چهارشنبه ۸ اسفند ۱۴۰۳ - ۰۴:۵۸

چهارشنبه ۸ اسفند ۱۴۰۳ - ۰۴:۵۸

هردم از این باغ، بری می رسد!
امروزه ، زنان ایران نه توبه کار، که بیدارند. آن‌ها زنجیرهای تحمیل را یکی پس از دیگری گسسته اند و خوب می‌ دانند که بازی های روانی حکومتیان، تنها نشانه...
۷ اسفند, ۱۴۰۳
نویسنده: زری
نویسنده: زری
به بهانه هفتاد و دومین سالروز استقلال کانون وکلای دادگستری و روز وکیل
انتشار بیانیه اعتراضی بیش از ۲۰۰ وکیل دادگستری خطاب به رئیس قوه قضائیه، در اعتراض به صدور احکام اعدام برای پخشان عزیزی، وریشه مرادی و شریفه محمدی و درخواست توقف...
۷ اسفند, ۱۴۰۳
نویسنده: مناف عماری
نویسنده: مناف عماری
بررسی پیش‌زمینه‌های انقلاب ۱۳۵۷و تحقق جمهوری اسلامی در ایران
دیدیم که با آغاز تصویب لایحه «انجمن‌های ایالتی و ولایتی» روحانیت مبارزه علیه رژیم شاه را آغاز کرد، زیرا آن مصوبات برخلاف اصول قانون اساسی مشروطه بود که در آن...
۶ اسفند, ۱۴۰۳
نویسنده: منوچهر صالحی لاهیجی
نویسنده: منوچهر صالحی لاهیجی
مثل یک باد
مثل یک باد وزان شد بر من، همچون رنگین کمان، پس از باران ...
۶ اسفند, ۱۴۰۳
نویسنده: کاوه داد
نویسنده: کاوه داد
تایید حکم مصادره اموال مرضیه محبی، وکیل دادگستری، توسط دادگاه تجدیدنظر تهران
استناد این دادگاه به «قاعده استیمان» در حالی است که نه تنها اساسا این قاعده فقهی ناظر به وضعیت این وکیل دادگستری نیست، بلکه سلب حقوق شهروندی حتی در قالب...
۶ اسفند, ۱۴۰۳
نویسنده: دادبان
نویسنده: دادبان
ولودیمیر ایشچنکو: بار جنگ در اوکراین بر دوش فقرا است!
بسیج جمعیت روستایی و کارگران فقیرتر به خدمت نظامی آسان‌تر است، زیرا پنهان‌شدن آنها دشوارتر و بیشتر در دسترس مقامات هستند. آنها حتی فرصت های کمتری برای اجتناب از استخدام...
۶ اسفند, ۱۴۰۳
نویسنده: جرکو باکوتین
نویسنده: جرکو باکوتین
سلطنت‌طلبان در گذر تاریخ "تاریخ در حال نگارش است؛ امروز و همین حالا!"
تاریخی که با خون دل نوشتیم، اکنون در معرض تهدید جدی قرار دارد. آیا باز هم شاهد تکرار فجایع گذشته خواهیم بود؟ یا اینکه این بار، با آگاهی و مسئولیت‌پذیری...
۶ اسفند, ۱۴۰۳
نویسنده: بهروز ورزنده
نویسنده: بهروز ورزنده

جنگ و گلهای یاس مادر (٢٣)

شبی در حالیکە کنار بخاری نشستەام و دارم کتاب جغرافیای مدرسەام را همین طوری ورق می زنم، نقشە استان خودمان را نگاە می کنم. بە فاصلە شهر با مرز خیرە می شوم، و بعد بە فاصلە شهر با شهرهای دیگر. و ناگهان یادم می آید کە فاصلە ما تا نزدیکترین شهر از دو ساعت بیشتر نیست. با یک مینی بوس زردرنگ بدبوی گازوئیلی می توان از میان کوهها و گردنە سرکش میانە راە گذشت و بە آن رسید. و ناگهان همە چیز می تواند آنقدر متفاوت باشد کە انگار هیچ وقت هیچ جنگی وجود نداشتە است.

برف صدا را می بلعد… صدا را خفە می کند، اگرچە می شود باز آن را شنید و پیش خود گفت کە در یک شهر پر از فاجعە خاموش، هنوز زندگی در انحنای سیار میان سکوتها ادامە دارد. و لبخندی لبانم را می گزد، بە آسمان و بە افق نگاە می کنم… و صدا را سپاس می گویم. حتی اگر صدای خفە انفجارهای دوردست باشد. و اگر دستانت را در برف فروبری، لرزش خفە آنها را احساس می کنی. انگار آنجا هستند و خواهندماند… تا زمستان تمام شود، و شاید ارتعاش غریب خود را نیز بە زمین بهار منتقل کنند،… و از آنجا بە دل کرە خاکی، تا انسان، بعدها جنگها را فراموش نکند و بە یاد آورد کە زندگی را تحت هر عنوانی می توان زیست، و هنر زندگی هم همین است. تا هستیم بە جهنم، اگر هم باشد، باور نمی آوریم و چشمانمان در انتظار بهشت هر سوئی را می شکافد.

