سامانه اینترنتی سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت)

GOL-768x768-1

۲۹ مرداد, ۱۴۰۵ ۲۳:۲۲

پنجشنبه ۲۹ مرداد ۱۴۰۵ - ۲۳:۲۲

مردی از تبار راست قامتان به تاریخ پیوست

عمر پربار و پردرد و رنج ۹۶ ساله محسن جمشيدی رودباری پدر دو فدائی خلق، رفقا عباس و فردوس به پايان رسيد. کارکنان کارآنلاين به شما رفيق فردوس عزيز و خانواده اتان در گذشت پدر گرامی اتان را تسليت ميگويد.
کارکنان کارآنلاين

Getting your Trinity Audio player ready...

۲۵ تیر ۱۳۵۱ خبر را خودش از اخبار ساعت ۲ رادیو می شنید. از درگیری مسلحانه پسر ِ باهوش، مهربان و دلاورش عباس جمشیدی رودباری با مامورین ساواک در خیابان لاله زار نو تهران می گفت. مونس همیشگی اش، انیس را صدا کرد و با هم به گوش نشستند. گوینده خبر کشته شدن عزیزشان را اعلام کرد. با هم به صحبت نشستند. او گفت، عباس میدانست چه می کند و می شناخت عاقبت کارش را، دلم نمی خواهد پیش دیگران برایش گریه کنیم. این دشمنانش را شاد می کند. انیس قول داد که چنین کند. آن گاه برخاست، صورت اصلاح کرد و به اداره رفت. خبر به سرعت برق دهان به دهان می گشت و شهر کوچک شیرگاه را پر می کرد. آخر چه کسی در شیرگاه بود که آقای جمشیدی یا پسر همیشه خندان و دوست مهربان همه ی بچه های شهر را نشناسد. اکنون همه ی شهر، خبر را می دانست و می دید، محسن آقا، راست قامت تر از همیشه به سر کار می رود. چه کسی جرات داشت خبر را بازگو کند؟ دوستانش در اداره به دورش جمع شدند، ولی بالاخره چه کسی باید خبر را می گفت؟ خودش! به دوستانش گفت می دانم می خواهید چه بگوئید. خبر را شنیده ام و آمده ام تا مرخصی بگیرم و به خانه برگردم. قدم دوستان در خانه ام بر روی چشم. اما به کسی اجازه نمی دهم برای عباس من گریه کند.
این همه ی خبر نبود. چند ماه بعد از رادیو های اپوزیسیون خارج از کشور شنیدند که عباس زنده است و تحت شکنجه های سخت. چه باید می کردند؟ مراجعه به ساواک، نه! شاید خطر را برای پسرشان زیاد می کرد. انتظار! انتظار ِ همراه با بیم و امید. اما امید از چه کسی؟ دستگاه جهنمی ساواک؟ نه! یک بیم و دلنگرانی همیشگی. نمی دانستند چه باید بکنند. اما می دانستند و تصمیم گرفته بودند که عامل فشار برای تسلیم پسرشان نشوند.
چشم انتظار باقی ماندند تا انقلاب شد و عزیزشان به خانه باز نگشت و ندانستند دقیقا کی و کجا عباس شان به شهادت رسید و ندانستند کجا به خاک سپرده شد. هیچوقت ندانستند!

این اولین فاجعه ی زندگی او در دستگاه حکومت ستم شاهی پهلوی ها نبود. کلاس چهارم ابتدائی بود که پدرش، قاضی عسگر مازندران بود. در میهمانی یکی از بستگان سردار سپه مسموم شد. و جانش را از دست داد. همه می دانستند که حادثه عمدا اتفاق افتاد. با جنازه ی پدر به روستا برگشت.

در تیر ماه سال ۱۳۳۳ برادرش سرهنگ کاظم جمشیدی، عضو سازمان نظامی حزب توده دستگیر شد. به دنبال کار ِ برادر به تهران رفت. تا زمان تیربارانش در آبان ماه، در تهران ماند. جنازه ی برادر و همرزمش سرگرد وکیلی را تحویل گرفت، به خاک سپرد و به شیرگاه برگشت. آن وقت که اراذل و اوباش شاه دوست تهدیدش کردند که چون خودش توده ای است، می کشندش. شایع کرد که مسلح است. می گفت اینان به کفتار می مانند و به دنبال لاشه مردارند. اگر احساس خطر کنند، جرات هیچ کاری را ندارند و این گونه شد!

در سال های ۱۳۵۳ تا ۵۷ علیرغم آن که تحمل دیدن ساقی ها (نگهبان زندان قزل قلعه در دهه های ۳۰ و ۴۰) را به هیچ وجه نداشت، باز هم مثل همیشه مطمئن و استوار به دیدارم به اوین و قصر آمدند.

در سال ۵۹ دختر نازنینش را به علت برق گرفتکی در آغوشش از دست داد.

