در یکی دو سال اخیر، گاهگاهی از طرف بعضی از مقامات اقلیم کردستان می شنویم که امر استقلال آن بخش از کردستان را جهت ایجاد یک کشور کردی به همه پرسی می گذارند. موردی که خواب کشورهای منطقه را از ترکیە و عراق گرفتە تا ایران مشوش ساختە است. اما اخیرا می بینیم کە واکنش این کشورها در مواردی متفاوت شدەاست، و به نحوی جبر زمانه آنان را به تغییر نسبی در رویکرد واداشته است و ظاهرا با این حقیقت دیر یا زود، خواسته یا نخواسته تلاش می کنند کنار بیایند. حقیقتی کە غربی ها را هم سرانجام ناچار بە تغییر در رویکرد خواهد نمود.
اما آنچه در اینجا بیشتر مورد نظر است واکنش ترکیه، ایران و اعراب است. همگی در این فکر اند که اگر قرار است کردستانی درست شود و ما نتوانیم جلو آن را بگیرم، پس در صورت تشکیل آن، این کشور هرچه کوچک تر، ضعیف تر، وابسته تر و متفرق تر باشد، بهتر است. لذا تلاش و رقابت این کشورها در این زمینە است. هرچند باهم اختلافاتی دارند، اما هدف مشخص، روشن و مشترک است: کردستانی وابسته و گوش به فرمان!
در اینجا به بعضی از اقدامات مشترک این دولتها اشاره می کنم.
١ـ ترکیه برای وابستگی اقلیم کردستان در نظر دارد فروش نفت آن را در انحصار خود بگیرد. با قرار گرفتن لوله های انتقال نفت به دریای مدیترانه و عبور آن از خاک ترکیه، دخالت در قراردادهای نفتی، حضور نظامی در بخش هائی از اقلیم کردستان شرایط را برای فشار بر کردستان در جهت منافع خود بیشتر مهیا می کند،
٢ـ برقراری ارتباط تنگاتنگ با اقلیم کردستان و استفاده از آن برای فشار بر نیروهای کرد مخالف داخلی،
٣ـ ژست کاذب جهانی برای نشان دادن عدم مشکل با مردم کرد خود،
۴ـ حضورهمه جانبه در کردستان سوریه، بالاخص حضور نظامی برای کشتار کردها به بهانه های واهی،
۵ـ استفاده از آب رودهای دجله و فرات برای تحت فشار قرار دادن کشاورزی و آب شرب (لازم است بدانیم این دو رود از کردستان شمالی یا کردستان ترکیه سرچشمه می گیرند).
از طرف دیگر ایران نیز اقدامات مشابهی را انجام دادەاست. مثلا با بخشهائی از اقلیم کردستان که اتحادیه میهنی بیشتر در آن نفوذ دارد ارتباطات گستردەتری ایجاد نمودەاست، کە در بسیاری از موارد این رابطە برابر و عادلانە نیست و بیشتر مؤید نفوذ ایران بر این جریان سیاسی است. اعراب نیز که در حال حاضر سرگرم جنگهای داخلی در یمن، سوریه و عراق اند، سعی کردەاند از قافله عقب ننماند. دعوت از بارزانی و گفتگوهای معین نشان از تلاشهای پیگیر آنان دارد.
واقعیت این است کە این کشورها به جای قبول این حقیقت که باید به حقوق انسانی کردها احترام بگذارند، بیشتر در صدد تحریف حقایق بودەاند، لذا سیاست بحرانی تر کردن منطقه، پسرفت این کشورها را هم بدنبال دارد و طبیعتا در ادامە خود، بدبختی ها و مصائب پایان ناپذیر.
حقایقی کە بدانها اشارە شد، متاسفانە رویکرد این کشورها است و نباید فعلا انتظار تغییر اساسی در آنها را داشت و استراتژی آنها همان طور که اشارە شد مشخص است، هرچند در تاکتیک شاهد تغییراتی هستیم.
اما روی دیگر سکه، رهبری کرد است که چگونە کشتی سرنوشت کردها را دراین دریای پرتلاطم هدایت می کند.
آیا آنها شرمندە تاریخ و انسانیت خواهند شد؟