جمعه ۴ اسفند ۱۴۰۲ - ۰۸:۱۲

جمعه ۴ اسفند ۱۴۰۲ - ۰۸:۱۲

برشی از شورش سیاهان آمریکا با شعار “دستام بالاس، شلیک نکن!”

"دستام بالاس، شلکیک نکن!" به عنوان نماد اصلی اعتراض، اساسا روی خشونت پلیس تمرکزکرده است. چنین نشانه ای شاید در شرایط عادی نماد تمکین و تسلیم به قدرت برتر باشد، اما وقتی به نماد جنبش اعتراضی تبدیل می شود، به نماد مقاومت و یک دهن کجی و عریان کردن خشونت پلیس تبدیل می شود. این دیگر نماد تسلیم و تمکین نیست و به نماد محکوم کردن خشونت وعلیه کارگزاران نظم مستقر تبدیل می شود.

 

اکنون بیش از دوهفته است که شهرک فرگوسن با بیست هزار جمعیت که در حومه سنت لوئیس در ایالت میسوری قرار دارد، علیه تبعیض نژادی به پاخاسته است. از آن جا که انگشت بر روی رنجی سراسری و جاری در کالبد ایالات متحده نهاد، واکنش های گسترده ای را برانگیخت.

گرچه تقارن آن با فرود بهمنی از رویدادهای مهم در چهارگوشه جهان، هم چون اعلام جنگ با داعش و بحران اکراین و غزه … مانع از بازتاب درخور آن گشت. شورشی که از پانزده روز قبل به خاطرقتل مایکل براون ۱۸ ساله، و علیه رفتار خشونت آمیز پلیس با تظاهرکنندگان دامن گرفت و در کشاکش آن پلیس سراپا مسلح، یک سیاه پوست معترض دیگر را هم کشت. تاکتیک اصلی پلیس برای کنترل و خاموش کردن اعتراض و شورش توسل به خشونت و سرکوب بود. خواست ها و تلاش های مکرر مقامات محلی و ایالتی و کاخ سفید برای آرام کردن مردم، نتوانست فوران خشم آن ها را فرونشاند. بنظرمی رسد که شورش کنندگان تاکنون نشانه های لازم از سوی کسانی که باید صدایشان را می شنیدند دریافت نکرده اند. گو این که در روزهای اخیر با ورود دادستان کل آمریکا به صحنه برای بررسی اوضاع و دادرسی و ابراز همدردی او با سیاهان و این که خود بارها در گذشته طعم تلخ تبعیض و برخورد دوگانه پلیس را چشیده است، سیستم حاکم سعی می کند که مردم و بویژه جوانان خشمگین را با دادن وعده و وعید دادخواهی آرام کند. بر اساس آخرین گزارش ها بنظرمی رسد از دامنه شورش های روزانه و شبانه کاسته شده باشد و اعتراضات در اشکال آرام تری جریان دارند.

آیا این واقعه را بر زمینه تصویر پررنگ و جلائی که از جامعه آمریکا توسط مدیای تبلیغاتی و رسانه ها پیوسته بر ذهنیت جامعه و جهان حک می شود، باید هم چون رویدادی غیرمترقبه به شمارآورد؟ پاسخ هرچه باشد نمی توان انکار کرد که ما با یک رویداد تأمل برانگیز مواجهیم. با رخدادی هم چون اصابت خشم طوفان بر سطح راکد آبی که آرامش آن را بهم می زند و امواج آن تا بالاترین هرم قدرت جامعه از یکسو و افکارعمومی بدنه جامعه از سوی دیگر امتداد می یابد. جنایتی که در یک شهر کوچک با اکثریت سیاه پوست نشین توسط پلیس رخ می دهد، در پی غلیان خشم عمومی پژواکی گسترده و سراسری می یابد و موجب تشکیل ستاد کنترل بحران شده و سطح مداخله نیز به سرعت از نهادها و مقامات محلی به ایالتی و فراتر از آن به سراسری و مرکزی چون کاخ سفید و دادستان کل و اف بی آی کشیده می شود. اعتراض های اولیه در پی برخورد خشونت آمیز پلیس با تظاهرکنندگان (شلیک گازآشک آور و برقراری مقررات منع رفت و آمد و دستگیری های گسترده و…) در شهری که اکثریت آن را سیاه پوستان تشکیل می دهند، نمی تواند مانع سرریزشدن خشم عمومی گردد و اعتراض مردم بویژه جوانان به سرعت رنگ شورش به خود می گیرد و با بی اثرشدن اقدام ها و هشدارهای پی در پی پلیس محلی در اعاده نظم، نظمی که پلیس نیرومند و بیرحم بخشی از آن است، مقامات بالاتر واردعمل می شوند. اوباما باسیاست هم به نعل و هم به میخ زدن، از یکسو مردم را به حفظ آرامش دعوت می کند و از سوی دیگر به مقامات و پلیس هم توصیه و بطورضمنی انتقاد می کند که بیش از حدی که لازم است از زور استفاده نکنند.

