درست یک سال پیش پدرم درگذشت، اولین و بهترین دوستم. او در همین اتاق درگذشت. در همین جائی که من حالا تلاش می کنم واژه هائی بیابم برای اندیشیدن به درد مشترکمان و بیان این درد.
هنگام آخرین گفتگویمان، چند ساعتی پیش از خاموش شدنش، او امکان فروپاشی دموکراسی های غربی را مطرح می کرد.
از آن روز غم انگیز، یک سقوط آزاد به جهنم را شاهدیم.
شب، بعد از خاکسپاری او، ۱۳ نوامبر ۲۰۱۵، جهادیست ها، پاریس را به خون کشیدند.
سپس، رشد اف. ان. ( فرون ناسیونال: «جبهه ملی» حزب راسیستی در فرانسه-م )، سوء قصد های دیگر، برگزیت (رای آری در رفراندوم انگلیس برای خروج از اروپا – م). و امشب، ترامپ. دموکراسی های ما، وامانده از نوسازی و ارائه افق شکوفایی جمعی و ناتوان از غلبه بر ترس و پاسخ به انتظارات، شکننده شده اند. آن ها عمیقاً و بسیار بیشتر از چیزی که گفته می شود، شکننده شده اند.
برایم جایت خالی است گلوکس (Glucks). جایت خالی است در تمام این شب حیرت آور و این صبحدم پریده رنگ.
کاش می شد ادامه داد، واقعاً نیازمندم گفتگوهایمان ادامه یابد در دل هرج و مرجی که جهان ما را فرا گرفته، آن گفتگوی طولانی ای ادامه یابد که مرا در این مدت زمان سی و شش ساله ببار آورده است. مرا ببار آورده است تا نخست هر ایده پایان تاریخ را رد کنم و ـ سپس ـ این را درک کنم که باصطلاح ثبات در مرکز و بی ثباتی در حاشیه واقعیت دنیا نیست، بلکه ما همه در میدان آمفی تئاتری زندگی و بازی می کنیم.
و بایست از محل تماشاچی پائین آمد و به آن وارد شد، داخل میدان. برای نباختن همه چیز. ما دیگر راهی نداریم. سیاست در جامعه ای که می چرخد، چیز لوکسی است که می شود از آن فارغ بود. اما هنگامی که بحران فرا می رسد، سیاست ضرورتی حیاتی است.
ما را بحران فراگرفته است. پس به میدان برویم و مبارزه کنیم. برای نباختن همه چیز.
به زودی ، گلوکس