پس از گذشت بیش از سه دهه از حکومتِ جمهوری اسلامی(ج.ا.) بر ایران، و تلاشهای جنون آمیز و مستمر این حکومت در تمامی این سالها، برای یکدست کردنِ جامعه ایرانی از طریقِ حذفِ مخالفین و ممیزی (سانسور). امروز استمرارِ وجودِ نابرابریها و ستمها در جامعه، نتیجه مستقیم سیاستهای غلط و تبعیض آمیز ج.ا.، و نه هیچکس دیگری است.
حقوقدان فعال در حوزه کودکان در مصاحبه با ایلنا(۱) در باره وضعیت کودکانِ خانواده های کم درآمد شهری می گوید؛ «… علت درگیری کودکان طبقات ضعیف اجتماع به مواد مخدر با سایر کودکان اختلاف معناداری دارد. یعنی در طبقات کارگری علت اصلی این پدیده فقر اقتصادی و فرهنگی است، اما در طبقات متوسط و مرفه علت این پدیده تغییر سبک زندگی و رفاهزدگی است…»
پیرو این حقایق، گمان می کنم، نیروهای مختلف اپوزیسیون کشور مؤظفند پیوسته از ج.ا. بپرسند: آیا وظیفه اول و عمومی کودک، کار، آن هم کارهایی طاقت فرساست، یا که نشستن در کلاسِ درس مدرسه ای آبرومندانه؟
چرا موادِ مخدر علیرغم تمامی بگیر و ببندها و اعدامهای وسیعی که ج.ا. هر روزه مرتکب میشود، و نیز علیرغم تلاشهای طاقت فرسای شهربانی و پلیس کشور در شناسایی و ضبط موادِ افیونی، بر تعدادِ معتادینِ کشور و حضور موادِ افیونی در حاشیه هر شهر و روستایی افزوده می گردد؟
این حقوقدان با تأکید بر وجودِ ضرور برنامه ای برای بهبودِ شرایط ِکودکانِ معتاد جامعه، می گوید؛ «…ضروری است پروتکلی در خصوص اعتیاد کودکان وجود داشته باشد…. اما من شخصا پروتکلی در این خصوص ندیدهام…»
آیا عدمِ وجودِ برنامه ای ناظر بر وضعیتِ کودکانِ معتاد، نمیتواند دلیلِ قاطعِ دیگری بر ورشکسگی سیاسی و اجتماعی ج.ا. در اداره جامعه باشد؟
اگر خماری ها شانسی برای رسیدن به سنین بزرگسالی به کودکِ معتاد بدهند، و کودک معتادِ امروز، به بزرگسالِ معتادِ فردا تبدیل شود، جامعه ای مملو از معتادین به کجا ره خواهد یافت؟
در ادامه مصاحبه ایلنا، حقوقدان می گوید؛ «…کودکان را با داروهای موقت مانند متادون آرام میکنند، اما اقدامی جدی برای آنها نمیشود و این موضوع در خصوص کودکان بدسرپرست بیشتر دیده میشود، زیرا چنین کودکانی باید در مراکز شبانهروزی بهزیستی نگهداری شوند، اما ستاد پذیرش به این دلیل که مبادا سایر کودکان حاضر در این مراکز معتاد شوند، چنین کودکانی را پذیرش نمیکنند…»
آیا این است، آن رعفت اسلامی، که انحصارطلبانِ ج.ا. بخاطرش، قلبهای بسیاری از منتقدین خود را با گلوله متلاشی کردند؟، تا با خیالی آسوده به روندِ افزایش اعتیاد در جامعه سیری شتابان و صعودی دهند؟
کودکان سرمایه های اصلی جامعه هستند، اگر مراکز شبانه روزی بهزیستی کشور، وظیفه ی “بِه” کردنِ شرایطِ “زیست” کودکانِ معتاد و درمانده را جزعی از وظایف خود ندانسته و از پذیرش ایشان امتناع می ورزد، کدام مرجع در ج.ا. وظیفه رسیدگی به وضعیت این کودکان را بر عهده دارد؟
زمانی روحانیون کشور از بالای منابر بر علیه غارتگریهای حکومتِ محمدرضاشاهی تبلیغ کرده و می گفتند؛ “اگر ایشان فقط حقِ اداره موقوفاتِ کشور را می داشتند، یک نفر گرسنه سر بر بالین نمی گذاشت”
و امروز، که بیش از سه دهه از حکمرانی ایشان بر همه ارکانِ کشور می گذرد، و کودکان معتادِ جامعه یکی از شاخصه های این حکومت شده اند. و در تعفنِ نفرتی که هر روز بیش از روز قبل جامعه ایرانی را فرا می گیرد، چیز دیگری جز اعتیاد کودکان و آلودگی های زیست محیطی، نصیب کشور نمی شود.
