سامانه اینترنتی سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت)

GOL-768x768-1

۱۴ فروردین, ۱۴۰۵ ۱۶:۳۲

جمعه ۱۴ فروردین ۱۴۰۵ - ۱۶:۳۲

شکنجه سیاه، شکنجه سفید!

و چقدر جلاد از اعتراف، از اعترافات شاد و از خود بیخود می شود! او چقدر پیکر و روح شکستهگان را دوست دارد! او چقدر درماندگی را می پسندد! هر روز غروب آنگاه که همگان به آرامش غروب فرو می روند، او چقدر غروب آرامش را به اعماق سیاهچالهای شب فرا می خواند

تاریخ تکرار می شود. تاریخ در ایران زیر دست حکام جمهوری اسلامی بیش از هر زمان دیگر مراحل خود، دارد تکرار می شود. دهه شصت دهه اعدامها، شکنجههای سیاه و اعترافات شنیع تلویزیونی، دهه هفتاد دهه قتل های زنجیرهای، و دهه هشتاد باز در بر همان پاشنه! تاریخ کشتار، شکنجههای سیاه و سفید و باز” اعترافات” تلویزیونی. و این چرخه باز، گوئی سر باز ایستادن ندارد. و آنجا باز شکنجه گران ما را دوباره به آینده حواله می دهند، به آیندهی پر از شکنجههای سیاه و سفید و اعترافات تلویزیونی، آنجا که همیشه گویا دشمنی پشت دروازهها ایستاده، و برای پس راندن این دشمن چارهای نیست جز تداوم شکنجههای سیاه و سفید. دشمنی که آنجا بیرون است، اما برای پس راندن آن باید مردم را سلاخی کرد! و این چنین تاریخ کشور ما باز قرار است که دوباره خود را با همان فرم و در قواره همان هیکل تکرار کند.
متهمان به مسلخ گناه و اعترافات برده می شوند. و آنجا باید پیکر لرزان خود را در حوض گناه بشویند، و آنگاه در انظار همگان، در جلو دوربین تلویزیون بگویند که گناهکارند، زیرا که جلاد این را خواسته است. به اصطلاح دادگاه برای آن برپا می شود که حتما و باید ثابت کند که گناهکار، گناهکار است، و او را سر سوزنی امکان رهائی از سرنوشت محتوم گناه القائی نیست. “مه و خورشید و فلک درکارند تا تو نانی به کف آری و به غفلت نخوری!” دادگاه برای آن برپا می شود که بگوید شاکی از همان ابتدا حق داشته است، آخر نه اینکه گناهکار اینک در انظار عمومی دارد اعتراف می کند؟ روند دادگاه برای اثبات ادعای شاکی است و نه برای تحقیق در مورد ادعای شاکی. دادگاه، روندی تحت اوامر جلاد و برای رئالیزه کردن خواستههای وی. دادگاه، نه روندی قضائی، بل روندی سیاسی. آنجا که طموع سیاسی ردای تن روندی قضائی است. عدل اینجا به پای سیاست قربانی می شود. و این چنین قربانی، همچون موجود نتیجه شکنجههای سیاه و سفید اعتراف می کند که او همان است که جلاد از اولین روز گفته است! او آنی است که خود نیز نمی دانسته است: او لانه کبوتران گناهی بوده است که از ازل پرهای خود را با خاکسترهای جهنم آغشته است.
و چقدر جلاد از اعتراف، از اعترافات شاد و از خود بیخود می شود! او چقدر پیکر و روح شکستهگان را دوست دارد! او چقدر درماندگی را می پسندد! هر روز غروب آنگاه که همگان به آرامش غروب فرو می روند، او چقدر غروب آرامش را به اعماق سیاهچالهای شب فرا می خواند. پنجگان دراز کج و معوجش را در پوست لطیف رویاها فرو می برد و فریاد می زند: “اینجا بود او مرا به فنا فراخواند!” و هنوز که هنوز است، گناهکار در مسلخ او به گناه رویاهایش معترف می شود!
تنها شکسته گانند که شکسته گان را دوست دارند. من پرندهای را می شناسم که پرندگان دیگر را با پرواز خود به بی نهایت فرا می خواند. او پرواز را در بی نهایت دوست داشت، و از صندلیهائی که پرواز را با شلاق سفید رام می کردند، بیزار بود. آن پرنده در بینهایت پرواز و غروب و پوست لطیف رویاها و غم شکستهگان به بینهایت افق تبدیل شد، و جلاد هنوز فکر می کند که او را با شلاقی سفید به صندلی گناه چسبانیده است!
شکسته، شکستهها را دوست دارد. من کفتاری را می شناسم که شلاق در دست گفت: “دیدی کیانوری هم اعتراف کرد؟” و سالها بعد کسی گفت که داستان جاسوسی همه قصه بود! آری از خودشانهای قدیم. و او از شلاق دستش شرم نکرد. او درد را و شکستن را دوست داشت. او صندلیهای گناه را دوست داشت. صندلیهای زاده شکنجه سیاه و سفید. صندلیهای اعجاز مرگ.
و بشر چه اعجازی که از یک طرف سر به هابیل دارد و از سر دیگر ره به قابیل. از یک طرف سیاهی و از طرف دیگر سفیدی. و کسانی که سیاهی و سفیدی را در واژهای به هم می بافند: “شکنجه سیاه و سفید!” و من می گریم برای وطنی که در تاریخ تکرار خود هنوز به پرواز آن پرندهای می اندیشد که پرندگان دیگر را در پروازی فراتر از خود می خواست. آه وطن پرواز من!

