سامانه اینترنتی سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت)

GOL-768x768-1

۱۷ خرداد, ۱۴۰۵ ۰۷:۵۴

یکشنبه ۱۷ خرداد ۱۴۰۵ - ۰۷:۵۴

۱۰ سامبر ۱۹۹۱ ، فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی

از دل همین شکست، درس‌هایی برای آینده سوسیالیسم بیرون می‌آید: ضرورت دموکراسی ریشه‌دار، ضرورت پیوند میان سیاست و جامعه، ضرورت نقد قدرت، و ضرورت زنده نگه داشتن آرمان رهایی انسانی. فروپاشی شوروی نمی‌تواند آخرین کلمه درباره سوسیالیسم باشد، بلکه تنها پایان یک مدل تاریخی است.
 فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی در ۲۶ دسامبر ۱۹۹۱ نه تنها پایان یک تجربه سیاسی و اقتصادی بود، بلکه نقطه‌ای تعیین‌کننده در تاریخ سوسیالیسم قرن بیستم و در شکل‌گیری ساختار نظم جهانی امروز محسوب می‌شود؛ واقعه‌ای که برای هر عنصر چپ معنایی فراتر از یک شکست ساده دارد، زیرا این واقعه پایان دوره‌ای بود که در آن امکان تاریخی شکل‌گیری آلترناتیوی واقعی در برابر سرمایه‌داری جهانی وجود داشت. از این منظر، فروپاشی شوروی صرفاً نتیجه مجموعه‌ای از تصمیم‌های اشتباه، خطاهای مدیریتی، یا فشارهای خارجی نبود، بلکه محصول یک تضاد درونی میان آرمان‌های رهایی‌بخش سوسیالیستی و شکل نهادی قدرتی بود که در طول دهه‌ها از بطن همان تجربه زاده شد و به تدریج از طبقه کارگر و از سازوکارهای دموکراسی مردمی فاصله گرفت. برای منِ چپ، این واقعه نه یک نقطه پایان، بلکه یک لحظه تأمل و بازاندیشی درباره امکان‌های رهایی، ضرورت‌های دموکراسی، و بازسازی گفتمان چپ در عصر جدید است.
اگرچه اتحاد شوروی بر بنیان یک انقلاب عظیم کارگری بنا شد و در دهه‌های نخست توانست رشد صنعتی، برابری نسبی اجتماعی، و حضور سیاسی گسترده‌ای در سطح جهان ایجاد کند، اما روند تمرکز قدرت در حزب و ایجاد ساختارهای بوروکراتیک به تدریج پیوند میان حاکمیت و توده‌های مردم را تضعیف کرد. این روند که در دهه‌های ۱۹۳۰ تا ۱۹۵۰ تثبیت شد، در عمل نوعی «دولت‌گرایی» را جایگزین مشارکت دموکراتیک کارگران کرد و بدین ترتیب ریشه‌های اولیه بحران فراهم شد. تجربه شوروی نشان داد که اگرچه سوسیالیسم بدون مالکیت اجتماعی بر ابزار تولید ممکن نیست، اما مالکیت اجتماعی بدون دموکراسی، بدون حق مشارکت واقعی و بدون سازوکارهای نظارت از پایین، ناگزیر به تولید ساختارهایی می‌انجامد که از مردم جدا می‌شوند و حتی در برابر آن‌ها می‌ایستند. فرایند تمرکز قدرت، سرکوب گرایش‌های درونی جنبش چپ، حذف شوراها و از میان رفتن خودحکومتی کارگری، همه عواملی بودند که در دهه‌ها بعد پایه‌های مشروعیت اجتماعی دولت شوروی را فرسوده کردند.