به این ترتیب یک بار دیگر پرده از دوگانگی عظیم بین رویه پرزرق و برق و فرامدرنیته جامعه آمریکا و درونمایه سرشار از تبعیض های آن به کنارمی رود و اذهان بسیاری را بخود مشغول می کند. بیاد داریم که چندسال پیش هم در سطح و مقیاس دیگری از تبعیض ها این جامعه با جنبش وال استریت غافلگیرشده بود.

جرقه شروع اعتراض ها: در لحظات اول مغز و ۵ نقطه دیگر بدن نوجوانی ۱۸ساله مستقیما و از نزدیک هدف گلوله پلیس قرارمی گیرد و از قضا (تصادفا و طبق معمول!) مقتول یک افروآمریکائی یعنی یک سپاه پوست افریقائی تبار آمریکاست. توجیه های اولیه پلیس برای ماستمالی کردن فاجعه و افکندن تقصیر به گردن سیاه پوست به قتل رسیده، و حتی انتشار فیلم سرقت سیگار از یک مغازه، و استفاده از خشونت برای مقابله با اعتراض ها، بیش از پیش بر انزجار و برانگیختگی عمومی از عملکرد پلیس می افزاید و مقامات مافوق را، ولو بصورت ظاهری، ناچارمی سازد که از این اقدام همکاران خود برائت بجویند.

“دستام بالاس، شلکیک نکن!” به عنوان نماد اصلی اعتراض، اساسا روی خشونت پلیس تمرکزکرده است. چنین نشانه ای شاید در شرایط عادی نماد تمکین و تسلیم به قدرت برتر باشد، اما وقتی به نماد جنبش اعتراضی تبدیل می شود، به نماد مقاومت و یک دهن کجی و عریان کردن خشونت پلیس تبدیل می شود. این دیگر نماد تسلیم و تمکین نیست و به نماد محکوم کردن خشونت وعلیه کارگزاران نظم مستقر تبدیل می شود. علیه یک جامعه انضباطی- کنترلی که در آن انواعِ گتوها و تبعیض ها و حوزه های استحفاظی با تورهای ناپیدا پاسداری می شوند. 

برشی از این رویداد، چه حقایقی را در برابرمان قرامی دهد؟

نخستین نکته، آن دوگانگی عظیم بین ظاهر و باطن و جامعه رسمی و واقعی را. عروج یک جنبش ضد تبعیض نژادی در قرن بیست و یکم در کشوری که حتی رئیس جمهورش سیاه پوست است، قبل از هر چیزی نشان دهنده همین شکاف عظیم بین رنگ و جلای ظاهری و جان سختی لایه های ضخیم تبعیض در اعماق را به رخمان می کشد. همزمانی وجود یک رئیس جمهور سیاه پوست و تداوم تبعیض ها را باید اوج این دوگانگی در سیستمی بشمار آورد که قادر است بطور توأمان این فرمالیسم و محتوای متضاد با آن را در خود هضم کند (۱).

بازتولید تبعیض ها!

