سامانه اینترنتی سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت)

GOL-768x768-1

۱۲ اسفند, ۱۴۰۴ ۲۱:۰۸

سه شنبه ۱۲ اسفند ۱۴۰۴ - ۲۱:۰۸

جنبش سبز یا رنگین کمان

جنبش مردمی از یک طرف خواسته هایی بمراتب فراتر از روزنه باریک شعارهای انتخاباتی حرکت سبز را مطرح می کند، از طرف دیگر هدایت و رهبری چنین خواسته هایی از ظرفّیت رهبری آقای موسوی خارج است

چگونه رنگ سبز سمبل جنبش مردمی اخیر شد؟ شرایط و رویدادها و اتفاقاتی که منجر به تبدیل شدن رنگ سبز بعنوان سمبل این جنبش شدند چی ها می باشند؟ فلسفه سیاسی که بر محور سمبلیسم رنگ سبز توسط روشنفکران تکوین میشود چه شاخصههایی دارد؟ آیا بر اساس شاخصه های اولیه تعریف شده، حرکت سبز قابلیت همگامی با ارتقاء جنبش مردمی را دارد؟ قالب سمبولیک سبزینهگی این حرکت، در مقابل غنا، تنوع، پیچیدگی پتانسیل تحول پذیری مضمون آن دیگر کهنه و غیر مربوط و عقب مانده می گردد.

همه ما می دانیم چطور رنگ سبز به سنبل مبارزات انتخاباتی جناح میر حسین موسوی تبدیل شد. رنگ سبز در جریان انتخابات ضد دموکراتیک حکومتی سمبل روزنه باریکی بسوی آزادی بود. لیبرالیسم اسلامی دریچه باریکی را به سوی آزادی و دموکراسی برای مردم ایران باز می کرد، که باریکه های روشنایی که از آن تراوش می کرد، یخهای زمستان سرد حاکمیت ارتجاع افراطی دینی بر مردم را متزلزل می کرد و به امیدهای دلهای خسته به سالها گرمی می بخشید.

در جریان مبارزات دموکراتیک وضد کودتایی مردم ایران در کنارجبهه اپوزیسیون موسوی، رنگ سبز بعنوان سمبل این مبارزات نقش خود را ایفا می کرد. در ادامه، شاخصه های اصلی سبزینه گی جنبش اخیر را می شود در چهارچوب آن مضمونهای سیاسی خلاصه کرد که بر محور شعار ضد کودتایی “رای من کو” شکل گرفته بود. این مبارزات دموکراتیک در چنین چهار چوبه ای توسط جریان لیبرالیستی اسلامی میر حسین موسوی رهبری می شد.

به مرور زمان و با تثبیت حاکمیت کودتا و تمکین و سکوت جریان لیبرال اسلامی “موسوی – کروبی- هاشمی و خاتمی” از یک طرف و ارتقاء شعارهای جنبش مردمی به خواته های بنیادی تحولکرانه، دیگر شعار “رای من کو” به یک شعار غیر مربوطی تبدیل می شد. از طرف دیگر جنبش مردمی ارتقا یافته و رنگهای واقعی تحولات اجتماعی مردمی خود را بصورت قیام هایی مانند قیام عاشورا، به صحنه می آورد. این قیامها که شامل قیام زنان، جوانان، ملیتها، کارگران، روشنفکران ودیگر اقشار میانه اجتماعی در راستای بر آورده شدن خواسته های سیاسی اجتماعی آنها بود دیگر به هیچ وجه در چهارچوب پلاتفرم انتخاباتی جناح “موسوی” و شعار “رای من کو”و سمبل سبز آن نمی توانست بگنجد.این شعارها دیگر در چهار محور مدرنیته، سکولاریسم، دموکراسی و فدرالیسم انسجام یافته و شکل می گیرد.

بخشهایی از پیشکسوتان مبارزات سوسیال دموکراسی با تلاشی خستگی ناپذیر سعی کرده و می کنند تا از یکطرف مضمون سمبلیک حرکت سبز را از حد “رای من کو” تحت رهبری “جناح موسوی”، به سطح مضمون مبارزات سکولار دموکراتیک تحولگرا باز هم با رهبری “جناح موسوی” از طریق پند و نصیحت و تشویق های عقلانی، ارتقاء بدهند. غافل از اینکه این مضمون در چنین غالبی نمی گنجد. جنبش مردمی از یک طرف خواسته هایی بمراتب فراتر از روزنه باریک شعارهای انتخاباتی حرکت سبز را مطرح می کند، از طرف دیگر هدایت و رهبری چنین خواسته هایی از ظرفیت رهبری آقای موسوی خارج است.

