سامانه اینترنتی سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت)

GOL-768x768-1

۲۷ دی, ۱۴۰۴ ۰۶:۴۷

شنبه ۲۷ دی ۱۴۰۴ - ۰۶:۴۷

ایران در زمستان ۲۰۲۶: همگرایی بحران‌های داخلی و مداخله خارجی(گزارش یک گروه جامعه مدنی در هلند)
مقاله و خلاصه سیاست زیر توسط (Volunteer Activists کنشگران داوطلب) یک گروه فعال غیرانتفاعی جامعه مدنی در هلند تهیه و به کار ارسال شده است. ما آن را مطابق با...
۲۷ دی, ۱۴۰۴
تصویر نویسنده: Volunteer Activists
نویسنده: Volunteer Activists
«مداخله خارجی یا گذار داخلی؟» ایران در یک دوگانه سرنوشت‌ساز | فرخ نگهدار و محمد منظرپور
محمد منظرپور | رسانه مستقل بن‌بست: در اين گفت‌وگوی ویژه، فرخ نگهدار تحليل تازه‌اى از بحران چندلايه ايران ارائه مى‌دهد: از گزارش‌هاى حصر خانگی حسن روحانى و محمدجواد ظريف تا...
۲۷ دی, ۱۴۰۴
تصویر نویسنده: محمد منظرپور | رسانه مستقل بن‌بست
نویسنده: محمد منظرپور | رسانه مستقل بن‌بست
Iran in winter 2026: The Convergence of Domestic Crises and External Intervention
This policy brief evaluates the potential consequences of U.S. military intervention and examines whether such action would weaken the government’s internal capacity for repression and shift the balance in favor...
۲۷ دی, ۱۴۰۴
تصویر نویسنده: Volunteer Activists
نویسنده: Volunteer Activists
تجربۀ خونین بازتولید استبداد و مصادرهٔ مبارزات مردمی در تاریخ معاصر ایران
اگر قرار است این‌بار سرنوشتی متفاوت رقم بخورد، باید چرخهٔ تاریخی مصادرۀ مبارزات مردم از سوی نیرویی اقتدارگر و استقرار استبدادی تازه شکسته شود. ایران امروز تنها زمانی می‌تواند مبارزهٔ...
۲۶ دی, ۱۴۰۴
تصویر نویسنده: پروین همتی
نویسنده: پروین همتی
در فریادِ نان
شاید جهان / روزی زبان دیگری / جز زبان‌ ِتفنگ بیاموزد / و شعر / بی‌هراس / در کوچه‌های زندگی / قدم بزند.
۲۶ دی, ۱۴۰۴
تصویر نویسنده: زری
نویسنده: زری
رمان نیهلیستی، عرفان رفرمیستی، روشنفکر پوپولیستی.
اشاره میشود که بعضی رمانهای هاکسلی شباهتی به 2 رمان جرج آورل: کتاب 1984، و رمان" مزرعه حیوانات" دارند. موضوع بعضی نمایشنامه ها و رمانهای ماکس فریش؛ نویسنده سوئیسی نیز...
۲۶ دی, ۱۴۰۴
تصویر نویسنده: آرام بختیاری
نویسنده: آرام بختیاری
از «کاش» تا کشتار؛ یادداشتی از دل فاجعه جاری
خیزش مردم بار دیگر در تله‌ی خشونت گرفتار شده و شدت سرکوب بی‌سابقه است. حکومت ایران، که از صدر تا ذیل در برابر مردم آرایش جنگی گرفته، مسئول فاجعه است....
۲۶ دی, ۱۴۰۴
تصویر نویسنده: پرستو فروهر
نویسنده: پرستو فروهر

داستان آن آگهی نصب‌شده بر کوی و برزن!

