در بخش نخست عوامل مؤثر قرار دادن آلترناتیو حمله نظامی به ایران توسط محافل جنگ افروز جمهوریخواهان و طالبان خشونت آمریکا در ارتباط با برنامه هسته ای رژیم ایران مورد بررسی قرار گرفت. در بخش پیش رو رویکرد محافل جنگ افروز و طرفداران حل منازعه سیاسی به روش نظامی در دو رژیم سیاسی و نیز گرایشات اپوزیسیون رژیم جمهوری اسلامی بررسی میشود. در پایان نیز تبعات و تأثیرات بغایت اسفبار و منفی حمله نظامی آمریکا به ایران و نقش بازدارنده نیروهای دموکرات و ترقیخواه فارغ از نگره نظری – سیاسی عنوان خواهد شد. با توجه به آنکه سیاست کلی دولت اوباما گزینه های دیپلماسی و تشدید مجازات اقتصادی را برای حل پرونده هسته ای کافی میدانست. برخی محافل ستیزه جو آمریکایی اعم از جمهوریخواهان و دنبالچه هایشان نظیر طرفداران رژیم منحله پهلوی و حتی گرایشی رادیکالیستی در میان نیروهای چپ راهکار نظامی را عامل بازدارنده ایران وسبب ساز دموکراسی در کشور میپندارند. گرچه ” مایک مولن ” رئیس ستاد مشترک ارتش آمریکا چشم انداز هر اقدامی علیه ایران را سخت میبیند و توصیه میکند که آمریکا نباید از این امکان استفاده نماید. شوربختانه حامیان تز رادیکالیستی براندازی رژیم ایران همسنگ با جنگ افروزان آمریکایی در تنوره جنگ می دمند. حتی بعضی از حامیان جنبش سبز ایران به ویژه در خارج از کشور مستقر در سایت جرس به قافله طالبان حمله به ایران پیوسته اند و آشکارا عنوان میکنند : “چرا این همه فشار و عجله برای نشستن بر سر میز مذاکره دارید ؟ شکل این نوع رفتار به وضوح نشاندهنده فشار آمریکا و غرب برای کنار آمدن و کمک به استقرار نظام دیکتاتوری ایران کنونی است.”
وقتی نیک در موضعگیری رئیس ستاد مشترک ارتش آمریکا در مصابحه با شبکه ” سی ان ان ” مینگریم که چه سان به دولتمردان کشور متبوع خویش توصیه میکند تا از قرار دادن گزینه اقدام نظامی به لحاظ عواقب سخت آن پرهیز نماید تلاش از سر استیصال گرایشی از اپوزیسیون سیاسی مبنی بر ترغیب آمریکا در خصوص حمله نظامی به ایران وجدان هر انسان آزاد اندیش را آزرده کرده و باعث میگردد تا نسبت به مدافعان استقرار دموکراسی که از کوله پشتی نظامیان آمریکا بدیده خاص و تردید آمیز بنگرد. در نگاهی مقایسه ای بین رویکردهای طرفین منازعه در واشنگتن ، تهران و اپوزیسیون رژیم ایران منحنی گسترده حس انسان دوستی و وطن پرستی رویکرد فعالن حرکت اعتراضی سبز به ویژه جریان خواهان حمله آمریکا در مقایسه با رویکرد برخی نظامیان چهار ستاره حامی مشی روش های مسالمت جویانه و مخالفت حمله نظامی به ایران نشان از آن دارد گرایشی در جنبش سبز تفاوت ماهوی چندانی با گرایش مشروطه خواهان سلطنتی ساکن در لس آنجلس ندارند. هر دو نیروی سیاسی به ظاهر مخالف، فصل مشترکی مبنی بر ورود به قدرت را در مخیله می پرورانند و از آنجائی که ساخت اجتماعی کانال بازگشت آنان، به وضعیت سابق نمی باشد بنابر این سودای احیاء موقعیت از دست داده در ساخت قدرت را در پرتو همنوایی و همراهی با جنگ افروزان جمهوریخواه می جویند. آنان تحقق مطامع سیاسی خود یا بازگشت ناممکن به مسند قدرت بزیر کشیده را به مساعد ت حمله نظامی آمریکا به ایران میسر میدانند و از پشت کردن به نیروهای سیاسی چپ، دموکرات و عناصر ملی و ترقی خواه و مردم میهنمان ذره ای تردیدی بخود راه نمی دهند.
