|
Getting your Trinity Audio player ready...
|
« برگۀ روشنگری »؛ شماره ۱۱۱
داوری بر اساس تجربه تاریخی، نه نوستالژی سیاسی
اگر بخواهیم میان سلطنت و جمهوریت یکی را انتخاب کنیم، بهتر است به جای تکیه بر نوستالژی، شخصیتها یا خاطرات سیاسی، به یک پرسش اساسی توجه کنیم: تجربه تاریخی بشر در چند قرن اخیر برای ادارهی امور شهروندان، به کدام سو حرکت کرده است؟
حرکت جهان از حکومتهای موروثی به حکومتهای انتخابی
پاسخ تاریخ تا حد زیادی روشن است. حکومتهای موروثی که قرنها شکل غالب حکومت در جهان بودند، بهتدریج جای خود را به نظامهایی مبتنی بر حقوق شهروندی، قوانین مدنی، انتخابات و گردش قدرت دادهاند. در اواخر قرن هجدهم، تقریباً تمام مردم جهان در نظامهای موروثی زندگی میکردند؛ اما در دو قرن اخیر، با تشکیل حکومتهای انتحابی، دستیابی شهروندان به آزادی و حقوق عادلانهی شهروندی بهطور چشمگیری گسترش یافته است.
گذار بسیاری از کشورها از سلطنت به جمهوری
در فاصله قرن نوزدهم تا قرن بیستم، شمار قابل توجهی از حکومتهای سلطنتی به جمهوری تبدیل شدند. فرانسه، برزیل، پرتغال، روسیه، آلمان، اتریش، مجارستان، یونان، بلغارستان، ایتالیا، ترکیه و بسیاری کشورهای دیگر نمونههایی از این روند تاریخی هستند.
البته این روند بدون استثنا نبوده است. برخی کشورها همچنان سلطنت یا بقایایی از آن را حفظ کردهاند و کشورهایی مانند کامبوج و اسپانیا پس از سقوط سلطنت، باری دیگر به نظام پادشاهی بازگشتند؛ اما این موارد استثناهایی هستند که جهت کلی تحولات سیاسی جهان را تغییر نمیدهند. روند غالب تاریخ، کاهش نقش حکومتهای موروثی و افزایش نقش شهروندان در تعیین سرنوشت سیاسی خویش بوده است.
مشکل بنیادین سلطنت موروثی
در سلطنت موروثی، عالیترین مقام کشور به دلیل انتساب خانوادگی، به فردی واگذار میشود که تضمینی ندارد شایستهترین فرد برای اداره کشور باشد. همانگونه که یک رهبر خودخوانده سیاسی نیز نمیتواند صرفاً با تکیه بر تبلیغات رسانهای و شعارهای عوامفریبانه، شایستگی رهبری یک کشور را بدست آورد. شایستگی سیاسی نه ارثی است و نه خانوادگی؛ بلکه در پرتو توانمندی و تجربیات دراز مدت، کارآمدی، مسئولیتپذیری و درستکاری شکل میگیرد.
در جمهوریت، قدرت سیاسی برای دورهای به فرد یا افرادی واگذار میشود که از طریق انتخابات برگزیده شده و در برابر شهروندان پاسخگو هستند. در این نظام، قدرت سیاسی در تملک یک فرد یا یک خاندان نیست؛ بلکه امانتی است که با خواست اکثریت مردم برای زمانی محدود به کسی واگذار میشود.
جمهوریت بهتنهایی کافی نیست
البته هر جمهوری لزوماً دموکراتیک و مردمی نیست. جمهوریت زمانی معنا و مفهوم واقعی پیدا میکند که اداره کشور به افرادی سپرده شود که شهروندان در انتخاباتی آزاد و عادلانه آنها را برگزیده باشند و کشور بر پایه قوانینی برخاسته از خرد، تجربه و اراده مردم اداره شود؛ نه بر اساس خواست یک فرد یا گروه و نه بر پایه قوانین مقدس خارج از اراده و انتخاب شهروندان.