او هنوز هم در بسیاری از لحظات سخت زندگی به آن عکس‌های نصب‌شده بر پشت در گنجه مراجعه می کند. عکس‌هایی که حال در گوشه‌ای از ذهن او جای گرفته‌اند. تلاش می کند آن حس زیبای سالیان دور را زنده کند. حسی که به او توان ایستادن می داد؛ نیروی آن که تسمه از گرده گاو وحشی طوفان بکشد، در مقابل تندر بیایستد و خانه را روشن کند! تن به حقارت در زندگی نسپارد! "آزاد سرو باشی حتی اگر اسیری"

منصور جباری همان طور که عادتش بود، وقتی خبر مهم و سرپوشیده‌ای را بیان می کرد، دهانش را بیخ گوش او چسباند و گفت: “شمال انقلاب شده. یک هفته است که لشکری از ارتش با چریک‌ها در جنگ و گریز است! تمام جنگل‌ها را محاصره کرده‌اند. ما بی‌خیال اینجا نشسته‌ایم.” او تمام شب بیدار بود؛ به جنگل‌های شمال فکر می کرد. این جنگل‌ها برای او همواره حالتی اساطیری داشت. بارها و بارها وقتی هنوز کوچک بود با رستم از آن جنگل‌ها عبور کرده بود. حال، به وضوح صدای گلوله‌ها را، صدای فریاد، صدای افتادن، صداهای عجیبی را می شنید که انسان گلوله‌خورده در آخرین لحظات حیات از گلو خارج می کند. قلبش از اندوه لبریز شده بود؛ اما در عمیق‌ترین گوشه آن حسی تازه و ناشناخته جان می گرفت؛ حسی از غرور، حسی از شجاعت و حسی از آزادگی همراه با احترام و هم‌سان‌پنداری با این طغیان‌گران، چرا که در “زیر چتر استبداد، طغیان لحظه شکوه و جلال انسان است.”

روزهای بعد به دقت تمامی اخبار را دنبال می کرد. هیجانی ناشناخته بر وجودش چنگ می انداخت؛ هیجانی دلنشین چونان وزیدن نسیمی در میانه گرمائی تب‌سوز که جان سوزانش را خنک می کرد. حسی از امید، حسی از توانستن و رهانیدن خویش از فضای سنگینی که کرختش کرده بود. چونان هیجان دلاوران در میانه میدان که دشمن را به ستوه می آورند و بیرق می افرازند. او از شکوه این نبرد، این دلاوری مست شده بود. طیران سیمرغان افسانه‌ای روحش را جلا می داد. بسیار جان‌های آزاد بر خود نظر می کردند و سیمرغ درون را آزاد می ساختند.

وقتی عکس چریک‌های فدائی تحت‌ تعقیب را در گاراژها و مهمان‌ خانه‌ها زدند، قلبش ماغ کشید. پشت شیشه گاراژ «کاوندی» می ایستاد و به آنها خیره می شد. به کسانی که می ایستادند و نگاه می کردند دقت می کرد. اگر حرفی می زدند با تمام حواس خود گوش می داد.

یک روز تصمیم گرفت اطلاعیه عکس‌هائی را که پشت ویترین گاراژ مسافربری «کاوندی» بود، بردارد. بارها از جلو ویترین عبور کرد؛ داخل سالن فروش بلیط شد؛ بار نخست دو نوارچسب آن را برداشت و در نهایت در شلوغ‌ترین زمان، اطلاعیه را از شیشه کند. هرگز آن لحظه را تا امروز که سنی از وی گذشته از یاد نبرده است؛ حسی از ترس، حسی از ناترسی، نوعی آزادشدن و نوعی باورکردن به خود. شاید همین کار کوچک نمادین بود که تمامی مسیر زندگی او را تغییر داد. در سختی راه، یارش بود تا نهراسد و تا حد مرگ در چشم زندگی خیره شود؛ چرا که در جستجوی ایستادگی قدم اول را برداشته بود.

