چهارشنبه ۵ اردیبهشت ۱۴۰۳ - ۱۳:۴۹

چهارشنبه ۵ اردیبهشت ۱۴۰۳ - ۱۳:۴۹

خواب وحشتناک

از دانشگاه کە فارغ التحصیل شدم، یک روز خوب بهاری بود. درست اواخر فصل بهار. با دلی هم شاد و هم غمگین از دوستان و همکلاسی...

از دانشگاه کە فارغ التحصیل شدم، یک روز خوب بهاری بود. درست اواخر فصل بهار. با دلی هم شاد و هم غمگین از دوستان و همکلاسی هایم خداحافظی کردم. بخودم گفتم شانزده سال متمادی پشت نیمکت نشستن بالاخره تمام شد. خیابانهای تهران مهربانانه بدرقەام کردند.

بعد از دوازده ساعت نشستن و انتظار در یک اتوبوس، بالاخره بە شهرمان رسیدم. از دور مرز پیدا بود و کوە سر بە فلک کشیدە ‘گمو”١ کە در خاک عراق قرار داشت، قد کشیدە و استوار در افق خودنمایی می کرد. درست در دروازه شهر، در پست بازرسی ماموری بالا آمد. گفت کارت شناسائی! خوشحال کارت شناسائی ام را از جیبم بیرون آوردە، و با تبسمی بە دستش دادم. اخمو کارت را گرفت، و بعد از کنترلی چند برگرداند.

شب، خانه، مادر پرسید خوب پسرم خوش آمدی! حالا دیگه میخوای چکاره شوی؟ من کە رشتە ادبیات را تمام کرده بودم و بشدت تحت تاثیر پست مدرنیستها بودم، بعد از تاملی چند گفتم احتمالا معلم و یا شاید…  و کلمەای مناسب نیافتم. مادر رفت میوە آورد و من کە سیب قرمز بسیار دوست دارم، یکی برداشتم و خوردم. بە خودم گفتم درست می شە!

و من نمی دانم چرا گفتم معلم.

و شب خواب دیدم. در خوابم فصل زمستان بود. من با کولەباری سنگین بە وزن پنجاە کیلو در سربالائی کوە گمو تا زانوان فرورفتە در برف بەزحمت راە می پیمودم. و جلو و عقب من دهها کس دیگر. و درست سر گردنە یک پست بازرسی بود. موقعیکە رسیدم، همان سرباز دیروز آنجا بود.  گفت کارت شناسائی! و من کە نمی توانستم کولەبار سنگینم را از پشت سراپا خیس عرقم پایین بکشم، بزحمت دست بردە و کارتم را از جیب سمت راستم بیرون آوردم.

سرباز نگاەش کرد. گفت کولبر؟ من کە نمی دانستم چی جواب بدهم و ماندە بودم، گفتم شاید! و ناگهان از جواب خودم پشتم لرزید. مایوسانە بە اطرافم نگاهی انداختم. سرباز تفنگش را برداشت، و شلیک کرد. گلولەها از بالای سرم صفیرکشان گذشتند. گفتم نە معلم ام، یعنی می خواهم بشوم. و ناگهان دستی نامرئی سیبی قرمز بە دستانم داد. بە سرباز گفتم بفرما، در این هوا سیب قرمز می چسبد. و سرباز عصبانی شد، و با بی سیمش بە جائی زنگ زد. گفتم بە نظرم اشتباهی شدە، گفتم من سالها درس خواندەام و بە احتمال قوی بر اثر یک اشتباە پست مدرنیستی حالا اینجایم.

گفتم شاید نویسندەای پست مدرن دارد بە شیوە دیگری زندگی مرا بە تصویر می کشد. و تاکید کردم کە ادبیات علیرغم شباهت ظاهریش بە زندگی، اما بسیار متفاوت و جداست و نباید زیاد آنرا رئالیستی فرض کرد. اما سرباز کە حواسش بە من نبود همانطور مشغول تماس بی سیمی اش بود. بە خودم گفتم مطمئنم اشتباهی صورت گرفتە، آخر یک سرباز ایرانی نمی تواند در خاک عراق پست بازرسی بزند و ملت را کنترل کند.