دومین نکته آن که مسأله صرفا بر سر بقایای تبعیض و روبیدن آن نیست، بلکه پیچیده تراز آن است. معضل فراتر از آن رؤیاهائی است که زمانی مارتین لوترکینگ فقید با زیبائی تمام در خطابه معروف “من رویائی دارم” سرود و یک به یک آن ها را برشمرد. نکته آن است که این تبعیض ها امروزه چنان با مناسبات و نظام سرمایه داری درهم تنیده شده اند، که سرمایه داری این تبعضیات را همراه با سیکل بازتولید خود ادغام کرده و به اشکال پیچیده و چه بسا نوینی بازآفرینی می کند. دشواری فقط بر سر تبعیض های سرانه بیکاری و زندان و سرانه های دیگرسیاهان (یعنی توزیع نابرابر فقر و نکبت) نیست، که البته واقعیت دارند، بلکه علاوه برآن در این واقعیت است که سرمایه داری به همراه نفی شکل رسمی و حقوقی تبعیض ها (که خود زیرفشار جنبش ها صورت می گیرد)، اما محتوای این تبعیضات را تعمیم داده، ساختاری کرده و به بخشی از سوخت و ساز وجودی و سرشتی خویش تبدیل کرده است.

از همین رو این گونه تبعیض ها، در کوچکترین خلل و فرج جامعه اعم از حوزه های اقتصادی و سیاسی و فرهنگی رسوخ کرده و عمل می کند. ما با تبعیض مرکب در حوزه های گوناگونی مواجهیم که سرمایه داری آن ها را نهادی کرده است. تبعیض های سایر جوامع خارجی تبارآمریکائی، تبعیض جنسیتی و سیاست های نئولیبرالیستی اقتصادی و اجتماعی، و جهانی سازی نئولیبرالیستی که منشأ بازتولید جوامع باصطلاح جهان سومی و حاشیه نشینی در بطن جوامع کشورهای غربی است، چنان که شورش های انگلستان (۲) و فرانسه به روشنی آن ها را برملا ساختند، همه و همه بیانگر درهم تنیدگی تبعیض های گوناگون با نظام سرمایه داری است. چنان که بیکاری دائمی و یا موقتی که امکان کاریابی پایدار برای این جوامع حاشیه ای و تحت فشار را بیش از پیش دشوارترمی سازد. از همین رو مبارزه منفرد علیه تبعیض در این یا آن حوزه که دیگر کمتر رنگ وبوی حقوقی دارد، علیرغم اهمتیش در بسیج کنندگی و دامن زدن به جنبش های اعتراضی، اما به تنهائی نمی تواند کارساز و رهائیبخش باشد و لازم است که فراتربرود. به عبارتی دیگر به موازات چنین دگرگونی هائی در ساختارسرمایه، کنشگران در برابر این نوع تبعیض ها ناگزیرند علاوه برمبارزه علیه تبعیض های مشخص در این یا آن حوزه، درعین حال با ریشه ها نیز به مبارزه بپردازند. پیوند مبارزه ضد تبعیض نژادی (و سایرتبعیض ها) با نظام سرمایه داری و برهمین اساس پیوند جنبش های گوناگون درهمبستگی و حمایت از هم و تشکیل جبهه ای مشترک در برابرسرمایه داری اجتناب ناپذیراست. ناگفته نماند که در جنبش فرگوسن گرچه اکثریت سیاه پوست جامعه به حرکت درآمدند، اما کم نبودند سفیدپوستانی که در حمایت و همدردی با آن ها و بدلیل درد مشترک، همدوش با خواهران و برادران سیاه خود به میدان آمدند.

