بهنقل از ژاکوبین ۱۲ آوریل ۲۰۲۶
برگردان بهفارسی: گودرز اقتداری
اسرائیل و آمریکا از دانشگاهها گرفته تا مراکز تحقیقات پزشکی، به طور سیستماتیک به زیرساختهای فنی ایران حمله کردهاند. در حالی که ادعا میکنند تنها مشکل آنها با حاکمان ایران است، در عمل کل مردم و دستاوردهای آنها را هدف قرار دادهاند.
وقتیکه اسرائیل کاتز، وزیر دفاع اسرائیل، با ظاهری از یک صنعتگر خودشیفته که در حال بررسی تخریب رقبای خود است، اعلام کرد که حملات اسرائیل حدود ۷۰ درصد از ظرفیت تولید فولاد ایران را نابود کرده است، او در حال توصیف یک دستاورد نظامی نبود. او از یک اقدام تخریب اقتصادی لاف میزد: اقدامی که نه سربازان یا سیستمهای تسلیحاتی، بلکه کورهها، کارخانهها و نیروی کار صنعتی انباشته شده میلیونها ایرانی را در طول دههها را هدف قرار داده است سخن میگفت.
کاتز گفت: «ما به بخشهای فولاد و پتروشیمی ایران به شدت آسیب رساندهایم.» و به ارتش دستور داد تا به حمله به آنچه او «زیرساختهای ملی رژیم ترور ایران» مینامید، ادامه دهد. این چارچوببندی عمدی است: حمله به پایگاه صنعتی یک کشور به عنوان حمله به یک دولت ارائه میشود، گویی این دو را میتوان به طور کامل از هم جدا کرد، اما نمیتوان.!سرنوشت یک دولت و مردمش هرگز کاملاً از هم جدا نیست و ایران نیز از این قاعده مستثنی نبوده است: سیاستهای صنعتی جمهوری اسلامی، نهادهای برنامهریزی و سرمایهگذاریهای دولتی، همگی نقش واقعی در ساختن آنچه اکنون وجود دارد، ایفا کردهاند. اما اصرار مقامات اسرائیلی و آمریکایی مبنی بر اینکه این حملات متوجه «رژیم» است نه مردم ایران، ترفندی است که نمیتواند بدون چالش باقی بماند.
صرف نظر از نقشی که دولت در ساخت پالایشگاهها، کارخانههای داروسازی و مؤسسات تحقیقاتی ایفا کرده است، این کارگران، مهندسان، دانشمندان و بیماران ایرانی هستند که به آنها وابستهاند، حرفه خود را در درون آنها ساختهاند و بیشترین آسیب را از نابودی آنها خواهند دید. بمباران پایگاه صنعتی و علمی یک کشور، صرف نظر از اینکه چه فکری در مورد دولت آن کشور داشته باشیم، عملی خشونتآمیز علیه مردم آن کشور است.
تخریب سیستماتیک
حملات به صنایع پتروشیمی در اواخر مارس و اوایل آوریل ۲۰۲۶ از نظر وسعت نفسگیر بودند. در عرض چند روز، نیروهای اسرائیلی به مجتمع پتروشیمی بندر امام در ماهشهر خوزستان حمله کردند، که مقامات ایرانی آن را تولیدکننده سالانه هفتاد و دو میلیون تن محصولات پتروشیمی و تأمینکننده برق پانصد هزار نفر از ساکنان استان توصیف میکنند. در ادامه آنها به مجتمع عسلویه در پارس جنوبی، بزرگترین میدان گاز طبیعی جهان که با قطر مشترک است، حمله کردند.
کاتز تأیید کرد که این دو تأسیسات روی هم رفته تقریباً ۸۵ درصد از صادرات پتروشیمی ایران را تشکیل میدهند و هر دو “از رده خارج شده و از کار افتادهاند.” خسارات اقتصادی اعلام شده در این پروژه ها به دهها میلیارد دلار میرسد. اسرائیل هر چه در مورد این اهداف بگوید، آنها موشکانداز نبودند. پتروشیمیها پایه مادی کودها، پلاستیکها، منسوجات و داروها هستند و اقتصاد صادرات غیرنفتی ایران که با زحمت و طی دههها و تحت طاقتفرساترین شرایط انزوای مالی بینالمللی ساخته شده است، به عنوان پایه بر آنها استوار است. لیست کامل اهداف کمتر شبیه یک کارزار نظامی و بیشتر شبیه هدف گیری طرح مدرنیته صنعتی ایران است.
فولاد نیز همین داستان را روایت میکند. بنیامین نتانیاهو ادعا کرد که حملات اسرائیل ۷۰ درصد از ظرفیت تولید فولاد ایران را نابود کرده است و به عنوان توجیه، بهانهی آشنایی را مطرح کرد که فولاد «در موشکها و پهپادها استفاده میشود»، گویی این به نوعی نابودی کل یک بخش صنعتی را توجیه میکند که صدها هزار مهندس و کارگر را استخدام کرده و زیرساختهای فیزیکی زندگی ایرانیان را تأمین میکند.