و خوشحال از این تصور خودم، بە دانەهای ریز و درشت برف کە مرتب و بی رحمانە می باریدند، چشم دوختم. در این اثناء کسی دست بر شانەام انداخت. برگشتم، مادرم بود. گفت تو کە گفتی می خواهی معلم شوی! گفتم مادر حتما معلم می شوم، قبل از شما بە سربازە هم گفتم کە اشتباهی شدە، حالا بی سیم می کند و سوءتفاهم را برطرف می کند. و مادر خندید. و با خندەاش ناگهان دوبارە بهار شد، درست مانند دیروز قبل از اینکە من شبش بخوابم و خواب ببینم. و بهار کە شد تنها من ماندم و گمو. تنها در دامنە کوهی عظیم کە از آنجا می شد شهرمان را در شرق دور دید. بخودم گفتم مهم نیست، مهم این است کە بالاخرە زمستان تمام شد و من دیگر کولی بر پشت ندارم و بە احتمال زیاد می توانم درخواست معلمی ام را برای ادارە آموزش و پرورش بفرستم.

و از دامنە کوە شادان و خندان پایین آمدم. آوازی بر لبانم بود، و بر برگهای طبیعت دست می کشیدم. این را از سرخپوستها یاد گرفتەبودم. در روستای پایین دە کە اسمش “مروە”٢ بود؛ و تنها خرابەهایش بعد از آتش زدنش در میانە دهە پنجاە شمسی باقی ماندەبودند، رسیدم. بە چشمە گوارای پایین دە رسیدم. آبی بە سر و صورتم زدم، و جرعەای چند نوشیدم. و رودخانەای کە مرز میان ایران و عراق بود را دیدم کە پایینتر روان بود. و چە آب خروشانی! گفتم حتما پلی چوبی پیدا می شود.

اما نمی دانم من چرا مدام بشدت عرق می کردم، و هی خستە و خستەتر می شدم! نمی دانم چرا بدنم اینقدر سنگین، و زانوانم این چنین لرزان و بی حال بودند. بە خودم گفتم علتش شاید خوابی باشد کە می بینم. بە خودم گفتم بە خانە کە برگشتم شب بعدش چنان می خوابم کە دیگر خوابی رویائی بە سراغم نیاید.

و از دە کە گذشتم، همان اتوبوس را دیدم. اتوبوسی کە این بار از کورە راههای سنگلاخی، در دل کوهستانی صعب العبور مسافر جابجا می کرد! قبل از اینکە سوار شوم، بە رانندە گفتم کە شاید نتواند از رودخانە عبور کند. گفتم کە آیا مطمئن است آنجا پلی هست؟ رانندە کە مردی عبوس با شکمی گندە و دهنی بد بو بود، در آینە چشمانش غرە رفت. موقعیکە خواستم سوار شوم، شاگرد گفت اینجوری کە نمیشە! گفتم یعنی چە کە نمیشە؟ گفتم من همین دیروز با همین اتوبوس از تهران برگشتم و شد، و حالا چرا نمیشە!؟ رانندە با شکم گندەاش نزدیک آمد، گفت کە می شود اما تنها خودت و باقی باید توی قسمت بار گذاشتە بشە. و شاگرد خندید. من متوجە شدم کە کولەبار درون خوابم هنوز بر پشتم بود.

سوار اتوبوش شدم. بشدت گرسنەام بود. راستی چرا سیب سرخ مادرم را بە سرباز پست بازرسی دادم؟ چشانم را بستم. آنقدر احساس خستگی می کردم کە انگار اجزای تنم می خواست از هم بگسلد.

اتوبوس راە افتاد. من کە کاملا مطمئن بودم پلی وجود ندارد تا اتوبوس بتواند از رودخانە مرزی عبور کردە و بە سوی دیگر آن برسد، بە خودم گفتم بە درک اینکە مشکل من کە نیست!

