سامانه اینترنتی سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت)

GOL-768x768-1

۲۹ خرداد, ۱۴۰۵ ۱۴:۴۱

جمعه ۲۹ خرداد ۱۴۰۵ - ۱۴:۴۱

وادار شدم به سکوت!

تنها بيست دقيقه کافى بود تا به من تفهيم شود که از اين پس، يعنى ازهمين امروز، از همين حالا ديگر حق ندارم نوشته اى بر ضد حکومت توى وبلاگ ام بنويسم، و حق ندارم در مواردى که به سياست مربوط مى شود با راديو تلويزيون ها مصاحبه کنم؛ من ديگر هيچ حقى ندارم. لحن کلام تاکيدى بود و بسيار قاطع!

Getting your Trinity Audio player ready...

بعد از ظهر روز یکشنبه ۲۴ دى.
تنها بیست دقیقه کافى بود تا به من تفهیم شود که از این پس، یعنى ازهمین امروز، از همین حالا دیگر حق ندارم نوشته اى بر ضد حکومت توى وبلاگ ام بنویسم، و حق ندارم در مواردى که به سیاست مربوط مى شود با رادیو تلویزیون ها مصاحبه کنم؛ من دیگر هیچ حقى ندارم. لحن کلام تاکیدى بود و بسیار قاطع!

گفته شد باید سکوت کنم. مانند آقا و خانم فلانى که از زندان در آمده اند و زیپ دهانشان را کشیده اند. گفته شد راه دیگرش این خواهد بود که دوباره برم گردانند به زندان، همان جایى که تا همین چند هفته ى پیش درونش زندانى بودم. لحن کلام تاکیدى بود و بسیار قاطع!

گفته شد کاسه ى صبرشان لبریز شده. تفهیم شد که این قدرت است که به من امر مى کند، این زور است، این اجبار است. لحن کلام تاکیدى بود و بسیار قاطع!

“اما نوشتن توى وبلاگ، یعنى وبلاگ نویسى همراه با کوشش هاى انسانى مربوط به حقوق شهروندى و حقوق بشر، تنها روزنه ى باقى مانده براى نفس کشیدن ِ من است. من بدون این روزنه خفه مى شوم. این حق من است که بنویسم، که حرف بزنم، که انتقاد کنم. من حقیقت را نوشته ام، من حقیقت را گفته ام!”
تفهیم شد که همه ى حرف ها را نباید زد، همه ى حقیقت را نباید دید، همه ى حقیقت را نباید نوشت. لحن کلام تاکیدى بود و بسیار قاطع!

تفهیم شد که اگر غیر از این رفتار کنم: “عشق تاوان دارد، این طور نیست؟”. من منظورش را به روشنى دریافتم.

مجراى تنفسى ام تپه کرده از بغض، راه نفس کشیدنم مسدود شده، چشم هایم نمناک شده. این بغض نشت کرده به درون رگ هاى بدنم و در ساحل قلبم پهلو گرفته. همه ى وجودم پر شده از بغض. غم. یک غم پر وزن و عمیق. دهشتبار. سخت. رسوب غم. سرب غم. از بعد ازظهر دیروز تا اکنون سایه بى نهایت سنگین غم بر روى زندگى ام گسترده شده. من به بیمارى غم مبتلا شده ام. این بر شمردن ِ “دیگر هرگز نمى توانم ها” کلافه ام کرده است:
من دیگر نخواهم نوشت. چون من جز حقیقت چیز دیگرى براى نوشتن و بازگو کردن ندارم. دیگر چه چیزى وجود دارد که من را مفتون سازد؟
من دیگر حق ندارم فعالیت هاى سابق ام را ادامه بدهم. من دیگر حق ندارم از مشکلات زندانیان سیاسى، یعنى هم بندى هاى سابق ام حرفى بزنم و مطلبى بنویسم. من دیگر حق ندارم بنویسم که مهرداد لهراسبى هفت سال است، بى گناه و بى تفاوت زندانى شده، درون زندان بیمار شده، باید از زندان بیرون بیاید، باید بیاید به مرخصى، پول ندارد، وثیقه ندارد، کس و کار ندارد.
من دیگر حق ندارم تعریف کنم که چه پیشامدى برایم رخ داده و چگونه با من برخورد شده و چرا؟
من دیگر حق ندارم توى وبلاگ ام بنویسم و یا در گفتگو با رسانه ها بگویم که یک ماه و نیم سلول انفرادى یعنى چه؟ یعنى زنده زنده دفن شدن. که نباید بگویم این را. من حق ندارم بگویم این را. من هیچ حقى ندارم.
اگر دوباره بنویسم و اگر دوباره حرف بزنم، این دیوار هاى زندان خواهد بود که دوباره مرا در بر خواهد گرفت. این هشدارى بود که به من تفهیم شد.