و لایەهای برف کە بر روی هم تلنبار می شوند، انگار صدا را بیشتر در خود نگە می دارند. صدا در صدا. صدا اندر صدا، و من گاهی در سکوت شهر بە آنها گوش فرادادەام و تاریخ را مرور کردەام. و باز بە این نتیجە می رسم کە بە هنگام جنگ تنها باید زندگی کرد بدون اینکە آن را اندیشید. جنگ، سرزمین غرایز است، چە آنهائی کە می کشند و چە آنهائی کە می خواهند زندە بمانند. و آنی کە خود را بە دست غرایزش می دهد، بهتر جنگ را عبور می کند. حتی اگر عبوری هم نباشد.
و شبی می اندیشم کە شاید بهتر باشد من هم بە جبهە بروم. بە جائی کە انسانها بە کشتن همدیگر مصراند. بە خودم می گویم “از سکوت مرگبار باید فاصلە گرفت!” اما خیلی سریع، بشدت پشیمان می شوم. و بە روزی می اندیشم کە باید کشتەشوم. البتە مرگ زیاد مهم نیست، بە پدر و مادرم فکر می کنم و بە گلهای یاس مادر. بە اینکە مرگ من تا چە اندازە می تواند سکوت تحمیلی بر آنها را صدچندان کند. مرگی کە می تواند ذرەبینی قرارگرفتە بر ذرە فاجعە جنگ باشد. بە خودم می گویم “آیا آنها چنین سکوتی را عبور خواهند کرد؟” و همە چیز در خیالم بسان برگهای درختی پاییزی فرو می ریزد. و می فهمم کە من از آن آدمهائی نیستم کە بتوانم بر ضریب فاجعە بیافزایم. نە، من از آن آدمهائی نیستم کە میهن را بیشتر ازآدمها دوست دارند. اما،… اما نکند من یک ترسو بیشتر نباشم. ترسوئی کە بە علت شنیدن اخبار زیاد، عادت گرفتن بە خانوادە و همسایگی گلدانهای یاس توان تشخیص را از دست دادەباشد.

و چە ترکیب جالبی! اما نە، من آدم ترسوئی نیستم. من خانەهای ویران و تنها را بە تنهائی در دل روز و بە هنگام شب گشتەام. در سایەروشنهای دیوارهای آنها ایستادەام و اندیشیدەام. و گاهی احساس کردەام کە با ارواح هم همصحبت شدەام. ارواحی کە این روزها ترسوتر از هر زمان دیگری اند. نە، من آدم ترسوئی نیستم. تنها اینکە درست در پشت جبهەها و یا خطوط منتهی بە آنها زیستەام، و دیدەام کە جنگ چیزیست مانند مردنی ناگهانی و بدون دلیلی محکم. و آنانی کە در آن مردەاند را خیلی راحت می شد با سخنانی چند بە پشیمانی واداشت، بشرطی کە تفنگ دستشان نبودەنباشد.
در زمستان، سربازان در کنار بخاری های درون سنگرهایشان خمیازە می کشند، تفنگهایشان را تمیز می کنند و روغن می زنند. و تە دل سپاس می گویند جنوبی را کە وجود دارد تا در آنجا بتوان منطق جنگ را بدون شمال فعلا ادامە داد. و چند ماه هم باز چند ماە است. و درازترین لحظەهای زندگی آن لحظەهای اند کە می توان ثانیە بە ثانیە آن را با تمام وجود لمس کرد. اگرچە لمس هم ناگهان چنان تکراری می شود کە آن هم تکراری ترین موجود متصور جهان بودەاست.

