هان تو ابر نو بهار،
گریه کن!
اشک پاک خود به لاله های دشت هدیه کن!
های غنچه ها
به روی شاخه ها
لبان به خنده واکنید!
گلبنان باغ آرزو
دامن بهار را پر از شکوفه هاکنید!
های آذرخش
شعله های تازه بر فکن!
وین طلسم تیرگی تو بر شکن!
های رعد
بر شکن سکوت مرگ!
بلبلک
ترانه نو سرا به شاخ و برگ!
عاشقانه های نو به نو دوباره سازکن!
قاصدک
زقلب خون فشان عشق
باز نامه ای بیار و بازکن!
زان پیام های نو بر آتش درون ما شرارهای نو بزن!
زان شرارها تو تار وپود دل به شعله های نو فکن!
های مردمان
به تن دوباره
جامه های نو کنید!
بزم روز نو
به پا دوباره
با ترانه های نوکنید!
نو بهارو بلبلان چنان خموش!
زاغ ها به شاخه هانشسته
وای بوف ها فزون!
کرکسان چنین به جشن خون!
آبشارها چنان خموش!
رودهای خفته
بی خروش
گله گرگ های گرسنه
در کمین به دشت و کوهسار!
این دگرچه نوبهار!
های مردم ستوره های دیر سال!
شوتونوبهاردیگری بساز!
با ترنم نوای سازخویش!
ازپی خزان و بهمنان سرد و دیرپای
نغمه ی بهار را به گوش رهروان رسان!
از فراز قله ی بلند عزم کارساز خویش!
علی رضا جباری{ آذرنگ}
۲۷/۱۲/۶۹