقوق بشر و آزادی عقیده و آزادی بیان است، در سرزمینی که منشور حقوق بشر کورش در آن تدوین یافته هنوز که هنوز است، انسانی را به تخت شکنجه می بندند و برای اعتراف گیری آب جوش بر پیکرش می ریزند، تاسف و دریغ از اینکه در سرزمینی زندگی می کنیم که کسانی که با طناب ترازوی عدالتشان انسانها را به دار می آویزند، عادل نام گرفته اند و تنها جرم تو این بود که در برابر حق خدایی. بودن و ماندن و زندگی کردن که دیگرانش از تو و تمام مردم سرزمینت گرفته اند ایستاده بودی و من تنها در برابر این استواری تو نازلی سرا برایت خواندم.

شیرین عزیزم! تولدت بهانه ای بود برای صحبت با تو بعد از ٣٣ روز ندیدنات. تا برایت بگویم تا به امروز چشم در انتظار لحظه ای، که از درِ بند، بیرون بردنات هستم، نگاهم پا به پایت آمد، تا لحظه ای که از پیچ مخابرات گذشتی، با تو بود و بعد تنها تصویری که تا صبح در ذهنم مرور کردم، آن آخرین لحظه بود، با زیله ای خاکستری، بلوز نارنجی و موههای مشکی جمع شده…

آن شب فاصله هر تیک ساعت به اندازه ی یک سال می گذشت، چشم هایم اشک آلود بود و دلم نگران، نگران از حادثه ای که نمی خواستم بر زبان بیاورم. تا صبح به انتظار برگشت تو در چهارچوب پنجره ی اتاق که آسمان ابر آلوده را قاب گرفته بود گریستم با وجود این که چشم ها همه چیز را میگفتند در مقابل حرف های دیگران واکنش تند نشان می دادم و تنها کلمه “برمی گردد” را تکرار می کردم و دوست داشتم به واقعیت تبدیل شود و با طلوع آفتاب تو را با همان لبخند همیشگی ات در کنارمان ببینم.

طلوع آفتاب ۱۹ اردیبهشت بدترین منظره جلو چشمانم بود. من که همیشه عاشق دمیدن سپیده و منظره طلوع خورشید از پشت تپه های اوین و رنگ آسمان موقع شفق بودم دیگر بدم آمد، چرا که اولین آفتاب بدون حضور تو بود، چرا که باید با جگر زخم خورده ساک لباسهایت را تحویل افسر نگهبان می دادیم! وای، چه کار سختی، ما که در مقابل رفتنات نتوانستیم کاری بکنیم، اکنون لباسهایت را… و تنها اشک بود که راهش را یافته بود ولی برای تو ارمغان جاودانه شدن داشت و تو جریان یافتی چون خون در رگان تاریخ سرزمینت، در رگان ماکو، سنندج، مریوان و…

آری! هیچ برگشتی متصور نبود و تو در آن سپیده دم، نستوه و استوار طناب دار را بوسیدی، ای کاش می توانستم جای نسیم سحرگاه ۱۹ اردیبهشت باشم که قامت استوارت را بر پای چوبه ی دار نوازش کرد، ای کاش…

خواهرم، شیرین، تنها سختی ام در برابر این همه از خود گذشتگی ات این است:

این همه پیچ، این همه گذر، این همه علامت، این همه چراغ و هم چنان استواری در وفادار ماندن به راهم، به خودم، هدفم و به تو. وفایی که مرا و تو را به سوی هدف راه می نماید.

شبنم مددزاده

زندان اوین، اردیبهشت ٨۹

 

یادش گرامی و نامش در تاریخ زنان مبارز این سرزمین جاودان باد.

تاریخ انتشار : ۱۳ اردیبهشت, ۱۳۹۱ ۷:۱۶ ب٫ظ
لینک کوتاه
مطالب بیشتر

نظرات

Comments are closed.

بیانیه‌های هیئت‌ سیاسی‌ـ‌اجرایی

انقلاب بهمن؛ آرمان‌های ماندگار و راه‌های ناتمام!

ما بر این باوریم که طیف گستردهٔ نیروهای چپ موجود در میهن ما موظف است با حضور  و تمرکز کنش‌گری خود در این تلاش هم‌گرایانه، در تقویت جایگاه ٔ عدالت‌‌ اجتماعی و حقوق بنیادین بشری در جمهوری آیندۀ ایران کوشا باشد. ما، همراه سایر نیروهای میهن‌دوست و ترقی‌خواه ایران در راه گذار به جمهوری‌ای مبتنی بر صلح، آزادی، دمکراسی برابری، حقوق بشر و عدالت اجتماعی مبارزه می‌کنیم.

