سامانه اینترنتی سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت)

GOL-768x768-1

۱۹ مهر, ۱۴۰۵ ۰۰:۰۹

یکشنبه ۱۹ مهر ۱۴۰۵ - ۰۰:۰۹

فاشیسم چیست؟ چرا باید فاشیست‌ها را جدی گرفت ولی باور نکرد؟

جنبش‌های فاشیستی با مجموعه‌ای از ویژگی‌ها شناخته می‌شوند: کیش شخصیت (رهبرپرستی)، جهان‌بینی‌های پارانوئیدی که مدام به آن‌ها دامن زده می‌شود، تفکر مطلقاً سیاه و سفید، دشمن‌تراشی‌های ستیزه‌جویانه (به‌ویژه علیه اقلیت‌ها اما همچنین علیه دشمنان داخلی)، تهاجمی که بی‌وقفه برافروخته می‌شود، و برانگیختن حداکثریِ احساسات منفی برای تبدیلِ هواداران به توده‌ای هیجان‌زده و خشمگین. هواداران به عنوان "جنبش" معرفی می‌شوند و حزب خودی به عنوان یک "ضدحزب"، که در مقابل "احزابِ سیستمی" ایستاده است.
Getting your Trinity Audio player ready...

نوشته رابرت میسیک ستون‌نویس روزنامه آلمانی‌ تاتس

ایالات متحده، رژیم ترامپ، اداره مهاجرت (ICE) و دیوانگانِ مگا (MAGA) و امثل آنها فاشیست محسوب می‌شوند؟ آیا احزاب راست‌گرای تندرو در اروپا نیز که حداقل بخشی از آن‌ها از راست‌پوپولیسم فراتر رفته و از طریق راست‌گرایی افراطی، مدام رادیکال‌تر می‌شوند، فاشیست هستند؟ این پرسشی است که امروزه پژوهشگران هرچه بیشتری به آن جواب مثبت می‌دهند. دیدگاه مخالفی که به سرعت و پیش‌دستانه ارائه می‌شود، این است که دموکراسی و حاکمیت قانون هنوز از کار نیفتاده‌اند؛ حتی در ایالات متحده و قطعاً نه در اروپا، جایی که اکثر احزاب مورد اعتراض، در جایگاه اپوزیسیون یا عضو برخی ائتلاف‌ها هستند. این البته استدلال بسیار سستی است؛ چرا که تمامی فاشیست‌های تاریخِ جهان، تا زمانی که دموکراسی را ملغی نکردند، در دل آن فعالیت می‌کردند. این تز که “یک فاشیست تا زمانی که در اپوزیسیون است، فاشیست نیست”، تزی واهی و مضحک است.

لغو دموکراسی، تکثرگرایی، حقوق بشر و حاکمیت قانون نیز به یکباره رخ نمی‌دهد، بلکه در تمام دوره‌های تاریخی، فرآیندی کم‌وبیش خزنده بوده است؛ حتی در آلمان نازی که «ارنست فرانکل»، حقوق‌دان تبعیدی، در مطالعه‌ای ماندگار، اصطلاح “حاکمیت دوگانه” Doppelstaatا برای آن ابداع کرد. تا اواخر دهه سی میلادی، حاکمیت قانون توسط دیکتاتوری به‌طور کامل در هم شکسته نشده بود. بی‌قانونی و خودکامگی در کنار حاکمیت قانون وجود داشتند؛ تنها تفاوت این بود که دیگر نمی‌شد احکام دادگاهی را که به مذاق نازی‌ها خوش نمی‌آمد اجرا کرد، زیرا قضات، پلیس و نیروی نظامی در اختیار نداشتند، در حالی که  در مقابلشان، گشتاپو، اس‌آ (SA)، اس‌اس (SS)، اداره مهاجرت (ICE) و غیره قرار داشتند. بنابراین، بسیار کوته‌فکرانه است که واژه فاشیسم را فقط برای «ساختار نهاییِ تمام‌عیارِ یک رژیم تروریستی» به کار ببریم، اما برای گام‌هایی که به آن منتهی می‌شود، نه. فاشیسم با آشویتس آغاز نمی‌شود، با آن پایان می‌یابد.

نه تنها تعریف فاشیسم، بلکه تعریف خودِ فاشیست‌ها نیز چندان آسان نیست. جنبش‌های فاشیستی با مجموعه‌ای از ویژگی‌ها شناخته می‌شوند: کیش شخصیت (رهبرپرستی)، جهان‌بینی‌های پارانوئیدی که مدام به آن‌ها دامن زده می‌شود، تفکر مطلقاً سیاه و سفید، دشمن‌تراشی‌های ستیزه‌جویانه (به‌ویژه علیه اقلیت‌ها اما همچنین علیه دشمنان داخلی)، تهاجمی که بی‌وقفه برافروخته می‌شود، و برانگیختن حداکثریِ احساسات منفی برای تبدیلِ هواداران به توده‌ای هیجان‌زده و خشمگین. هواداران به عنوان “جنبش” معرفی می‌شوند و حزب خودی به عنوان یک “ضدحزب”، که در مقابل “احزابِ سیستمی” ایستاده است.

