دوشنبه ۱ مرداد ۱۴۰۳ - ۱۵:۳۲

دوشنبه ۱ مرداد ۱۴۰۳ - ۱۵:۳۲

غم دیگر
شنیدستم غمم را میخوری، این هم غم دیگر، دلت بر ماتمم می‌سوزد، این هم ماتم دیگر
۳۱ تیر, ۱۴۰۳
نویسنده: ابوالقاسم لاهوتی
نویسنده: ابوالقاسم لاهوتی
پایان تلخ یک ریاست جمهوری
بایدن می‌داند که باید برود، اما این بدان معنا نیست که از این موضوع خوشحال است. ننسی پلوسی کسی بود که با هوش و ذکاوت سیاسی به رئیس‌جمهور گفت که...
۳۱ تیر, ۱۴۰۳
نویسنده: سیمور هرش - برگردان : گودرز اقتداری
نویسنده: سیمور هرش - برگردان : گودرز اقتداری
کاش میشد
کاش میشد چهره ها رنگ پریشانی نداشت، برق تیز خنجر و کینه نداشت. مثل دریا بود شفاف و زلال، مثل ابریشم نرم لطیف
۳۱ تیر, ۱۴۰۳
نویسنده: کاوه داد
نویسنده: کاوه داد
نهادهای مدنی و نقش آنها در تحولات آینده کشور
ایجاد، تقویت و توسعه و حفظ نهادهای مدنی و تشکل‌های صنفی و سیاسی باید در کانون برنامه های افراد، شخصیت ها و احزاب و سازمان ها قرار داشته باشد، چه...
۳۱ تیر, ۱۴۰۳
نویسنده: گروە خرداد، هواداران سازمان فداییان خلق ایران اکثریت ـ داخل کشور
نویسنده: گروە خرداد، هواداران سازمان فداییان خلق ایران اکثریت ـ داخل کشور
بیانیه دادگاه بین المللی دادگستری- ۱۹ جولای ۲۰۲۴
بر اساس بیانیۀ دادگاه بین‌المللی دادگستری، سیاست‌های شهرک‌سازی و بهره‌برداری اسرائیل از منابع طبیعی در سرزمین‌های فلسطینی نقض قوانین بین‌المللی است. دادگاه، گسترش قوانین اسرائیل به کرانۀ باختری و بیت‌المقدس...
۳۰ تیر, ۱۴۰۳
نویسنده: محسن نجات حسینی
نویسنده: محسن نجات حسینی
سیاست‌گریزی زنان یا سیاستِ گریزِ دولت از زنان
قوانین نابرابر، عدم حمایت‌های لازم و محیط‌های مردسالارانه، زنان را از مشارکت فعال در سیاست بازمی‌دارد. حضور کم‌رنگ زنان در سیاست به معنای نبود صدای نیمی از جمعیت در تصمیم‌گیری‌های...
۳۰ تیر, ۱۴۰۳
نویسنده: زری
نویسنده: زری
نگاره‌ها
نسل‌ها می‌آیند ومی‌روند؛ گاه مبارزه می‌کنند برای زندگی. گروهی کوچ می‌کنند با دل در گرو خاک آبا و اجدادی ... و شاید اندکی تاریخ و سرنوشت بسازند. حاکمان هم گاه...
۳۰ تیر, ۱۴۰۳
نویسنده: پهلوان
نویسنده: پهلوان

درس گرفتن وارونه از گذشته

پاسخ به مقاله «ارزیابی از خط مشی سیاسی سازمان فدائیان خلق ایران اکثریت در سال های ۱۳۵۹ تا ۱۳۶۲» از رفیق فرخ نگهدار

رفیق نگهدار از « سنجش ظرفیت ها و زمینه ها برای همکاری سیاسی و سامان گری اتحادهای بزرگ» سخن می گوید، آن هم در فاصله زمانی 1359 تا 1362. «اتحاد بزرگ» مورد اشاره رفیق نگهدار در آن سالها چیزی نبود جز دنباله روی حزب توده ایران و سازمان اکثریت از حکومتی که حتی حاضر نبود موجودیت این دو سازمان را به رسمیت بشناسد. کدام اتحاد بزرگ؟ نهادن این نام بر حمایت خفت بار از حکومت، یک شوخی بیش نیست.

