یکشنبه ۱۳ اسفند ۱۴۰۲ - ۱۶:۰۱

یکشنبه ۱۳ اسفند ۱۴۰۲ - ۱۶:۰۱

جنگ و گلهای یاس مادر (۳۶)

روزی می خواهم از سعید بپرسم کە بە نظر او علت نفس تنگی پدرم می تواند چی باشد، اما پشیمان می شوم. پیش خودم می گویم کە اگر پدر سعید بازویش را از دست دادەاست، پدر من هم باید چیزی را از دست بدهد، و این منطق جنگ برای آنانیست کە جان سالم بدربردەاند.
مادر کە این روزها بیشتر نگران پدر شدەاست، روزی می گوید اگرچە هنوز پیر نشدەاست اما انگار نشانەهای پیری زودتر از همیشە پیدایشان شدەاست.

سعید دوبارە تاکید می کند کە این جنگ بە احتمال قوی سالها ادامە پیداکند. و من بە یاد هیجان رادیوها در بازگوئی وقایع جنگ می افتم. در تکرار سالهای جنگ تصور چگونگی زندگی چقدر دشوار است. درست است کە من بیشتر از یک سال را از زندگی در جنگ گذراندەبودم، اما انگار نمی دانستم کە چگونە آن را گذراندەبودم! بنابراین امکان تصور آیندە برای من بسیار دور از دسترس می نمود. انگار انسان با زخمی بزرگ بر تن می زیست، اما همزمان چنان بی حس شدەبود کە وجود آنرا حس نمی کرد. زخم را آنجا بە بزرگی خطرش می دیدی، ولی احساس نمی کردی. و تن می تواند با چنین زخمی حرکت کند، تنها بە این شرط کە خون زیادی از جسم نرفتەباشد، و یا فعلا زخم چنان کاری نباشد کە نتوان عضو را علیرغم عدم حس آن تکان داد.

سعید دلایل بسیاری برای اثبات گفتە خود دارد. اولین دلیلش نفع حاکمان است در ادامە جنگ. می گویم اما این اینها نبودند کە جنگ ر شروع کردند. و او در جواب می گوید این زیاد مهم نیست، مهم ادامە جنگ و نیز نفعیست کە می توان از آن برد. و سپس از نفع می گوید. اینکە جنگ خشونت و دیکتاتوری را در داخل بخوبی توجیە می کند، و کسی نمی تواند علیە آن بشورد. من کە انگار برای اولین بار است کلمە دیکتاتور را می شنوم، می گویم دیکتاتور! سعید چپ چپ نگاهم می کند، نگاهی کە در آن بیشتر تعجب خفتە است تا تحقیر. اما خیلی سریع بخود می آید. می گوید یعنی اینکە کسی دیگران را بزور و بر خلاف میل خودشان وادار بە انجام کاری کند، و آن دیگران اگر گوش ندادند و انجام ندادند او می تواند آنها را زندانی کند… و یا بکشد. و نمی دانم چرا، اما یکدفعە بە یاد گلهای یاس مادر می افتم. پیش خودم می گویم یعنی هستند آدمهائی کە نوع رفتار دیگران از هر چیز دیگر برایشان مهمتر باشد. سعید می پرسد چی… چی گفتی؟ می گویم هیچی. و از اینکە راجع بە دیکتاتوری هیچ نمی دانم متاثر می شوم. راستی سعید اینها را از کجا می داند. از سئوال خودم خندەام می گیرد. بخودم می گویم سعید است دیگر حتما می داند!

و شب خوابم نمی برد. بە سالهای آیندە می اندیشم. راستی چگونە باید زندگی کنم؟ و ناگهان صدای در را می شنوم. بە ساعت مچی ام نگاە می کنم. درست دو نصف شب است. و می دانم این پدر است کە با عجلە بیرون می رود. او مدتیست اینجوریست. خودش می گوید یکدفعە احساس نفس تنگی می کند، و بنابراین باید بزند بیرون. می گویم بهتر است برود پیش دکتر. مادر هم همین را می گوید. جواب می دهد دکتر! می گویم دکتر ارتش، دکتر نیروهای نظامی، مگر نمی شود؟ اما پدر نمی رود. نصفە شبی بیرون کە در حیاط می ایستد، نفسهای عمیق می کشد، اما انگار هوا تا تە ریەها نمی رود، جائی در میانە راە می ماند.