بخش بزرگی از این ویژگی‌ها، بدون شک توسط جنبش‌های راست‌گرای افراطی در مارپیچِ خود‌رادیکال‌سازی‌شان برآورده می‌شود. فراتر از این ویژگی‌ها، کار دشوار می‌شود، زیرا فاشیسم هیچ دکترین خاصی ندارد، مگر اینکه (قوم-)ملی‌گرایی را در نظر بگیریم. همکار ما، «روبرت پاش»، اخیراً در نشریه سایت به این موضوع اشاره کرده است: راست‌گرایان می‌توانند همزمان ضدیهود و دوستدار اسرائیل باشند، همزمان صلح‌طلب و نظامی‌گرای افراطی باشند، همزمان نئولیبرال و سوسیالیست باشند. در حالی که چپ‌ها (به خاطر انسجام نظری‌ و مواضعشان) مدام تحت مظانِ نفاق و انحراف وتظاهر هستند، راست‌ها تاکنون این مشکل را نداشته‌اند؛ دقیقاً به این دلیل که “ثبات و انسجام” ظاهراً برای آن‌ها یک معیار نبوده است و هرگز هم با آن سنجیده نشده‌اند.

اما تناقض‌های فاحشِ فاشیسم، اصلاً موجب ضعف آن نیست. توصیه‌های احتمالی مبنی بر اینکه «روی این تضادها انگشت بگذارید»، احتمالاً از اصل موضوع دور است. زیرا یک نکته، هم از نظر تاریخی و هم در زمان حال، واقعاً جالب است: اینکه فاشیسم بدون دکترین روشن و بدون اصول ثابت کار خود را پیش می‌برد، و این همیشه نقطه قوت آن بوده و تا حدودی حتی موفقیتش را توضیح می‌دهد. آنچه از نظر تاریخی و معاصر جالب است این است که فاشیسم بدون دکترین روشن و اصول ثابت عمل می‌کند و این دقیقاً نقطه قوت آن است. فاشیسم در شرایط متغیر انعطاف‌پذیر است و به تعبیر دقیق پژوهشگر آمریکایی فاشیسم رابرت او. پکستون، «مه‌الوده‌ای از نگرش‌های پنهان» است؛ نوعی فضا و حال‌وهوا که از احساسات مساعد تغذیه می‌کند: ستایش سختی و بی‌رحمی، لذت از بدجنسی، سادیسم، احساس قربانی‌بودنِ دائمی، تخیلات ویرانگر و تصور انواع خشونت علیه کسانی که مقصر بدبختی‌های آنها دانسته می‌شوند. این زمینه احساسی زیرین است که بر فراز آن می‌توان هر موضعی درباره هر مسئله‌ای اتخاذ کرد، حتی موضعی کاملاً متضاد. به گفته پکستون، هیچ متفکری هرگز نظام فلسفی منسجمی برای فاشیسم تدوین نکرده است؛ زیرا فاشیسم به آن نیازی ندارد، زیرا بر دوشِ “شور و اشتیاق‌های بسیج‌کننده” حمل می‌شود.

جنبه نمایشیِ فاشیسم و ژست‌های رهبران و مبلغان آن در همین امر ریشه دارد؛ آن‌ها می‌توانند هر عقیده‌ای را که در آن لحظه بیشترین موفقیت را نزد مخاطب تضمین می‌کند بپذیرند، تا زمانی که بتوانند آن را با “احساسات‌گراییِ فاشیستی” گره بزنند. بنابراین، آن‌ها حتی بیش از سیاستمداران معمولی، “بازیگرانِ عرصه سیاست” هستند. آن‌ها می‌توانند بدون مشکل امروز این را بگویند و فردا برعکس آن را، و در عین حال به مخالفانِ قدیمی‌شان که انسجامِ درونی برایشان مهم‌تر است، با تمسخر پوزخند بزنند. به همین دلیل است که تراکمِ “شومن‌های عجیب و غریب” در کادر رهبری فاشیسمِ گذشته و حال تا این حد زیاد است. حتی این اشتباهِ رایج که فاشیست‌ها را دست‌کم می‌گیرند، ممکن است در همین نکته ریشه داشته باشد؛ زیرا در چهره‌شان دیده می‌شود که آن‌ها اغلب آنچه می‌گویند را جدی نمی‌گیرند و خودشان می‌دانند که این‌ها اباطیلِ تکان‌دهنده است. اما این یک اشتباه خطرناک است؛ “خباثت و شرارت” آن‌ها واقعی است، فقط قربانیان قابل تعویض هستند، بسته به اینکه در آن لحظه کدام‌یک برایشان مناسب‌تر باشد. باید آن‌ها را جدی گرفت، اما نباید حرف‌هایشان را واژه به واژه باور کرد.