در سایت کار، نوشته ای از رفیق فرخ نگهدار با نام «ارزیابی از خط مشی سیاسی سازمان فدائیان خلق ایران اکثریت در سال های ۱۳۵۹ تا ۱۳۶۲» آمده است که چاره ای جز پاسخ بدان نیست. نگارنده، بر آن است که هم اکنون، پیکار مردم ایران برای گذار از خودکامگی به دمکراسی، اولویت هایی دیگر را در برابر فعالان سیاسی نهاده است. اما حال که رفیق فرخ نگهدار به عنوان مسئول اصلی خط مشی سیاسی سازمان فدائیان خلق ایران (اکثریت) در دهه ۱۳۶۰ نوشته نامبرده را انتشار داده است، باید بدان پاسخ داد تا کسانی که شاید با تاریخ سازمان فدائیان آشنایی کامل ندارند، با همه جوانب واقعیات دهه ۱۳۶۰ آشنا شوند. آنچه این نوشته برای پاسخ دادن به آن به رشته تحریر درآمده است، این استدلالهای رفیق نگهدار است: نخست: «جهات منفی (…) در خط مشی سیاسی سازمان فدائیان خلق ایران (اکثریت)، نسبت به سایر نیروها، بسیار محدودتر و عناصر مثبت در آن خط مشی (…) بسیار گسترده تر بوده است.» رفیق نگهدار، از مجاهدین، اقلیت، راه کارگر، پیکار، رزمندگان و غیره نام می برد. در مورد مجاهدین، داوری او از همه سخت تر است: «من مشی سازمان مجاهدین خلق ایران را فاجعه بار، جنایت آلود و موجب بزرگ ترین ضربات به روند تحول سیاسی جامعه و به منافع ملی کشور می شناسم. من بر شناخت خود از ماهیت خط مشی سازمان مجاهدین و نقش فاجعه بار رهبری آن سازمان ایستاده ام و طی این سال ها هرچه پیش تر رفته ایم بیشتر پی برده ام که شناختم از ماهیت آن رهبری و مواضعم در مقابله با آنان تا چه (حد) واقع بینانه بوده است.» رفیق نگهدار، در مورد گروه های چپ نامبرده می نویسد: «مشی سیاسی آنان در قبال نیروهای تحت هدایت خود بشدت غیر مسئولانه، فاقد آینده نگری و محکوم به شکست و خسران سنگین بوده است. (..) این مشی، فعالین سیاسی را به گوشت دم توپ تبدیل کرد؛ بی آنکه هیچ میراثی برای آینده برجا گذارد.» رفیق نگهدار مدعی است دلیل برتری مشی سازمان اکثریت بر سیاست گروه های چپ نامبرده، کارنامه اکثریت در عرصه هایی مانند دمکراسی درون سازمانی، حفظ و پرورش کادرها، مشارکت در تشکل های دمکراتیک و حضور در صحنه است. دوم: « اغلب جریان هایی که گذشته استبدادی و یا غیر آزادیخواهانه ای داشته و امروز از آن گذشته فاصله گرفته اند برای سازمان اکثریت، برای راهی که طی کرده و برای مسوولین آن ارزش، احترام و اهمیت معین قائلند.» رفیق نگهدار برای مستدل کردن این ادعا، لیست بسیار ناهمگونی از دارندگان نظر مثبت در مورد سازمان اکثریت ارائه می دهد: سعید حجاریان، بابک امیرخسروی، ابراهیم یزدی، شهریار آهی و برخی دیگر. و در مقابل، فهرست مخالفان سازمان اکثریت را قرار می دهد: سلطنت طلبان و ولایت گرایان حفظ کننده مواضع استبدادی، گروه های مارکسیستی که تحول ایدئولوژیک بنیادینی پشت سر نگذاشته اند و مجاهدین خلق. رفیق نگهدار در پایان مقاله خود، می نویسد: «اگر سازمان اکثریت بخواهد گذشته را چراغ راه آینده سازد، عملکرد و تجربه آن دسته از مسوولین گروه های چپ، که خود را در سمت چپ ما قرار می داند (می دهند)، دست کم برای من تا امروز، نور پرداز راه آینده نبوده اند. من، در زمینه منش سیاسی، از کسانی چون مهندس مهدی بازرگان، از آیت الله منتظری، از دکتر عبدالرحمن قاسملو، از ایرج اسکندری و حتی احسان نراقی خیلی بیشتر یاد گرفته ام و هم با مرور آن سال های تلخ، به خصوص نسبت به بازرگان و قاسملو خود را وام دار می بینم.» رشته نخست استدلال رفیق نگهدار، یعنی مقایسه با سایر گروه ها، منطق «مقایسه بین بد و بدتر» را به ارزیابی از تاریخ سازمانی تحمیل می کند که مدعی گشودن افق های نو در برابر جامعه ایران است و از ایرانیان می خواهد برای دستیابی به دمکراسی، عدالت اجتماعی و پیشرفت از برنامه سیاسی این سازمان حمایت کنند. این چه منطق خفت باری است که می گوید از گناهان ما بگذرید، چرا که گناهان دیگران سنگین تر بودند؟ همین یک پرسش کافی است تا استدلال رفیق نگهدار فرو ریزد. اما برای ثبت در تاریخ، بهتر است این نیز گفته شود که ارزیابی رفیق نگهدار از سیاست سازمان اکثریت در مقایسه با همه گروه هایی که از آنها نام برده است، به شدت غیرمنصفانه است و رفیق نگهدار نباید گله مند باشد اگر کسانی که به حق از نوشته اخیر ایشان خشمگین خواهند شد، برای این نوشته او توصیف هایی بسیار تندتر از «غیرمنصفانه» برگزینند. رفیق نگهدار، مجاهدین را متهم به سیاستی «فاجعه بار، جنایت آلود و موجب بزرگ ترین ضربات به روند تحول سیاسی جامعه و به منافع ملی کشور» می کند. رفیق نگهدار به خواننده جوانی که شاید اطلاع کافی از رویدادهای سالهای نخست پس از انقلاب نداشته باشد، نمی گوید که مجاهدین نیز مانند همه گروه های دیگر غیرحکومتی، از همان فردای انقلاب قربانی انحصارطلبی و سرکوبی شدند که تا قبل از تصمیم نادرست رهبری مجاهدین برای مقابله به مثل، در صفوف مجاهدین شمار زیادی کشته و مجروح و زندانی به جا گذاشته بود، در حالی که از بهمن ۵۷ تا پایان خرداد ۱۳۶۰، مجاهدین به شدت از اعمال قهر احتراز می کردند و تا اواسط سال ۱۳۵۹ در مجموع سیاستی مشابه همان را داشتند که سازمان اکثریت از اواسط ۱۳۵۹ تا پایان ۱۳۶۱ دنبال می کرد، یعنی حمایت از آیت الله خمینی و تلاش برای فعالیت مسالمت آمیز در چارچوب جمهوری اسلامی ایران. این حکومت بود که همه امکانات فعالیت مسالمت آمیز را از مجاهدین گرفت و هر آنچه در توان داشت انجام داد تا مجاهدین چاره ای جز قیام مسلحانه علیه حکومت نبینند. چگونه است که امروز جمله معروف بازرگان، سرمشق رفیق نگهدار، که در دادگاه نظامی شاه مسئولیت روی آوردن مبارزان سیاسی به قهر را به درستی متوجه حکومت وقت دانست، معتبر است اما رفیق نگهدار حاضر نیست چماق کشی ها و انحصارطلبی ها و قتل های بهمن ۵۷ تا خرداد ۱۳۶۰ را به یاد آورد؟ من سیاستی را که رهبری مجاهدین از خرداد ۱۳۶۰ به بعد برگزید بسیار زیان بار می دانم اما باید از رفیق نگهدار پرسید چه تفاوت بنیادین میان آن سیاست رهبری مجاهدین و مبارزه مسلحانه ای وجود داشت که بنیانگذاران دو سازمان فدائیان و مجاهدین در اواخر دهه ۱۳۴۰ در پیش گرفتند؟ هر دو سیاست، نادرست بود و عواقب ناگواری به جامعه و صحنه سیاست ایران تحمیل کرد. هر دو مشی، تأثیر مشابهی در راستای افزایش خشونت در ایران داشت. اما در هر دو مورد، این حکومت وقت بود که مسئولیت اصلی لغزیدن کشور به ورطه سیاست قهرآمیز را بر عهده داشت. مخدوش کردن این مسئولیت، آن هم به گونه یکجانبه ای که رفیق نگهدار می کند، توجیه اعمال حکامی است که از همان بدو روی کار آمدن، کمر همت به برپایی استبداد و جاری کردن سیل خون برای پا گرفتن حکومت استبدادی بستند. صرفنظر از اینکه منطق «بد و بدتر» برای ارائه ارزیابی از عملکرد سازمانهای سیاسی در دهه ۱۳۶۰ اجتناب ناپذیر نیست، رفیق نگهدار خود در مقاله اش آنجا که به گرایشهای درون حزب توده ایران مربوط می شود، با نام بردن از ایرج اسکندری و