وقتی اطلاعیه را با خود به خانه آورد آن را پشت در گنجه قدیمی که کتاب‌هایش را جای می داد، چسباند. از حضور آنانی که عکس‌هایشان در اطلاعیه بود، نیرو می گرفت. دیگر کمتر به عکس چه‌گوارا و کاسترو که بر دیوار اطاقش نصب کرده بود نگاه می کرد. هربار که در گنجه را می بست حس می کرد پشت آن در بسته، در امان اند. همیشه نگران‌شان بود. مادر در هراس از عکس‌ها: “پسرم می ترسم، این عکس‌ها خطرناک اند. چرا آنها را در گنجه‌ات نهاده‌ای؟”

وقتی از آنها برای مادرش صحبت می کرد، سری به ناباوری تکان می داد و می گفت: “این حکومت، این شاه را نمی‌توان با چند جوان و چهارتا تفنگ از پای انداخت. مثلاً از دست تو چه کاری ساخته است؟ مصدق‌اش، حزب توده‌اش نتوانستند کاری کنند. من می ترسم! دلم برای جوانی‌شان می سوزد. چه قیافه‌های نجیبی دارند!” اما دیگر مخالفتی نکرد. یک روز قفلی آورد و گفت: “پسرم این را بر در گنجه بزن.” او ترس را در چشمان مادر می دید، اما می دانست که ته قلبش آنها را به خاطر او دوست دارد. “نگران‌شان نباش، من هرروز برای آن که نتوانند آنها را دستگیر کنند، بطور مرتب آیت‌الکرسی می خوانم.”

مادر، بی‌آنکه آگاه باشد همیشه مخالف زور بود. در هر بحثی طرف ضعیف را می گرفت و برای هر موضوع کوچک زندگی‌اش جنگیده بود. او، بی‌آنکه بداند یک جنگاور بود. حال، در مقابل او عکس کسانی قرار داشت که در برابر ظلم قد علم کرده بودند. مرتب می پرسید: “چه شد؟” می دانست مادر هراسان است. چون کشته‌شدن و تیرباران‌های زیادی را با چشمان خودش دیده بود. هراسش از آینده او بود. چرا که خوب می دانست در سرزمینی که او بیشتر از پسر جوانش می شناختش: “هرگونه عدم‌اطاعت و سرپیچی از اوامر حکومت گناهی کبیره و مستوجب عقوبت است.”

آیت‌الکرسی‌های مادر چاره‌ساز نشد و هر روز خبر از اعدام بود و کشته‌شدن. مبارزه جدی شده بود. جدی‌تر و پرشورتر از آن که بتوان تصور کرد! چرا که قلب ده‌ها و صدها انقلابی را با خود داشت. انقلابیونی که می خواستند در اوج استبداد و قدرقدرتی رژیم که صدای هیچ مخالفی را بر نمی تافت، نشان دهند هنوز هستند در این سرزمین کسانی، که حاضرند تا پای جان در برابر استبداد بایستند و از قهر و خشونت رژیم هراسی نداشته باشند. مبارزه برای درهم شکستن فضای رعب و وحشت.

تمامی تاریخ صدای فریادهای آزادی‌خواهانی است که برای آزادی جنگیده‌اند. از چهره آغشته به خون بابک تا گلوله نشسته بر پای ستارخان، از لب‌های دوخته‌شده فرخی تا بدن تکه تکه شده فاطمی، از روزبه تا جزنی، همه و همه به تو یادآور می شوند که بهای آزادی در این سرزمین استبداد زده عجین شده با قهر، چه میزان سنگین است و جان آزادی‌خواهان خون‌بهای این قهر که بشکند. چرا که “آزادی اکسیژن تاریخ است!”