یک جایى خوانده بودم که شادى بى نهایت با شهامت بى نهایت به دست مى آید. دارم با خودم سبک سنگین مى کنم که آیا من شهامت ِ به دست آوردن این شادى را دارم؟ “مادرم چه مى شود؟ بیمارى اش؟ تنهایى اش؟”

زندان یک اتفاق دهشتبار در زندگى من بوده. من از آغاز جوانى، از دورانى که هنوز دانش آموز بودم، سیلى خوردن، رنج بردن و گریستن درون تنهایى سلول ها را تجربه کرده ام. سال ۱۳۷۹. سال ۱۳۸۰. سال ۱۳۸۱. سال ۱۳۸۳. سال ۱۳۸۴. و امسال، سال ۱۳۸۵. مجموعا ۹ ماه سلول انفرادى و یک سال زندان عمومى. بازداشتگاه ۵۹ سپاه. بند ۲ سپاه. بند ۲۴۰. بازداشتگاه توحید. بازداشتگاه ۲۰۹. و چند تا جاى دیگر. اتهام: عضویت در گروه غیر قانونى جبهه دمکراتیک، سخنگویى گروه غیر قانونى جبهه متحد دانشجویى، شرکت در مراسم سیاسى غیر قانونى، نوشتن، حرف زدن، بازگو کردن حقیقت. این همه ى اتهام من بوده. اما شاید اگر بخواهم اعداد و ارقامى که برشمردم را به سبک فیلسوف ها تفسیر و تعبیر کنم، باید بگویم دنبال شادى بى نهایت مى گشتم. یک شادى که خیال مى کنم درون پیله ى حقیقت پنهان شده است؛ آزادى، رهایى، و نهایتا شادى. یک شادى بى نهایت و خواستنى. یک لذت چشیدنى. یک آغوش گرم و مهربان. یک اطمینان.
و من سعى داشتم “بى تفاوتى“ام را استفراغ کنم. دست به یک انتخاب اخلاقى زدم. خیال مى کردم این طورى مى توانم از “هیچ” بودن فاصله بگیرم. حالا باید دوباره دست به یک انتخاب بزنم. سرنوشت هفت هشت سال آینده ى من بستگى به این انتخاب دارد. “دست کم ۸ سال زندان.” لحن تاکیدى بود و قاطع!

یک اعتراف صادقانه؛ هر جور که فکر مى کنم مى بینم دلم نمى خواهد به زندان بازگردم. یعنى آنقدر گرفتارى دور و برم ریخته شده که حتى آرامش ِ در زندان ماندن و رنج بردن را از من سلب کرده است. اما باید رو راست تر باشم. درست است که گرفتارى هاى زیادى هست که زندگى ام را فلج کرده و قدرت تصمیم گیرى درست را از من گرفته ( مانند مادرم که بیمار است و تنهاست و هزار جور گرفتارى دارد)، اما شاید این دلیل قانع کننده اى براى به زندان بازنگشتن نباشد. یعنى باید اعتراف کنم که از در زندان ماندن و رنج بردن خسته شده ام؟ خب راستش بعضى وقت ها توى سلول حس مى کردم یک جوان ایرانى بدبخت هستم – البته این احساس بدبختى حاصل فشار بازجویى ها و سلول انفرادى بود – و به همین خاطر اشکم سرازیر مى شد. مى زنم زیر گریه. در آن لحظه احساس ناتوانى همه ى وجودم را پر مى کرد. یک جور خلا، نقصان، عدم اطمینان و شک. شک مى کردم به راهى که رفته ام. شک مى کردم به درستى انتخاب اخلاقى ام. شک مى کردم به بودنم، به هستى ام. اما همه ى این شک کردن ها آفریده ى تخیلم بود، وقتى که لاى دیوارهاى سلول له مى شدم، مچاله مى شدم.
اما حالا که بیرون از زندان هستم هیچ شکى ندارم که راهى که رفته ام درست بوده؛ حقوق بشر، آزادى و عدالت مفاهیمى هستند درخور احترام و شایسته ى جستجو. درست مانند دروغ نگفتن، همسر را کتک نزدن، دزدى نکردن، شرافتمند بودن. اما لحن کلام تاکیدى بود و بسیار قاطع!