سیاست مورد دفاع وی، بطلان ادعایش را که برای یک سازمان مارکسیست – لنینیست، دچار شدن به سرنوشت سازمان اکثریت قابل اجتناب نبود، ثابت می کند. جریان مخالف مشی کیانوری در حزب توده ایران، مارکسیست – لنینیست بود اما در مقابل دفاع کیانوری از آیت الله خمینی، از اتحاد با نیروهای لیبرال دفاع می کرد. نمونه دیگری که رفیق نگهدار به نادرستی در ردیف سایر گروه های چپ از آن نام می برد، سازمان راه کارگر است. این سازمان بدون آن که کوچکترین اعتقادی به مبارزه مسلحانه داشته باشد، بدون آن که دست به کوچکترین اقدام قهرآمیز زده باشد، از سال ۱۳۶۰ تنها به علت مخالفت این سازمان با حکومت و به علت مارکسیست بودن این سازمان، مورد وحشیانه ترین هجوم ارگانهای امنیتی جمهوری اسلامی قرار گرفت و ده ها تن از رهبران، کادرها، اعضا و هواداران این سازمان نیز مانند سازمانهایی که مشی مقابله قهرآمیز با حکومت را برگزیده بودند، اعدام شدند. همین سرنوشت بعدها دامن حزب توده ایران، سازمان فدائیان خلق ایران (اکثریت) و سازمان فدائیان خلق ایران (۱۶ آذر) نیز را گرفت، علیرغم آن که این سه سازمان از نظام جمهوری اسلامی حمایت می کردند. سرکوب خونین دهه ۱۳۶۰، نه یک واکنش به این یا آن سیاست سازمان مجاهدین، بلکه اجرای تصمیمی بود که سران حکومت حتی پیش از به قدرت رسیدن، تدارک آن را دیده بودند. پس از انقلاب این تصمیم مرحله به مرحله به اجرا گذاشته شد. نخست وابستگان به رژیم سابق را دسته دسته بدون رعایت حقوق انسانی آنها و بدون توجه به مسئولیت تک تک افراد در این یا آن جنایت حکومت پیش از انقلاب، به جوخه های اعدام سپردند. سپس نیروهای سیاسی جنبشهای قومی به بهانه درگیری های مسلحانه به ویژه در کردستان و ترکمن صحرا آماج سرکوب شدید توسط حکومت قرار گرفتند که در این راستا حتی از بمباران مناطق مسکونی نیز ابایی نداشت. همزمان با رانده شدن نیروهای ملی – مذهبی از حکومت، چتر حفاظتی روی برخی این نیروها نیز از میان رفت و بخشی از این نیروها که انتقادهای رادیکال تری از حکومت می کردند با خشونت سرکوب شدند. هواداران بنی صدر نخستین رئیس جمهوری اسلامی ایران را می توان بخشی از این نیروها ارزیابی کرد. همزمان با بنی صدر و هوادارانش، متحد آنها سازمان مجاهدین نیز در سال ۱۳۶۰ در نوبت سرکوب همه جانبه و وحشیانه قرار گرفت که این موج سرکوب، از همه موارد قبل گسترده تر بود. همزمان با این موج، حکومت علیه همه نیروهای چپ منتقد حکومت نیز شمشیر را از رو بست، از جمله فدائیان اقلیت، پیکار، راه کارگر، رزمندگان و غیره. اما حزب توده ایران و سازمان اکثریت نیز از موج سرکوب ۱۳۶۰ بی نصیب نماندند و امکان انتشار علنی ارگان مطبوعاتی و استفاده از دفاتر علنی و رسمی در همان سال ۱۳۶۰ به کلی از آنان سلب شد. اما این دو سازمان به موجودیتی نیمه علنی رضایت دادند و آن قدر حمایت از حکومت را ادامه دادند تا زمانی که تیغ سرکوب دامن خود آنان را نیز گرفت. اما رفیق نگهدار این واقعیات را چگونه بازتاب می دهد؟ او مدعی است سازمان اکثریت با احتراز از تحلیل «به شدت ذهنی» سایر گروه های چپ، توانسته است در سالهای ۵۹ تا ۶۲، «دموکراسی، چند صدایی، علنیت، و مدرن سازی» را در سازمان گسترش دهد، کادرهایش را حفظ کند، زمینه ها را برای «اتحادهای بزرگ» بسنجد، در تشکل های دمکراتیک و سازمانهای غیردولتی حضور یابد، در صحنه حاضر باشد و بر سایر نیروهای سیاسی تأثیر بگذارد. گیرم همه این ادعاها درست باشد، همه اینها به چه بهایی به دست آمد؟ به بهای پشتیبانی ننگین از یک حکومت به شدت سرکوبگر و خونریز، به بهای قربانی کردن آبرو و حیثیت چپ در بارگاه ولایت فقیه، به بهای بر جای گداشتن میراثی سنگین برای کسانی که متجاوز از ۲۰ سال است می کوشند در سازمان اکثریت بر این میراث فائق آیند. آیا رفیق نگهدار فراموش کرده است که سازمان تحت مسئولیت او برای کشته شدن موسی خیابانی هورا کشید؟ آیا رفیق نگهدار از یاد برده است که بارها از اعضا و هواداران سازمان خواست علیه به اصطلاح «ضد انقلاب» برای حکومت جاسوسی کنند؟ برای آنکه رفیق نگهدار مدعی نشود که منظور از «ضد انقلاب» تنها سلطنت طلبان بوده اند، ایشان را به مقالات آخرین شماره های نشریه کار در زمستان ۱۳۶۰ و به ویژه مقاله شرم آوری که پس از کشته شدن موسی خیابانی در کار چاپ شد ارجاع می دهم که در آن گروه های چپ نیز به صراحت «ضد انقلابی» نامیده شده اند. رفیق نگهدار به جای آنکه از این گروه ها پوزش بطلبد و وامدار اکثریت اعضا و هواداران سازمان خود باشد که رهنمودهای فاجعه بار او را اجرا نکردند، خود را بیشتر وامدار دیگرانی مانند احسان نراقی می داند، فردی که از افتخاراتش، همواره کرنش به حکومت وقت است. «دستاورد»هایی نیز که رفیق نگهدار برای سیاست خود بر می شمارد، یا به کلی غیرواقعی است یا اصلاً مربوط به دوره مسئولیت او نیست. کدام عضو سازمان اکثریت است که نداند ساختار متمرکز غیردمکراتیک تا هنگامی که ده ها کادر و عضو سازمان پس از مهاجرت رهبری سازمان به خارج بر آن شوریدند پابرجا بود؟ رفیق نگهدار درباره کدام دمکراسی، کدام چندصدایی، کدام مدرن سازی در سازمان تا سال ۱۳۶۲ سخن می گوید؟ آیا او فراموش کرده است که چگونه رهبران انشعاب ۱۶ آذر را متهم می کرد عوامل امپریالیسم اند؟ اگر در سازمان اکثریت دمکراسی و چندصدایی حاکم شد، این روند با قدرت رهبری تحت مسئولیت رفیق نگهدار نسبت معکوس داشت. تنها پس از انتقال رهبران و بخش بزرگی از کادرهای سازمان به خارج در سال ۱۳۶۲ بود که روند دمکراتیزه کردن حیات درون سازمانی آغاز شد. هفت سال طول کشید تا این روند به نخستین کنگره سازمان بیانجامد. در تمام آن هفت سال، رهبری وقت سازمان تحت مسئولیت رفیق نگهدار نه یاری رسان، که بیشتر سدکننده این روند بود. حفظ کادرها از طریق اعلام وفادارای به حکومتی سرکوبگر، هنر نیست. حکومت در ازای بهای سنگینی که سازمان از طریق قربانی کردن حیثیت خود پرداخت، چیزی بیش از دو سال تحمل فعالیت به شدت محدود و نیمه علنی به سازمان نداد. این دو سال هم در زمستان ۱۳۶۱ به سر رسید. وقتی حزب توده ایران سرکوب شد، رهبری وقت سازمان اکثریت توانست در یک عقب نشینی نه چندان منظم، بخشی از رهبران و کادرهای سازمان را از زیر ضرب خارج کند. این عقب نشینی می توانست فاجعه بارتر باشد، اما من اطمینان دارم آن بخش از رفقایی که با دستگیری و زندان و شکنجه، بهای نابسامانی های ان عقب نشینی را پرداختند، در ارزیابی مثبت از «حفظ کادرها» با رفیق نگهدار هم نظر نیستند. رفقای جان باخته نیز که دیگر نمی توانند سخن بگویند. آنها سنگین ترین بها را برای تحلیلی به شدت ذهنی و غیرواقعی از ماهیت حکومت پرداختند. لااقل برخی از آنها نیز می توانستند زنده باشند اگر رهبری سازمانشان به حکومت اعتماد نمی کرد و زودتر و منظم تر عقب نشینی تشکیلات را سازمان می داد. اگر رهبری مجاهدین، غیرمسئولانه اعضای این سازمان را به مصافی نابرابر با حکومت