در دهه ۱۹۸۰، هنگامی که گورباچف سیاست‌های پرسترویکا و گلاسنوست را مطرح کرد، تلاش داشت این شکاف تاریخی را جبران کند و از دل یک اصلاحات اقتصادی و سیاسی، امکان بازسازی سوسیالیسم را ایجاد کند. اما این اصلاحات متناقض، که از یک سو بازار را آزادتر می‌کرد و از سوی دیگر بدون پایه اجتماعی مستحکم پیش می‌رفت، عملاً بحران را تشدید کرد. نیروهای بازار آزاد، ملی‌گرایی‌های فروخورده، و طبقه جدیدی از مدیران و بوروکرات‌ها که آماده اتصال به اقتصاد جهانی بودند، در کنار فشارهای عظیم اقتصادی غرب، همه به سمت فروپاشی هل دادند. آنچه در پایان رخ داد، نه زایش یک سوسیالیسم دموکراتیک جدید، بلکه پیروزی کامل نیروهای سرمایه‌داری و نئولیبرالیسم در سراسر جهان بود؛ پیروزی‌ای که با خصوصی‌سازی‌های گسترده، سقوط سطح زندگی مردم، و گسترش الیگارشی‌های مالی در روسیه دهه ۱۹۹۰ همراه شد. این تحولات نشان داد که فقدان دموکراسی کارگری و ناتوانی در ایجاد مشارکت واقعی اجتماعی چگونه می‌تواند حتی دستاوردهای پیشین را نابود کند.
برای جهان سرمایه‌داری، فروپاشی شوروی لحظه تثبیت هژمونی بود. دهه ۱۹۹۰ دوره‌ای بود که نئولیبرالیسم به صورت تهاجمی در سراسر جهان گسترش یافت، جنگ‌ها و مداخلات امپریالیستی شدت گرفت، و سرمایه جهانی با اعتمادبه‌نفس اعلام کرد که «تاریخ به پایان رسیده است». اما از نگاه ما چپ‌ها، این نه پایان تاریخ، بلکه آغاز مرحله جدیدی از سلطه، نابرابری و خشونت ساختاری بود. تجربه شوروی اگرچه شکست خورد، اما شکست سوسیالیسم نبود؛ شکست مدلی بود که دموکراسی و آزادی را فدای تمرکز قدرت و بوروکراسی کرد. این واقعه نشان داد که هیچ پروژه رهایی‌بخشی بدون آزادی، بدون بحث آزاد درون جنبش، بدون شوراهای واقعی و بدون کنترل از پایین امکان موفقیت ندارد. تجربه نشان داد که سوسیالیسم تنها زمانی معنا می‌یابد که مردم، نه یک حزبِ جدا از مردم، در مرکز قدرت باشند.
امروز که بیش از سه دهه از فروپاشی شوروی گذشته، جهان با بحران‌های عمیق سرمایه‌داری روبه‌رو است: جنگ‌ها، تخریب محیط‌زیست، افزایش نابرابری و بحران‌های سیاسی در غرب. هم‌زمان، اشکال تازه‌ای از مقاومت و جنبش‌های چپ در سراسر جهان در حال ظهورند. این وضعیت نشان می‌دهد که پایان شوروی پایان امید نیست، بلکه فراخوانی است برای بازاندیشی ریشه‌ای: بازگشت به مارکس، بازگشت به دموکراسی کارگری، بازگشت به سیاستی که آزادی و عدالت را در هم می‌آمیزد. به عنوان یک عنصر چپ، فروپاشی شوروی برای من نماد یک هشدار تاریخی است: اگر نیروهای رهایی‌بخش از سازوکارهای دموکراتیک تهی شوند، اگر از نقد درونی غافل شوند، و اگر قدرت را جایگزین آزادی کنند، هر پروژه بزرگی—even با نیت رهایی—می‌تواند سرانجام در برابر تاریخ فروریزد.
اما از دل همین شکست، درس‌هایی برای آینده سوسیالیسم بیرون می‌آید: ضرورت دموکراسی ریشه‌دار، ضرورت پیوند میان سیاست و جامعه، ضرورت نقد قدرت، و ضرورت زنده نگه داشتن آرمان رهایی انسانی. فروپاشی شوروی نمی‌تواند آخرین کلمه درباره سوسیالیسم باشد، بلکه تنها پایان یک مدل تاریخی است. برای ما چپ‌ها، این واقعه نه نقطه ناامیدی، بلکه نقطه آغاز برای ساختن چشم‌اندازی نوین از سوسیالیسم است؛ سوسیالیسمی که نه دولتی است و نه بوروکراتیک، بلکه مردمی، دموکراتیک و در پیوند مستقیم با رهایی انسان.
مهرزاد وطن آبادی
تاریخ انتشار : ۲۱ آذر, ۱۴۰۴ ۱:۰۵ ق٫ظ