علیرغم این همه درد جانکاه که کافی بود انسانی را از پای درآورد، استوار و امیدوار بر پای ایستاد. در تمام عمر برای کمک به دیگران آماده بود و در این راه از هیچ امکانی دریغ نداشت. کلمه ی نه را برای کمک به دیگران نمی شناخت و به هیچ کس نه نمی گفت. با بدی سر ِ سازش نداشت و با آنان که نان به نرخ روز می خوردند نیز سر سازش نداشت و حقیرشان می پنداشت.

سرانجام در ۱۷ تیر ماه ۱۳۸۴، عمر پربار ۹۶ ساله اش به پایان رسید و نقاب در چهره ی خاک کشید.
یادش گرامی باد 

تاریخ انتشار : ۱۹ تیر, ۱۳۸۴ ۱:۴۰ ب٫ظ

آخرین نوشته‌ها:

لینک کوتاه

نظرات

Comments are closed.

«طرح مقابله با نفوذ»؛ توطئه‌ای سازمان‌یافته برای سرکوب جنبش دموکراسی‌خواهی

هیئت سیاسی-اجرایی سازمان فدائیان خلق ایران (اکثریت): سازمان ما تصویب کلیات این طرح را «فاجعه‌ای دیگر در نظام حقوقی کشور» دانسته و ضمن مخالفت با آن، تصویب این طرح را ادامه و تشدید رویکردی می‌داند که در «قانون تشدید مجازات جاسوسی» نیز دنبال شده است؛ قانونی که در یک سال گذشته مبنای صدور احکام سنگین و اجرای احکام اعدام در شماری از پرونده‌ها قرار گرفته است.

ادامه »

ایران در آستانه فروپاشی: اعتراضات، عدم حقانیت حاکمان و بن‌بست‌های پیش‌رو…

شورای سردبیری کار: تجربه تمامی طول دوران حیات حکومت اسلامی نشان می‌دهد که هر موج سرکوب، به‌جای تثبیت پایدار نظام، پایگاه اجتماعی نظام را کوچک‌تر می‌کند، شمار بیشتری از شهروندان را به صف مخالفان می‌راند و پس از مدتی، اعتراضات گسترده‌تری دوباره سر برمی‌آورد. این بار اما فشار از پایین با خطر تشدید تنش در سطح منطقه‌ای و بین‌المللی نیز هم‌زمان شده است. در چنین فضایی، اسرائیل ـ با سابقه حملات تحریک آمیز و تلاش مستمر برای تضعیف جمهوری اسلامی ـ ممکن است اعتراضات داخلی را فرصتی برای ازسرگیری حملات علیه ایران تلقی کند. این هم‌زمانی نارضایتی داخلی و تهدید خارجی، معادله‌ای بسیار خطرناک برای کشور ما ایجاد کرده است.

مطالعه »

انقلاب مشروطیت و سایه آن بر ایران امروز

شهناز قراگزلو: مشروطه را نباید صرفاً رویدادی متعلق به گذشته دانست، بلکه باید آن را نقطه آغاز گفت‌وگویی ناتمام درباره حکومت قانون در ایران تلقی کرد. شاید مهم‌ترین درس آن نیز همین باشد که هیچ نظام سیاسی، صرف‌نظر از آنکه قدرت در دست شاه، روحانیت یا هر نهاد دیگری باشد، بدون محدود شدن قدرت، استقلال نهادهای قانونی و پاسخ‌گویی در برابر شهروندان، به آزادی و ثبات پایدار دست نخواهد یافت.

مطالعه »

یک ایران، یک ملت و یک ترازنامه…

گودرز اقتداری: نوشته‌ای در فضای مجازی منتشر شده است که با این مطلع آغاز میشود: «ما یک ایران نداریم. دو ایران داریم! یک ایرانِ جهان سومی که از کشورهای منطقه عقب افتاده است، نه برق دارد، نه آب دارد، نه صنعت قابل توجهی دارد، نه زیر ساخت قابل اتکایی دارد و علاوه بر آن همه نخبگان‌اش نیز در حال فرار از کشور هستند و این ایران رو به قهقرا در حرکت است. یک ایرانِ دیگر هم وجود دارد که ۹۵ درصد جمعیت آن باسواد است و در بین ۲۰ کشور اول جهان در تولید علم قرار دارد و در تربیت متخصص از پزشکی گرفته تا مهندسی علوم روز جهان همچون نانو، رباتیک، ژنتیک، هسته‌ای و … سرآمد کشورهای منطقه است» یادداشت زیر در پاسخ به آن برداشت نوشته شده است.

مطالعه »
شبکه های اجتماعی سازمان
آخرین مطالب

سقوط تاریخی مصرف مواد غذایی در ایران

کشتار زندانیان سیاسی در تابستان سال ۱۳۶۷ مصداق جنایت علیه بشریت است

سران کشورها و دولت‌های اروپایی پروژه شهرک‌ سازی اسرائیل را محکوم کردند

تفسیرها پیر می‌شوند

۲۸ امرداد سالروز درگذشت آذَر اَندامی

بیمه‌های اجتماعی قابل‌اعتمادترند یا طلا؟