تا دندان مسلح فرستاد، رهبری سازمان اکثریت نیز با ارزیابی نادرست از مقاصد و ماهیت حکومت، از حفظ جان بسیاری از افراد تحت مسئولیت خود بازماند. رفیق نگهدار از « سنجش ظرفیت ها و زمینه ها برای همکاری سیاسی و سامان گری اتحادهای بزرگ» سخن می گوید، آن هم در فاصله زمانی ۱۳۵۹ تا ۱۳۶۲. «اتحاد بزرگ» مورد اشاره رفیق نگهدار در آن سالها چیزی نبود جز دنباله روی حزب توده ایران و سازمان اکثریت از حکومتی که حتی حاضر نبود موجودیت این دو سازمان را به رسمیت بشناسد. کدام اتحاد بزرگ؟ نهادن این نام بر حمایت خفت بار از حکومت، یک شوخی بیش نیست. معلوم نیست منظور رفیق فرخ از تشکل های دمکراتیک و سازمانهای غیر دولتی که گویا سازمان اکثریت در فاصله ۵۹ تا ۶۲ در آن حضور داشته است چیست. اگر مراد او تشکلهای وابسته به حزب توده ایران و خود سازمان است، آن تشکلها از مفهوم امروزی سازمان غیردولتی فاصله بسیار داشتند و اصلاً دمکراتیک نبودند. اگر اشاره رفیق نگهدار، به معدود تشکلهای مستقل باقی مانده پس از سرکوب ۵۷ تا ۵۹ است، بدیهی است که اعضای سایر نیروهای چپ به علت خطر جانی اصلاً امکان آفتابی شدن در آن نهادها را نداشتند تا بتوانیم در مقایسه با آنان مدعی حضوری فعالتر شویم. و بالاخره درباره تأثیرگذاری بر سایر نیروهای سیاسی، شاید رفیق نگهدار در آن سالها آن چنان در لاک رهبری وقت سازمان فرو رفته بود که واقعیات دور و بر خود را نمی دید. خود رفیق نگهدار در جایی گفته است که چگونه دوست دیرینش که عضو راه کارگر بود با دیدن رفیق نگهدار در خیابان، به شدت نگران و هراسان شده بود که مبادا توسط رفیق نگهدار به دام حکومت افتد. آیا این است تأثیری که رفیق نگهدار از آن سخن می گوید؟ در سالهای ۱۳۶۰ و ۱۳۶۱، نام سازمان آن چنان با حمایت از حکومت تداعی می شد که سازمان در میان همه نیروهای سیاسی غیرحکومتی به شدت منزوی بود. احترام و رابطه دوستانه ای که رفیق نگهدار بدان می بالد، بعدها به دست آمد، آن هم علیرغم سیاست سازمان در سالهای مسئولیت رفیق نگهدار، نه به خاطر آن. مسئولان سازمان از کنگره نخست به بعد بسیار خون دل خوردند و زحمت کشیدند تا توانستند آثار فاجعه بار دوره مسئولیت رفیق نگهدار را تا حدی جبران کنند و اعتباری را که اکنون رفیق نگهدار آن را به سود خود مصادره می کند برای سازمان به دست آورند. در خاتمه، یک نکته حاشیه ای را هم یادآور می شوم: بالاخره نفهمیدم افرادی مانند داریوش همایون و شهریار آهی از نظر رفیق نگهدار کسانی محسوب می شوند که نظر مساعد آنها درباره سازمان ارزشمند است یا افرادی که تماس و همکاری اعضای سازمان با آنها ممنوع است. تا آنجا که به یاد دارم، رفیق نگهدار و همفکران او در سازمان می خواستند برخی از اعضای سازمان به علت نشست و برخاست با داریوش همایون و شهریار آهی، مورد مؤاخذه قرار گیرند یا حتی از سازمان اخراج شوند. تلاش کردم در این نوشته به بررسی آشکارترین و حیرت آورترین موارد قلب واقعیات در نوشته رفیق نگهدار اکتفا کنم. بررسی همه جانبه سیاستهای سازمان در دوره مورد اشاره رفیق نگهدار کاری است که در طول ۲۰ سال گذشته در سازمان اکثریت جریان داشته است و به اسناد و مصوباتی نیز در کنگره های سازمان انجامیده است، مصوباتی که سیاست سازمان در سالهای ۵۹ تا ۶۱ را فاجعه بار خوانده اند. رفیق نگهدار، مخالف این مصوبات است و حق او است که مخالف باشد، اما او مجاز به واژگونه جلوه دادن واقعیات تاریخ سازمان نیست.