آخرین نوشته‌ها:

لینک کوتاه

نظرات

Comments are closed.

به مناسبت سالروز پیروزی بر نازیسم؛ هیچ نیروی اهریمنی نمی‌تواند بر مردمی متحد پیروز شود

هیئت سیاسی- اجرایی سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت): همان‌گونه که اتحاد شوروی در ژوئن ۱۹۴۱ با اتکای به اتحاد مردمی در برابر تجاوز ایستاد، ایران نیز در اسفند ۱۴۰۴ دچار تحولی بزرگ شد. همبستگی مردم در دفاع از میهن، که به عین دریافتند فرزندانشان در نیروهای مسلح، به اتکای پشتیبانی جامعه است که قادرند از کشورشان در برابر خطر موجودیتی دفاع کنند.

ادامه »

ایران در آستانه فروپاشی: اعتراضات، عدم حقانیت حاکمان و بن‌بست‌های پیش‌رو…

شورای سردبیری کار: تجربه تمامی طول دوران حیات حکومت اسلامی نشان می‌دهد که هر موج سرکوب، به‌جای تثبیت پایدار نظام، پایگاه اجتماعی نظام را کوچک‌تر می‌کند، شمار بیشتری از شهروندان را به صف مخالفان می‌راند و پس از مدتی، اعتراضات گسترده‌تری دوباره سر برمی‌آورد. این بار اما فشار از پایین با خطر تشدید تنش در سطح منطقه‌ای و بین‌المللی نیز هم‌زمان شده است. در چنین فضایی، اسرائیل ـ با سابقه حملات تحریک آمیز و تلاش مستمر برای تضعیف جمهوری اسلامی ـ ممکن است اعتراضات داخلی را فرصتی برای ازسرگیری حملات علیه ایران تلقی کند. این هم‌زمانی نارضایتی داخلی و تهدید خارجی، معادله‌ای بسیار خطرناک برای کشور ما ایجاد کرده است.

مطالعه »

ترامپ، توافق با جمهوری اسلامی ایران و پیمان ابراهیم

چنین می‌نماید که زور ترامپ برای خلق «بیگ بنگ»ی نو چندان پرزور نیست.

گره «پیوستن عربستان و قطر به پیمان ابراهیم» به پایان جنگ با ایران را قطر و عربستان به کوری کشاندند.

کوری گره همزمان پیام روشنی را با خود دارد؛

بدون ایران، نظمی نو در منطقه، باختر آسیا؛ حاکم نخواهد شد.

آمریکا باید در ملاحظات سیاسی خود نقش ایران را از «تهدید» به «بازیگر ضروری» بازتعریف کند.

ایران دیری‌ست در پی شناسایی این نقش خود از سوی امریکا بوده است.

مطالعه »

گل به‌خودی فیفا در دادن میزبانی جام جهانی به آمریکا و کانادا و نادیده گرفتن تبعیض نسبت به تیم های شرکت کننده…

گودرز اقتداری: تیم ملی همانگونه که در جام جهانی ۲۰۲۲ در قطر هم هدف تظاهرات مخالفین جمهوری اسلامی قرار گرفت در این بازیها نیز با تقابل مخالفین جمهوری اسلامی بویژه طرفداران سلطنت روبرو خواهذ بود. پیش بینی ها اما انست که این بار شاید بخاطر میزبانی در امریکا و کانادا که هر دو میزبان صد ها هزار ایرانی متمایل به رضا پهلوی هستند، امکان در گیری های بیشتر محتمل‌تر است…. در دیدگاه ما اما تیم ملی تیم تمام مردم ایران است و در این شرایط که کشور هدف حملات و خسارات بی‌بدیل در تاریخ معاصر خود بوده است پیروزی تیم ملی و حمایت عمومی هم‌وطنان برای ایجاد اتحاد و هم‌بستگی ملی بیش لز پیش ضروری و مورد انتظار است. ما مانند همه هنرمندان و روشنفکران میهن تحت ستم‌مان ورزش‌کارانی که با پرچم ایران در هر میدانی مبارزه میکنند را نیز فرزند ایران و از ان خود میدانیم و پیروزی هایشان را در میدان‌های جهانی ارج می‌گذاریم.

مطالعه »
شبکه های اجتماعی سازمان
آخرین مطالب

احمدی‌نژاد، ترامپ و نتانیاهو؛ سه «قهرمان» برای یک سناریو!

اسلام به‌مثابه ایدئولوژی دولت: پژوهشی بر اساس مفهوم قدرت، فرهنگ و ایدئولوژی نزد گرامشی

گاهنامه زنان شماره ۲ – زمستان ۱۴۰۴

تلاش و دغدغهٔ نسل پنجاه و هفت و نسل زد! دیکتاتوری و فقر عمومی و بشکه‌های ثروت

آیا سامانه پدافند هوایی نوین ایران می‌تواند تغییر دهنده برنده بازی باشد؟

ملت ایران؛ تداوم یک هویت تاریخی در ورای تعاریف مدرن