نوشته رابرت میسیک ستون‌نویس روزنامه آلمانی‌ تاتس
اصل مقاله در لینک زیر

https://taz.de/Abschaffung-der-Demokratie/!6153139/

برداشته از صفحه تلگرامی محمود فرجامی:
تاریخ انتشار : ۲۵ بهمن, ۱۴۰۴ ۰:۳۳ ق٫ظ

آخرین نوشته‌ها:

لینک کوتاه

نظرات

Comments are closed.

جایزه صلح نوبل ۲۰۲۶ برای ناوی پیلای؛ گامی در احیای اعتبار این جایزه

هیات سیاسی اجرایی سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت): هرچند در بیانیهٔ رسمیِ اعلام این جایزه، اشاره‌ای مستقیم به نقش ایشان در محکومیت جنایات جنگی و اتهام نسل‌کشی اسرائیل و دولت نتانیاهو در غزه نشده است، اما تقریباً همهٔ تحلیلگران سیاسی و رسانه‌های نروژ این موضوع را برجسته کرده‌اند.

ادامه »

ایران در آستانه فروپاشی: اعتراضات، عدم حقانیت حاکمان و بن‌بست‌های پیش‌رو…

شورای سردبیری کار: تجربه تمامی طول دوران حیات حکومت اسلامی نشان می‌دهد که هر موج سرکوب، به‌جای تثبیت پایدار نظام، پایگاه اجتماعی نظام را کوچک‌تر می‌کند، شمار بیشتری از شهروندان را به صف مخالفان می‌راند و پس از مدتی، اعتراضات گسترده‌تری دوباره سر برمی‌آورد. این بار اما فشار از پایین با خطر تشدید تنش در سطح منطقه‌ای و بین‌المللی نیز هم‌زمان شده است. در چنین فضایی، اسرائیل ـ با سابقه حملات تحریک آمیز و تلاش مستمر برای تضعیف جمهوری اسلامی ـ ممکن است اعتراضات داخلی را فرصتی برای ازسرگیری حملات علیه ایران تلقی کند. این هم‌زمانی نارضایتی داخلی و تهدید خارجی، معادله‌ای بسیار خطرناک برای کشور ما ایجاد کرده است.

مطالعه »

دخالت آمریکا در انتخابات برزیل

لوموند دیپلوماتیک: «ما مستعمره نیستیم و مستعمره هیچ‌کس هم نخواهیم شد». رئیس جمهور لولا در ۷ سپتامبر ۲۰۲۶ بمناسبت جشن استقلال در یک پیام ویدیویی قدرتهای خارجی که قصد دارند برزیل را به یک مستعمره جدید تبدیل کنند را محکوم کرد. وی هشدار داد:« هیچ دولت خارجی این حق را ندارد به ما بگوید از چه کسی بخریم و به چه کسی بفروشیم».

مطالعه »

دعوت به بازگشت؛ آغازی برای آشتی ملی یا گشایشی از سر درماندگی؟

گودرز اقتداری: اظهارات اخیر مقام‌های دولت مسعود پزشکیان درباره ایرانیان خارج از کشور، در نگاه نخست شاید تکرار همان دعوت‌هایی به نظر برسد که در دولت‌های مختلف درباره «بازگشت ایرانیان» شنیده‌ایم. اما این بار یک تفاوت مهم وجود دارد: سخن فقط از متخصصان، سرمایه‌گذاران یا ایرانیان غیرسیاسی نیست. نام کسانی مطرح شده که سال‌ها منتقد جدی جمهوری اسلامی بوده‌اند و برخی نیز هزینه‌های سیاسی سنگینی پرداخته‌اند.

مطالعه »
شبکه های اجتماعی سازمان
آخرین مطالب

محمود عباس انتخابات در سرزمین‌های فلسطینی را تا سال ۲۰۲۷ به تعویق انداخت

اعتراضات در دهلی نو: پلیس هند رهبر “جنبش سوسک‌ها” را دستگیر کرد

چرا نشست‌های جریان‌های نامتجانس فراتر از بیانیه‌ها نمی‌روند؟

صدای بی‌طرف عدالت در برابر طوفان وقاحت:

سیر و تحول تاریخی سرمایه‌ داری

کشمکش جناح‌های حاکمیت بر سر جنگ، در میان سرکوب و سختی‌های اقتصادی مردم