و پدر مضطرب است. ترس مرگ را می شود توی تاریکی در چشمانش خواند. اما ناگهان ریەاش باز می شود و براحتی می تواند نفس بکشد. لبخندی بر لبانش ظاهر می شود و می گوید بهترین چیز در دنیا یک ریە خوب است. و همانجا قبل از اینکە داخل برود سیگاری آتش می زند! و دود و تاریکی در هوای خوب و خنک آزاد نصف شب قاطی هم می شوند. و ستارگان آن بالا در گوش هم نجوا می کنند کە آدمی عجیب ترین موجود ممکن در دنیاست، و از اینکە مثل ما آدمها جان ندارند بخود می بالند. می خواهم بگویم پدر متوجە ستارگان هستی؟ اما کلمات می مانند، و من از پشت پنجرە تنها نگاە می کنم. چیزی از درون بە من می گوید کە نفس تنگی پدر نتیجە سە چیز است: سیگار، اضطراب و جنگ. آهان یادم رفت و اخبار هم. یعنی چهار چیز. و فکر می کنم کە اخبار از همە بیشتر نقش دارد.

روزی می خواهم از سعید بپرسم کە بە نظر او علت نفس تنگی پدرم می تواند چی باشد، اما پشیمان می شوم. پیش خودم می گویم کە اگر پدر سعید بازویش را از دست دادەاست، پدر من هم باید چیزی را از دست بدهد، و این منطق جنگ برای آنانیست کە جان سالم بدربردەاند.
مادر کە این روزها بیشتر نگران پدر شدەاست، روزی می گوید اگرچە هنوز پیر نشدەاست اما انگار نشانەهای پیری  زودتر از همیشە پیدایشان شدەاست. و نگرانی مادر را درک می کنم. بدترین احساس ممکن در جنگ می تواند نگرانی از دست دادن یکی از اعضای خانوادە، آن هم اصلی ترین آن، یعنی پدر باشد کە نان آور خانوادەاست. می گویم مادر نگران نباش، پدر قوی است خوب می شود. و مادر با اینکە حرفهای من بە او قوت قلب می دهند، اما انگار تە دلش چیز دیگری احساس می کند.

و سعید معتقد است کە در شرایط رویدادهای بزرگ زندگی، آدمها از هر چیز دیگر، علیرغم نقش محوری اشان کم اهمیت تراند. پس در چنین اوضاع و احوالی، بخاطر خود آدمها نباید بە آدمها زیاد فکر کرد. می گوید باید بیشتر بە آنی فکر کرد کە می تواند زندگی آدمها را تغییر بدهد.
حالاست کە می فهمم چرا نمی دانستم چگونە زندگی را در این یک سال گذراندە بودم، و چرا نمی دانستم کە چگونە باید در سالهای آیندە باز آن را بگذرانم. و جنگ وجودی بود کە وجود داشت بدون اینکە بتوانی لمسش کنی. جنگ تنها در تظاهرش وجود داشت، در نتایجش. هیولائی نامرئی کە می توانست بە اندازە دنیا  و وجود، عرض و طول و عمق داشتەباشد. پس ذهن من جائی دیگر، بدون اینکە خودم بدانم درگیر بود.

و روزی سعید گفت کە من دیگر برای خودم مردی شدەام، و باید بتوانم بیشتر و بهتر از یک سال قبل دنیا را بفهمم. و گفت کە جنگ اتفاقا علیرغم همە فجایع آن فرصت بسیار خوبیست. و من نمی دانم جائی کە آدمها نیستند چگونە می توان بهتر دنیا را فهمید.
و سعید از فهمیدن و عمل کردن می گوید. از اینکە اگر تو نخواهی سرنوشت خود را تعیین کنی، دیگران می آیند و برایت تعیین می کنند. و نمونە را هم جنگ می آورد. و ناگهان در جملەای غیرمعمول کە ذهن مرا بشدت تکان می دهد، می گوید اگر نخواهی علیە جنگ بایستی، مجبوری سالهای متمادی در آن زندگی کنی و آنانی کە آن را برافروختند و ادامە می دهند تو را برای همیشە با خود خواهندبرد.