این حقوقدان در باره وضعیت حقوقی این کودکانِ بخت برگشته معتاد، با اشاره به قوانین بیان می کند؛ «…اعتیاد بار اول بیماری و بار دوم جرم تلقی میشود. در ایران به معتادان زیر ۱۸ سال توجه زیادی نمیشود و این افراد نیز به کمپ بزرگسالان تحویل داده میشوند، و این احتمال وجود دارد، وقتی که این کودکان به مراکز بزرگسالان میروند با آسیبهای دیگر همچون آزار جنسی مواجه شوند به علاوه اینکه سبک ترک اعتیاد کودکان و نوجوانان با بزرگسالان متفاوت است…»
وقتی کشور، پیرو بلندپروازیهای مالیخولیایی روحانیون حاکم، میلیاردها دلار از ثروت کشور را صرفِ عیاشی های اتمی خویش می کنند، تا انرژی کشور را، در کشور زلزله خیزی چون ایران، از طریق شکافتن هسته اتم بدست آورند. طبیعی است که کشور شروع به لنگ زدن و کم آوردن در تمامی عرصه ها کند، و کودکان معتاد در آسایشگاههای ترکِ اعتیاد بزرگسالان موردِ تجاوزاتِ جنسی قرار گیرند. نمیدانم به این همه رذالت چگونه باید واکنش نشان داد؟. ولی می دانم، این قبیل رذالتها، از طریقِ سازمان دادنِ مجالس دستبوسی رهبر ج.ا. و سرایش اشعاری در وصف ایشان که این روزها همه کانالهای تلویزیونی ج.ا. را در تسخیر خود دارد، برطرف نخواهد شد.
حقوقدان در مصاحبه با ایلنا، در باره نقشِ اداراتِ آموزش و پرورش کشور در این حوزه می گوید؛ «…متاسفانه آموزش و پرورش در برخی موارد کودکان معتاد را اخراج میکند به همین دلیل وقتی با یک نوجوان یا دانشآموز معتاد برخورد میکنم، نمیتوانم مساله را با مدیر یا مشاور مدرسه در میان بگذارم، زیرا احتمال اخراج دانشآموز زیاد است…»
وقتی اداراتِ آموزش و پرورش در ج.ا. نتوانند، به امر آموزش و پرورش کودکان، نوجوانان و جوانان کشور همت گمارند، لابد ج.ا. پیشاپیش امر تعلیم و تربیت در کشور را به تولیدکنندگان، قاچاقچیان و توزیع کنندگان مواد افیونی واگذار کرده است.
یکی از معلمان مقطع دبیرستان در منطقه محروم و عشایری، در باره وضعیتِ کودکانِ مناطق محروم و عشایری کشور در گفتگو با ایلنا(۲) می گوید؛ «… مدارس ابتدایی، آجری و به طوری ساخته شده که اصلا روکش ندارد. مواقعی که باران میآید؛ مجبور هستند؛ برای جلوگیری از ورود آب به داخل کلاس از سفره و پتو استفاده کنند…»
وقتی این مصاحبه ها را می خواندم، به یادِ سخنانِ رهبر ج.ا.در باره ضرورتِ افزایش جمعیت کشور افتادم. حال پرسشهای اساسی اینجاست:
آیا زیر بنای امکاناتِ رهبر ج.ا. و همفکرانش برای افزایش جمعیت کشور، همین امکاناتی است که در این دو مصاحبه مشروحاً شرح داده شده؟
آیا رهبر ج.ا. و همفکران ایشان میتوانند تصور کنند، میلیاردها ثروت کشور که خرج هوسبازیهای هسته ای شد، اگر خرج سرمایه گذاریهای مؤثری در بخشِ مشکلات آبی و محیط زیستی کشور شده بود، میتوانست با ایجادِ مشاغل واقعی در کشور، علتِ وجودیِ پدیده ای به عنوانِ کودکان کار را از بین ببرد؟
آیا برای کشور ثروتمندی چون ایران شرم آور نیست، که کودکانش در مدارسی مانند آنچه که در تصاویر گزارش(۲) نشان داده شده، مجبور به تحصیل، آن هم به صورتِ نوبتی باشند؟
—————
۱- «شرایط سخت کاری، کودکان کار را به اعتیاد کشاندهاست» ایلنا ۲۷ شهریور ۱۳۹۴
2- «شبهجزیرهای که معلمانش “حق ایاب و ذهاب و اسکان” ندارند/چهاردیواریهای مخروبهای که مدرسه نام دارند» ایلنا ۲۸ شهریور ۱۳۹۴