از جمله اولین کسانی که اهمیت حملات فولاد را تشخیص داد، علی کدیور، جامعهشناس کالج بوستون بود که اقتصاد سیاسی ایران را مطالعه میکند: کدیور در ۲۸ مارس، چند روز پس از حمله به فولاد خوزستان و فولاد مبارکه، نوشت که این حملات را باید نه به عنوان تصمیمات نظامی تاکتیکی، بلکه به عنوان آخرین تکرار الگویی که به بیش از هشتاد سال پیش برمیگردد، درک کرد – تلاش مداوم غرب برای جلوگیری از دستیابی ایران به خودکفایی صنعتی بویژه در صنایع فولادی، صرف نظر از اینکه چه کسی بر کشور حکومت میکند.
این حملات فراتر از این بخشها، به فرودگاهها و بنادر، راهآهن و مراکز تحقیقاتی گسترش یافت، به طوری که فهرست کامل اهداف کمتر شبیه یک کارزار نظامی و بیشتر شبیه نقشهای از مدرن سازی و آینده ایران است، فهرستی از هر دسته از زیرساختهایی که یک جامعه را به هم متصل میکند، کالاهای آن را جابجا میکند و مردم آن را قادر به کار و زندگی میکند. آنچه که علیرغم اصرار مقامات اسرائیلی در حال نابودی است، «ستون فقرات اقتصادی رژیم ایران» نیست. بلکه ظرفیت صنعتی یک ملت نود و سه میلیون نفری است که توسط مهندسان، برنامهریزان، کارگران و دانشمندان ایرانی طی بیش از یک قرن تلاش ساخته شده است، که بخش عمدهای از آن تحت شرایط فشار و محاصره شدید خارجی انجام شده است و اکنون به طور سیستماتیک در عرض چند هفته نابود میشود.
جنگ علیه واکسنها
صبح روز ۲ آوریل ۲۰۲۶، انفجاری در انستیتو پاستور ایران در مرکز تهران رخ داد. به گفته احسان مصطفوی، اپیدمیولوژیست، مدیر این انستیتو، این سومین حمله به این مرکز و مخربترین حمله به شمار میرفت و آزمایشگاههای کلیدی، آزمایشگاههای مرجع ملی، مراکز همکار سازمان بهداشت جهانی (WHO) برای هاری و بیماریهای منتقله از طریق ناقلین، آزمایشگاه ویروسشناسی و واحد واکسیناسیون و مجموعههای غیرقابل جایگزینی از نمونههای بافتی و سویههای نوترکیب باکتریایی و ویروسی را نابود کرد: زیرساختی که به گفته مصطفوی، «دهها سال تلاش برای ایجاد و تجهیز آن صرف شده بود.»
این انستیتو در سال ۱۹۲۰ تأسیس شده بود و ارزش دارد که در مورد معنای این حرف تأمل کنیم. پس از جنگ جهانی اول و همهگیری فاجعهبار آنفولانزای ۱۹۱۸-۱۹۱۹ که صدها هزار نفر را در کشوری با جمعیتی به زحمت ده میلیون نفر کشت، ایران مستقیماً با انستیتو پاستور در پاریس برای تأسیس یک مرکز تحقیقات باکتریشناسی و واکسیناسیون در تهران مذاکره کرد. ابتکار عمل از فیروز میرزا نصرتالدوله، رئیس هیئت نمایندگی ایران در کنفرانس صلح پاریس در سال ۱۹۱۹، بود و زمین مؤسسه جدید توسط عبدالحسین فرمانفرما اهدا شد که هدف اعلام شدهاش اطمینان از «تولید مایه تلقیح آبله و درمان گزشهای ناشی از هاری» بود. در دو سال اول فعالیت، مؤسسه نوزده نوع سرم و واکسن و تقریباً ۱۹۰،۰۰۰ دوز مایه تلقیح آبله تولید کرد و تا اواسط قرن بیستم، واکسنهای باسیلوس کالمت-گرن (BCG) آن به ۲۳۸ میلیون کودک در بیست و دو کشور تزریق شده بود.
انستیتو پاستور تقریباً شش دهه پیش از جمهوری اسلامی تأسیس شد. این موسسه در دوران سلسله قاجار ساخته شد، در دوران پهلوی توسعه یافت و پس از سال ۱۹۷۹ به حیات خود ادامه داد و از هر نظر تاریخی معنادار، نه به هیچ دولت خاصی، بلکه به ایران و ایرانیان و در واقع به جهان گستردهتر تعلق دارد، چرا که عضویت طولانیمدت آن در شبکه بینالمللی پاستور، نقش آن به عنوان مرکز همکاری سازمان بهداشت جهانی برای کنترل هاری از سال ۱۹۷۳، کمکهای آن به ریشهکنی جهانی آبله و خدمات آن در طول همهگیری کووید-۱۹ به عنوان آزمایشگاه مرجع ملی ایران و مرکز توسعه واکسن داخلی بوده است.