حرفهای سعید اگرچە از جنس تشویق اند، اما همزمان اذیت می کنند. انگار من باید پهلوان شوم. و چگونە،… نمی دانم. و او معتقد است کە آدمها باید با همدیگر کاری کنند، درست مانند مورچەها کە با هم خانە و کاشانەاشان را آباد می کنند، بدون توجە بە همە لهیدگی های پیش آمدە شاید اتفاقی هم. و من احساس می کنم کە من هم باید بجنگم، اما بشیوەای دیگر. و ناگهان در می یابم کە در سالهای جنگ همە بنوعی جنگجواند. یکی علیە دشمن، یکی علیە جنگ طلبان، سومی برای بقاء و چهارمی برای درک آن چیزی کە حقیقتا دارد اتفاق می افتد.و شبی در کنار گلهای یاس مادر می نشینم، و بیشتر از هر زمان دیگری دوست دارم بە آنها نگاە کنم و بویشان را دیوانەوار بە درون سینەام فروببرم. و شاید این نشانەای از گذار از دورانی بە دوران دیگر باشد. و هیچ چیز دیگر در این دنیا، بهتر از گلهای یاس این را درک نمی کنند.
ادامه دارد…

تاریخ انتشار : ۲۵ آبان, ۱۴۰۱ ۴:۴۲ ب٫ظ
لینک کوتاه
مطالب بیشتر

نظرات

Comments are closed.

سخن روز

انتخابات! کدام انتخابات؟

با عنایت به این وضع و شرایط عملا موجود آنچه در ایران برگزار میشود فاقد حداقل شرایط برای شناخته شدن بعنوان یک انتخابات است. با تمام محدودیت ها و کنترل های نظام امنیتی و سیاسی انتخابی در کار نیست و دقیقا با استعاره از آقای خمینی « در این رژیم آزادی های فردی پایمال و انتخابات واقعی و مطبوعات و احزاب از میان برده شده اند.

مطالعه »
یادداشت

جنگ دارد همچنان همگانی می شود!

این تصاویر شنیع,  چه بازمانده از جنگ و چه بازمانده از دنیای سهمگین سیاستمداران زندانبان !, ما را هم به اشکال مختلف در گیر و تماشاگر چنین صحنه هایی می نماید. یعنی کشتن و یا اعدام شهروندان، به امری معمولی و سرگرم کننده بدل می شود و در روزمرگی جامعه کم کم جا باز می کند.

مطالعه »
آخرین مطالب

میزان مشارکت در نمایش انتخابات جمهوری اسلامی، به کم‌ترین حد از زمان وقوع انقلاب رسید!

مسلماً انتخابات در حاکمیت جمهوری اسلامی ایران، کم‌ترین تاثیری بر زندگی روزانه مردم ندارد و همواره نیز پرسروصداترین اتفاق در کشور است که چندین ماه فضای رسانه‌ای و حتی خیابانی ایران را تسخیر می‌کند و هر چه جلوتر آمده‌ایم، این تاثیر کم‌تر و آن سر و صدا اعتراضی مردم بیش‌تر شده است.

عشق گفت بنویس، من نوشتم

وقتی که به تو فکر می کنم، لبخندت باران می شود;
نگاهت زلال و زلال، و من چه بی پروا، می چینم آن لبخند را.

انتخابات ریاست‌‌جمهوری در آسیا و اقیانوسیه

طبق برآورهای آماری، بیش از یک‌سوم ساکنین کره زمین طی سال جاری میلادی به پای صندوق‌های رای رفته و مقام یا ارگان اولیه حاکمیت سایسی کشور خویش را انتخاب خواهند کرد. تب انتخابات تمامی کره زمین را فراگرفته و حتی کشورهایی که در آن‌ها انتخاب امسال برگزار نمی‌شوند، به صورت غیر مستقیم و به شدت تحت تاثیر انتخابات در کشورهای هم‌جوار یا دیگر کشورها قرار خواهند گرفت.

شیوۀ تولید سرمایه‌داری: گشایش‌ها، فاجعه‌ها، تنگناها و بن‌بست‌ها!

سرمایه‌داری برای زنده مانی و حل بحران‌های بزرگ اقتصادی و اجتماعی پیش روی جامعه انسانی، نیازمند بازنگری همه جانبه در رویکردها و سازو کارهای پیشین خود است…در جهان امروز به گونه‌ای چشمگیر انتقادها از نظام سرمایه‌داری حتی در میان اندیشه‌پردازانِ این نظام بالا می‌گیرد. گفته می‌شود که راهکارهای اقتصادی دیروز پاسخ‌گوی چالش‌ها و دشواری‌های امروز و فردا نیستند. جهانی شدنِ دیروز بیش از بیش جای خود را به شکل‌گیری بلوک های دشمن می‌دهد. تورمِ روزافزون׳ زمینه‌ساز گسترش شکاف میان فقر و ثروت می‌گردد.