حال سالها از آن روزی می گذرد که منصور از سیاهکل خبر داده بود. هیچ‌یک از صاحبان آن عکس‌ها زنده نماندند. آن گنجه شکسته شد. مادر در هراس همیشگی خود به خاطر پسرش در حالی که مرتب آیت‌الکرسی می خواند و به چهار طرف فوت می کرد، از دنیا رفت. هراس او بعد از روی کار آمدن رژیم خمینی و قتل عام‌ها قابل تصور نیست. او تا آخرین لحظه آیت‌الکرسی خواند. اعتقاد داشت دعاهایش پسر او را حفظ خواهند کرد. پسر خود نیز از فراز و نشیب‌های زیادی عبور کرد؛ رفتن یک سلطان و آمدن دیگری مستبدتر را تجربه کرد، انقلابی عظیم اما تلخ را شاهد شد. آن همه شور و اشتیاق او برای آن جان‌های آزاده و رسیدن به آنها در بوته بسیار نقدها قرار گرفت. این نقدها نیز رسم روزگار و زمانه است و هم لازمه تاریخ.

اما او از خود سؤال می کند: “آیا پیروی از احساس‌های زیبای آن روز درست بود؟ آن شور، آن شهامت مبارزه برای درهم شکستن فضای خفقان‌آور و پایبندی به هر آنچه که انسانی بود، درست‌تر بود، یا این منطق پیرانه‌سری؟ چگونه می توان در این زندگی که تنها یکبار تجربه می شود، منطقی بودن تمام تصمیمها را اثبات کرد؟ درستی یا نادرستی آنها را تشخیص داد، زمانی که وجودش خالی از احساسات عالی نهفته در اعماق انسان باشد؟ آیا ما با حس‌های خود زندگی می کنیم یا زندگی سراسر پوشیده از منطق است؟”

“منطق زندگی درست در لحظه‌ای حضور می یابد که نتیجه احساسات معلوم می شود. آن زمان منطق به قضاوت می نشیند: “اگر قرار بر زندگی توام و همیشگی منطبق بر منطق باشد، نه عشق بروز خواهد کرد و نه قلبی خواهد لرزید و نه جان شیفته‌ای در مقابل تندر خواهد ایستاد و نه انقلابی رخ خواهد داد. بدون این عشق، این حس، چگونه می توان از زیبائی‌های درون روح آدمی و از زیبائی زندگی سخن گفت؟ از هزاران رنگ نهفته در زیر لایه خاکستری حکومت‌های مستبد پرده برداشت و رنگین کمان آسمان باز را ترسیم نمود؟ جان‌های آزاد را به شنیدن موسیقی حیات دعوت کرد؟”

ایده‌ها خاکستری اند، این گذر حس‌های پر تب و تاب زندگی در رگهای جوان و پیران جوان‌مانده است که درخت زندگی را شاداب نگاه می دارد، تا منطق فرصت یابد به سبک و سنگین‌کردن آن برخیزد!

عاقلان نقطه پرگار وجودند ولی             عشق داند که در این دایره سرگردانند

(حافظ)

او هنوز هم در بسیاری از لحظات سخت زندگی به آن عکس‌های نصب‌شده بر پشت در گنجه مراجعه می کند. عکس‌هایی که حال در گوشه‌ای از ذهن او جای گرفته‌اند. تلاش می کند آن حس زیبای سالیان دور را زنده کند. حسی که به او توان ایستادن می داد؛ نیروی آن که تسمه از گرده گاو وحشی طوفان بکشد، در مقابل تندر بیایستد و خانه را روشن کند! تن به حقارت در زندگی نسپارد! “آزاد سرو باشی حتی اگر اسیری”

چه تسلای عظیمی است در این خیره‌سری و برافراشتن سر در تنگنای زندگی. زمان گذشت، آنها و بسیارانی دیگر از یاران رفتند. جسم‌ها در خاک شدند، اما هیچ نیروئی قادر به کشتن یک روح پیروزشده بر جسم نیست! آنها در کنار ما حضور دارند و به حضور خویش ادامه خواهند داد.

یادشان گرامی باد!

تاریخ انتشار : ۲۳ بهمن, ۱۳۹۵ ۲:۳۸ ق٫ظ
لینک کوتاه
مطالب بیشتر

نظرات

Comments are closed.

تجاوزگری و مداخله‌جویی آمریکا، اسراییل و غرب دشمنی با مردم با هدف تضعیف و تجزیهٔ ایران است!