تدروس آدهانوم گبریسوس، مدیر کل سازمان بهداشت جهانی، تأیید کرد که این موسسه «خسارت قابل توجهی متحمل شده و قادر به ادامه ارائه خدمات بهداشتی نیست» و دو بخش از آن از نزدیک با سازمان بهداشت جهانی در برنامههای بهداشت عمومی همکاری داشتهاند. سازمان بهداشت جهانی از اول مارس تا اوایل آوریل، بیش از بیست حمله به زیرساختهای مراقبتهای بهداشتی در ایران را تأیید کرده است که منجر به حداقل ۹ مرگ شده بود.
اقدامات جنایی
اسرائیل چه بهانهای برای تخریب موسسهای با این جایگاه ارائه داد؟ در واقع هیچ بهانهای. نیروهای دفاعی اسرائیل به درخواستهای خبرنگاران برای اظهار نظر پاسخی ندادند. برخی از تحلیلگران بیپروا در مورد تونلهای مخفی احتمالی در زیر ساختمان گمانهزنی کردند یا به نزدیکی جغرافیایی آن به دفتر رهبر انقلاب اسلامی اشاره کردند. اینها توجیه نیستند، بلکه بهانهسازی برای یک اقدام جنایی پس از وقوع حادثه هستند.
یک موسسه بهداشت عمومی با این قدمت و این جایگاه جهانی که یک قرن را صرف تولید واکسن، آموزش اپیدمیولوژیستها و خدمت به عنوان گرهای در شبکههای بینالمللی نظارت بر بیماریها کرده بود، نمیتوانست به طور معناداری به عنوان یک هدف نظامی توصیف شود. تخریب آن نمیتوانست هدفی جز تضعیف ظرفیت ایران برای محافظت از مردم خود در برابر بیماریهای عفونی و حمله به سابقه تاریخی آنچه این مردم ساختهاند، داشته باشد.
دو روز قبل از حمله پاستور، در ۳۱ مارس، نیروهای اسرائیلی به شرکت تحقیقاتی و مهندسی توفیق دارو در تهران، یکی از بزرگترین تولیدکنندگان داروسازی ایران، که مواد دارویی فعال برای درمان سرطان، اماس، داروهای بیهوشی و داروهای قلبی عروقی و تعدیلکننده سیستم ایمنی تولید میکرد، حمله کردند. دولت ایران گزارش داد که خط تولید دارو نابود شده است و عباس عراقچی، وزیر امور خارجه، عکسی از تأسیسات ویرانشده را با این توضیح منتشر کرد: «جنایتکاران جنگی در اسرائیل اکنون آشکارا و بیشرمانه در حال بمباران شرکتهای داروسازی هستند.»
توجیه اعلامشده اسرائیل این بود که این تأسیسات، فنتانیل را برای استفاده در توسعه سلاحهای شیمیایی به سازمان نوآوری و تحقیقات دفاعی ایران تأمین میکرده است، اما هیچ مدرکی برای این ادعا منتشر نشد. آنچه بهطور عمومی مستند شد، چیزی بود که توفیق دارو واقعاً تولید میکرد: مواد دارویی حیاتی برای عملکرد اتاقهای عمل بیمارستانها و بخشهای انکولوژی در سراسر کشور.
اسفندیار باتمانقلیچ، بنیانگذار بنیاد بورس و بازار و ناظر دقیق اقتصاد سیاسی ایران، با دقت از چارچوب ادعای اسرائیل عبور کرده است:
ایران ۹۰ درصد از دوزهای دارویی مورد نیاز خود را تولید میکند و عمدتاً درمانهای پیشرفته را وارد میکند. شرکتهایی مانند توفیق دارو مواد اولیه و پیشسازهایی تولید میکنند که میتوانند برای تولید طیف وسیعی از داروها در داخل کشور استفاده شوند. تنها دلیلی که شما به این هدف گیری میرسید، تلاش برای محدود کردن تولید دارو در ایران است.
بهانههای کاربرد دوگانه
مفهوم «کاربرد دوگانه» در توجیهات اسرائیل و آمریکا برای هدف قرار دادن زیرساختهای غیرنظامی، بهانه های زیادی دارد و بررسی دقیق میزان انعطافپذیری آن ارزشمند است. واکسنها شامل مواد بیولوژیکی هستند که از نظر تئوری میتوانند دوباره مورد استفاده قرار گیرند. مواد دارویی که قادر به درمان سرطان هستند، در اصل، قادر به کاربردهای دیگری نیز هستند. پتروشیمیها هم از کودهای کشاورزی و هم از ترکیبات انفجاری پشتیبانی میکنند. فولاد به طور یکسان در ساختمانهای آپارتمانی و سلاحها استفاده میشود.