تاریخ انتشار : ۱۰ اسفند, ۱۳۸۸ ۱۰:۰۷ ب٫ظ
لینک کوتاه
مطالب بیشتر

نظرات

Comments are closed.

بیانیه‌های هیئت‌ سیاسی‌ـ‌اجرایی

حکم اعدام شریفهٔ محمدی را لغو کنید! شریفهٔ محمدی را آزاد کنید!

ما بر این باوریم که با مبارزهٔ هم‌سوی همهٔ نیروهای مترقّی باورمند به آزادی، برابری، مردم‌سالاری (دموکراسی) و عدالت اجتماعی در زمینهٔ حکم منفور اعدام نیز می‌توان ارادهٔ حقوق بشری قاطبهٔ مردم را به این نظام جنایت‌کار تحمیل کرد. ما هم‌صدا با همهٔ این مبارزان لغو حکم اعدام شریفهٔ محمدی را خواهانیم و هم‌نوا با همهٔ نیروهای مترقّی ایران اعلام می‌کنیم جای مبارزان راه بهروزی مردم زندان نیست.

ادامه »
سرمقاله

روز جهانی کارگر بر همۀ کارگران، مزد‌بگیران و زحمتکشان مبارک باد!

در یک سالی که گذشت شرایط سخت زندگی کارگران و مزدبگیران ایران سخت‌تر شد. علاوه بر پیامدهای موقتی کردن هر چه بیشتر مشاغل که منجر به فقر هر چه بیشتر طبقۀ کارگر شده، بالا رفتن نرخ تورم ارزش دستمزد کارگران و قدرت خرید آنان را بسیار ناچیز کرده است. در این شرایط، امنیت شغلی و ایمنی کارگران در محل‌های کارشان نیز در معرض خطر دائمی است. بر بستر چنین شرایطی نیروهای کار در سراسر کشور مرتب دست به تظاهرات و تجمع‌های اعتراضی می‌زنند. در چنین شرایطی اتحاد و همبستگی نیروهای کار با جامعۀ مدنی و دیگر زحمتکشان و تقویت تشکل های مستقل کارگری تنها راه رهایی مزدبگیران است …

مطالعه »
سخن روز و مرور اخبارهفته

مروری بر آن‌چه تا بیست و سوم تیرماه گذشت

نفس چاق نکرده بود آقای پزشکیان که در دفتر شرکت هواپیمایی توسط نیروهای انتظامی بسته شد. گویا عدم رعایت حجاب کارکنان زن این دفتر دلیل این کنش نیروهای انتظامی بود. مساله مهمی نبود! آقای وزیر کشور دولت گفت. فردا باز خواهد شد دفتر.