و خوشحال از اینکە من فارغ التحصیل دانشگاە ادبیات در پایتخت کشور، بعد از برگشتنم بە خانە داشتم یک خواب پست مدرنیستی، درست در شهری در دە کیلومتری مرز می دیدم، خوابی کە در دنیای واقع بە هیچ عنوان نمی توانست وجود داشتەباشد، دوبارە بە خواب رفتم.

بە یاد دارم از صدای فریاد خودم بیدار شدم. و خواب در خواب یعنی کە واقع.

دانەهای درشت برف فرود می آمدند، و کاروان ما چە طولانی بود!

 

این داستان کوتاه برگرفته از بولتن کارگری شماره ۲۵۱ (اسفند ۱۴۰۱) است

 

زیرنویس:

١ـ کوهی در مرز بانە

٢ـ روستائی در خاک اقلیم کردستان، در دامنە کوە گمو

تاریخ انتشار : ۲۰ فروردین, ۱۴۰۲ ۲:۰۰ ق٫ظ
لینک کوتاه
مطالب بیشتر

نظرات

Comments are closed.

سخن روز

حملۀ تروریستی در مسکو را محکوم می‌کنیم!

روشن است که چنین حمله‌ای نیاز به تیمی حرفه‌ای و سازماندهی و تدارکی نسبتاً طولانی و گسترده دارد. در عین حال، زود است که بتوان تحلیل جامع و روشنی از ابعاد پشت پردۀ این جنایت و اهداف سازمان‌دهندگان آن ارائه داد. هدف از این یادداشت کوتاه نیز  در وهلۀ نخست مکثی است بر قربانیان این حمله و حملاتی از این دست. قربانیانی که تنها سهم‌شان از سازمان‌دهی و تدارک چنین جنایاتی و علل پشت پردۀ آن، هزینه‌ای است که با جان و سلامتی‌شان می‌پردازند.

مطالعه »
یادداشت
تظاهرات آتش بس در آمریکا

شعبده بازی بایدن بر روی جنگ غزه

ممکن است به اشتباه کسی را با تیر زد یا جایی را تصادفی بمباران کرد ولی امکان ندارد که دو میلیون نفر را تصادفی با قحطی و گرسنگی بکشید.
قحطی در غزه قریب الوقوع است و پیامدهای آنی و بلندمدت سلامتی نسلی را به همراه خواهد داشت.

مطالعه »
آخرین مطالب

یانیس واروفاکیس اجازه نمی‌دهد که دهانش را ببندند!

اگر در دهه ۱۹۳۰ زندگی می کردیم، به عنوان اروپایی‌ آزار و اذیت یهودیان را اولویت اصلی خود قرار می دادیم. اگر این زمان نسل کشی در رواندا یا بوسنی بود، ما آنها را در اولویت اول قرار می دادیم. این وظیفه ماست.

مهمترین مساله در کشور ما هنوز و همچنان آزادی و دمکراسی است.

قرار گرفتن جامعه و کشور ما در مسیر توسعه پایدار و تامین زندگی عادلانه، سبز، شاداب و بهتر برای مردم، بویژه کارگران و زحمت‌کشان جامعه، در گرو حل مهم‌ترین مساله آزادی و دمکراسی و مشارکت واقعی مردم در اخذ تصمیمات، نه در حرف، بلکه واقعاً در عمل است.

تورم ۵۲.۳ درصدی ۱۴۰۲ رکورد ۸۰ سال اخیر را شکست!

بانک مرکزی جمهوری اسلامی با گذشت ۳۳ روز از سال ۱۴۰۳، هنوز نرخ تورم سالانه در سال ۱۴۰۲ را رسما اعلام نکرده است، که می‌تواند به تلاش‌ دولتی‌ها برای دستکاری آمار‌های ارائه‌شده مربوط باشد، اما بر اساس جدولی که بانک مرکزی برای محاسبه تادیه بدهی و مهریه به دادگاه‌ها ارائه کرده، نرخ تورم سال ۱۴۰۲ برابر با ۵۲.۳ دهم درصد اعلام شده است.

