سامانه اینترنتی سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت)

GOL-768x768-1

۲۵ خرداد, ۱۴۰۵ ۰۵:۳۱

دوشنبه ۲۵ خرداد ۱۴۰۵ - ۰۵:۳۱

تشکیل ۹ مکتب فلسفی براساس نظرات کانت در غرب وحشی

دو جریان مهم فلسفه نوکانتی ایسم در آلمان: مکتب شهر ماربورگ، و مکتب شهر بادن بودند. از جمله فیلسوفان مکتب ماربورگ: ناتروپ، کوهن، کاسیرر، و هارتمن بودند. از جمله فیلسوفان مکتب بادن: ویندلباند، و ریکرت بودند. در مکتب بادن سعی شد متد و روش انتقادی کانت که بشکل استقرایی و متکی به ریاضیات و فیزیک بود و در علوم تجربی مورد استفاده قرار گرفته بود به علوم اجتماعی-انسانی نیز بسط داده شود. آن خود سرانجام منجر به فلسفه نوکانتی فرهنگ و ارزش گردید.

Getting your Trinity Audio player ready...

تشکیل ۹ مکتب فلسفی براساس نظرات کانت در غرب وحشی.  کانت گرایی نوین، میان فاشیسم و ایده آلیسم آلمانی. 

کانت گرایی نوین یا “نئوکانتیسم”، مکتبی بورژوایی متکی به نظرات کانت و نظرات انتقاد گرایی اش، خاص آلمان میان سالهای ۱۹۲۰-۱۸۵۰ میلادی است. آن در اتحاد با بورژوازی کلان آلمان و در مخالفت با پرولتاریای آلمانی و جهانی قرار گرفت. نئوکانتیسم مهم ترین جریان فلسفی اواخر دوره بورژوازی در آلمان بود. آن عکس العملی طبیعی بود در رابطه با شکست ایده آلیسم آلمانی در نیمه دوم قرن ۱۹ میلادی، و از آن طریق مخالفت با ماتریالیسم. کانت گرایی نوین مدعی بود که بحران فلسفه بورژوایی را باید از طریق بازگشت به آموزش های پیشین کانت(۱۸۰۴-۱۷۲۴) برطرف نمود. آن در قرن ۲۰ به ۸ مکتب نسبتا مهم فلسفه بورژوایی تقسیم شد که عبارت بودند از: پوزیتیویسم، رویزیونیسم، اگزیستانسیالیسم، امپریوکریتیسم، نئو هگلیسم، فنومنولوژی، فلسفه زندگی، و هستی شناسی.  

نئوکانتیسم بیان جهانی و منافع بورژوازی لیبرال، و مخالف اشاعه ماتریالیسم فلسفی در علوم اجتماعی بود تا فلسفه مترقی و انقلابی نتواند به ماتریالیسم تاریخی و خردگرایی برسد و مانع ضعف دین و مذهب شود. سرانجام با ورود امپریالیسم به مرحله بحران در قرن ۲۰، نوکانتی ایسم بورژوا-لیبرال دیگر نتوانست نیازهای جهانبینی بورژوازی کلان را تامین کند و مورد تهاجم عقاید آشکار ارتجاعی و خردگریز ناسیونالیسم شوونیستی و فاشیسم قرار گرفت. ۲ صفت آشکار کانت گرایی نوین: تمایل به لیبرالیسم سیاسی، و بی توجهی به ایدئولوژی ها بود. نوکانتی ها مدعی نقد گرایی و مخالفت با ماتریالیسم، خود را ایده آلیست و مدعی ارزش برای ایده آل های انسانی می دانستند.

کانت دین را تا حد اخلاق کاهش داده بود. نئوکانتیسم امروزه فقط در فلسفه پوزیتیویسم فعال است و غالب نمایندگانش آلمانی زبان هستند. در جریانات فلسفی بورژوایی امروزی تاویلات و تفسیرات ایده آلیستی ذهنی آگنوستیکی نوکانتی مشاهده و ملاحظه می شود. به این دلیل کانت گرایی نوین امروزی فلسفه ای صوری و آبستراکت شده است. آن از طریق نمایندگان فکری اش مانند: برنشتاین و آدلر در لباس رویزیونیسم و اپورتونیسم وارد ایدئولوژی جنبش کارگری گردیده است.