و نکته سوم: بفرمائید، این هم یک جنبش دیگر برای حمله به وضعیت و تغییر آن! تاریخ همواره شاهد به صحنه آمدن جنبش های اعتراضی و شورش محذوفان و استثمارشدگانی بوده است که در اساس و در تداوم و پیوستگی خود نیروی محرکه تغییرات و تحولات بوده اند که در حمله به قدرت ها و طبقات حاکمه، توانسته اند به تناسب توانائی ها و ظرفیت های خود تغییرات مثبتی را در راستای برابری و آزادی رقم بزنند. دستاوردهای جنبش ضد تبعیض نژادی آمریکا نیز رابطه مستقیمی با آن داشته و از جنبش لغوبردگی تا جنبش دهه ۱۹۶۰ از مارتین لوترکینک و مالکوم ایکس و شورش دهه ۸۰- ۹۰ تا جنبش اعتراضی فرگوسن که دستگاه حاکمه را به تب و تب انداخته، مدیون مداخله و دست بکارشدن آن ها بوده است. حالا پس از دوسال و نیم از جنبش وال استریت، آمریکا بار دیگر در برابر یک جنبش اعتراضی دیگر غافلگیرمی شود. گرچه نتیجه معمولا در یک حرکت ضربتی مشهود نمی شود، اما این جنبش ها در تداوم و پیوستگی خود می توانند ترک های بزرگی را در سیستم برای پیشروی های بعدی بوجود بیاورند و در مسیرزمان دگرگونی هائی را بر سیستم تحمیل کنند. بدیهی است تأثیرگذاری آن ها درگرو به هنگام شدن آن ها با تغییرات و پوست اندازی های سرمایه، شفاف کردن مطالبات و گسترش دامنه عمل خود در پیوند و همبستگی با سایرجنبش هاست.

ضدجنبش ها

بجاست وقتی از ضرورت بهنگام شدن این جنبش ها سخن می گوئیم به ضدجنبش ها، یا جنبش های نابهنگامی که ازموضع ارتجاعی علیه نظم کنونی برمی آشوبند، جنبش هائی که در گوهر خود نه بدیل بلکه هم چون پاره های تن و انگل های پیکره نظام و تغذیه کننده از آن عمل می کنند، و از قضا امروزه با مصائب بی کران عروج بی مهار آن ها بویژه در منطقه خود مواجهیم، نیز اشاره ای بکنیم. ضد جنبش هائی که درعین حال بدلیل سرشت مشترک و اشتراکاتی که با نظام حاکم دارند، خدمات گران بهائی را به نظام سرمایه داری دچار بحران و از جمله فراهم ساختن مستمسک های لازم برای فراافکنی و مداخله و میلیتاریزه کردن منطقه و جهان انجام داده و بیشترین ضربه را به جنبش های مترقی و رهائیبخش وارد می آورند. نباید فراموش کرد که یکی از مهم ترین مشخصات جنبش های نوین، مبارزه با هرگونه سلطه انسان برانسان، تأکید بر سوژگی او و حق و امکان گزینش آزاد، ضدیت با اقتدارگرائی و هرگونه اتوریته گرائی است. اما در جنبش های ارتجاعی درست عکس آن یعنی انقیاد و بندگی و توسل به رهبران و اتوریته های مطلق و تحت عناوین گنگی چون نمایندگی خدا و ولایت و خلیفگی خدا و انجام فرامین الهی و پیامبر، و اعمال خشونت برای تحکیم سلطه حرف اول را می گویند. این ها نه بدیل که تجسم بحران بدیل اند. از همین رو لازم است که بیش از پیش مرزهای عبورناپذیرجنبش های ارتجاعی و مترقی را در زمانه ای که بار دیگر فضای منطقه بشدت غبارآلود شده است، تدقیق و شفاف کنیم.

۱- “اوبامای” وال استریت و “اوبامای” مردم کوچه وخیابان

http://taghi-roozbeh.blogspot.de/search?updated-max=2008-12-04T05:00:00-08:00&max-results=20

۲- انگلیس شورش به حاشیه رانده شدگان

http://taghi-roozbeh.blogspot.de/2011/08/blog-post_20.html

تاریخ انتشار : ۳ شهریور, ۱۳۹۳ ۱۰:۴۷ ب٫ظ
لینک کوتاه
مطالب بیشتر

نظرات

Comments are closed.