شبی در حالیکە کنار بخاری نشستەام و دارم کتاب جغرافیای مدرسەام را همین طوری ورق می زنم، نقشە استان خودمان را نگاە می کنم. بە فاصلە شهر با مرز خیرە می شوم، و بعد بە فاصلە شهر با شهرهای دیگر. و ناگهان یادم می آید کە فاصلە ما تا نزدیکترین شهر از دو ساعت بیشتر نیست. با یک مینی بوس زردرنگ بدبوی گازوئیلی می توان از میان کوهها و گردنە سرکش میانە راە گذشت و بە آن رسید. و ناگهان همە چیز می تواند آنقدر متفاوت باشد کە انگار هیچ وقت هیچ جنگی وجود نداشتە است. با تعجب انگشتم را روی شهر می گذارم، و بە پدرم نگاە می کنم. اما پدر حواسش جائی دیگر است. اینکە می توان با یک سفر دو ساعتی، این چنین تغییر بزرگ و غیرەمنتظرەای را ایجاد کرد نفسم را بند می آورد. سینەام زیر فشار نفسهای سنگیم تاب می خورد، و لبانم را می گزم. آیا واقعا می شد دنیا بە یکبارە این چنین تغییر کند؟ دوبارە بە کتاب خیرە می شوم. نە، امکان ندارد! بیگمان من دچار توهم شدەام.  کتاب را بە پدرم نزدیک می کنم. با احتیاط می پرسم:
ـ می دونی اینجا کجاست؟

پدر بە صفحە خیرە می شود. انگار کمی نور اذیتش می کند. و تازە متوجە می شوم کە با اینکە پدر آبدارچی مدرسە است، اما چیزی از جغرافیا نمی داند! در حالیکە کتابم را پس می کشم، می گویم:
ـ هیچی، گفتم شاید… شاید…
و پدر خیلی سریع بە رادیویش برمی گردد، و موضوع را فراموش می کند. و راستی چرا پدر باید جغرافیا بداند. و اگر می دانست آیا ما با شروع جنگ بە شهر دیگری کوچ می کردیم؟ نە، البتە کە نە. کوچ نکردن پدر ربطی بە جغرافیا نداشت. برای پدر شهرهای دیگر هستند چونکە خدا آنها را آفریدەاست و بنابراین در حقیقت باید باشند، یعنی چارەای دیگر ندارند، وگرنە وجودشان اصلا موضوع مهمی برای او نیست. و من برای اولین بار کتاب را جلو مادرم می گذارم، و شهرها و مناطق دیگر را نشانش می دهم. می گویم این کشور ماست، و اینها شهرها و کوهها و دریاچەهایش. و مادر دقت می کند. چیزی نمی پرسد، تنها اینکە قشنگ گوش می دهد و مسیر انگشت اشارە مرا تعقیب می کند. و شاید از اینکە پسرش این همە معلومات دارد، بر خودش می بالد. و من یکدفعە از اینکە مادرم سواد ندارد، احساس گناە و خجالتی عجیبی می کنم.

از اطلاعات بشدت یکطرفە خودم کە از من بە مادر است، نفرتم می گیرد، سریع کتاب جغرافیا را می بندم و می گویم کە از خودش بگوید،… از خاطراتش. از روزهائی کە احساس می کند بهترین روزهای زندگی اش بودەاند. و او از روز تولد من می گوید. روزی بهاری در دل یکی از بهترین سالهای زندگی کە درختان در حیاط شکوفە کردەبودند و باد صدای همسایگان را با خود می آورد. از اینکە بهترین هدیە ممکن خدا بە انسان در زندگی بخشیدن یک بچە معصوم و دوست داشتنی است. زندگی و عشق بە آن در کلماتش موج می زنند.

در همین لحظە رادیو از پیشروی نیروها در جبهەای در جنوب می گوید. مادر حکایت بهترین خاطراتش را قطع می کند، و نگران بە رادیوی پدر گوش می دهد.
و من از اینکە در پیشروی هیچ نیروئی شرکت ندارم، خوشحالم. راستی بە کجا می خواهند پیشروی می کنند؟ بە شهری در آن سوی مرزها کە در آن شاید خانوادەای مثل ما در دل خرابەها ماندەباشد؟ و یا پیشروی در خیال تسخیر دنیائی کە اساسا تسخیرناپذیر است؟
نمی دانم. اما هر چە هست جائی یک پیشروی وجود دارد، و من می دانم کە پیشروی اساسا کلمەای است برخاستە از تجربە جنگ. کلمەای کە جنگجویان آن را بعنوان نام فرزندانشان هم انتخاب می کنند. تا شاید روزی آنی کە آنان موفق بە کسب پیشروی در آن نشدەاند،… فرزندانشان بتوانند بە آن دست یابند!
ادامە دارد

تاریخ انتشار : ۲۳ مرداد, ۱۴۰۱ ۱۱:۵۹ ق٫ظ
لینک کوتاه
مطالب بیشتر

نظرات

Comments are closed.

بیانیه‌های هیئت‌ سیاسی‌ـ‌اجرایی

انقلاب بهمن؛ آرمان‌های ماندگار و راه‌های ناتمام!