دو جریان مهم فلسفه نوکانتی ایسم در آلمان: مکتب شهر ماربورگ، و مکتب شهر بادن بودند. از جمله فیلسوفان مکتب ماربورگ: ناتروپ، کوهن، کاسیرر، و هارتمن بودند. از جمله فیلسوفان مکتب بادن: ویندلباند، و ریکرت بودند. در مکتب بادن سعی شد متد و روش انتقادی کانت که بشکل استقرایی و متکی به ریاضیات و فیزیک بود و در علوم تجربی مورد استفاده قرار گرفته بود به علوم اجتماعی-انسانی نیز بسط داده شود. آن خود سرانجام منجر به فلسفه نوکانتی فرهنگ و ارزش گردید. 

مکتب فلسفی شهر ماربورگ میخواست از طریق عملیات ریاضی و صرفا مفهومی، به مقوله شناخت ترانسندنس برسد. آنها می گفتند موضوع فلسفه، علم و تفکر علم است و نه تفکر درباره علم. این مکتب بخاطر مفاهیم سازی به ایده آلیسم منطقی معروف شد. آنها تئوری شناخت را کل فلسفه میدانستند و با انکار متافیزیک دنبال ایده آل های شناختی بر اساس ریاضیات و علوم تجربی کانت رفتند. در مکتب ماربورگ به استتیک و اخلاق به فرمالیسم و به کریتیسم اهمیت زیادی داده میشد. کوهن در اخلاق کانت روش ترانسندنس تعالی جو را عمده نمود و اخلاق را تبدیل به منطق علوم انسانی کرد و از آن به معنی آموزش اصول فلسفی، حقوق و دولت را تفسیر نمود.

مکتب فلسفی شهر بادن مخالف بحث هستی و جبر بود و میگفت طبیعت و جامعه باید جدا از هم مورد توجه قرار گیرند چون قوانین علوم فقط در مورد طبیعت صدق میکنند. در جامعه قوانین فقط یکبار حقیقت را بیان میکنند و از طریق متدهای فردی قابل کشف هستند. مکتب بادن یک نقد گرایی ارزشی و یک دوآلیسم متدی علمی را نمایندگی می کرد و مخالف عینیت گرایی علمی ساده لوحانه بود. آن خواهان استقلال علوم انسانی در مقابل علوم تجربی بود. مکتب بادن مانند مکتب ماربورگ دنبال تئوری شناخت نبود و بیشتر جویای مقوله ارزش و جبر یعنی نیاز و ضرورت بود. بحث هستی هم برایش مهم نبود بلکه خواهان پیش بینی آینده نگری بود. این مکتب در مبارزه با ماتریالیسم تاریخی نکات مهمی را مطرح کرد و میگفت: طبیعت، جامعه، و فرهنگ، با هم فرق دارند. آن خواهان روش عمومی برای طبیعت و متد فردی برای علوم اجتماعی بود و تمام پرسش های ایدئولوژی ها را خارج از مسئولیت فلسفه میدید. در آلمان مکاتب  نئوکانتیسم  و پوزیویتیسم به نقطه نظرات مشترکی رسیدند. 

بازگشت به کانت در نیمه دوم قرن ۱۹ میلادی از طریق ماتریالیسم عامیانه و غیرعلمی انجام شد. آنها اغلب دنیال توفانهای متافیزیکی و خواهان اعتبار مجدد برای نقد گرایی کانتی بودند گرچه اغلب دچار دگماتیسم شده بودند و کریتیسم. در فضای آکادمیک و دانشگاهی، سالها ادعا میشد که فیلسوفانی مانند: افلاتون، لایبنیتس، و دکارت را فقط از طریق نئوکانتیسم میتوان فهمید وگرنه آن بی ارزش میشد و حتی فلسفه به حساب نمی آمد یا ایزوله میشد. فیلسوفان نوکانتی اغلب آکروباتهای تیزبین اندیشه ورزی بودند گرچه دچار فرمالیسم توخالی شده بودند.