با منطقی که اکنون در مورد ایران اعمال میشود، هر اقتصاد صنعتی مدرن یک هدف نظامی مشروع است و عنوان «کاربرد دوگانه» نه به عنوان یک استاندارد قانونی با معیارهای تعریف شده، بلکه به عنوان یک مجوز سیار برای جنگ تمام عیار تحت پوشش لفاظی عدم اشاعه عمل میکند. اسماعیل بقایی، سخنگوی وزارت امور خارجه ایران، این ارتباط را به صراحت بیان کرد و حملات دارویی را «بُعد دیگری از تحریمهای جنایتکارانه آنها – همان تحریمهایی که مدتهاست ایرانیان را از داروهای حیاتی محروم کردهاند» نامید. این مشاهده ارزش جدی گرفتن دارد، زیرا به تاریخی اشاره دارد که اگر قرار باشد ویرانی فعلی به درستی ارزیابی شود، باید درک شود.
قبل از اینکه حتی یک بمب در سال ۲۰۲۶ سقوط کند، زیرساختهای دارویی و مراقبتهای بهداشتی ایران تحت شرایط استرس شدید فعالیت میکردند؛ استرسی که عمداً از طریق دههها تحریمهای آمریکا و متحدانش مهندسی شده بود. بررسی سیستماتیک تأثیرات تحریمها بر سلامت که در مجلات پزشکی معتبر در طول دهه گذشته منتشر شده است، داستانی مداوم و تکاندهنده را روایت میکند. پس از تشدید تحریمهای چندجانبه در سال ۲۰۱۲، واردات دارو و مواد اولیه پزشکی بین ۳۰ تا ۵۵ درصد کاهش یافت و تعداد کمبودهای دارویی از کمتر از سی نوع به بیش از ۱۴۴ نوع افزایش پیدا کرد. حدود ۴۴ درصد از داروهای کمیاب توسط سازمان بهداشت جهانی به عنوان ضروری طبقهبندی شدند، به این معنی که حداقل مورد نیاز برای یک سیستم بهداشتی کارآمد هستند و قیمت برخی از داروهای ضد صرع تا ۳۰۰ درصد افزایش یافت، در حالی که حدود شش میلیون بیمار ایرانی خود را با دسترسی محدود یا بدون دسترسی به درمان برای طیف وسیعی از بیماریها یافتند.
ظلم خاص این رژیم در غیرمستقیم بودن آن نهفته بود. داروها، به طور رسمی، از تحریمها معاف بودند. اما تراکنشهای مالی مورد نیاز برای خرید آنها معاف نبودند و بانکهای بینالمللی، وحشتزده از مجازاتهای آمریکا، معمولاً از پردازش حتی پرداختهایی که از نظر فنی قانونی بودند، خودداری میکردند. شرکتهای بزرگ داروسازی، از جمله نووارتیس، که اذعان کرد صادراتش به ایران “به شدت تحت تأثیر قرار گرفته است، اگر نه به طور کامل متوقف شده است”، از بازار خارج شدند.
آنچه حقوقدانان «تبعیت بیش از حد» مینامند – یعنی تمایل نهادها به محدود کردن فعالیتهایشان بسیار فراتر از آنچه تحریمها از نظر فنی ایجاب میکنند، از ترس گرفتار شدن در دام کاربرد پیچیده و غیرقابل پیشبینی آنها – بحران انسانی را فراتر از آنچه هرگونه ممنوعیت صریح میتوانست به تنهایی به آن دست یابد، عمیقتر کرد. محمدرضا فرزانگان، روث گیبسون و مازیار مرادی-لاکه پس از اعمال مجدد تحریمهای سازمان ملل در سپتامبر ۲۰۲۵، در لنست نوشتند که این نتیجه «جنگ اقتصادی» است که «نه از طریق بمب یا گلوله، بلکه از طریق فرسایش آهسته سیستمهای بهداشتی، داروها و کرامت انسانی» باعث مرگ میشود. تحقیقات کارشناسی نشان داده است که تحریمهایی از این دست، امید به زندگی را در جمعیت آسیبدیده بین ۱.۲ تا ۱.۴ سال کاهش میدهد. بیماران سرطانی ایران با توجه به اینکه این کشور بالاترین میزان ابتلا به سرطان را در خاورمیانه دارد و تحریمها پیش از این باعث کمبود شدید داروهای شیمیدرمانی شده بودند، متحمل سنگینترین هزینهها شدند و طبق ارزیابی یک بررسی بالینی مهم، برنامه ملی کنترل سرطان این کشور با «کمبودهای قابل توجه» در هر بُعد مراقبت از پیشگیری تا درمان تسکینی مواجه بود.