در چنین شرایطی دو آلترناتیو بیشتر در مقابل سوسیال دموکراتهایی که تلاش می کردند تعریف نوین جنبش سبز را با مضون تحول سکولار دموکراتیک با رهبری جریان لیبرالیستی اسلامی “موسوی – هاشمی” ارائه بدهند باقی نمانده بود. یا آنها باید مضمون خواسته ها و شعارهای مردمی را تا آن اندازه محدودتر، رقیقتر و کم رنگتر و بقول خودشان “خواسته های حد اقل” تنرل می دادند تا اینکه لیبرالیستهای اسلامی می توانستند بار آنرا بدوش بکشند. یا از طرف دیگر با پیروی از این فلسفه که از اردک توقع داشته باشیم تا تخم غاز بگذارد، از لیبرالیستهای اسلامی با رهبری “موسوی-هاشمی- کروبی و خاتمی” توقع داشته باشند که با ارشادهای عقلانی پتانسیلهای خود را به اندازه آرمانهای سکولار دموکراسی تحولگرای مدرن ارتقاء بدهند.

این بینش مرتکب خطاهای بزرگی در تحلیلهای سی ساله خود شده است و همان خطاها را با اصرار تمام و با قدرت تکرار می کند. این بینش “جریان لیبرالیسم اسلامی” را جدا از پایگاههای اقتصادی، طبقاتی و شیکه های اجتماعی اقتصادی آن در جامعه و بوروکراسی و تکنوکراسی نظام ارزیابی می کند. این اندیشه فکر می کند که کسانی که سالها نخست وزیر و رئیس جمهور و رئیس مجلس و غیره بوده اند، افراد منفرد و عاری از وابستگیهای اجتماعی می باشند که از طریق تشویق ها و پندهای عقلانی نه تنها به سکولار دموکراسی ملحق خواهند شد، بلکه آنرا رهبری خواهند کرد.

تصادفا سیاست و تاکتیکهای پیروان چنین اندیشه هایی، با دیپلماسی بین المللی ژئوپولیتیک “دموکراتها” در آمریکا و “حزب کارگر” در انگلستان در منطقه همخوانی و همسویی می کند. این همخوانی و همسویی با در نظر گرفتن قدرت تبلیغاتی و تاثیر گزاری شبکه های خبری جهان غرب، زمینه های بیشتری برای قدرت گیری این اندیشه ها و بالطبع انسجام آن فراهم می آورد. غافل از اینکه دیپلماسی بین المللی آنها نه بر اساس منافع مردم ایران، بلکه بر مبنای پایان دهی به پروژه های عراق و افغانستان متّکی می باشد. دولتهای غربی به درستی بر مبنای دیپلماسی منطقه ای خودشان میخواهند هرکسی که در ایران حکومت می کند، ثبات و امنیت نسبی بر قرار بکند تا آنها بتوانند بر سر مساله “انرژی اتمی” ایران که حساسیت ویژه دولت “لیکود” اسرائیل را متوجه خود می کند، و امنیت عراق و افغانستان به مذاکره بنشینند. بر اساس چنین سیاست منطقه ای، گذر حکومتی با کمترین احتمال تحوّل بحرانی در ایران که گذر به حاکمِبت جناح “موسوی – هاشمی” می باشد، ایده آل ترین راهبرد تاکتیکی می باشد.

اقشار و طبقات اجتماعی که در این قیام مردمی شرکت فعال دارند و آمال و آرزوهای مرحله ای خود را در این حرکت جستجو می کنند عمدتاُ شامل بخشهای زیر می باشند. کارگران، دهقانان، زنان، جوانان و نوجوانان، ملیتهای مختلف، کسبه، هنرمندان ، روشنفکران و متخصصین علمی همه و همه آمالهای مرحله ای خود را در این جنبش جستجو می کنند. اگر این آمال را در چهار محور مدرنیته، قدرالیسم، دموکراسی و سکولاریم فورمولبندی بکنیم، تنها رنگی که قابلیت تبلور تنوع آن می تواند باشد، رنگین کمان می باشد.

نگرش از دریچه رنگ سبز به این جنبش، بمنزله نگاه کردن از دریچه ای تنگ به دنیا و چنین انگاشتن که دنیا همانی هست که ما می بینیم. یا اگر بخواهیم بصورتی دیگر این موضوع را تشریح بکنیم، به این می ماند که تمام زیبائی های طبیعت را در قالب رنگ های سیاه و سفید می باشد. زمان فیلمهای سیاه و سفید متعلق به دوره ویژه ای از تاریخ فیلم سازی در گذشته می باشد، سمبل سبز با آن تعریف ویژه آن متعلق به دوره ای بود که زمانش گذشته است. تبلور و تنوع ویژگیهای رنگارنگ ارتقا یافته و متحول جنبش در این مرحله را باید با تمام رنگارنگی آن دید. اینهمه تنوع و گستردگی را فقط رنگهای رنگین کمان می تواند تصویر و تشریح بکند.