ادامه »
سرمقاله

ریاست جمهوری ترامپ یک نتیجهٔ تسلط سرمایه داری دیجیتال

همانگونه که نائومی کلاین در دکترین شُک سالها قبل نوشته بود سیاست ترامپ-ماسک و پیشوای ایشان خاویر مایلی بر شُک درمانی اجتماعی استوار است. این سیاست نیازمند انست که همه چیز بسرعت و در حالیکه هنوز مردم در شُک اولیه دست به‌گریبان‌اند کار را تمام کند. در طی یکسال از حکومت، خاویرمایلی ۲۰٪ از تمام کارمندان دولت را از کار برکنار کرد. بسیاری از ادارات دولتی از جمله آژانس مالیاتی و وزارت دارایی را تعطیل و بسیاری از خدمات دولتی از قبیل برق و آب و تلفن و خدمات شهری را به بخش خصوصی واگذار نمود.

مطالعه »
سخن روز و مرور اخبارهفته

اروپا قربانی کیست؟

به‌عنوان یک اروپایی، من فقط می‌توانم از بی‌کفایتی و ساده‌دلی رهبرانمان گله کنم که این اتفاق را ندیدند و با وجود همه فرصت‌ها و انگیزه‌هایی که برای انجام این کار وجود داشت، ابتدا خود را با آن سازگار نکردند. آنها احمقانه ترجیح دادند به نقش خود به عنوان شریک کوچک آمریکا بچسبند، حتی در شرایطی که این مشارکت به طور فزاینده ای علیه منافع آنها بود!

مطالعه »
یادداشت

قتل خالقی؛ بازتابی از فقر، ناامنی و شکاف طبقاتی

کلان شهرهای ایران ده ها سال از شهرهای مشابه مانند سائو پولو امن تر بود اما با فقیر شدن مردم کلان شهرهای ایران هم ناامن شده است. آن هم در شهرهایی که پر از ماموران امنیتی که وظیفه آنها فقط آزار زنان و دختران است.

مطالعه »
بیانیه ها

انقلاب بهمن؛ آرمان‌های ماندگار و راه‌های ناتمام!

ما بر این باوریم که طیف گستردهٔ نیروهای چپ موجود در میهن ما موظف است با حضور  و تمرکز کنش‌گری خود در این تلاش هم‌گرایانه، در تقویت جایگاه ٔ عدالت‌‌ اجتماعی و حقوق بنیادین بشری در جمهوری آیندۀ ایران کوشا باشد. ما، همراه سایر نیروهای میهن‌دوست و ترقی‌خواه ایران در راه گذار به جمهوری‌ای مبتنی بر صلح، آزادی، دمکراسی برابری، حقوق بشر و عدالت اجتماعی مبارزه می‌کنیم.

مطالعه »
پيام ها

مراسم بزرگ‌داشت پنجاه‌وچهارمین سالگرد جنبش فدایی!

روز جمعه ۱۹ بهمن ۱۴۰۳، به مناسبت پنجاه‌وچهارمین سالگرد بنیان‌گذاری جنبش فدایی، در نشستی در سامانۀ کلاب‌هاوس این روز تاریخی و نمادین جنبش فدایی را پاس می‌داریم و روند شکل‌گیری و تکامل این جنبش را به بحث و بررسی می‌نشینیم

مطالعه »
برنامه
برنامه سازمان فدائیان خلق ایران (اکثریت)
اساسنامه
اساسنامه سازمان فدائیان خلق ایران (اکثریت)
بولتن کارگری
شبکه های اجتماعی سازمان
آخرین مطالب

چشم‌انداز مذاکرات صلح و پیامدهای آن برای مسکو

نئولیبرالیسم در لباس آلترناتیو: نسخه‌ای برای فاجعه

لغو مجازات اعدام با رویکرد اسلام هیچگونه منافاتی ندارد.

هردم از این باغ، بری می رسد!

به بهانه هفتاد و دومین سالروز استقلال کانون وکلای دادگستری و روز وکیل

بررسی پیش‌زمینه‌های انقلاب ۱۳۵۷و تحقق جمهوری اسلامی در ایران