کانت گرایی نوین، فلسفه دانشگاهی پایان قرن ۱۹ میلادی بعد از شکست فلسفه ایده آلیسم آلمانی در جستجوی یک راه سوم جایگزینی بود و بعدها میان شکاکی تاریخی و پوزیتیویسم ماتریالیستی قرار گرفت. گرچه نوکانتی ها فلسفه کانت را فلسفه ای اتوریته، دگماتیک، و غیرمولد میدانستند، آنها خود را پیروان متد انتقادی کانت بشمار می آوردند. نقش منفی و مضر نئوکانتیسم در تقویت اپورتونیسم و رویزیونیسم بود. آنها مدعی سوسیالیسم اخلاقی بودند گرچه تحولات عینی اجتماعی را انکار می کردند و سوسیالیسم را فقط یک خواسته و آرزوی مطلق تعریف میکردند.

نوکانتی ها خود را با جنبه های ایده آلیستی ذهنی آگنوستیکی متافیزیکی فلسفه کانت گره زده بودند و به مبارزه با تمایلات ماتریالیستی، بدون اینکه مزاحم تحقیقات علوم تجربی شوند، پرداختند. آنها در حوزه های دینی و الهیات نیز فعال بودند. کانت گرایان نوین می خواستند از طریق متد و روش و دستاوردهای علوم تجربی مدرن و علم اخلاق به پرسشهای: اجتماعی، حقوقی، دینی، تربیتی، زمان خود پاسخ دهند. در محافل آنها تئوری شناخت مترادف و هم معنی بود با تئوری علم. 

در زمان کمون پاریس، فلسفه بورژوایی آلمانی برای رقابت با اندیشه های سوسیالیستی سراغ کانت رفت. در پایان قرن ۱۹ جنبش نوکانتی در زمان کوتاهی یک جریان فلسفی مهم میان روشنفکران دانشگاهی و لیبرال شده بود. ۳ وظیفه نئوکانتیسم عبارت بودند از: ممانعت از نفوذ ماتریالیسم فلسفی در جهانبینی و ایدئولوژی ها و در سیستم تعلیم و تربیت،- ممانعت از رشد علوم اجتماعی بخاطر حاکمیت طبقاتی و استتار  روابط استثمار و امکان رشد دین،- مبارزه با تئوری تکامل و سوسیالیسم علمی و دیالکتیک. مهمترین تاثیر کانت گرایی نوین میان ۱۹۱۴-۱۸۹۰ میلادی بود که بعدها به تدریج توسط جریانات فلسفی متعلق به امپریالیسم در حال رشد آلمانی، کنار زده شد.

عقل گریزی های دهه های ۳۰-۲۰ قرن بیست و ایدئولوژی فاشیسم، محصول: فلسفه ارزشی مکتب بادن، جدایی متدها، کنار زدن پرسش های جهانبینی از حوزه فلسفه، و مهیا کردن زمینه برای بقدرت رسیدن فاشیسم در آلمان بود. سرانجام سالگرد تولد متفکری بنام ریکر از نوکانتی ها، در سال ۱۹۳۳ نشان داد که او تنها نماینده بازمانده از تئوری شناخت فلسفه ترانسندنس تعالی خواه، تا زمان به قدرت رسیدن نازیسم هیتلری است. دیگر مثل سابق تمام تریبون های فلسفه دانشگاهی در اختیار فیلسوفان نوکانتی، که خصوصیات لیبرالی داشتند، نبود، و امثال هایدگر ها پست های فلسفی دانشگاهها را اشغال نمودند. 

 

تاریخ انتشار : ۲۴ تیر, ۱۴۰۱ ۹:۰۱ ب٫ظ

آخرین نوشته‌ها:

لینک کوتاه

نظرات

Comments are closed.