نخل ها ایستاده میمیرند

نخل ها را شمردیم، همه ایستاده بودند،

سر بلند و سرفراز،

سبز گشتند، به سر سبزی جنگل های شمال،

ماندند، سربلند، چون نخل های جنوب،

گرچه تلخ بود، مرگ آن یاران،

اما ققنوس و ستاره گشتند،

آفریدند به نام، در تاریخ، و شکوفا گشتند،

یادداشت
تظاهرات آتش بس در آمریکا

شعبده بازی بایدن بر روی جنگ غزه

ممکن است به اشتباه کسی را با تیر زد یا جایی را تصادفی بمباران کرد ولی امکان ندارد که دو میلیون نفر را تصادفی با قحطی و گرسنگی بکشید.
قحطی در غزه قریب الوقوع است و پیامدهای آنی و بلندمدت سلامتی نسلی را به همراه خواهد داشت.

مطالعه »
بیانیه ها

به یاد جان‌باختگان کشتار تپه‌های اوین – جنایات هیچ استبدادی به فراموشی سپرده نمی‌شود!

در چهل‌ونهمین سالگرد جان‌باختن مبارزان آزادهٔ راه میهن و مردم، به نام همهٔ فداییان خلق، یاد و نام آنان را بزرگ می‌داریم و در برابر عزم تا پای جان آنان در رزمشان در راه آزادی، استقلال و عدالت اجتماعی در میهن عزیزمان سر به تعظیم فرومی‌آوریم.

مطالعه »
پيام ها

از قطعنامۀ شورای امنیت سازمان ملل و برقراری آتش‌بس فوری و پایدار در غزّه حمایت می‌کنیم!

ما فداییان خلق ایران از نخستین روز آغاز جنگ ضمن محکوم کردن و غیرقابل توجیه خواندن عملیات مسلحانه و نظامی علیه مردم بی‌دفاع غیرنظامی، همراه و هم‌صدا با آزادی‌خواهان جهان خواهان آتش‌بس فوری و تأمین حقوق حقّهٔ مردم فلسطین شدیم. با این رویکرد ما مهار مقاومت آمریکا و تصویب قطعنامهٔ شورای امنیت را یک پیروزی بزرگ برای مردم بی‌گناه غزّه و فلسطین و تمامی آزادی‌خواهان جهان می‌دانیم.

مطالعه »
بیانیه ها

به یاد جان‌باختگان کشتار تپه‌های اوین – جنایات هیچ استبدادی به فراموشی سپرده نمی‌شود!

در چهل‌ونهمین سالگرد جان‌باختن مبارزان آزادهٔ راه میهن و مردم، به نام همهٔ فداییان خلق، یاد و نام آنان را بزرگ می‌داریم و در برابر عزم تا پای جان آنان در رزمشان در راه آزادی، استقلال و عدالت اجتماعی در میهن عزیزمان سر به تعظیم فرومی‌آوریم.

مطالعه »
برنامه و اساسنامه
برنامه سازمان فدائیان خلق ایران (اکثریت)
اساسنامه
اساسنامه سازمان فدائیان خلق ایران (اکثریت)
بولتن کارگری
شبکه های اجتماعی سازمان
آخرین مطالب

یانیس واروفاکیس اجازه نمی‌دهد که دهانش را ببندند!

سیاست حجاب اجباری یک سیاستِ شکست خورده است

مهمترین مساله در کشور ما هنوز و همچنان آزادی و دمکراسی است.

تورم ۵۲.۳ درصدی ۱۴۰۲ رکورد ۸۰ سال اخیر را شکست!

نخل ها ایستاده میمیرند

چرا باید ثروتِ بی‌اندازه‌ی شخصی را محدود کرد؟