تجربه جمهوری اسلامی در ایران، دشان داده است که تنها عنوان «جمهوری» و برگزاری انتخابات، برای تضمین آزادی و مردمسالاری کافی نیست.
جمهوری واقعی و دموکراتیک، بر پایهی انتخابات آزاد، تفکیک قوا، استقلال قوه قضائیه، آزادی احزاب و سندیکاها شکل میگیرد. مهمتر از همه، در یک جمهوری واقعی، شهروندان باید در هر شرایطی از امکان عزل و نصب مقامات، برخوردار باشند.
پرسش اصلی برای آینده ایران
بازگشت به نظام پادشاهی پس از سالها تلاش برای تحقق و گسترش حاکمیت مردم در ایران، بهمعنای واپسگرایی و فاصله گرفتن از مسیر سیاسی غالب درجهان مدرن است. ایران امروز دیگر ایران سال ۱۳۵۷ نیست. چند نسل جدید در کشور رشد کردهاند و جامعه از نظر فرهنگی، اجتماعی و سیاسی دگرگون شده است. آینده ایران نباید در گرو احیای نهادهای گذشته باشد؛ بلکه ساختار سیاسی آینده باید بر پایه نهادهای انتخابی مدرن، نهادهای پاسخگو و مبتنی بر حقوق شهروندی استوار باشد. اکنون پرسش اساسی برای ایران این است که کدام نظام سیاسی امکان خواهد داد که شهروندان، آزادانه مقامات دولتی را انتخاب کنند، مردم بر عملکرد آنان نظارت داشته باشند و در صورت نارضایتی از هر مقامی، او را بدون درگیری، خشونت یا انقلاب، از کار برکنار کنند.
درس بزرگ تجربه تاریخی بشر
تجربه تاریخی بشر نشان داده است که هرگاه قدرت سیاسی محدود، پاسخگو و قابل جابهجایی بوده است، زمینه برای توسعه، ثبات و مشارکت عمومی بیشتر فراهم شده است. در مقابل، هرگاه قدرت به شکل موروثی یا مادامالعمر در اختیار فرد یا خاندانی بوده است، خطر استبداد و ناکارآمدی افزایش یافته است.
از اینرو برآیند تحولات سیاسی جهان، فاصله گرفتن از حکومت موروثی و حرکت بهسوی حاکمیتی است که در انتخابات آزاد برگزیده میشود.
بنابراین، پاسخ بهپرسش «سلطنت یا جمهوریت؟» را نباید در نوستالژی و گذشته جستوجو کرد، بلکه باید در آیندهای جستوجو کرد که در آن هیچ شاه، رهبر، خاندان یا گروهی صاحب دائمی قدرت نباشد و مقامات سیاسی، بدون استثنا، در انتخابات برگزیده شده و در برابر مردم پاسخگو باشند.
پادشاهی در برخی کشورهای پیشرفتهٔ: در برخی کشورهای پیشرفته، بقایای نهاد پادشاهی همچنان وجود دارد، اما سلطنت در این کشورها فقط نمادین، سنتی و تشریفاتی است و پادشاه در تصمیمگیریها و امور سیاسی کشور دخالتی ندارد. این شکل از سلطنت را باید نتیجهٔ تجربه تاریخی و نقش منفی حکومتهای پادشاهی در گذشته دانست. بنابراین، وجود این نمادهای سنتی نه عامل پیشرفت این کشورها بوده و نه نقشی در تحولات سیاسی و رشد اجتماعی آنها داشته است؛ آنچه باعث پیشرفت در این کشورها شده، دموکراسی، حاکمیت قانون و نهادهای مدرن سیاسی و پاسخگویی آنهاست نه تاج و تخت پادشاهی.
جمهوری دموکراتیک، حاصل قرنها تجربه و تکامل اندیشه سیاسی بشر است. در این نظام، قدرت متعلق بهشهروندان است، نه در اختیار یک خاندان.