مطالعه »
یادداشت

حکم اعدام فعال کارگری، شریفه محمدی نمادی است از سرکوب جنبش صنفی نیرو های کار ایران!

میزان توانایی کارگران برای برگزاری اقدامات مشترک، از جمله اعتصابات و عدم شرکت در امر تولید، مرتبط است با میزان دسترسی آنها به تشکل های صنفی مستقل و امکان ایجاد تشکل های جدید در مراکز کار. ولی در جمهوری اسلامی نه تنها حقوق پایه ای کارگران برای سازمان دهی و داشتن تشکل های مستقل رعایت نمیشود، بلکه فعالان کارگری، از جمله شریفه محمدی، مرتبا سرکوب و محکوم به حبس های طولانی مدت، ضربات شلاق و حتی اعدام میشوند.

مطالعه »
بیانیه ها

حکم اعدام شریفهٔ محمدی را لغو کنید! شریفهٔ محمدی را آزاد کنید!

ما بر این باوریم که با مبارزهٔ هم‌سوی همهٔ نیروهای مترقّی باورمند به آزادی، برابری، مردم‌سالاری (دموکراسی) و عدالت اجتماعی در زمینهٔ حکم منفور اعدام نیز می‌توان ارادهٔ حقوق بشری قاطبهٔ مردم را به این نظام جنایت‌کار تحمیل کرد. ما هم‌صدا با همهٔ این مبارزان لغو حکم اعدام شریفهٔ محمدی را خواهانیم و هم‌نوا با همهٔ نیروهای مترقّی ایران اعلام می‌کنیم جای مبارزان راه بهروزی مردم زندان نیست.

مطالعه »
پيام ها

بدرود رفیق البرز!

رفیق البرز شخصیتی آرام، فروتن و کم‌توقع داشت. بی‌ادعایی، رفتار اعتمادآفرین و لبخند ملایم‌اش آرام‌بخش جمع رفقای‌اش بود. فقدان این انسان نازنین، این رفیق باورمند، این رفیق به‌معنای واقعی رفیق، دردناک است و خسران بزرگی است برای سازمان‌مان، سازمان البرز و ما!

مطالعه »
بیانیه ها

حکم اعدام شریفهٔ محمدی را لغو کنید! شریفهٔ محمدی را آزاد کنید!

ما بر این باوریم که با مبارزهٔ هم‌سوی همهٔ نیروهای مترقّی باورمند به آزادی، برابری، مردم‌سالاری (دموکراسی) و عدالت اجتماعی در زمینهٔ حکم منفور اعدام نیز می‌توان ارادهٔ حقوق بشری قاطبهٔ مردم را به این نظام جنایت‌کار تحمیل کرد. ما هم‌صدا با همهٔ این مبارزان لغو حکم اعدام شریفهٔ محمدی را خواهانیم و هم‌نوا با همهٔ نیروهای مترقّی ایران اعلام می‌کنیم جای مبارزان راه بهروزی مردم زندان نیست.

مطالعه »
مطالب ویژه
برنامه و اساسنامه
برنامه سازمان فدائیان خلق ایران (اکثریت)
اساسنامه
اساسنامه سازمان فدائیان خلق ایران (اکثریت)
بولتن کارگری
شبکه های اجتماعی سازمان
آخرین مطالب

غم دیگر

پایان تلخ یک ریاست جمهوری

کاش میشد

نهادهای مدنی و نقش آنها در تحولات آینده کشور

بیانیه دادگاه بین المللی دادگستری- ۱۹ جولای ۲۰۲۴

سیاست‌گریزی زنان یا سیاستِ گریزِ دولت از زنان