ایران نه میدان تسویه‌حساب قدرت‌های خارجی است و نه ملک شخصی حاکمیتی استبدادی. نیروهای مردمی، میهن‌دوست و مترقی ایران تمام تلاش خود را خواهند کرد تا اعتراضات برحق مردم ایران علیه سرکوب، فقر، تبعیض و بی‌عدالتی، دستاویز مداخلهٔ خارجی، تهدید نظامی یا توطئه‌های بی‌ثبات‌ساز تلفیقی بیگانگان و تمامیت‌خواهان مخلوع قرار نگیرد. سرنوشت ایران تنها باید به دست مردم آن رقم بخورد.

ادامه »

تجربۀ خونین بازتولید استبداد و مصادرهٔ مبارزات مردمی در تاریخ معاصر ایران

اگر قرار است این‌بار سرنوشتی متفاوت رقم بخورد، باید چرخهٔ تاریخی مصادرۀ مبارزات مردم از سوی نیرویی اقتدارگر و استقرار استبدادی تازه شکسته شود. ایران امروز تنها زمانی می‌تواند مبارزهٔ خود را به ثمر برساند که با تکیه بر جامعهٔ مدنی مستقل، مطالبات مسالمت‌آمیز و مطالبه‌محور خود را پی بگیرد. جامعهٔ ما هوشیارتر از آن است که با وجود خشمِ برحق ناشی از نادیده‌گرفته‌شدن، وعده‌های بی‌پایه و متکی بر مداخلهٔ بیگانه را بنیان مبارزات حق‌طلبانه‌اش قرار دهد. تجربه‌های تلخ و خونین تاریخ معاصر ایران گواه آن است که صرفاً «نه» گفتن کافی نیست

مطالعه »

وسوسهٔ پیروزی‌های سریع: وقتی قدرت، خطرناک‌تر از شکست می‌شود

شهناز قراگزلو: ربودن نیکولاس مادورو، رئیس‌جمهور ونزوئلا، در روایت رسمی دولت ترامپ نه فقط یک پیروزی قاطع، بلکه نمونه‌ای ایده‌آل از شیوه‌ای تازه برای اعمال قدرت معرفی می‌شود؛ شیوه‌ای که قرار است بارها و در نقاط مختلف جهان تکرار شود. این عملیات در کنار ترور قاسم سلیمانی در سال ۲۰۱۹ و حمله به تأسیسات هسته‌ای ایران در سال گذشته قرار می‌گیرد؛ اقداماتی که وجه مشترکشان سرعت، دقت و پرهیز از جنگ‌های فرسایشی بوده است.

مطالعه »

اهریمن‌سازی از چپ و کنش ما

یک همگرایی ایدئولوژیک طولانی‌مدت بین رسانه‌های قدرتمند و تحت حمایت خارجی و جریان‌های تأثیرگذار در درون حاکمیت و رسانه های وابسته به آنها وجود داشته است که هر دو، اهریمن‌سازی چپ و نسبت دادن مسئولیت مشکلات ایران به آن را مفید یافته‌اند. خشم عمومی از نابرابری، فساد و بی‌عدالتی اقتصادی بسیار واقعی است، اما این خشم به طور کامل با حمایت از جایگزین‌های سوسیالیستی یا برابری‌خواهانه همخوانی ندارد.

مطالعه »
شبکه های اجتماعی سازمان
آخرین مطالب

ایران در زمستان ۲۰۲۶: همگرایی بحران‌های داخلی و مداخله خارجی(گزارش یک گروه جامعه مدنی در هلند)

«مداخله خارجی یا گذار داخلی؟» ایران در یک دوگانه سرنوشت‌ساز | فرخ نگهدار و محمد منظرپور

Iran in winter 2026: The Convergence of Domestic Crises and External Intervention

تجربۀ خونین بازتولید استبداد و مصادرهٔ مبارزات مردمی در تاریخ معاصر ایران

در فریادِ نان

رمان نیهلیستی، عرفان رفرمیستی، روشنفکر پوپولیستی.