همه اینها پایه و اساس بود – وضعیت سیستم بهداشتی ایران هنگام شروع بمباران. این زمینهای است که در آن باید تخریب خطوط تولید توفیق دارو، نابودی آزمایشگاههای انستیتو پاستور، حملات به بیمارستانهای تهران، خوزستان و کرمانشاه و حمله پهپادی به انبار هلال احمر در استان بوشهر را درک کرد: نه به عنوان حوادث نظامی مجزا، بلکه به عنوان ادامه جنبشی یک جنگ اقتصادی که دههها در جریان بوده است.
همه اینها پایه و اساس وضعیت سیستم بهداشت و درمان ایران هنگام شروع بمباران بود. این زمینهای است که در آن باید تخریب خطوط تولید توفیق دارو، نابودی آزمایشگاههای انستیتو پاستور، حمله به بیمارستانها در تهران، خوزستان و کرمانشاه و حمله پهپادی به انبار هلال احمر در استان بوشهر را درک کرد: نه به عنوان حوادث نظامی مجزا، بلکه به عنوان ادامه جنبشی یک جنگ اقتصادی که از قبل برای دههها در جریان بوده است.
«آن نام را به خاطر بسپار»
جنگ کنونی آغاز کارزار اسرائیل علیه حاکمیت و دانش ایران نیست، بلکه آشکارترین و گستردهترین مرحله آن تا به امروز است. بیش از پانزده سال قبل از شروع بمبارانها، اسرائیل یک برنامه سیستماتیک ترور علیه دانشمندان و مهندسان ایرانی اجرا کرد.

بین سالهای ۲۰۱۰ تا ۲۰۱۲، در اوج فشارهای بینالمللی بر سر برنامه هستهای ایران، حداقل چهار فیزیکدان و مهندس هستهای در خیابانهای تهران به قتل رسیدند، که توسط بمبهای مغناطیسی متصل به خودروهایشان یا توسط تروریست های موتورسیکلتسوار که در روز روشن عمل میکردند، کشته شدند: از جمله آنها مسعود علیمحمدی، استاد فیزیک ذرات در دانشگاه تهران؛ مجید شهریاری، مهندس هستهای؛ و مصطفی احمدی روشن، سرپرست تأسیسات غنیسازی نطنز. اسرائیل نه مسئولیت را تأیید و نه رد کرد، اما موشه یعلون، وزیر دفاع سابق اسرائیل، منطق استراتژیک اساسی را در مصاحبهای با اشپیگل به صراحت بیان و در آن اعلام کرد که او مسئول «امید به زندگی دانشمندان ایرانی» نیست. در کنار ترورها، کرم کامپیوتری استاکسنت که به طور مشترک توسط اسرائیل و ایالات متحده توسعه داده شد و اولین بار در سال ۲۰۱۰ شناسایی شد، صدها سانتریفیوژ را در تأسیسات غنیسازی نطنز با از هم پاشیدن موتورهای خود دستگاهها از درون نابود کرد – اولین نمونه شناخته شده از استقرار یک سلاح سایبری علیه زیرساختهای حیاتی فیزیکی در مقیاس بزرگ. پس از آن، بدافزار فلیم (Flame) منتشر شد که سالها شبکههای کامپیوتری ایران را نقشهبرداری و رصد میکرد.
در نوامبر ۲۰۲۰، دانشمند هستهای محسن فخریزاده در یک حمله با کنترل از راه دور پیچیده در جادهای در شرق تهران کشته شد – نتانیاهو زمانی به مردم جهان گفته بود: «آن نام را به خاطر بسپارید» – سپس، در شب آغاز جنگ فعلی در ماه ژوئن، در آنچه رسانههای اسرائیلی «عملیات نارنیا» نامیدند، نه نفر از ارشدترین دانشمندان هستهای ایران به طور همزمان در خانههای خود کشته شدند، از جمله فریدون عباسی که در سال ۲۰۱۰ از یک سوءقصد جان سالم به در برده بود و شانزده سال بعد در حملات اسرائیل در ژوئن ۲۰۲۵ کشته شد.
روی هم رفته، این اقدامات چیزی فراتر از هدفگیری تاکتیکی را تشکیل میدهند. کشتار سیستماتیک دانشمندان و مهندسان، تخریب سانتریفیوژها و شبکههای کامپیوتری، بمباران دانشگاههای تحقیقاتی و تأسیسات دارویی: همه اینها منعکس کننده یک هدف استراتژیک منسجم است که عبارت است از پاک کردن دانش تجسم یافته، تخصص انباشته شده و حافظه نهادی که توسعه فناوری ایران را ممکن میسازد.