تاریخ انتشار : ۶ شهریور, ۱۳۸۸ ۱۰:۵۳ ب٫ظ

آخرین نوشته‌ها:

لینک کوتاه

نظرات

Comments are closed.

قانون اعدام فلسطینیان؛ نقض آشکار حقوق بین‌الملل و اصول بنیادین انسانیت

هیات سیاسی اجرایی سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت): تصویب این قانون نقض آشکار کنوانسیون چهارم ژنو دربارهٔ حفاظت از اشخاص غیرنظامی در زمان جنگ است؛ به‌ویژه ممنوعیت اقدامات تلافی‌جویانه و اصل بنیادین منع مجازات جمعی. سازمان ما این اقدام را قاطعانه محکوم می‌کند. از نظر ما، چنین قانونی نه‌تنها تعهدات اساسی حقوق بشردوستانه را زیر پا می‌گذارد، بلکه با اصل عدم تبعیض مندرج در مواد ۲ و ۲۶ میثاق بین‌المللی حقوق مدنی و سیاسی نیز در تعارض قرار دارد.

ادامه »

ایران در آستانه فروپاشی: اعتراضات، عدم حقانیت حاکمان و بن‌بست‌های پیش‌رو…

شورای سردبیری کار: تجربه تمامی طول دوران حیات حکومت اسلامی نشان می‌دهد که هر موج سرکوب، به‌جای تثبیت پایدار نظام، پایگاه اجتماعی نظام را کوچک‌تر می‌کند، شمار بیشتری از شهروندان را به صف مخالفان می‌راند و پس از مدتی، اعتراضات گسترده‌تری دوباره سر برمی‌آورد. این بار اما فشار از پایین با خطر تشدید تنش در سطح منطقه‌ای و بین‌المللی نیز هم‌زمان شده است. در چنین فضایی، اسرائیل ـ با سابقه حملات تحریک آمیز و تلاش مستمر برای تضعیف جمهوری اسلامی ـ ممکن است اعتراضات داخلی را فرصتی برای ازسرگیری حملات علیه ایران تلقی کند. این هم‌زمانی نارضایتی داخلی و تهدید خارجی، معادله‌ای بسیار خطرناک برای کشور ما ایجاد کرده است.

مطالعه »

پاستور زیر آوار؛ زخمی که بر بدن جامعه نشست

شهناز قراگزلو: برای بسیاری از مردم، پاستور فقط یک نام علمی نبود؛ بخشی از بدنشان بود. کافی است هرکس دست راستش را نگاه کند تا جای واکسنی را ببیند که سال‌ها پیش در همین مرکز تزریق شده است. این رد کوچک، نشانی از اعتماد، سلامت و پیوندی است که میان مردم و این نهاد شکل گرفته بود.

مطالعه »

کنترل تنگه هرمز جام طلای پیروزی در این جنگ است!

گودرز اقتداری: امروز برای توافق گام به گام و تضمین های لازم برای پیمان ترک مخاصمه، معاهده عدم تجاوز، لغو تهدیدها بهترین زمان است. “پذیرش شکست” از طرف متهاجم به کشور ما تنها یک پذیرش لفظی است و ارزش عینی ندارد، مهم‌تر اما تحمیل این توافق و حفظ کنترل هرمز است که به واقع شکست عملی در این مرحله از جنگ بوده و میتواند به پایان امپراطوری ایالات متحده بیانجامد، همانگونه که موفقیت مصر در حفظ کنترل کانال سوئز نقطه پایانی بر امپراطوری بریتانیا گذاشت.

مطالعه »
شبکه های اجتماعی سازمان
آخرین مطالب

پاستور زیر آوار؛ زخمی که بر بدن جامعه نشست

 بیانیه انجمن علمی مطالعات صلح ایران در خصوص مخاصمات مسلحانه و تجاوز نظامی به ایران

کوبا: وقتی موسیقی خاموشی را درمی‌نوردد

بستن تنگه هرمز؛ ناقوس مرگ اقتدار آمریکا

«فقدان و حافظه»؛ نگاه به پشت سر

از «همه راه‌ها را رفتیم» تا «فقط جنگ مانده»؛ رؤیافروشیِ اپوزیسیونِ بی‌راهبرد