سخن روز

انتخابات! کدام انتخابات؟

با عنایت به این وضع و شرایط عملا موجود آنچه در ایران برگزار میشود فاقد حداقل شرایط برای شناخته شدن بعنوان یک انتخابات است. با تمام محدودیت ها و کنترل های نظام امنیتی و سیاسی انتخابی در کار نیست و دقیقا با استعاره از آقای خمینی « در این رژیم آزادی های فردی پایمال و انتخابات واقعی و مطبوعات و احزاب از میان برده شده اند.

مطالعه »
یادداشت

در مورد انقلاب بهمن ۵۷

اگر امروز شعار حق من کو، برقرار باد جمهوریت و همبستگی برای استقرار دموکراسی، از خواسته های مهم مردم شده که نشان از زنده بودن انقلاب ۵۷ و نیاز مبرم ترمیم آن توسط خود مردم دارد. اگر در این مبارزه زنان ایرانی در مبارزه علیه حجاب اجباری روسری خود را پرچم مبارزه قرار داده اند قبل از هر چیز بخاطر این است که در انقلاب تمامی زنان از هر قشری وارد صحنه شدند…..

مطالعه »
آخرین مطالب

پاس‌داشت زبان مادری، غنابخش تنوع و تکثر زبانی و فرهنگی است!

سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت) با باور عمیق به مبانی حقوق بشر و قائم به ذات بودن این حقوق و با توجه به جایگاه تعیین‌کنندهٔ زبان مادری در هستی هر یک از آحاد بشر، تأمین و تضمین و تحقّق حق قانونی هر ایرانی در دست‌رسی و قوام ودوام بخشیدن به زبان مادری خود را از حقوق بنیادین بشر می‌داند و همۀ نیروهای میهن‌دوست و ترقی‌خواه کشور را به حمایت فعال از حق آموزش زبان مادری و حفظ و زنده‌داشت این میراث گران‌قدر ایرانی فرامی‌خواند.

ما در انتخابات غیر واقعی شرکت نمی کنیم

در جمهوری اسلامی، یک شورای انتصابی حکومتی تحت نام «شورای نگهبان» لیست کاندیدا هایی از حواریون و عوامل مطیع و وابسته به حکومت را در مقابل مردم قرار می دهد و از آنان می خواهد که فقط به این افراد گزینش شده حکومتی رای بدهند. آیا به این صحنه سازی مضحک و پر فریب می توان «انتخابات» نام نهاد؟

زبان مادری؛ بخشی از آزادی بیان

کانون نویسندگان ایران ضمن گرامی‌داشت این روز، همان‌گونه که در بند سوم منشور خود آورده است: «رشد و شکوفایی زبان‌های متنوع کشور را از ارکان اعتلای فرهنگی و پیوند و تفاهم مردم ایران می‌داند…» و خواهان آزادی زبان‌های مادری در ظرفیت و ابعاد گوناگون آن‌ها به‌ویژه در «عرصه‌ی چاپ و نشر و پخش آثار» است. هم‌چنین خواستار رهایی تمام کنشگران عرصه‌ی زبان مادری از زندان و تبعید و دیگر آزارها و فشارهاست.

سرمایه داری و دموکراسی

۴۰ سال سرمایه داری نئولیبرالیستی׳ و اندیشه‌های ضد دموکراتیکِ آن جوامع را در یک بحران ژرف و جدی سیاسی ـ اقتصادی فرو برده’ و دموکراسی را با خطرات و تهدید های جدی مواجه کرده است. روشن است که دموکراسی نیازمند شرایط مساعد اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی است. لازمه پدید آمدن این شرایط تنها در گرو مبارزات بی امان دموکراتیک احزاب و شخصیت های مترقی، سندیکاهای کارگری و جوامع مدنی می باشد.

رفیق سید فاخر شجری از میان ما رفت

رفیق سید فاخر شجری کادر مبارز و برجسته جنبش کارگری ایران و از یاران دیرین فدایی از میان ما رفت و خانواده، نزدیکان و رفقایش را به سوگ خود نشاند. پیش از هر سخنی، فقدان این یار وفادار زحمت‌کشان را به خانواده و بازماندگان او تسلیت می‌گوییم و یاد عزیزش را گرامی می‌داریم.

