اکنون، با فاصلهى کوتاهى از درگذشت جانسوزاکبر محمدى، زندانى سیاسى دانشجویى در زندان اوین، پس از نزدیک به دوهفته اعتصاب غذا و دچار شدناش به حملهى قلبى در زندان اوین، خبر ناگوار ایست قلبى و سپس مرگ مغزى ولىالله فیض مهدوى را در زندان رجایى شهر، به سبب در پیش گرفتن اعتصاب غذاى بلندمدت مىشنویم. این رخدادهاى فاجعهبار در زندانهاى حکومت مهرورزى که یکى پس از دیگرى رخ مىنماید اگر نشان میل و ارادهى کارگزاران قضایى و امنیتى به از سرواکردن دگراندیشان به مرگى ناباور و نابههنگام نباشد، دست کم نشان از بىتوجهى آنان به جان این به بندکشیدکان دارد. آیا کارگزاران حکومت که حق استفاده از آزادى بیان این افراد را جرم تلقى کردهاند، بازگرداندن شان به جامعه را وظیفه خود نمىشمرند؟ بىشک تاکید لازم نیست که از نگاه صاحبان اندیشه، این انسانهاى دربند هیچ جرمى نکردهاند، آنها تنها ازحق آزادى اندیشه و بیان و دیگر آزادىهاى شهروندى مندرج در اعلامیهى جهانى حقوق بشر استفاده کردهاند. با این وجود در بند هستند و طبق هر ملاکى، بایسته است که پس از گذراندن دورههاى زندان خویش، در سلامت کامل و با حفظ حقوق شهروندى شان از بند رها شوند و به آغوش خانوادهها و مردمشان باز گردند.
یک بار براى همیشه باید این حقیقت بر مردم ایران و جهان آشکار شود که آیا مردم غیور و شرافتمند ایران حق آزاد زیستن و آزاد مردن و بیان آزادانهى خواستها و اندیشههاى خویش را دارند؟ یا اینکه کارگزاران دولتى که مشروعیت خود را از راى مردم کشورمان دارند و خود را نمایندگان آنان به حساب مىآورند حق دارند هرگونه که خود مایل اند و مصالحشان اقتضا مىکند با آنان رفتارکنند و کسى هم ضامن مرگ و زندگى مردم و برخوردارىشان از امنیت نیست.
اگر مردم ایران حق اندیشیدن و بیان خواست هاى خویش ومطالبهى وضعیت بهتر براى خود را ندارند و نباید بر کارکرد نیروهاى حاکم بر کشور نظارت و در بارهى آن اظهار نظر کنند، پس این وظیفه از آن کیست؟ چه کسى جز کارگزاران نظام باید شاهد و ناظر این رخدادها باشد و بر کردهى دولتیان انتقاد روا دارد؟ با تداوم ابدى شیوههاى حکومتگرى و بدون بازسازى و نوسازى آنها و انطباق بخشیدن آنها بر نیازهاى زمان، شگفت است اگر سنگ بر روى سنگ بناى حاکمیت در سرزمینى بماند.
دست یازیدن به شیوههاى خشونت و ارعاب و ایمن نبودن مردم بر جان خویش، به سبب دگرخواهى و دگراندیشى بىتردید، تنها نقض آشکار حقوق و آزادى شهروندان دهکدهاى به نام جهان که اعضاى آن به کمک انواع و اقسام رسانهها با هم پیوند یافتهاند و هیچ یک از آنان نه مىتواند و نه مىباید نسبت به سرنوشت دیگران بىتوجه و بىاعتنا بماند نیست، که بىتردید بر سرنوشت عاملان خود نیز تأثیرى آشکار مىگذارد:
بنىآدم اعضاى یکپیکرند
که در آفرینش زیک گوهرند
چو عضوى به درد آورد روزگار
دگر عضوهارا نماند قرار
تو کز محنت دیگران بىغمى
نشاید که نامت نهند آدمى.
و شگفتا در این میان شمارى از فرزندان اسیر مردم از ستم این کارگزاران به جان مىآیند و راه رهایى از سیاهچالها را درایثار نقد جانشان مىیابند و از شیوهى مبارزهى منفى براى شتاب بخشیدن به وصل رهایى بهره مىجویند و حال آنکه مردم ما به وجود واندیشهشان براى پیمودن راه دشوار تحول تاریخى از دیرباز معوق ماندهى کشورمان نیازمندند.
شما اى همهى عزیزان دربند اندیشه و بیان که در به آغوش گرفتن دلارام بىهمتاى رهایى بىتاب شده اید، برجاى بمانید و براى رسیدن به هدف بر حق خویش از تلاش و پویش بىامان دریغ مدارید و بدانید که در سرانجام این راه دشوار به آرزوهاى معوقماندهتان خواهید رسید.
تهران – ۱۲شهریور۱۳۸۵ (سوم سپتامبر ۲۰۰۶)