تاریخ انتشار : ۲۵ دی, ۱۳۸۵ ۲:۴۰ ب٫ظ

آخرین نوشته‌ها:

لینک کوتاه

نظرات

Comments are closed.

به مناسبت سالگرد تجاوز نظامی امریکا-اسراییل به ایران در جنگ ۱۲ روزه

هیئت سیاسی- اجرایی سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت): بدون اصلاحات ساختاری در نهادهای تصمیم‌سازی و تصمیم‌گیری سیاسی، اقتصادی و اجتماعی و بدون توانمندسازی جامعه مدنی، تقویت انسجام ملی ممکن نخواهد بود؛ آن هم در جهانی که معادلات قدرت، امنیت و توسعه با شتابی بی‌سابقه در حال تغییر است. در چنین شرایطی، راه دیگری برای بقا نیست

ادامه »

ایران در آستانه فروپاشی: اعتراضات، عدم حقانیت حاکمان و بن‌بست‌های پیش‌رو…

شورای سردبیری کار: تجربه تمامی طول دوران حیات حکومت اسلامی نشان می‌دهد که هر موج سرکوب، به‌جای تثبیت پایدار نظام، پایگاه اجتماعی نظام را کوچک‌تر می‌کند، شمار بیشتری از شهروندان را به صف مخالفان می‌راند و پس از مدتی، اعتراضات گسترده‌تری دوباره سر برمی‌آورد. این بار اما فشار از پایین با خطر تشدید تنش در سطح منطقه‌ای و بین‌المللی نیز هم‌زمان شده است. در چنین فضایی، اسرائیل ـ با سابقه حملات تحریک آمیز و تلاش مستمر برای تضعیف جمهوری اسلامی ـ ممکن است اعتراضات داخلی را فرصتی برای ازسرگیری حملات علیه ایران تلقی کند. این هم‌زمانی نارضایتی داخلی و تهدید خارجی، معادله‌ای بسیار خطرناک برای کشور ما ایجاد کرده است.

مطالعه »

آیا صلح در داخل کشور هم اجرایی خواهد شد؟

ناصر اسالو: اگر قرار باشد همان سیاست‌هایی که سفره مردم را کوچک کرده ادامه یابد، اگر فساد، تبعیض و بی‌عدالتی پابرجا بماند، اگر اقشار فرو دست همچنان بی‌پناه و بازنشسته همچنان فراموش‌شده باشد، مردم صلح را در بیانیه‌ها باور نخواهند کرد.

مطالعه »

گل به‌خودی فیفا در دادن میزبانی جام جهانی به آمریکا و کانادا و نادیده گرفتن تبعیض نسبت به تیم های شرکت کننده…

گودرز اقتداری: تیم ملی همانگونه که در جام جهانی ۲۰۲۲ در قطر هم هدف تظاهرات مخالفین جمهوری اسلامی قرار گرفت در این بازیها نیز با تقابل مخالفین جمهوری اسلامی بویژه طرفداران سلطنت روبرو خواهذ بود. پیش بینی ها اما انست که این بار شاید بخاطر میزبانی در امریکا و کانادا که هر دو میزبان صد ها هزار ایرانی متمایل به رضا پهلوی هستند، امکان در گیری های بیشتر محتمل‌تر است…. در دیدگاه ما اما تیم ملی تیم تمام مردم ایران است و در این شرایط که کشور هدف حملات و خسارات بی‌بدیل در تاریخ معاصر خود بوده است پیروزی تیم ملی و حمایت عمومی هم‌وطنان برای ایجاد اتحاد و هم‌بستگی ملی بیش لز پیش ضروری و مورد انتظار است. ما مانند همه هنرمندان و روشنفکران میهن تحت ستم‌مان ورزش‌کارانی که با پرچم ایران در هر میدانی مبارزه میکنند را نیز فرزند ایران و از ان خود میدانیم و پیروزی هایشان را در میدان‌های جهانی ارج می‌گذاریم.

مطالعه »
شبکه های اجتماعی سازمان
آخرین مطالب

آیا صلح در داخل کشور هم اجرایی خواهد شد؟

دست بالا درمذاکرات، بازگشت به مردم

یادمان پنجاهمین سالگرد کشتار حمید اشرف و یارانش

بیانیه حزب توسعه ملی ایران در حمایت از تفاهم ایران و آمریکا

چرا رسانه‌ها فقط برخی جان‌ها را شایسته سوگواری می‌دانند