دوستداران مردم و میهنمان فارغ از گرایشات نظری – سیاسی نیک می دانند که فرجام حمله نظامی آمریکا و ناتو به افغانستان و عراق چه وضعیت اسف باری را بدنبال داشته است. اینان باید به خود آیند که حمله نظامی به ایران ، نه تنها کشور های همسایه بلکه منطقه را دچار بحران عمیق و جدی نموده و انفجار عظیمی برپا خواهد کرد. انفجاری که هزینه های جبران ناپذیری را بر مردم میهنمان تحمیل خواهد کرد. در برابر جنگ افروزان سنگر گرفته در پشت اوباما و گرایشی از اپوزیسیون رژیم ایران که خواهان حمله نظامی به ایران است. باید به گرایش افراطی در درون رژیم بویژه اصولگرایان نیز اشاره کرد. آنان رویکردی آنارشیستی و رادیکالیستی از خود نشان داده اند که در صورت بستر سازی احتمال وقوع حمله به ایران غول خفته در بطن جناح های عمده رژیم ایران به حرکت در خواهد آمد. مدتهاست که انان ” استراتژی مرغ بریان” را در محافل خود پچ پچ میکنند.. استراتژی مزبور براین روال حرکت میکند که دو طرف منازعه آنچنان با سرعت به سمت یکدیگر حرکت میکنند تا اینکه یکی صحنه را خالی کند. محافلی از قدرت در ایران خواهان اثبات این موضع هستند که ایران در موضع پایین قرار ندارد. طالبان تمرین جدی و کاربرد آن در مصاف آتی اعتقاد دارند که قدرت های جهانی دکترین های ” هویج و چماق” پلیس خوب، پلیس بد و مکانیسم مانندی را که هر سه نوع استراتژی از موضع بالا میباشد را تست کرده که در قبال ایران به نتیجه دلخواه آمریکا نرسید. بنابر این در برهه کنونی به استراتژی ” مرغ بریان ” می اندیشند. استراتژی که سلول گرایش رادیکال و ماجرا جویی رژیم ایران را غلغلک میدهد. پس اینان نیز از بهد استقبال استراتژی خارج رفتن فرمان و رندان بدون فرمان در جاده یکطرفه به سوی مقابل شناخته و تمایل قوی به آن دارند.
موضعگیری فرمانده سپاه مبنی بر اینکه اگر تیری به سوی پالایشگاه ها شلیک شود، ضرری که به آنها از ناحیه پاسخ سپاه داده می شود بسیار بیشتر از نفعی است که آنها از کارشان خواهد برد یا اینکه رئیس ستاد مشترک رژیم اعلام میدارد که تکلیف مداری ، تامین تجهیزات متناسب با ماموریت ، شناسایی نقاط ضعف دشمن و مالأ طرح های عملیاتی از مشخصه های سپاه و ارتش میباشد. بنابر این به محض اینکه اعلام کنیم هر کدام از نیروها و بخش ها که مامور عملیات هستند دست به کار خواهند شد. با وجود ادعاهای نظامی که چندان با واقعیت و توان لجستیکی آنان شاید مطابقت داشته و یا نداشته باشد آیا در صورت وقوع حمله نظامی به ایران ، بی ثباتی در منطقه ، فعالتر شدن حرکات تروریستی جریانات ایدوئولوژیک در لبنان و غزه باعث رادیکالیزه تر شدن جریانات اسلامی منطقه نظیر حزب الله لبنان و حماس نخواهد شد. ا ز سوی دیگر در سطح داخل کشور یا در عرصه ملی نیز هر گونه صدای اعتراض با ادعای تضعیف وحدت ملی در منطقه خفه نخواهد شد؟ از دیگر عواقب زیانبار حمله به ایران، برانگیخته تر شدن حس ملی گرایانه مردم ایران است که خدمت ترمیم گسل های ایجاد شده بین دو جناح ها بوده که لاجرم تاثیر سوء مستقیم بر روند مبارزاتی و دموکراتیزاسیون جامعه ایران خواهد گذاشت. سویه دیگر باور به مؤثر بودن حمله نظامی آمریکا به ایران میتواند از خوش بینی ساده لوحانه باشد. شکی نیست که برخی از ناراضیان و معترضین به رژیم ایران شاید گمان دارند که حمله نظامی تاثیری بر گسست داخلی و به حرکت در آوردن گسل و بدنبال آن ایجاد شکاف عمیق منجر به بحران مشروعیت رژیم اسلامی را بدنبال خواهد داشت. اما نباید فراموش نمود که بدان اندازه که حمله نظامی به ایران باعث انسجام رژیم و جناح هایش می شود، به همان میزان آنان را به هم بیشتر و بیشتر نزدیک نموده تا به خاطر حفظ قدرت خویش از نقاط افتراق خود که این روزها به اوجش رسیده سخنی به میان نیاورند.
نباید فراموش کرد که مسئولیت خطیر و تاریخی چپ دموکرات حکم میکند که باید کاری کند کارستان و به انبار کتان پوسیده سیاست های ایران را بر باد ده کبریتی افکند. سیاست های ایران بر باد ده ای که می تواند توسط برخی سیاست ورزان و جنگ سالاران رژیم ایران اجرایی گردد. بنابر این باید بکوشیم تا جغد جنگ را از فراز بام بلند آسمان ایران دور و دورتر سازیم. مسئولیت تاریخی ما حکم می کند که نیروهای چپ و حتی نیروهای جنبش سبز نیز باید اقداماتی هم چون، آماده سازی مقابله جوئی با جنگ، دوری از باور های فردی، فرقه ای و در نظر گرفتن نتایج ملی، منطقه ای و حتی جهانی بر مبنای حق مردم و میهنی فناوری هسته ای را جز وظایف آنی خود قرار داد. بدون شک وقوع احتمالی حمله نظامی به ایران، وضعیت منطقه را از آنچه هست بحرانی تر می کند. باید تلاش ورزید تا راه های دیپلماتیک و روش های مسالمت جویانه در قالب مذاکره و گفتگو و تعامل را تنها راه حل مؤثر دانست. باید سیاست مبتنی بر اشتباه بودن حمله نظامی به ایران را تبلیغ کرد و در این راه آنی از تکاپو دریغ نورزید.