در گذرگاه تحولات اجتماعی، برای بعضیها مشکل است که خود را با سرعت تحولات همگام بکنند. آنهایی که اصولا باید پیشگامان جنبش مردمی باشند، گاهنُ یک پایشان در گذشته و پای دیگرشان در زمان حال قرار دارد. این در شرایطی است که از آنها اصولا باید یک گامشان در حال و گام دیگرشان آینده باشد. توقع می رود بر اساس قابلیتهای شخصیشان تصویر واضحتری از راه بسوی آینده تابناکتر را ترسیم بکنند. این در شرایطی است که از آنها انتظار میرود پیشقراولان تحول و تغییر اجتماعی یاشند.

آنهایی که نتوانند همگام با تحولات خود را پیش بکشند، خود به ترمز کنندگان و باز دارندگان تحول اجتماعی تبدیل می شوند. آنهایی قابلیت و توانایی سیاسی ترسیم ره بسوی تحولات بنیادین در جامعه را دارند، نقش پیشگامان حرکت مردمی را ایفا می کنند. کسان دیگری که به مسائل سطحی می نگرند، خیلی دیر “آنتن ذهنشان” تحولات در حال نزدیک شدن را می بینند. وقتی هم که می بینند، فکر میکنند که آنها اولین کسانی هستند که “ماه تمام” را در آسمان تاریک دیده اند.

در مورد تحول و گذر از جنبش سبز با تعریف سمبلیک تاریخی آن به جنبش “رنگین کمانی” مردم با تمام تنوع و عمق و گستردگیهای آن، خیلی ها تا به امروز یک پایشان در گذشته و یکی دیگر در زمان حال است. هنوز اکثرا نمی خواهند با گستره و عمق این جنبش و نقش متنوع اقشار، ملیتها و طبقات اجتماعی، گذر از رنگ سبز به رنگین کمانی با تمام رنگهای زیبای طبیعت آن اقرار و اعلام بکنند. پوسته شکسته و کهنه سبز دیگر قابلیت نماینگی جنبش مردمی در فراخنا و ژرفای رنگارنگ آنرا ندارد.

تنها تحول آفرینان پیشگامانند، نه موج سواران و یا سوار شوندگان بر کشتیی که ناخدای آن جریان و کسان دیگری باشند که به اراده خود کشتی را به هر سوئی که خودش تشخیص می دهند، می برند. عمق نگرش سیاسی برنامه ای لازم برای تحول اجتماعی در هر برهه زمانی نه فقط توسط پیشگامان تحولگرا ارائه میشود، بلکه فقط با هدایت و رهبری آنها قابل پیاده شدن است. آنهایی که انتظار دارند پلاتفورم آنها توسط جریانات دیگری پیاده شود، در نهایت امر خواهند دید که این آنها هستند که برنامه جریانهای دیگر سیاسی را پیاده کرده و به ساز دیگران رقصیده اند.

اعمال هژمونی سیاسی در جنبشی در جریان پروسه ای حاصل می شود که سیاست و پلاتفورم علمی تحولگرا با تبلیغ و ترویج و بالاخره نقش فعال عملی پیشاهنگ با جنبش عمومی مردمی پیوند بخورد، نه از طریق تزریق آن به نمایندگان سیاسی اقشار و طبقات دیگر و تلاش در قانع کردن آنها کردن. پلاتفورم سیاسی تحول لازم امروزین از تنوع و رنگارنگی فراوانی بهره مند است که تنها رنگهای رنگین کمان قابلیت نمایش سمبلیک آنرا دارد. گنجاندن تمامی این پیچیدگی های تنوع فراوان در قالب رنگ سبز شعار “رای من کو؟” به این مفهوم است که بخشهای اساسی آمال جنبش مردمی را کنار زده و به بوته فراموشی بسپاریم که در آن صورت باز هم همان آش و همان کاسه است.

تاریخ انتشار : ۱۴ بهمن, ۱۳۸۸ ۶:۲۴ ب٫ظ

آخرین نوشته‌ها:

لینک کوتاه

نظرات

Comments are closed.