یادداشت

در مورد انقلاب بهمن ۵۷

اگر امروز شعار حق من کو، برقرار باد جمهوریت و همبستگی برای استقرار دموکراسی، از خواسته های مهم مردم شده که نشان از زنده بودن انقلاب ۵۷ و نیاز مبرم ترمیم آن توسط خود مردم دارد. اگر در این مبارزه زنان ایرانی در مبارزه علیه حجاب اجباری روسری خود را پرچم مبارزه قرار داده اند قبل از هر چیز بخاطر این است که در انقلاب تمامی زنان از هر قشری وارد صحنه شدند…..

مطالعه »
بیانیه ها

پاس‌داشت زبان مادری، غنابخش تنوع و تکثر زبانی و فرهنگی است!

سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت) با باور عمیق به مبانی حقوق بشر و قائم به ذات بودن این حقوق و با توجه به جایگاه تعیین‌کنندهٔ زبان مادری در هستی هر یک از آحاد بشر، تأمین و تضمین و تحقّق حق قانونی هر ایرانی در دست‌رسی و قوام ودوام بخشیدن به زبان مادری خود را از حقوق بنیادین بشر می‌داند و همۀ نیروهای میهن‌دوست و ترقی‌خواه کشور را به حمایت فعال از حق آموزش زبان مادری و حفظ و زنده‌داشت این میراث گران‌قدر ایرانی فرامی‌خواند.

مطالعه »
پيام ها

باید یکی شویم و قلب‌مان را سرود و پرچم‌مان سازیم تا بهاران خجسته به ارمغان به میهن‌مان فراز آید!

کرامت و خسرو دو جوان روشنفکر انسان‌دوست چپ بودند و غم مردم فقرزدهٔ میهن و جهان به دل داشتند. آنان شیفتۀ جنبش فداییان خلق بودند. خسرو گلسرخی در وصیت‌نامه‌اش می‌نویسد: «من یک فدایی خلق ایران هستم و شناسنامه من جز  عشق به مردم چیز دیگری نیست … شما آقایان فاشیست‌ها که فرزندان خلق ایران را بدون هیج مدرکی به قتل‌گاه میفرستید، ایمان داشته باشید که خلق محروم ایران، انتقام خون فرزندان خود را خواهد گرفت». تاثیر ایستادگی جانانه آنان در برابر نظام حاکم و پشتیبانان جهانی آن موجی از شور و ایمان در جنبش فداییان پدید آورد

مطالعه »
بیانیه ها

پاس‌داشت زبان مادری، غنابخش تنوع و تکثر زبانی و فرهنگی است!

سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت) با باور عمیق به مبانی حقوق بشر و قائم به ذات بودن این حقوق و با توجه به جایگاه تعیین‌کنندهٔ زبان مادری در هستی هر یک از آحاد بشر، تأمین و تضمین و تحقّق حق قانونی هر ایرانی در دست‌رسی و قوام ودوام بخشیدن به زبان مادری خود را از حقوق بنیادین بشر می‌داند و همۀ نیروهای میهن‌دوست و ترقی‌خواه کشور را به حمایت فعال از حق آموزش زبان مادری و حفظ و زنده‌داشت این میراث گران‌قدر ایرانی فرامی‌خواند.

مطالعه »
برنامه و اساسنامه
برنامه سازمان فدائیان خلق ایران (اکثریت)
اساسنامه
اساسنامه سازمان فدائیان خلق ایران (اکثریت)
بولتن کارگری
شبکه های اجتماعی سازمان
آخرین مطالب

پاس‌داشت زبان مادری، غنابخش تنوع و تکثر زبانی و فرهنگی است!

ما در انتخابات غیر واقعی شرکت نمی کنیم

زبان مادری؛ بخشی از آزادی بیان

سرمایه داری و دموکراسی

رفیق سید فاخر شجری از میان ما رفت

انتخابات! کدام انتخابات؟