منظر ضرابی، مادری که چهار عزیز خود را در حمله به هواپیمای اوکراینی از دست داده، در روزهای آغازین جنگ علیه آن موضع گرفت؛ صدایی برخاسته از دل فقدانی عمیق. او از جمله دادخواهانی است که صدایش برای بسیاری محل تأمل بوده است.
رجوع به چنین صداهایی بویژه در لحظات سردرگمی، برای بسیاری نوعی بازگشت به معیارهای اخلاقی است؛ اینکه چگونه میتوان با وجود رنجی عمیق، همچنان مسئولانه و با توجه به منافع جمعی سخن گفت.
او اینبار نیز در جای درست ایستاد.
در گفتوگویی که پس از هفتهها محدودیت ارتباطی انجام شد، او با آگاهی از هزینههای این موضعگیری گفت:
«میدانم با این حرفها با واکنشهای تند مواجه خواهم شد.»
ضرابی در ابتدا تأکید میکند خانوادههای دادخواه، خود از خون عزیزانشان سوءاستفاده نمیکنند؛ بلکه این برخی گروههای سیاسی هستند که با احساس مالکیت نسبت به خون جانباختگان و مصادره این رنج، آن را در خدمت اهداف سیاسی قرار میدهند.
او با رجوع به تجربههای گذشته، از منطقی سخن میگوید که به باور او همچنان در جامعه بازتولید میشود: «تبدیل رنج به امتیاز». او به دورهای اشاره میکند که سهمیههای خاص برای خانوادههای شهدای جنگ تحمیلی ایران و عراق، بهرغم نیت اولیه و بر خلاف نظر بسیاری از خانوادههای شهدا، به نابرابری در فرصتها انجامیده بود. در همان زمان نیز، گزارههایی مانند «ما شهید ندادیم که اینطور شود» به ابزاری برای توجیه برخی فشارها بدل شده بود.
به باور او، همین منطق امروز نیز در شکلی دیگر ادامه دارد؛ جایی که برخی گروههای سیاسی یا اجتماعی، با تکیه بر رنج یا موقعیت خود، تلاش میکنند نظرشان را بر دیگران مقدم بدانند، رویکردی که میتواند به توجیه جنگطلبی بینجامد.
او هشدار میدهد که در چنین فضایی، مردم زیر فشار چندجانبه قرار میگیرند و جامعه به سمت چندپارگی پیش میرود.
از نگاه او، خطرناکترین استدلال آن است که با ارجاع به خشونت گذشته، خشونت امروز توجیه شود؛ مانند اینکه چون پیشتر اعدام وجود داشته، اکنون نیز بتوان مرگ انسانها را در مسیر اهداف سیاسی توجیه کرد، بیآنکه چشماندازی روشن برای آینده وجود داشته باشد.
او در عین حال، توجیه تخریب زیرساختها و دانشگاهها را بهشدت محکوم میکند و آن را حمله به علم و تباه شدن زندگی نسلهای بعد میداند.
منظر تأکید میکند که جامعه ایران در سالهای گذشته، از مسیر مبارزات مدنی و کنش جمعی داخلی، به دستاوردهایی دست یافته بود؛ از جمله تغییراتی در برخی روندهای قضایی یا گسترش محدود اما معنادار برخی آزادیهای اجتماعی، دستاوردهایی که در شرایط جنگی در خطر از بین رفتن قرار میگیرند.
در نهایت، آنچه در سخنان او برجسته است، نه صرفاً مخالفت با جنگ، بلکه نوعی بازاندیشی در مواجهه با خشونت است.
شاید اکنون، پس از گذر از این دوره دشوار و آشکار شدن خطاها، زمان آن باشد که همان اصولی را که زمانی مطالبه میشد، درباره خود نیز به کار گرفته شوند.
او همچنین با اشاره به تجربه کشورهایی در منطقه تأکید میکند که مداخله و خشونت، نهتنها به بهبود وضعیت نمیانجامد، بلکه آن را پیچیدهتر میکند.
در نگاه او، مبارزه مؤثر، مبارزهای است علیه همه اشکال بیدادگری و در سطحی گستردهتر، علیه منطق تولید سلاح؛ چرا که سلاح، در نهایت برای کشتن ساخته میشود و تا زمانی که این چرخه پابرجاست، خشونت نیز تداوم خواهد داشت.
متن و عکس: الهام عباسلو