شورای مرکزی سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت)

جنگ تجاوزکارانه، ترور مسئولین کشور و کشتار هولناک میناب را شدیداً محکوم می‌کنیم!

شورای مرکزی سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت): از نظر ما، سازماندهی دفاع از میهن و حفاظت از مردم در برابر تجاوزگران، نخستین و مهم‌ترین وظیفه تمام نهادهای حاکمیتی تا دفع تجاوز است.
تقویت همبستگی ملی متضمن تقویت بنیه دفاعی کشور است. و نخستین گام در این راستا آزادی زندانیان سیاسی و رفع حصر، آزادی صدا و سیما و آغاز گفتگوی همگانی بین عمده ترین گرایش‌های موجود در کشور و تضمین امنیت و آزادی احزاب سیاسی و تشکل های مدنی به‌شمول اتحادیه های کارگران و زحمتکشان، است. فداییان خلق از نهادهای حکومتی انتظار دارند از هیچ کوششی برای کاهش شکاف میان حکومت و مردم فروگذار ننمایند.

ادامه »

ایران در آستانه فروپاشی: اعتراضات، عدم حقانیت حاکمان و بن‌بست‌های پیش‌رو…

شورای سردبیری کار: تجربه تمامی طول دوران حیات حکومت اسلامی نشان می‌دهد که هر موج سرکوب، به‌جای تثبیت پایدار نظام، پایگاه اجتماعی نظام را کوچک‌تر می‌کند، شمار بیشتری از شهروندان را به صف مخالفان می‌راند و پس از مدتی، اعتراضات گسترده‌تری دوباره سر برمی‌آورد. این بار اما فشار از پایین با خطر تشدید تنش در سطح منطقه‌ای و بین‌المللی نیز هم‌زمان شده است. در چنین فضایی، اسرائیل ـ با سابقه حملات تحریک آمیز و تلاش مستمر برای تضعیف جمهوری اسلامی ـ ممکن است اعتراضات داخلی را فرصتی برای ازسرگیری حملات علیه ایران تلقی کند. این هم‌زمانی نارضایتی داخلی و تهدید خارجی، معادله‌ای بسیار خطرناک برای کشور ما ایجاد کرده است.

مطالعه »

اعتراف بنیاد ملی دموکراسی وابسته به وزارت خارجه آمریکا به مداخله در اعتراضات ایران…

گری زون: کار NED برای قاچاق ترمینال‌های استارلینک به ایران، عملیاتی مخفیانه با هدف ایجاد ناآرامی است و به اعتراف ویلسون، این اکنون بخش کلیدی از تهاجمی‌ترین ابتکار عمل این بنیاد است. ویلسون به فرانکل نماینده کنگره گفت: «ایران اولویت بزرگی برای این بنیاد بوده است. از زمانی که من به این بنیاد آمدم، ایران سریع‌ترین برنامه رو به رشد ما بوده است.» وی افزود که «اکنون این یکی از بزرگترین برنامه‌های ما در سطح جهانی است که هم شرکای مستقیم – گروه‌های ایرانی – و هم مؤسسات اصلی ما با آن درگیرند.»

مطالعه »

روابط ایران و آژانس در مرحله‌ای حساس – تحلیل مواضع دو طرف…

گودرز اقتداری: یکی از نکات مهم در سخنان عراقچی، پیوند دادن همکاری با آژانس به روند مذاکرات گسترده‌تر بود. وی اعلام کرد ایران در حال تدوین چارچوبی برای مذاکرات آینده است و تعامل با آژانس می‌تواند زمینه‌ساز پیشرفت دیپلماتیک شود. این موضع نشان می‌دهد که ایران همکاری با آژانس را نه صرفاً یک تعهد حقوقی، بلکه ابزاری تاکتیکی در مذاکرات می‌داند. به بیان دیگر، همکاری فنی می‌تواند به‌عنوان اهرمی برای کسب امتیازات سیاسی یا اقتصادی در مذاکرات آینده استفاده شود.

مطالعه »
شبکه های اجتماعی سازمان
آخرین مطالب

اسرائیل خواهان یک دولت شکست‌خورده در ایران است…

جنگ تجاوزکارانه، ترور مسئولین کشور و کشتار هولناک میناب را شدیداً محکوم می‌کنیم!

اطلاعیه شماره دو کمیته موقت اجرایی جبهه نجات ایران

میناب، جنگ روایت‌ها و سیاست انکار: همگرایی سلطنت‌طلبی با پروپاگاندای صهیونیستی

در محکومیت تجاوز جنایتکارانه آمریکا و اسرائیل، جنایتکاران بین‌المللی به مام وطن، ایران زمین