منطق، در اصل، استعماری است – جاهطلبی آشنا برای وابسته نگه داشتن یک ملت زیردست، انکار ظرفیت آن برای تسلط بر آینده مادی خود، و اطمینان از اینکه مردم آن به جای تولیدکننده، مصرفکننده فناوری سایر ملتها باقی بمانند.
توسعهزدایی اجباری
استدلالی که به طور مداوم در گفتمان رسمی اسرائیل و آمریکا مطرح میشود – مبنی بر اینکه این حملات علیه “رژیم ایران”، علیه زیرساختهای اقتصادی جمهوری اسلامی، علیه جریانهای درآمدی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی است – با آواره کردن کل یک ملت از تاریخ و دستاوردهای خود، یک ترفند ایدئولوژیک اساسی انجام میدهد. صنعت پتروشیمی ایران تنها ساختهی جمهوری اسلامی نبود – ریشههای آن در دورههای پیشین جاهطلبی ملیگرایانه و توسعهی دولتی نهفته است – اما جمهوری بر چشمگیرترین گسترش خود نظارت داشت و آنچه در طول آن دههها ساخته شد، توسط مهندسان، برنامهریزان و کارگران ایرانی در شرایط نامساعد فوقالعاده ساخته شد.
این تاریخ از جنبش ملی شدن نفت در اوایل دههی ۱۹۵۰ تحت رهبری محمد مصدق تا برنامههای توسعهای دهههای ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰ و سپس، پس از انقلاب، از طریق یک تلاش صنعتی پایدار که تحت طاقتفرساترین شرایط قابل تصور انجام شد، ادامه دارد: جنگ هشت ساله با عراق، انزوای طولانی مدت بینالمللی و موجهای متوالی تحریمهای اقتصادی فزاینده.
ایران توانست تحت این شرایط تا جایی توسعه یابد که تقریباً ۹۰ درصد از نیازهای دارویی خود را تولید کند، در بین ده کشور برتر تولیدکننده واکسن در جهان قرار گیرد و بخشهای فولاد و پتروشیمی را ایجاد کند که قادر به تولید دهها میلیارد دلار درآمد صادرات غیرنفتی باشند. این یک دستاورد ملی قابل توجه است که حاصل کار و نبوغ مهندسان، دانشمندان، کارگران کارخانه، اساتید و برنامهریزان ایرانی در طول نسلها میباشد. سیاستهای صنعتی جمهوری اسلامی بخشی از آن را شکل داده است؛ و آنچه پیش از جمهوری اتفاق افتاده نیز چنین بوده است. این [دستاورد]، به هر معنای صادقانه تاریخی، متعلق به مردم ایران است.
انستیتو پاستور تقریباً شصت سال پیش از جمهوری اسلامی تأسیس شد. خطوط تولید داروهای سرطان شرکت توفیق دارو نه برای خدمت به سپاه پاسداران بلکه برای خدمت به بیماران سرطانی ایرانی بهوجود آمده بود. آزمایشگاههای مرجع ملی برای وبا و سل که در محوطه انستیتو پاستور قرار داشتند، به جمعیتی که در معرض بیماریهای عفونی بودند، خدمترسانی میکردند. کارخانههای فولاد، کارگران را استخدام میکردند و زیرساختهای شهرها را میساختند. تأسیسات پتروشیمی برق نیم میلیون خانوار در خوزستان را تأمین میکردند.
نابودی همه اینها عمدی است و باید به همان شکلی که هست نامگذاری شود: برنامهای برای توسعهزدایی اجباری، با هدف اطمینان از اینکه ایران از این درگیری به لحاظ اقتصادی متلاشی، از نظر صنعتی ناتوان و از ظرفیت توسعه مستقل محروم شود. قادر به تولید داروهای خود، تولید واکسنهای خود، فرآوری گاز طبیعی خود یا ذوب فولاد خود نباشد. به طور خلاصه، وابسته به دیگران – به تأمینکنندگان خارجی که میتوان آنها را تحت فشار قرار داد، به بازارهای بینالمللی که شرایط آنها در جای دیگری تعیین میشود – دقیقاً در شرایط انقیاد دائمی که یک قرن توسعه ایران تحت شرایطی با ناملایمات عظیم پیش رفته بود، برای غلبه بر آن تلاش کرده است.
یک سنت پراکنده
چیزی وجود دارد که این حملات هوایی نمیتوانند به آن برسند، و گفتن آن به روشنی مهم است. بمبها میتوانند آزمایشگاهها را نابود کنند، خطوط تولید را به آتش بکشند و ساختمانهای دانشگاهها را به همراه مجموعههای درون آنها فرو بریزند. چیزی که آنها نمیتوانند نابود کنند، سنت فکری و علمی است که آن نهادها را تولید کرده است – سنتی که فقط در مرزهای ایران ساکن نیست، بلکه به جامعهای وسیع، پراکنده و فوقالعاده موفق از ایرانیان گسترش مییابد که آن را با خود به هر کجا که رفتهاند، حمل میکنند.