یادداشت

جنگ دارد همچنان همگانی می شود!

این تصاویر شنیع,  چه بازمانده از جنگ و چه بازمانده از دنیای سهمگین سیاستمداران زندانبان !, ما را هم به اشکال مختلف در گیر و تماشاگر چنین صحنه هایی می نماید. یعنی کشتن و یا اعدام شهروندان، به امری معمولی و سرگرم کننده بدل می شود و در روزمرگی جامعه کم کم جا باز می کند.

مطالعه »
بیانیه ها

پاس‌داشت زبان مادری، غنابخش تنوع و تکثر زبانی و فرهنگی است!

سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت) با باور عمیق به مبانی حقوق بشر و قائم به ذات بودن این حقوق و با توجه به جایگاه تعیین‌کنندهٔ زبان مادری در هستی هر یک از آحاد بشر، تأمین و تضمین و تحقّق حق قانونی هر ایرانی در دست‌رسی و قوام ودوام بخشیدن به زبان مادری خود را از حقوق بنیادین بشر می‌داند و همۀ نیروهای میهن‌دوست و ترقی‌خواه کشور را به حمایت فعال از حق آموزش زبان مادری و حفظ و زنده‌داشت این میراث گران‌قدر ایرانی فرامی‌خواند.

مطالعه »
پيام ها

باید یکی شویم و قلب‌مان را سرود و پرچم‌مان سازیم تا بهاران خجسته به ارمغان به میهن‌مان فراز آید!

کرامت و خسرو دو جوان روشنفکر انسان‌دوست چپ بودند و غم مردم فقرزدهٔ میهن و جهان به دل داشتند. آنان شیفتۀ جنبش فداییان خلق بودند. خسرو گلسرخی در وصیت‌نامه‌اش می‌نویسد: «من یک فدایی خلق ایران هستم و شناسنامه من جز  عشق به مردم چیز دیگری نیست … شما آقایان فاشیست‌ها که فرزندان خلق ایران را بدون هیج مدرکی به قتل‌گاه میفرستید، ایمان داشته باشید که خلق محروم ایران، انتقام خون فرزندان خود را خواهد گرفت». تاثیر ایستادگی جانانه آنان در برابر نظام حاکم و پشتیبانان جهانی آن موجی از شور و ایمان در جنبش فداییان پدید آورد

مطالعه »
بیانیه ها

پاس‌داشت زبان مادری، غنابخش تنوع و تکثر زبانی و فرهنگی است!

سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت) با باور عمیق به مبانی حقوق بشر و قائم به ذات بودن این حقوق و با توجه به جایگاه تعیین‌کنندهٔ زبان مادری در هستی هر یک از آحاد بشر، تأمین و تضمین و تحقّق حق قانونی هر ایرانی در دست‌رسی و قوام ودوام بخشیدن به زبان مادری خود را از حقوق بنیادین بشر می‌داند و همۀ نیروهای میهن‌دوست و ترقی‌خواه کشور را به حمایت فعال از حق آموزش زبان مادری و حفظ و زنده‌داشت این میراث گران‌قدر ایرانی فرامی‌خواند.

مطالعه »
برنامه و اساسنامه
برنامه سازمان فدائیان خلق ایران (اکثریت)
اساسنامه
اساسنامه سازمان فدائیان خلق ایران (اکثریت)
بولتن کارگری
شبکه های اجتماعی سازمان
آخرین مطالب

سلب حق اسکان دانشجویان خوابگاهی در دانشگاه علامه طباطبایی

میزان مشارکت در نمایش انتخابات جمهوری اسلامی، به کم‌ترین حد از زمان وقوع انقلاب رسید!

عشق گفت بنویس، من نوشتم

انتخابات ریاست‌‌جمهوری در آسیا و اقیانوسیه

شیوۀ تولید سرمایه‌داری: گشایش‌ها، فاجعه‌ها، تنگناها و بن‌بست‌ها!

جنگ دارد همچنان همگانی می شود!