به مناسبت سالگرد تجاوز نظامی امریکا-اسراییل به ایران در جنگ ۱۲ روزه

هیئت سیاسی- اجرایی سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت): بدون اصلاحات ساختاری در نهادهای تصمیم‌سازی و تصمیم‌گیری سیاسی، اقتصادی و اجتماعی و بدون توانمندسازی جامعه مدنی، تقویت انسجام ملی ممکن نخواهد بود؛ آن هم در جهانی که معادلات قدرت، امنیت و توسعه با شتابی بی‌سابقه در حال تغییر است. در چنین شرایطی، راه دیگری برای بقا نیست

ادامه »

ایران در آستانه فروپاشی: اعتراضات، عدم حقانیت حاکمان و بن‌بست‌های پیش‌رو…

شورای سردبیری کار: تجربه تمامی طول دوران حیات حکومت اسلامی نشان می‌دهد که هر موج سرکوب، به‌جای تثبیت پایدار نظام، پایگاه اجتماعی نظام را کوچک‌تر می‌کند، شمار بیشتری از شهروندان را به صف مخالفان می‌راند و پس از مدتی، اعتراضات گسترده‌تری دوباره سر برمی‌آورد. این بار اما فشار از پایین با خطر تشدید تنش در سطح منطقه‌ای و بین‌المللی نیز هم‌زمان شده است. در چنین فضایی، اسرائیل ـ با سابقه حملات تحریک آمیز و تلاش مستمر برای تضعیف جمهوری اسلامی ـ ممکن است اعتراضات داخلی را فرصتی برای ازسرگیری حملات علیه ایران تلقی کند. این هم‌زمانی نارضایتی داخلی و تهدید خارجی، معادله‌ای بسیار خطرناک برای کشور ما ایجاد کرده است.

مطالعه »

ترامپ با تحقیر نتانیاهو ممکن است موجب شود او خاورمیانه را به آتش بکشد.

استر سلومان: نتانیاهو در پرونده ایران خود را پیروز جنگ معرفی می‌کرد، اما اکنون ترامپ در حال رفتن به سمت توافقی با ایران است. این یعنی به جای روایت نتانیاهو از «پیروزی کامل» باید «تحقیر شدن در جبهه ایران» را جایگزین آن کرد. حال اما ترامپ ظاهراً می‌خواهد با ایران به توافقی برسد که جنگ را متوقف کند، تنگه هرمز را باز کند و پرونده هسته‌ای را به یک روند مذاکراتی بعدی بسپارد. این نوع توافق، از نگاه نتانیاهو، ایران را نابود نمی‌کند؛ بلکه آن را از مرحله بقا وارد مرحله تثبیت می‌کند.

مطالعه »

گل به‌خودی فیفا در دادن میزبانی جام جهانی به آمریکا و کانادا و نادیده گرفتن تبعیض نسبت به تیم های شرکت کننده…

گودرز اقتداری: تیم ملی همانگونه که در جام جهانی ۲۰۲۲ در قطر هم هدف تظاهرات مخالفین جمهوری اسلامی قرار گرفت در این بازیها نیز با تقابل مخالفین جمهوری اسلامی بویژه طرفداران سلطنت روبرو خواهذ بود. پیش بینی ها اما انست که این بار شاید بخاطر میزبانی در امریکا و کانادا که هر دو میزبان صد ها هزار ایرانی متمایل به رضا پهلوی هستند، امکان در گیری های بیشتر محتمل‌تر است…. در دیدگاه ما اما تیم ملی تیم تمام مردم ایران است و در این شرایط که کشور هدف حملات و خسارات بی‌بدیل در تاریخ معاصر خود بوده است پیروزی تیم ملی و حمایت عمومی هم‌وطنان برای ایجاد اتحاد و هم‌بستگی ملی بیش لز پیش ضروری و مورد انتظار است. ما مانند همه هنرمندان و روشنفکران میهن تحت ستم‌مان ورزش‌کارانی که با پرچم ایران در هر میدانی مبارزه میکنند را نیز فرزند ایران و از ان خود میدانیم و پیروزی هایشان را در میدان‌های جهانی ارج می‌گذاریم.

مطالعه »
شبکه های اجتماعی سازمان
آخرین مطالب

ترامپ با تحقیر نتانیاهو ممکن است موجب شود او خاورمیانه را به آتش بکشد.

تندروها در دورۀ رهبری سوم: مجری یا معمار؟

جنگ ایران و جهت تحولات منطقه‌ای

به مناسبت سالگرد تجاوز نظامی امریکا-اسراییل به ایران در جنگ ۱۲ روزه

ایدئولوژی ستیزان؛ خود ایدئولوژی گرایند

در حمایت از زنان افغانستان؛ محکومیت سرکوب خشونت‌بار طالبان