دههها فرار مغزها، که با محدودیتهای سیاسی جمهوری اسلامی و فشارهای اقتصادی تحریمها و آشفتگیهای اقتصادی تشدید شده است، تعداد زیادی از بااستعدادترین دانشمندان، مهندسان، ریاضیدانان و پزشکان ایران را به دانشگاهها و مؤسسات تحقیقاتی در سراسر جهان کشانده است. این یک ضایعه واقعی است و جامعه ایران بهای سنگینی برای آن پرداخته است.
اما این انقراض سنت نیست – بلکه پراکندگی آن است، پدیدهای که حتی با وجود حمله به زیرساختهای نهادی، شکلگیری فکری را دست نخورده باقی میگذارد. سیستم آموزش دقیق ریاضیات، آموزش رقابتی المپیاد و دانشگاههای فنی سختگیر که بسیاری از این افراد را تولید کردهاند، از بین نرفته است و دانشی که ایجاد کرده است در افرادی که شکل داده است، زنده است. در نظر بگیرید که آن سیستم چه چیزی را در مریم میرزاخانی به وجود آورد، کسی که در تهران بزرگ شد و در سالهای ۱۹۹۴ و ۱۹۹۵ مدال طلای المپیاد بینالمللی ریاضی را کسب کرد، پیش از آنکه تحصیلات کارشناسی خود را در دانشگاه صنعتی شریف به پایان برساند و در سال ۲۰۱۴ به اولین زن و اولین ایرانی برنده مدال فیلدز، بالاترین افتخار در ریاضیات، تبدیل شود.
کار او بر روی دینامیک و هندسه سطوح ریمان توسط همکارانش به عنوان کاری با اصالت و عمق فوقالعاده توصیف شد، و اگرچه او در سال ۲۰۱۷ به طرز غمانگیزی در جوانی درگذشت، مسیر او از کلاسهای درس تهران تا اوج رشتهای که دوست داشت، نکتهای اساسی در مورد ظرفیت فرهنگ فکری ایران، زمانی که شرایط شکوفایی آن فراهم شود، به شما میگوید.
تابآوری فکری ایران را نمیتوان به زیرساختهایی که در حال حاضر در حال نابودی هستند، تقلیل داد.
خود دانشگاه صنعتی شریف، که در جریان کمپین فعلی به همراه بخشهای مهندسی و مؤسسات علوم نانو و علوم محیطی آن مورد اصابت قرار گرفت، صرفاً یک ساختمان یا یک دانشگاه نیست. این دانشگاه یکی از دانشگاههای فنی بسیار مورد توجه و معتبر بینالمللی در جهان است که گاهی اوقات به عنوان MIT ایران توصیف میشود و فارغالتحصیلان آن سهم قابل توجهی در طراحی نیمههادیها، رمزنگاری، مهندسی هوافضا و تحقیقات هوش مصنوعی در سراسر صنعت فناوری جهانی داشتهاند. بمباران شریف به معنای بمباران مؤسسهای است که فارغالتحصیلان آن تقریباً در هر اکوسیستم فناوری جدی روی زمین مشغول به کار هستند، مؤسسهای که علیرغم تحریمها و انزوا و اکنون جنگ آشکار، به شکلدهی ذهنهای فنی در سطح جهانی ادامه داده است.
نکته عمیقتر این است که تابآوری فکری ایران را نمیتوان به زیرساختهایی که در حال حاضر در حال نابودی هستند، کاهش داد. آزمایشگاهها در نهایت بازسازی خواهند شد. نسلهای جدیدی از دانشمندان برای جایگزینی کسانی که به قتل رسیدهاند، آموزش خواهند دید. ظرفیت تولید دارو به مرور زمان بازسازی خواهد شد. ایران سنت طولانی و خود-نوسازی در یادگیری و دستاوردهای فنی دارد که از فجایع بسیار بزرگتری نسبت به این فجایع جان سالم به در برده است و هیچ دلیل جدی برای تردید در مورد زنده ماندن آن در این شرایط نیز وجود ندارد.
روشن کردن مخاطرات
اما بقا به خودی خود کافی نیست، و در اینجا تعهدی وجود دارد که شایسته است مستقیماً از آن نام برده شود: تعهدی که نه بر دوش اسرائیل یا ایالات متحده است، که نیات آنها در این درگیری آشکار است، بلکه بر دوش خود ایران و جهان وسیعتر ایرانی است.
جمهوری اسلامی دهههاست که برخی از بااستعدادترین افراد خود را از طریق سرکوب سیاسی، سوءمدیریت اقتصادی و محیط فرهنگی و نهادی که برای بسیاری از افراد با توانایی ترک کشور غیرقابل تحمل بود، فراری داده است.
