این واقعیت اجتماعی، یک سرمایه عظیم است. سرمایه ای که اگر به رسمیت شناخته شود و در چارچوب یک اتحاد عملی و ھدفمند به کار گرفته شود، میتواند توازن قوا را به سود مردم تغییر دھد. شرط این کار، عبور از خودمحوریھای سیاسی، مرزبندیھای فرساینده و انتظار برای خلوص ایدئولوژیک است.
میھن ما امروز در یکی از تعیین کننده ترین بزنگاهھای تاریخی خود ایستاده است. جامعه ای که سالھا زیر فشار استبداد، تحجر،سرکوب، زندان و اعدام زیسته اکنون با آگاھی انباشته و ارادهای جمعی، فریاد عبور از نظامی را سر میدھد که ھستی خود را بر انکار آزادی، حذف اندیشه و خشونت سازمانیافته بنا کرده است. این فریاد، نه احساسی و زودگذر، بلکه برآمده از تجربه تاریخی، رنج اجتماعی و بلوغ سیاسی یک ملت است.
رژیم ولایت فقیه به رھبری خامنه ای طی دھه ھا نشان داده است که نه اصلاح پذیر است و نه نماینده اراده مردم. زندانھا را از آزادیخواھان پر کرده، خیابانھا را به میدان سرکوب بدل ساخته و با تکیه بر الیگارشی فاسد، رانت ساختاری و زور عریان، بقای خود را تضمین کرده است. ھر صدای مستقلی را تھدید تلقی کرده و ھر تلاش دلسوزانھای را با خشونت پاسخ داده است.
با این ھمه، مردم ایران در مقاطع گوناگون، بلوغ و مسئولیت پذیری خود را نشان داده اند ، از دفاع از کشور در برابر تجاوز خارجی تا تلاش برای تغییر مسالمت آمیز. اما پاسخ حاکمیت ھمواره یکسان بوده است: تحقیر مردم و انسداد کامل راهھای تحول. امروز دیگر خیابانھا گواه روشنی اند بر این حقیقت کھ مردم به جان آمده اند و میخواھند سرنوشت خود را ورق بزنند.
بر این بستر، پرسش مرکزی این است: ما کجا ایستادهایم؟
واقعیت این است که در میھن ما، طیفی گسترده و متنوع از نیروھای سیاسی و اجتماعی حضور دارند: نیروھای اصلاح طلب و تحول طلب، دموکراتھا و جمھوریخواھان در شاخه ھای گوناگون، مشروطه خواھان آزادی طلب، تمامی گرایشھای طیف چپ، و از ھمه مھمتر بخش
بسیار وسیعی از نیروی خاکستری جامعه ،نیرویی که در لحظه قضاوت تاریخی، نه با ھیجان و فضای متشنج، بلکه با آگاھی، عقلانیت و سنجشگری به انتخاب درست روی میآورد و به روشنی از نیروھای وراثتی و ولایتمحور فاصله میگیرد.و از نیروھای وابسته و متکی بر متجاوزین خارجی و داخلی اناشیستی و فاشیستی راستگرا ، آنھا فاصله گرفته و میگیرند.
این واقعیت اجتماعی، یک سرمایه عظیم است. سرمایه ای که اگر به رسمیت شناخته شود و در چارچوب یک اتحاد عملی و ھدفمند به کار گرفته شود، میتواند توازن قوا را به سود مردم تغییر دھد. شرط این کار، عبور از خودمحوریھای سیاسی، مرزبندیھای فرساینده و انتظار برای خلوص ایدئولوژیک است.
ما نیروھای چپ، دموکراتیک، عدالتجو و آزادیخواه ،امروز بیش از ھر زمان دیگری نیازمند یکی شدن ھستیم. نه یکی شدن صوری و شعاری، بلکه ھمپیمانی عملی، تنگاتنگ و آگاھانه حول مطالبات مشترک. محور عمل ما باید اتحاد در میدان واقعی مبارزه باشد، نه توافقھای انتزاعی و دور از جامعه. ما باید پیام و شعارھای خود را درشت نویسی کنیم ،شفاف، قابل فھم و ھمگانی.
منطق ما روشن است:
صلح، آزادی، دموکراسی و عدالت اجتماعی.
اینھا مفاھیم انتزاعی نیستند، بلکه نیازھای عینی جامعھای ھستند که از خشونت، تبعیض و بیعدالتی ، فقر و نان و به حاشیه رانده شدن به ستوه آمده است.
جای ما در متن جامعه است ،در کنار مردم، نه عقبتر از تحولات. وظیفه ما نه تخطئه جنبشھای مردمی، بلکه تقویت، تعمیق و جھت دھی آگاھانه به آنھاست. باید با نیروھای کف خیابان ھمراه شویم، با آنھا گفتوگو کنیم، بیاموزیم و بیاموزانیم و بکوشیم مسیر مبارزه را به سوی انتخابھای عقلانیتر، دموکراتیکتر و انسانیتر سوق دھیم.
نباید منتظر «انقلاب ایده آل» بمانیم و از ترس نیروھای راست تنھا افراطی یا ھمپیمانان خارجیشان، میدان را خالی کنیم. اتفاقا راه مھار و خنثی سازی این نیروھا، حضور فعال، سازمانیافته و پررنگ نیروھای مترقی در متن جنبش مردمی است.
امروز زمان آن است که با تکیه بر یک جنبش عدالتجویانه، فراگیر و مسالمت آمیز، برای استقرار جمھوریی سکولار، دموکراتیک و متکی بر اراده آزاد مردم به میدان بیاییم. این مسیر بدون ھمبستگی، اعتماد متقابل و اتحاد عملی ممکن نخواھد شد.
ما چپھا، نیروھای دموکراتیک، میھندوست و عدالتجو، نیروی امروز و فردای این سرزمینیم. به مردم تکیه کنیم، به باورھای خود ایمان داشته باشیم و مسئولیت تاریخی خویش را بپذیریم.
این گوی و این میدان مبارزه.



