|
Getting your Trinity Audio player ready...
|
در ایران امروز، بحران دیگر یک وضعیت موقت و استثنایی نیست. بحرانهای سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، زیستمحیطی و امنیتی در طول سالها بر یکدیگر انباشته شدهاند و اکنون چنان در هم تنیدهاند که هر بحران، بحران دیگری را تشدید میکند. جنگ، اعتراضات اجتماعی، فقر و نابرابری، فرسایش اعتماد عمومی و تضعیف نهادهای اجتماعی، تنها مسائل جداگانهای نیستند؛ در کنار یکدیگر، شرایطی را ایجاد کردهاند که توان جامعه برای حفظ زندگی جمعی را تحت فشار قرار داده است.
در چنین شرایطی، پرسش از نقش جامعه مدنی اهمیت دوچندان پیدا میکند. جامعه مدنی در لحظههای بحران میتواند شبکهای از اعتماد، همیاری و ارتباط ایجاد کرده و بخشی از نیازهای جامعه را پاسخ دهد؛ اما خود نیز از بحران در امان نیست. محدودیتهای قانونی، نگاه امنیتی به فعالیت اجتماعی و ضرورت پاسخگویی دائمی به ساختارهای رسمی، بسیاری از نهادهای مدنی را در موقعیتی قرار داده که بخش مهمی از انرژی خود را نه صرف حل مسائل جامعه، بلکه صرف حفظ امکان فعالیت خود میکنند.
با این همه، جامعه مدنی ایران در چهار دهه گذشته نشان داده است که حتی زیر فشار نیز میتواند راههایی برای ادامه فعالیت پیدا کند. تجربه جامعه زنان، گروههای داوطلبانه، نهادهای محلی و شبکههای اجتماعی و حرفهای، نمونههایی از این ظرفیتاند؛ ظرفیتهایی که بیش از آنکه بر چهرههای فردی متکی باشند، بر جمعگرایی، همکاری و پیوند میان کنشگران استوارند.
یکی از مسائل اساسی در این میان، شکلگیری صدایی مدنی و مستقل از دوقطبیهای سیاسی است؛ صدایی که نه در پی تصاحب یک مطالبه باشد و نه آن را به فرد یا نهادی تقلیل دهد، بلکه خیر عمومی را نمایندگی کند. جامعه مدنی زمانی میتواند نقش مؤثرتری داشته باشد که به جای رقابت برای دیدهشدن، امکان همکاری و رشد متقابل را فراهم کند؛ جامعهای متکثر و ستارهباران که در آن هیچ فرد یا نهادی مالک یک مطالبه اجتماعی نیست.
اما مسئله تنها به درون جامعه مدنی بازنمیگردد. رابطه میان نهادهای مدنی و ساختار سیاسی نیز یکی از چالشهای بنیادی است. هنگامی که فعالیت اجتماعی برای آغاز و ادامه کار نیازمند مجوز از ساختارهای سیاسی باشد، مرز میان حوزه اجتماعی و سیاسی مخدوش مینماید. در چنین شرایطی، ممکن است ارائه خدمات به گروههای آسیبپذیر پذیرفته شود، اما تلاش برای پرداختن به ریشههای فقر، کودکان کار، ترک تحصیل یا دیگر مسائل ساختاری، بهسرعت رنگ سیاسی پیدا کند. در نتیجه، مطالبهگری، که یکی از مهمترین کارکردهای جامعه مدنی است، میتواند به نقطه اصلی تنش تبدیل شود.
سازمانهای مردمنهاد فقط برای ارائه خدمات شکل نمیگیرند. حمایت از گروههای آسیبپذیر، ارائه خدمات تخصصی، آگاهیبخشی و مطالبهگری، از مهمترین کارکردهای آنهاست و بخش مهمی از این وظیفه، پرسشگری از حکومت و مطالبه پاسخگویی است. جامعه مدنی قرار نیست صرفاً در برابر حکومت پاسخگو باشد؛ حکومت نیز باید در برابر جامعه و نهادهای مدنی پاسخگو باشد.
از همین رو، عبور از بحران فقط به معنای افزایش ظرفیت نهادهای مدنی برای ارائه خدمات نیست؛ مسئله، حفظ استقلال، تقویت شبکهها، گسترش همکاری و ایجاد امکان کنش جمعی نیز هست. هرچه پیوند میان نهادها و گروههای مختلف بیشتر شود، ظرفیت جامعه برای مقابله با محدودیتها و عبور از بحران افزایش مییابد؛ هرچند این مسیر نه مطلق و نه یکباره، بلکه تدریجی و گامبهگام است.
گفتوگوی فیروزه صابر در برنامه «تنگنا» از همین منظر به وضعیت جامعه مدنی در ایران میپردازد؛ از تابآوری نهادهای مدنی و تجربه کنش جمعی تا محدودیتهای ساختاری، ضرورت شبکهسازی، پرهیز از انحصار و رقابت، و اهمیت شکلگیری صدایی مستقل که بتواند در میان دوقطبیهای موجود، از خیر عمومی و امکان گفتوگو دفاع کند.
این گفتوگو در نهایت ما را با پرسشی بنیادی روبهرو میکند: در جامعهای که بحرانها پیوسته بر یکدیگر افزوده میشوند و فضای فعالیت مدنی و حوزه اجتماعی همچنان زیر سایه نگاه امنیتی و سیاسی قرار دارند، چگونه میتوان ظرفیتهای موجود جامعه مدنی را حفظ و تقویت کرد تا جامعه نه فقط از بحران عبور کند، بلکه امکان زیست جمعی و کنش مشترک خود را نیز از دست ندهد؟
گفتوگوی کامل خانم فیروزه صابر، یکی از کنشگران مدنی شناختهشده و باسابقه ایران، در برنامه «تنگنا» را در ویدیوی زیر دنبال کنید.
فیروزه صابر: کنشگر مدنی، خشونتپرهیز است