دانشمندان و مهندسان مهاجری که میتوانستند در شرایط مختلف، آزمایشگاههای مرجع انستیتو پاستور را بازسازی کنند، در بخشهای تحقیقاتی توفیق دارو مشغول به کار شوند و در دانشگاه شریف تدریس کنند، عمدتاً نه به دلیل بیتفاوتی نسبت به ایران، بلکه به این دلیل که شرایط داخلی آن، ماندن را غیرممکن میکرد، آنجا را ترک کردند. این کشور هزینه هنگفتی را برای این امر متحمل شده است و بمبارانها، قیمت این هزینه را بیش از هر زمان دیگری آشکار کرده است.

اگر تعهدی از این فاجعه ناشی شود، این است که در بازسازیهای آینده، ایران نه تنها راههایی برای تحمل، بلکه برای دستیابی به خارج از کشور پیدا میکند – تا از ذخیره عظیم و توزیعشده جهانی تخصص ایرانی که مؤسسات آموزشی و علمی خود کشور به پرورش آن کمک کردهاند، بهره ببرد. مهندسان کالیفرنیا، ریاضیدانان پاریس، پزشکان لندن و تورنتو: بسیاری از آنها دلبستگی عمیقی به ایران دارند و در صورت ایجاد شرایط سیاسی و مادی برای بازسازی آن، به آن کمک خواهند کرد.
جنگ، به بیرحمانهترین شکل ممکن، آنچه را که در ظرفیت علمی و صنعتی مستقل ایران در معرض خطر است، آشکار کرده است. اینکه آیا این وضوح، نوع متفاوتی از گشایش را ایجاد میکند – گشایشی که مهاجران را به کشوری که آن را تشکیل داده است، دوباره متصل کند – هنوز مشخص نیست، اما نیاز به آن به ندرت آشکارتر بوده است.
حملات به زیرساختهای صنعتی، علمی و بهداشتی ایران حتی در سهلگیرانهترین چارچوبهای قوانین درگیری مسلحانه نیز نمیگنجد. سازمان بهداشت جهانی از اول مارس بیش از بیست حمله به مراکز درمانی را تأیید کرده است. یک موسسه تحقیقات زیستپزشکی با قدمت یک قرن غیرفعال شده است. یکی از بزرگترین تولیدکنندگان داروهای سرطان و بیهوشی در کشور نابود شده است.
دو مجتمع پتروشیمی که تقریباً ۸۵ درصد از صادرات پتروشیمی ایران را بر عهده دارند، به گفته وزیر دفاع خود اسرائیل، “از کار افتادهاند”. هفتاد درصد از ظرفیت تولید فولاد از بین رفته است. فرودگاهها، بنادر، پلها، دانشگاهها – دانشگاه صنعتی شریف، دانشگاه شهید بهشتی و دیگران – در عملیاتی که هدف اعلام شده آن نابودی چیزی است که دولت اسرائیل آن را ستون فقرات اقتصادی رژیم مینامد، مورد حمله قرار گرفتهاند.
نابودی عمدی ظرفیت تولیدی یک ملت، نهادهای آموزشی و بهداشتی آنها و شرایط مادی زندگی آنها، جنایات جنگی محسوب میشود و باید به همین عنوان نامگذاری شود. آنچه میتوان و باید تصریح کرد این است که این یک عملیات نظامی به معنای واقعی کلمه نیست. این یک برنامه توسعهزدایی اجباری است: تلاشی از طریق بمبهایی که تحریمها کافی نبودهاند، برای اطمینان از اینکه ایران نمیتواند آن چیزی باشد که ایرانیان در طول یک قرن تلاش و سختی فوقالعاده برای ساختن آن تلاش کردهاند.
این عملیات، حملهای به تاریخ ایران است: به مهندسانی که پالایشگاهها را ساختند، دانشمندانی که واکسنها را کشف کردند و توسعه دادند، کارگران و مهندسانی که کارخانههای فولاد را اداره کردند، اساتید دانشگاههایی که اکنون در ویرانهها آرمیدهاند. این دستاوردها متعلق به هیچ دولتی نیستند. آنها متعلق به یک ملت و مبارزات بیشمار آنها هستند. نابودی آنها جنایتی علیه آن مردم است، جنایتی که عواقب آن از هر نظم سیاسی که در نهایت از ویرانههای این جنگ پدیدار شود، بیشتر دوام خواهد آورد، و جنایتی که جهان، عمدتاً سکوت کرده، اجازه میدهد تا آشکار شود.
*****
اسکندر صادقی بروجردی استادیار روابط بینالملل خاورمیانه در دانشگاه سنت اندروز است. او نویسنده کتاب «انقلاب و نارضایتیهای آن: اندیشه سیاسی و اصلاحات در ایران» است.