ما بر این باوریم که طیف گستردهٔ نیروهای چپ موجود در میهن ما موظف است با حضور  و تمرکز کنش‌گری خود در این تلاش هم‌گرایانه، در تقویت جایگاه ٔ عدالت‌‌ اجتماعی و حقوق بنیادین بشری در جمهوری آیندۀ ایران کوشا باشد. ما، همراه سایر نیروهای میهن‌دوست و ترقی‌خواه ایران در راه گذار به جمهوری‌ای مبتنی بر صلح، آزادی، دمکراسی برابری، حقوق بشر و عدالت اجتماعی مبارزه می‌کنیم.

ادامه »
سرمقاله

ریاست جمهوری ترامپ یک نتیجهٔ تسلط سرمایه داری دیجیتال

همانگونه که نائومی کلاین در دکترین شُک سالها قبل نوشته بود سیاست ترامپ-ماسک و پیشوای ایشان خاویر مایلی بر شُک درمانی اجتماعی استوار است. این سیاست نیازمند انست که همه چیز بسرعت و در حالیکه هنوز مردم در شُک اولیه دست به‌گریبان‌اند کار را تمام کند. در طی یکسال از حکومت، خاویرمایلی ۲۰٪ از تمام کارمندان دولت را از کار برکنار کرد. بسیاری از ادارات دولتی از جمله آژانس مالیاتی و وزارت دارایی را تعطیل و بسیاری از خدمات دولتی از قبیل برق و آب و تلفن و خدمات شهری را به بخش خصوصی واگذار نمود.

مطالعه »
سخن روز و مرور اخبارهفته

اروپا قربانی کیست؟

به‌عنوان یک اروپایی، من فقط می‌توانم از بی‌کفایتی و ساده‌دلی رهبرانمان گله کنم که این اتفاق را ندیدند و با وجود همه فرصت‌ها و انگیزه‌هایی که برای انجام این کار وجود داشت، ابتدا خود را با آن سازگار نکردند. آنها احمقانه ترجیح دادند به نقش خود به عنوان شریک کوچک آمریکا بچسبند، حتی در شرایطی که این مشارکت به طور فزاینده ای علیه منافع آنها بود!

مطالعه »
یادداشت

قتل خالقی؛ بازتابی از فقر، ناامنی و شکاف طبقاتی

کلان شهرهای ایران ده ها سال از شهرهای مشابه مانند سائو پولو امن تر بود اما با فقیر شدن مردم کلان شهرهای ایران هم ناامن شده است. آن هم در شهرهایی که پر از ماموران امنیتی که وظیفه آنها فقط آزار زنان و دختران است.

مطالعه »
بیانیه ها

انقلاب بهمن؛ آرمان‌های ماندگار و راه‌های ناتمام!

ما بر این باوریم که طیف گستردهٔ نیروهای چپ موجود در میهن ما موظف است با حضور  و تمرکز کنش‌گری خود در این تلاش هم‌گرایانه، در تقویت جایگاه ٔ عدالت‌‌ اجتماعی و حقوق بنیادین بشری در جمهوری آیندۀ ایران کوشا باشد. ما، همراه سایر نیروهای میهن‌دوست و ترقی‌خواه ایران در راه گذار به جمهوری‌ای مبتنی بر صلح، آزادی، دمکراسی برابری، حقوق بشر و عدالت اجتماعی مبارزه می‌کنیم.

مطالعه »
پيام ها

مراسم بزرگ‌داشت پنجاه‌وچهارمین سالگرد جنبش فدایی!

روز جمعه ۱۹ بهمن ۱۴۰۳، به مناسبت پنجاه‌وچهارمین سالگرد بنیان‌گذاری جنبش فدایی، در نشستی در سامانۀ کلاب‌هاوس این روز تاریخی و نمادین جنبش فدایی را پاس می‌داریم و روند شکل‌گیری و تکامل این جنبش را به بحث و بررسی می‌نشینیم

مطالعه »
برنامه
برنامه سازمان فدائیان خلق ایران (اکثریت)
اساسنامه
اساسنامه سازمان فدائیان خلق ایران (اکثریت)
بولتن کارگری
شبکه های اجتماعی سازمان
آخرین مطالب

هردم از این باغ، بری می رسد!

به بهانه هفتاد و دومین سالروز استقلال کانون وکلای دادگستری و روز وکیل

بررسی پیش‌زمینه‌های انقلاب ۱۳۵۷و تحقق جمهوری اسلامی در ایران

مثل یک باد

تایید حکم مصادره اموال مرضیه محبی، وکیل دادگستری، توسط دادگاه تجدیدنظر تهران

ولودیمیر ایشچنکو: بار جنگ در اوکراین بر دوش فقرا است!